همزمان با ورود حملات آمریکا و اسرائیل به سومین هفته جنگ رمضان، موج حملات در مرزهای شمالی این کشور در حال پیشروی است و ارمنستان و آذربایجان را در خط مقدم بیثباتی منطقهای قرار داده است.
در آذربایجان، عواقب این حملات از قبل ملموس بوده است. در ۵ مارس، یک روز پس از آنکه رئیس جمهور آذربایجان برای تسلیت درگذشت رهبر معظم ایران به سفارت ایران در باکو مراجعه کرد، یک پهپاد که از خاک ایران پرتاب شده بود، به فرودگاه و یک مدرسه در منطقه خودمختار نخجوان برخورد کرد. این حادثه به سرعت باعث تشدید شدید لفاظیها در هر دو طرف شد: باکو آمادگی خود را برای پاسخ تلافیجویانه اعلام کرد، در حالی که سپاه پاسداران نسبت به واکنش گستردهتر هشدار داد. با این حال، بحران تقریباً به همان سرعت، پس از گفتگوی مستقیم بین روسای جمهور ایران و آذربایجان، کاهش یافت. ایران مدتهاست که نگرانی خود را در مورد روابط امنیتی نزدیک آذربایجان با اسرائیل ابراز کرده است، که میتواند به عنوان بهانهای برای چنین اقداماتی ذکر شود، اگرچه انگیزه آن هنوز مشخص نیست.
زخمهای حمله پهپادی باقی خواهد ماند، اما منطق فوری باکو برای دریافت توضیح از تهران - چیزی که ممکن است تنها پس از فروکش کردن جنگ گستردهتر ممکن شود - به جای تلافی، آشکارا تلاشی برای جلوگیری از تشدید حادثه بود. آذربایجان حتی پس از آن کمکهای بشردوستانه به ایران ارسال کرد. بخشی از این کاهش سریع تنش، نشاندهنده موقعیت آسیبپذیر نخجوان است که ارتباطات هوایی و زمینی آن به شدت به ترانزیت از طریق ایران وابسته است. هوانوردی غیرنظامی در فرودگاه نخجوان پس از حمله به طور خلاصه به حالت تعلیق درآمد اما ظرف چند روز از سر گرفته شد. یک مسیر جایگزین از طریق استان ایغدیر ترکیه وجود دارد اما محدود است و بیثباتی طولانی مدت میتواند اتکا به مسیرهای ارمنستان را احیا کند.
از نظر اقتصادی، جنگ میتواند سود قابل توجهی از افزایش قیمت نفت برای آذربایجان به همراه داشته باشد. افزایش پایدار ۲۰ تا ۲۵ دلاری نفت خام برنت، سالانه حدود ۶ تا ۷.۵ میلیارد دلار (یا ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون دلار در ماه) درآمد صادراتی ایجاد میکند. با این حال، این مزایا هزینههایی هم دارد: قیمتهای بالاتر انرژی، تورم وارداتی را به اقتصادی که تقریباً نیمی از واردات آن از کشورهایی میآید که با افزایش قیمت سوخت نیز مواجه هستند، دامن میزند. حتی با بسته بودن مرزهای آذربایجان در حال حاضر، جریان احتمالی پناهندگان از ایران، خطر دیگری را ایجاد میکند. با این حال، برای باکو، نگرانی عمیقتر و بلندمدت نه در مسیرهای ترانزیت، بلکه در مرز تقریباً ۷۰۰ کیلومتری آن با ایران نهفته است: سرنوشت آذربایجانیهای ایران.
آذربایجانیهای ایران، که تعدادشان بیش از ۲۰ میلیون نفر است، با انتخاب دشواری روبرو هستند و اغلب توسط بیگانگان اشتباه قضاوت میشوند. در حالی که وفاداران افراطی نظام و حامیان جداییطلبی در بین این اقشار دارند، آنها غالب نیستند و جامعه نیز به طور یکسان با نظام در مورد چگونگی آینده ایران همسو نیست. بسیاری ایران را کشور خود میدانند و در سطوح مختلف تصمیمگیری سیاسی، نظامی و اقتصادی نماینده دارند. از زمان انتخاب مسعود پزشکیان، که خود اصالتاً آذربایجانی است، به عنوان رئیس جمهور، بسیاری از آذربایجانیهای ایران امیدوار بودهاند که حقوق فرهنگی و زبانی که مدتها نادیده گرفته شده بود، به رسمیت شناخته شود، که این امر حس مالکیت جامعه در ایران را به جای تضعیف، تقویت میکند.
با این حال، باکو به صراحت اعلام کرده است که به هیچ جنگی علیه ایران نخواهد پیوست و ادعاهایی مبنی بر اینکه خاکش میتواند برای عملیات نظامی اسرائیل استفاده شود را به شدت رد میکند. رویارویی دوازده روزه سال گذشته نشان داد که اسرائیل و ایالات متحده میتوانند بدون تکیه بر خاک آذربایجان در عمق ایران عملیات انجام دهند و این ادعاها مبنی بر اینکه آذربایجان به عنوان یک پایگاه عمل میکند را تضعیف میکند. در این زمینه، پویایی جمعیت آذربایجانی ایران نشان میدهد که تنها فروپاشی کامل دولت ایران حمایت قابل توجهی برای تجزیه ایجاد میکند - سناریویی که باکو آن را به عنوان یک خطر بزرگ میشناسد، اما تنها در صورت فروپاشی سیستمی باعث دخالت فعال خواهد شد.
حتی در آن صورت، این سناریو دو لبه خواهد بود. سایر گروههای قومی، به ویژه کُردها، میتوانند ادعاهای ارضی خود را، از جمله در مناطقی از شمال غربی ایران، که کردها و آذربایجانیها در آن با هم زندگی میکنند، دنبال کنند. این میتواند به جای حل گسلهای موجود، خطوط گسل جدیدی ایجاد کند و به طور بالقوه آذربایجانیهای قومی را در معرض فشار یا خشونت از سوی نیروهای ملیگرای رقیب قرار دهد. در چنین شرایطی، باکو با انتظاراتی، چه در داخل و چه در میان آذربایجانیهای ایران، برای عمل به عنوان یک قدرت محافظ، حتی اگر دخالت مستقیم خطرات جدی به همراه داشته باشد، مواجه خواهد شد. ترکیه که به شدت با جداییطلبی کُردها مخالف است، احتمالاً نقش مهمی در مدیریت این پویاییها ایفا خواهد کرد و میتواند خود را در کنار آذربایجان به عنوان یک پشتوانه امنیتی برای جمعیت آذربایجانی در منطقه قرار دهد.
دقیقاً به دلیل همین خطرات، تداوم حکومت جمهوری اسلامی، میتواند کمترین پیامد بیثباتکننده را برای آذربایجانیهای ایران داشته باشد. برخلاف برخی از جناحهای کرد، آنها تمایل کمی به عمل به عنوان نماینده قدرتهای خارجی نشان دادهاند و تمایل دارند در برابر چنین نقشهایی مقاومت کنند. اگر دولت دوام بیاورد، وزن جمعیتی و حضور نهادی آنها میتواند به آنها اجازه دهد تا به طور مؤثرتری برای گسترش حقوق فرهنگی و سیاسی از درون تلاش کنند.
برای ارمنستان، پیامدهای این درگیری مجموعهای بسیار متفاوت از چالشها را ایجاد میکند. ارمنستان تنها مرز کوتاهی با ایران دارد، اما بیثباتی در آنجا و عدم اطمینان در مورد اهداف نهایی کمپین ایالات متحده و اسرائیل، هم فرصتها و هم خطرات جدی ایجاد میکند، به خصوص که این کشور برای انتخابات پارلمانی تعیینکننده در ماه ژوئن آماده میشود.
از نظر اقتصادی، فوریترین تأثیر، اختلال در تجارت با ایران و شرکای شرقیتر، مانند هند است. اگرچه این جنگ آنی نیست، اما هزینههای انرژی و واردات را افزایش میدهد، جریانهای تجاری را کاهش میدهد و تورم را در تنها مسیر باز جنوبی ارمنستان افزایش میدهد. در عین حال، این اختلال میتواند همکاری ساختاری بیشتری را با ترکیه و آذربایجان تشویق کند. از دسامبر گذشته، آذربایجان محصولات نفتی به ارمنستان عرضه کرده است و با افزایش قیمت انرژی، این تعامل میتواند اهمیت استراتژیک پیدا کند. چنین همکاری میتواند به تدریج مقاومت داخلی در ارمنستان را کاهش دهد، جایی که اعتراضات علنی نادر است اما ناراحتی به دلیل آسیبهای بیش از سه دهه درگیری همچنان وجود دارد.
چشمانداز ارمنستان همچنین به عوامل بشردوستانه، از جمله هجوم احتمالی پناهندگان، بستگی خواهد داشت. با بسته شدن مرزهای آذربایجان تا حد زیادی، ارمنستان میتواند به مقصد جذابتری برای اسکان یا ترانزیت ایرانیانی که از درگیری فرار میکنند، تبدیل شود. این امر فشار بیشتری را به اقتصاد وارد میکند.
از نظر سیاسی، زمانبندی مهم است زیرا جنگ با دوره قبل از انتخابات همزمان است. این ممکن است روایت «ارمنستان واقعی» نخست وزیر نیکول پاشینیان را تقویت کند، که بر روابط همسایگی خوب، کشوری محدود به مرزهای شناخته شده بینالمللی، فراتر رفتن از درگیری با آذربایجان و ترکیه و فاصله گرفتن تدریجی از روسیه تأکید دارد. با دور ماندن تا حد زیادی از جنگ، دولت میتواند سیاست خارجی محتاطانه خود را مؤثر جلوه دهد و ارمنستان را به عنوان کشوری که با دقت بحران را قبل از انتخابات هدایت میکند، به تصویر بکشد.
حملات به ایران، پس از فشارهای قبلی ایالات متحده بر سایر شرکای روسیه مانند ونزوئلا، همچنین زمینه را برای تنوعبخشی و دوری از مسکو تقویت میکند. متحدان روسیه یکی یکی هدف قرار میگیرند، با این حال حمایت ملموس کرملین تا حد زیادی به سیگنالهای دیپلماتیک محدود شده است. این پویایی نه تنها منطق استراتژیک فاصله گرفتن ارمنستان از روسیه را تقویت میکند، بلکه موضع داخلی دولت را در برابر نیروهای مخالف طرفدار روسیه که معتقدند اتحاد نزدیکتر با مسکو برای امنیت ضروری است، تقویت میکند.
با این حال، یک جنگ طولانی مدت، یک منفعت مشترک کلیدی ارمنستان و آذربایجان را نیز تهدید میکند: پروژه مسیر ترانزیتی تحت حمایت ایالات متحده که آذربایجان را از طریق خاک ارمنستان به منطقه نخجوان متصل میکند. این ابتکار که با میانجیگری واشنگتن در آگوست ۲۰۲۵ انجام شد، از نظر اقتصادی و استراتژیک برای هر دو کشور مهم تلقی میشود و سفر اخیر جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، امیدهایی را برای اجرای سریعتر آن ایجاد کرد. ادامه جنگ در ایران احتمالاً پیشرفت را به تأخیر میاندازد.
منتقدان در ارمنستان استدلال خواهند کرد که تغییر سیاسی عمده در ایران میتواند منطق ژئوپلیتیکی این پروژه را تضعیف کند و منافع ایالات متحده را کاهش دهد، زیرا یک ایران طرفدار ایالات متحده منطق استراتژیک آن را تضعیف میکند. برعکس، بیثباتی طولانیمدت یا بقای ایران میتواند این مسیر را برای هر دو کشور به عنوان یک گزینه ترانزیت جایگزین در یک محیط منطقهای که به طور فزایندهای شکننده است، ضروریتر کند.
در نهایت، آینده این پروژه - و بسیاری موارد دیگر در قفقاز جنوبی - به تحولات داخل ایران بستگی خواهد داشت.