جمعه ۱۴۰۵/۰۱/۱۴

پیامدهای جهانی انسداد تنگه هرمز

  :اندیشکده
:نویسنده
بازگفت بین‌الملل  :رصدگر
لینک منبع اصلی

سه هفته پس از حملات هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، توجه به تنگه هرمز و انسداد این آبراه حیاتی معطوف شده است.

تنگه هرمز در باریک‌ترین نقطه خود ۳۹ کیلومتر عرض دارد، اما این به طور کامل میزان محدودیت ترانزیت را نشان نمی‌دهد. خطوط کشتیرانی تعیین شده تنها حدود ۳.۷ کیلومتر در هر جهت عرض دارند. حدود ۲۰ درصد از مصرف جهانی نفت و تقریباً یک سوم از کل تجارت نفت دریایی از طریق این آب‌ها عبور می‌کند که بخش عمده‌ای از آن به بازارهای آسیایی، به ویژه چین، ژاپن و کره جنوبی، می‌رود.

با توجه به نزدیکی این تنگه به ​​ایران، کشتیرانی به ویژه در برابر اختلال آسیب‌پذیر است. حتی قبل از درگیری‌های فعلی، تهران بارها تمایل خود را برای هدف قرار دادن کشتیرانی بین‌المللی، از جمله از طریق آزار و اذیت، توقیف و حمله به کشتی‌ها در تنگه، در مواقعی که با دستور کار آن مطابقت داشته باشد، نشان داده است. اگرچه کاخ سفید اظهار داشته است که از بسته شدن فعلی تنگه توسط ایران غافلگیر شده است، اما چنین تحولی مدت‌هاست که توسط جامعه سیاست‌گذاری یک احتمال محتمل تلقی می‌شود.

واکنش دولت آمریکا به این بحران متناقض بوده است. در مقاطع مختلف، این کشور اعلام کرده است که ایران نمی‌تواند تنگه را ببندد، از اینکه این کار را انجام داده ابراز تعجب کرده، از متحدان اروپایی و سایر کشورها خواسته است تا در بازگشایی آن کمک کنند و بعداً اظهار داشته است که چنین کمکی غیرضروری است. این عدم انسجام در پیام‌رسانی، تنها به عدم قطعیت در وضعیتی که از قبل بی‌ثبات بوده، افزوده است.

با این حال، آنچه نمی‌توان در مورد آن بحث کرد این است که حتی بسته شدن جزئی تنگه هرمز عواقب قابل توجهی برای اقتصاد جهانی خواهد داشت. ایالات متحده مدت‌هاست که خطر اختلال در خلیج فارس را تشخیص داده است. این نگرانی، نیروی محرکه‌ای برای تأسیس نیروهای دریایی مشترک، مستقر در بحرین، بود. این نیرو که در سال ۲۰۰۲ ایجاد شد، برای ارتقای امنیت دریایی در سراسر خلیج فارس و آب‌های اطراف از طریق ائتلافی از شرکای مشتاق طراحی شده بود.

نیروهای دریایی مشترک چندین گروه ویژه با مأموریت‌های متمایز را اداره می‌کنند. به عنوان مثال، گروه ویژه مشترک ۱۵۰ بر مبارزه با تروریسم، گروه ویژه مشترک ۱۵۱ بر مبارزه با دزدی دریایی و گروه ویژه مشترک ۱۵۲ بر امنیت و همکاری در خلیج فارس تمرکز دارند. نکته مهم این است که کشورهای محلی مانند عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی، کویت و قطر در این مأموریت‌ها شرکت داشته‌اند و در برخی موارد حتی فرماندهی گروه‌های ضربت را بر عهده داشته‌اند.

شکی نیست که نیروهای دریایی مشترک برای سناریوهایی که شامل تلاش‌های ایران برای ایجاد اختلال یا بستن تنگه باشد، برنامه‌ریزی و تمرین کرده‌اند. با این حال، سه دلیل وجود دارد که به توضیح وضعیت خطرناکی که امروز با آن مواجه هستیم، کمک می‌کند.

اول، فرماندهان نظامی ایالات متحده احتمالاً معتقد بودند که ماهیت چندملیتی نیروهای دریایی مشترک - و شبکه گسترده‌تر مشارکت‌هایی که طی سال‌ها آموزش و عملیات مشترک ایجاد شده است - یک ائتلاف آماده را فراهم می‌کند که قادر به پاسخگویی سریع در بحران است. نیروی دریایی اروپا و خلیج فارس مرتباً در مأموریت‌های نیروهای دریایی مشترک شرکت می‌کردند و این انتظار را تقویت می‌کردند که در صورت درگیری، یک ائتلاف برای باز نگه داشتن تنگه متحد شود.

اکنون به نظر می‌رسد که این فرض بیش از حد خوش‌بینانه بوده است. ایالات متحده کارهای مقدماتی کافی برای اطمینان از اینکه چنین ائتلافی از نظر سیاسی و عملیاتی آماده اقدام باشد، انجام نداد. بدون این مقدمات، انتظارات از پشتیبانی سریع متحدان غیرواقعی بود. دوم، بسیاری در واشنگتن معتقد بودند که برتری دریایی ایالات متحده برای جلوگیری یا شکست هرگونه تلاش ایران برای بستن تنگه کافی خواهد بود. از نظر تاریخی، این اعتماد بی‌اساس نبود. ارتش ایالات متحده توانایی خود را در خنثی کردن تهدیدات دریایی ایران نشان داده است و در مبارزات انتخاباتی فعلی، مقامات آمریکایی می‌گویند که نیروهای آنها بیش از ۱۲۰ کشتی دریایی ایران را آسیب زده یا نابود کرده‌اند.

با این حال، این یک محیط استراتژیک تکامل یافته است. ایران اکنون دارای زرادخانه‌ای بسیار توانمندتر و آزمایش‌شده‌تر از هواپیماهای بدون سرنشین و سایر ابزارهای نامتقارن است که ۱۵ یا ۲۰ سال پیش در مقیاس وسیع وجود نداشت. این سیستم‌ها عملیات دریایی سنتی را پیچیده می‌کنند و این سوال را مطرح می‌کنند که آیا برنامه‌های احتمالی موجود به اندازه کافی به‌روز شده‌اند یا خیر.

در نهایت، این چالش در تنگه با این واقعیت که در سال‌های اخیر، هم ایالات متحده و هم بریتانیا کشتی‌های مین‌روب اختصاصی خود را در خلیج فارس خارج کرده‌اند، تشدید می‌شود. این کشتی‌ها با قابلیت‌های بدون سرنشین جایگزین شده‌اند که هنوز در مقیاس وسیع به کار گرفته نشده‌اند و خطر ایجاد شکاف‌های واقعی در توانایی‌ها را در محیطی با شدت بالا مانند آنچه در حال حاضر با آن مواجه هستیم، به همراه دارند.

ترامپ از یک نظر درست می‌گوید: اقدام لازم است. اما گزینه‌های موجود محدود هستند. ایجاد ائتلاف مؤثر نمی‌تواند در بحبوحه یک بحران، بداهه باشد. این امر مستلزم برنامه‌ریزی آگاهانه و جلب حمایت شرکایی است که هم خطرات و هم اهمیت استراتژیک این مأموریت را درک می‌کنند. انتظار از کشورهای اروپایی برای استقرار دارایی‌های دریایی با ارزش بالا در مدت زمان کوتاه، بدون مشارکت قبلی در شکل‌دهی به این مأموریت، همیشه بعید به نظر می‌رسید. جای تعجب نیست که تعداد کمی از آنها - حداقل تاکنون - پا پیش گذاشته‌اند.

در حالی که ایالات متحده ممکن است به شدت به نفت و گاز خاورمیانه متکی نباشد، اقتصاد جهانی و بسیاری از متحدان آمریکا در شرق آسیا به آن وابسته هستند. اختلال در عرضه، قیمت‌ها را افزایش می‌دهد، زنجیره‌های تأمین را تحت فشار قرار می‌دهد و بی‌ثباتی اقتصادی ایجاد می‌کند که ناگزیر بر ایالات متحده تأثیر می‌گذارد.

بنابراین، پیامدهای اختلال مداوم، دامنه‌ای جهانی خواهد داشت. شوک‌های اقتصادی در خارج از کشور به سرعت به هزینه‌های بالاتر و فشار سیاسی در داخل برای رئیس جمهور تبدیل می‌شود. با نزدیک شدن ایالات متحده به انتخابات میان‌دوره‌ای و ورود به فصل سفرهای تابستانی، آنچه که ممکن است یک بحران ژئوپلیتیکی دور به نظر برسد، می‌تواند به سرعت به یک مسئله سیاسی داخلی تبدیل شود.

انسداد تنگه هرمز فقط یک چالش منطقه‌ای نیست - بلکه آزمونی برای رهبری آمریکا، هماهنگی بین‌المللی، دوراندیشی استراتژیک و اراده سیاسی است. عدم آمادگی برای یک پاسخ ائتلافی معتبر از قبل، باعث شده است که ایالات متحده به جای شکل دادن به رویدادها، به آنها واکنش نشان دهد. مسلماً، این موقعیت خوبی برای قرار گرفتن در طول جنگ نیست.

منبع گزارش:
https://www.hudson.org/foreign-policy/global-consequences-strait-hormuz-closure-luke-coffey

مقالات مشابه

پیامد انسداد تنگه هرمز بر امنیت غذایی
گزینه نظامی برای گشایش تنگه هرمز؟
فشار جنگ رمضان بر صادرکنندگان خلیج فارس

انتخاب سردبیر

user