کارشناسان موسسه واشنگتن توضیح میدهند که مقامات و برنامهریزان نظامی ایالات متحده باید مراقب چه چیزی باشند، زیرا رقبای قدرتهای بزرگ و متحدان نزدیک خارج از منطقه، واکنشهای خود را به این بحران بررسی میکنند.
گامهای بعدی ترامپ فراتر از خاورمیانه طنینانداز خواهد شد
گرنت راملی
تصمیم رئیس جمهور ترامپ برای حمله به ایران، لایه دیگری از غیرقابل پیشبینی بودن را برای رقبای قدرتهای بزرگ آمریکا اضافه میکند. رویکرد او به درگیری نظامی در طول دوره اول ریاست جمهوریاش به طور قابل توجهی با رویکرد دوره دوم او متفاوت بود. در زمانهایی از دولت اول - به ویژه زمانی که تنشها با کره شمالی و ایران به وجود آمد - رئیس جمهور نیروها را به یک صحنه نبرد اعزام کرد، اما قبل از استفاده از آنها عقبنشینی کرد. با این حال، تنها در طول سال گذشته، او قبلاً از نیروی نظامی در یمن، ونزوئلا، نیجریه و ایران (دو بار) استفاده کرده است.
شیوه استفاده او از ارتش نیز تفاوتهای آشکاری را نشان داده است، از جمله حملات استراتژیک در حالت آمادهباش (یعنی استفاده از بمبافکنهای B-۲ علیه ایران در سال گذشته)، افزایش نیروهای متعارف در حمایت از یک عملیات مخفی هدفمند (ونزوئلا) و افزایش نیروهای متعارف در حمایت از یک کمپین هوایی و دریایی متعارف (جنگ فعلی ایران). در حالی که هر یک از آنها از نظر عملیاتی متفاوت بودند، همه آنها منعکس کننده اصل استراتژیک یکسانی در استفاده از نیروی قاطع و قاطع برای دستیابی به یک هدف دقیق بودند. برای روسیه (که در حال حاضر درگیر یک جنگ بزرگ خود است) و چین (که در حال بررسی یک درگیری احتمالی در آینده است)، عملیات خشم حماسی تنها به عدم اطمینان آنها در مورد اینکه آیا و چگونه دولت ترامپ ممکن است به فعالیتهای آنها پاسخ دهد، میافزاید.
با این حال، در خاورمیانه، تصمیمات بعدی ترامپ ممکن است فرصتی را برای مسکو و پکن فراهم کند. رئیس جمهور تمایل خود را برای "تسلیم بیقید و شرط" ایران و ظهور "رهبران قابل قبول" اعلام کرده است. با این حال، اگر عملیاتهای ایالات متحده و اسرائیل به این اهداف دست نیابد، روسیه و چین بدون شک به دنبال بهرهبرداری از آخرین درگیری آمریکا در منطقه خواهند بود. این احتمالاً شامل افزایش حمایت آنها از - و در نتیجه اعمال نفوذ بر - تهران و جذب شرکای ایالات متحده در خلیج فارس به سمت خود با پیشنهاد میانجیگری بین آنها و ایران خواهد بود.
بر این اساس، دولت ترامپ باید در طول این درگیری بر رسیدگی به نیازهای کشورهای خلیج فارس و سایر شرکا تمرکز کند، تا حدی با مشارکت دادن آنها در بحثهای مربوط به آینده ایران. واشنگتن همچنین باید به شکلدهی یک ایران پس از جنگ که برای منافع ایالات متحده و شرکا مفید باشد، ادامه دهد. عدم انجام این کار تنها به انتقادات روسیه و چین از ایالات متحده به عنوان یک شریک غیرقابل اعتماد و در نهایت خودخواه دامن میزند.
انفعال حسابشده چین
هنری توگندهات
تحلیلهای زیادی به عدم حمایت ملموس چین از ایران و ضررهای استراتژیکی که ممکن است در نتیجه این جنگ با آن مواجه شود، اختصاص داده شده است. اما فراتر از این واقعیت که دولت چین به طور پیشفرض سیاست "عدم اتحاد" را دنبال میکند، واقعیت این است که پکن حداقل در حال حاضر چیز زیادی برای از دست دادن در این جنگ ندارد.
بزرگترین آسیبپذیری چین، اختلالات بلندمدت در تنگه هرمز است، زیرا حدود ۴۵ درصد از واردات نفت این کشور از طریق این آبراه صورت میگیرد. افزایش قیمت نفت میتواند برای اقتصاد چین که در حال حاضر از کاهش قیمت رنج میبرد، مشکلساز شود. پایین بودن مصنوعی ارزش پول ملی این کشور، خرید نفت غیرتحریمی (یعنی نفت به دلار آمریکا) را گرانتر میکند، با این فرض که صادرات روسیه نمیتواند به طور کامل جایگزین جریان نفت از ایران شود.
با این حال، عوامل متعددی ممکن است به نفع چین عمل کنند. اول، پکن سال گذشته شروع به ایجاد ذخایر استراتژیک نفت خود کرد و اکنون معادل حدود ۱۰۴ روز واردات را ذخیره کرده است - مقدار زیادی نیست، اما بالاتر از حداقل توصیه ۹۰ روز آژانس بینالمللی انرژی است. دوم، در هفتههای قبل از جنگ، گزارشهای متعدد نشان میداد که حجم زیادی از نفت ایران هنوز در نفتکشها نگهداری میشود، زیرا تقاضای چین در سال گذشته کاهش یافته است، از جمله دلایل دیگر. در صورت لزوم، میتوان از این ذخایر نیز استفاده کرد. سوم، فروش نفت به چین هنوز منبع اصلی درآمد ایران است، بنابراین ایران انگیزه زیادی دارد که در صورت اتمام ذخایر فعلی یا عدم امکان تحویل از طریق کانالهای عادی، جایی برای پکن پیدا کند.
به این ترتیب، چین احتمالاً در جبهه انرژی مشکلی نخواهد داشت، مادامی که جنگ خیلی طولانی نشود. همچنین از نظر استراتژیک از تغییر مسیر داراییهای نظامی ایالات متحده سود میبرد. از این رو، دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم در هفتههای آینده رفتار متفاوتی داشته باشد. چین احتمالاً به فروش سلاحها و نهادهها به ایران ادامه خواهد داد، اما ارسال داراییهای نظامی خود به ایران خطرات بسیار بیشتری نسبت به انتظار برای دیدن نتیجه نهایی خواهد داشت.
برای روسیه، یک عقبنشینی و یک فرصت
آنا بورشچفسکایا
واکنش روسیه به جنگ تاکنون قابل پیشبینی بوده است. ولادیمیر پوتین حملات آمریکا و اسرائیل را به عنوان "تجاوز بیدلیل" محکوم کرد، بدون اینکه هیچ تهدید، خط قرمز یا پیشنهادی برای کمک به تهران ارائه دهد. سپس کرملین با برقراری تماسهای متعدد با رهبران امارات متحده عربی، بحرین و قطر، تلاش کرد خود را به عنوان یک میانجی معرفی کند و به "تماس مداوم" خود با رهبران ایران اشاره کرد.
پوتین هرگز قرار نبود به نجات تهران بیاید. او هنگام ورود به پیمان همکاری استراتژیک دوجانبه سال گذشته، که به ویژه فاقد بند دفاع متقابل است، رسماً موظف به انجام این کار نبود. پوتین میداند که در هرگونه جنگ نظامی مستقیم علیه ایالات متحده شکست خواهد خورد. نزدیکی بیش از حد به ایران، روابط روسیه با اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را نیز به خطر میاندازد و سیاست دیرینه پوتین در حفظ روابط خوب با همه بازیگران خاورمیانه را تضعیف میکند.
مطمئناً، عدم کمک به ایران و از دست دادن یک ایران متحد روسیه در منطقه، برای پوتین یک شکست خواهد بود. اما او هنوز کارتهایی برای بازی در خاورمیانه دارد و به دنبال استفاده از این بحران برای کسب امتیاز خواهد بود. او مطمئناً روسیه را به عنوان یک میانجی حفظ خواهد کرد. او همچنین ممکن است کمکهای نظامی و امنیتی محدودی مانند تجهیزات برای سرکوب اعتراضات یا افزایش هزینههای کمپین ایالات متحده به ایران ارائه دهد.
نکته قابل توجه این است که تمرکز اصلی پوتین هنگام انجام چنین اقداماتی بیشتر بر اوکراین خواهد بود تا ایران. از یک طرف، او احتمالاً امیدوار است که بحرانهای پی در پی در ایران همچنان حواس ایالات متحده را از فشار آوردن به او در مورد جنگ اوکراین پرت کند. روسیه همچنین احتمالاً از افزایش فعلی قیمت نفت سود خواهد برد.
به طور خلاصه، شکستهای احتمالی جنگ برای موقعیت مسکو در خاورمیانه ممکن است در برابر فرصتهایی که ایجاد میکند، کمتر باشد. روسیه سابقه بازگشت از شکستها را دارد و پوتین در بازی طولانی مدت در منطقه مهارت دارد.
ترکیه بین ایران و ایالات متحده
سونر چاغاپتای
ترکیه و ایران رقبای تاریخی هستند که مرز تقریباً ۴۰۰ ساله دارند و این نشان دهندهی برابری قدرت دیرینه بین آنهاست. بر این اساس، آنکارا با تلاش تهران برای دستیابی به سلاحهای هستهای مخالفت کرده است زیرا این امر برابری دیرینه آنها را بر هم میزند و ترکیه را در معرض تهدیدات مستقیم ایران در آینده قرار میدهد. در عین حال، آنکارا نمیخواهد شاهد فروپاشی ایران باشد، تا حدی به این دلیل که چنین فروپاشی میتواند منجر به هرج و مرج منطقهای و جریان عظیم دیگری از پناهندگان به سمت ترکیه شود.
مقامات ترکیه همچنین نگران ظهور خلأ قدرت در ایران هستند. دشمن داخلی آنکارا، حزب کارگران کردستان، اخیراً تحت فشار ترکیه منحل شد، اما اگر ایران از هم بپاشد، این گروه میتواند تحت پرچم وابسته ایرانی خود، حزب زندگی آزاد در کردستان (پژاک) دوباره زنده شود. این چشمانداز به ویژه با توجه به گزارشهای اخیر مبنی بر اینکه ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در حال برنامهریزی برای همکاری پژاک و سایر گروههای کُرد برای تضعیف ایران باشند، برای آنکارا نگرانکننده است. اگر چنین طرحهایی به مرحله اجرا درآیند، در طول جنگ و شاید برای مدت طولانیتری بین واشنگتن و ترکیه شکاف ایجاد خواهند کرد.
در عین حال، حمله موشکی ایران در ۴ مارس که اهدافی را در داخل ترکیه هدف قرار داد، آنکارا را تا حدودی در تنگنا قرار داده است. اگر چنین حملاتی ادامه یابد، ترکیه به سختی میتواند حداقل از نظر لفظی و دیپلماتیک، در جنگ به سمت ایالات متحده حرکت نکند.
تا کنون، آنکارا در اظهارات عمومی خود، با بیانیه وزارت امور خارجه در ۲۸ فوریه که نگرانی خود را نسبت به حملات همه طرفها ابراز کرد، در موضعگیریهای عمومی خود، بیطرف بوده است. لحن خنثی این بیانیه - و موضع کلی ترکیه در قبال جنگ - را میتوان با توجه به شیمی قوی بین ترامپ و رئیس جمهور رجب طیب اردوغان و همچنین تجدید روابط اخیر ایالات متحده و ترکیه توضیح داد. آنکارا، به استثنای حملات بیشتر ایران به خاک خود یا تلاش جدی ایالات متحده و اسرائیل برای گشودن جبهه کردی به داخل ایران، احتمالاً پس از آماده شدن واشنگتن و تهران، برای پایان دادن به جنگ تلاش خواهد کرد - و سپس از ترکیه میخواهد که نقش قابل توجهی در میانجیگری برای یک راه حل سیاسی ایفا کند.
علیرغم تردیدها، اروپا باید نقش نظامی ایفا کند
سوهیر مدینی
وقتی قبرس - یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا - این هفته مورد اصابت یک پهپاد ساخت ایران قرار گرفت، اروپا ناخواسته درگیر جنگ ایران شد و اکنون مجبور است یک معضل را حل کند. از یک سو، چندین کشور اروپایی از کمپین نظامی ایالات متحده و اسرائیل حمایت میکنند، زیرا متقاعد شدهاند که اگر این کمپین در تضعیف یا تغییر حکومت ایران موفق شود، امنیت اروپا بهتر خواهد شد. این دیدگاه تا حد زیادی ریشه در این واقعیت دارد که تهران همچنان یکی از عوامل مهم جنگ روسیه در اوکراین است. کمی قبل از جنگ ایران، اتحادیه اروپا حتی گام بزرگی در افزودن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به فهرست سازمانهای تروریستی خود برداشت.
از سوی دیگر، بسیاری از کشورهای اروپایی نسبت به بیتوجهی مکرر دولت ترامپ به قوانین بینالمللی دیدگاه منفی دارند. آنها میدانند که چشمپوشی از اقدامات فعلی واشنگتن در خاورمیانه میتواند توانایی آنها را برای مخالفت با رفتارهای مشابه در صورت بروز چنین رفتارهایی در نزدیکی خود (مثلاً در اوکراین یا گرینلند) تضعیف کند. آنها همچنین نگران بدترین سناریوها مانند جنگ داخلی در ایران هستند، زیرا این امر میتواند منجر به افزایش حملات تروریستی و سیل پناهندگان، مشابه آنچه اروپا هنگام آغاز جنگ سوریه یک دهه پیش شاهد بود، شود.
با توجه به این نگرانیها، دولت ترامپ عاقلانه خواهد بود که به اطلاعرسانی به شرکای اروپایی خود در مورد عملیات ایالات متحده ادامه دهد و در عین حال با کسانی که مایل و قادر به ایفای نقش نظامی هستند، هماهنگی کند - اگرچه هرگونه نقشی از این دست محدود به عملیاتی خواهد بود که تحت چارچوبی مطابق با قوانین بینالمللی انجام شود. در بیانیه مشترکی که در اول مارس منتشر شد، فرانسه، آلمان و بریتانیا بر آمادگی خود برای انجام «اقدامات دفاعی لازم و متناسب برای از بین بردن توانایی ایران در شلیک موشک و پهپاد به منبع آنها» تأکید کردند. بریتانیا پیش از این به نیروهای آمریکایی اجازه داده است از پایگاههای نظامی بریتانیا برای اهداف دفاعی توافق شده استفاده کنند، در حالی که فرانسه جتهای جنگنده رافال را برای سرنگونی پهپادهایی که حریم هوایی متحدان منطقهای خود را تهدید میکنند، اعزام کرده است. پاریس همچنین به تنها ناو هواپیمابر هستهای خود دستور داده است تا برای کمک به محافظت از داراییهای متحدان، به دریای مدیترانه اعزام شود. با این حال، تعهدات اروپاییها به دلیل حمایت مداوم آنها از دفاع اوکراین در برابر روسیه، احتمالاً به دلیل منابع محدود، تحت فشار قرار خواهد گرفت.