پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۸

پیامدهای بقای توان دفاعی ایران در جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

ایالات متحده و اسرائیل هر دو به یک پیروزی بزرگ امیدوارند: ظهور یک ساختار جدید در ایران برای جایگزینی جمهوری اسلامی. برای ایالات متحده، این به معنای پایان دادن به فصل روابط خصمانه و گاه خشونت‌آمیزی است که از سال ۱۹۷۹ تاکنون ادامه داشته است. برای اسرائیل، این به معنای پایان تعهد ایدئولوژیکی است که اسرائیل آن را در پشت تمام جبهه‌هایی که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در آن جنگیده است، می‌بیند.

یک ساختار متفاوت در ایران، بسته به اینکه چه شکلی به خود بگیرد، می‌تواند برای ایرانیان و بسیاری دیگر در منطقه، از جمله لبنانی‌ها، عراقی‌ها و یمنی‌ها، دگرگون‌کننده باشد. و در واقع، ایرانیان ممکن است در ماه‌ها یا سال‌های آینده نظام خود را جایگزین کنند که می‌تواند پاداش بزرگی از قمار ایالات متحده و اسرائیل باشد. اما هیچ تضمینی برای تغییر در آینده نزدیک وجود ندارد. ساختارهای اقتدارگرا می‌توانند برای مدت طولانی دوام بیاورند و در حالی که جنگ می‌تواند قدرت آنها را بی‌ثبات کند، در مواقع دیگر می‌تواند آن را تثبیت کند.

اگر این هدف حداکثری محقق نشود، قابلیت‌های ایران در این جنگ به طرز چشمگیری کاهش خواهد یافت، اما همچنان گزینه‌های نامتقارن در اختیار خواهد داشت. اسرائیل و احتمالاً ایالات متحده ممکن است به نسخه جدیدی از رویه دیرینه اسرائیل در مهار قهری، یعنی استفاده دوره‌ای از زور برای تضعیف قابلیت‌های دشمن، در عین حفظ تهدید معتبر نیروی بسیار بیشتر برای جلوگیری از تلافی در مقیاس بزرگ، روی بیاورند. دو عنصر برای این رویه حیاتی است: توانایی ضربه مؤثر به اهداف محدود و ارزشمند از طریق اطلاعات و قابلیت‌های حمله با کیفیت، و تهدید معتبر نیروی بسیار بدتر در صورت تلافی دشمن. این امر گاهی اوقات به طرز وحشتناکی "چمن زنی" نامیده می‌شد. یک ایران ضعیف تهدید کمتری ایجاد می‌کند، اما مهار آن نیز احتمالاً در پی کارزار فعلی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پیچیده‌تر خواهد بود - جنبه منفی همان قمار.

قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل این رویکرد مهار قهری، اما محدود را در جبهه‌های مختلف، به ویژه علیه حماس در غزه و همچنین در لبنان، به کار گرفت تا تلاش‌های ایران برای مسلح کردن حزب‌الله را مختل کند. این عملیات که «نبردی بین جنگ‌ها» نامیده می‌شوند، در مجموع بیش از هزار حمله هوایی را تنها بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲، به ویژه در سوریه و لبنان، شامل می‌شدند.

از مهار تا پیشگیری

رویکرد اسرائیل پس از ۷ اکتبر به طرز چشمگیری تغییر کرد. به جای مهار شدید، ترجیح همیشگی برای پیشگیری و پیش‌گیری از خطرات فزاینده از طریق نیروی عظیم را در پیش گرفت. با تحمل بسیار کم برای هرگونه خطری، که محصول طبیعی ۷ اکتبر بود، اسرائیل عملیات‌های بزرگی را در چندین جبهه، علیه اعضای مختلف محور ایران، انجام داد. این صریحاً رد استراتژی مهاری بود که اسرائیلی‌ها معتقد بودند به آن روز منجر شده است. اما متأسفانه، این استراتژی، کشورداری را که می‌توانست دستاوردهای نظامی اسرائیل را به دستاوردهای دیپلماتیک پایدار تبدیل کند، دست کم گرفت و هزینه، به ویژه هزینه انسانی، جنگ مداوم را دست کم گرفت.

اسرائیلی‌ها معتقدند آنچه پس از ۷ اکتبر رخ داد، یک درگیری فراگیر بین ایران و محور آن و اسرائیل بود. به جای مجموعه‌ای از درگیری‌های مجزا در صحنه‌های مختلف، این یک جنگ بود که در جبهه‌های بسیاری، از غزه، لبنان، یمن و ایران، در جریان بود. آنها اکنون احساس می‌کردند که دیگر نمی‌توانند با «حلقه آتش» ایران در اطراف کشورشان زندگی کنند و تا زمانی که تهدید پابرجاست، حاضر به پذیرش سکوت نیستند.

بنابراین، برخلاف بحث‌های معتبر در ایالات متحده - که در آن مخالفت عمومی با جنگ با ایران ثابت بوده است - تقریباً هیچ بحث موازی در اسرائیل در مورد عقلانیت یا قانونی بودن این درگیری وجود ندارد. برعکس، نظرسنجی‌ها حمایت عمومی قاطعی را نشان داده‌اند. این اجماع وجود دارد که نتیجه ایده‌آل - تغییر به رهبری خود ایرانیان - واقعاً دگرگون‌کننده خواهد بود. این اوج و شاید پایان جنگ طولانی اسرائیل علیه این محور خواهد بود.

با این حال، اگر تغییر محقق نشود، بازگشت به مهار اجباری پس از جنگ ممکن است دشوارتر باشد. در عوض، می‌تواند شمارش معکوسی برای آتش‌سوزی بزرگ بعدی، اختلال بعدی در زندگی مردم منطقه، از جمله خود اسرائیل، و تحول بعدی در اقتصاد جهانی باشد.

در حالی که ترامپ بین اهداف مختلف اعلام شده برای جنگ - براندازی، "تسلیم بی‌قید و شرط ایران"، حق انتخاب رهبر بعدی یا اهداف نظامی مانند نابودی قابلیت‌های هوایی، دریایی و موشکی ایران - مردد بوده است، بنیامین نتانیاهو، اهداف جنگ را ارائه کرد. او در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود در مورد جنگ، دو هفته بعد اذعان کرد: "من انکار نمی‌کنم که نمی‌توانم با اطمینان به شما بگویم که مردم ایران، جمهوری اسلامی را سرنگون خواهند کرد یا خیر. یک ساختار در نهایت از درون سرنگون می‌شود." اما او استدلال کرد که اسرائیل "شرایط بهینه را ایجاد می‌کند" به این امید که ایرانیان آن را به دست گیرند.

پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، تنها هشت ماه قبل، نتانیاهو اعلام کرد که اسرائیل «به یک پیروزی تاریخی دست یافته است که نسل‌ها پابرجا خواهد ماند»، و اینکه «دو تهدید وجودی را از بین برده است: تهدید نابودی توسط سلاح‌های هسته‌ای و تهدید نابودی توسط ۲۰۰۰۰ موشک بالستیک». اسرائیل «پروژه هسته‌ای ایران را به فراموشی سپرده بود». جنگ ۱۲ روزه در واقع علیه قابلیت‌های ایران بسیار موفق بود و آن را در برابر حملات بیشتر بسیار آسیب‌پذیرتر کرد. با این حال، پرونده برنامه هسته‌ای ایران یا ظرفیت موشک‌های بالستیک آن را نبست.

در ادامه جنگ دیگری علیه ایران، این بار در مقیاسی بسیار بزرگتر، نتانیاهو و ترامپ تاس را در یک قمار پرخطر انداختند. پاداش بالقوه می‌تواند بسیار زیاد باشد، اما هزینه آن از قبل قابل توجه و در مقیاس جهانی بوده است و باید برای جنبه منفی آن آماده بود. همان سخنرانی نتانیاهو به گزینه عقب‌نشینی اشاره داشت: اگر ایران سعی کند قابلیت‌های خود را بازسازی کند، او قول داد که دوباره حمله خواهد کرد.

مهار و بازدارندگی نیازمند صبر هستند

اگر کسی تصمیم به بازگشت به «چمن‌زنی» بگیرد، باید شرایطی را داشته باشد که به آن اجازه موفقیت بدهد. برای مهار اجباری - شاید تا زمانی که تغییر محقق شود، امیدواریم به شکلی مثبت - باید تهدید معتبری برای استفاده از نیروی بسیار بیشتر در صورت تلافی بزرگ نیز حفظ شود. بدون آن، مهار اجباری می‌تواند به سرعت به جنگ تمام عیار تبدیل شود، با تمام عواقبی که برای مردم منطقه و سراسر جهان به همراه دارد.

اول، برای بازدارندگی مؤثر ایران، اسرائیل به ابزارهای مادی برای انجام این کار، از جمله تأمین از سوی ایالات متحده و حداقل رضایت آمریکا از اقدام اسرائیل نیاز دارد. با این حال، صبر ایالات متحده در برابر درگیری آشکار با ایران با صبر اسرائیل برای آن یکسان نیست. اسرائیلی‌ها به احتمال زیاد معتقدند که این یک جنگ ضروری بوده است، که آنها چاره‌ای جز اقدام نداشتند. آمریکایی‌ها معتقدند که این یک جنگ انتخابی بوده است. آنها به سادگی با تهدیدات مشابه ایران روبرو نبودند، اگر نه به دلایل جغرافیایی، بلکه به دلایل دیگر. همین امر می‌تواند در مورد دور بعدی نیز صدق کند، اما با بی‌صبری بیشتر مردم آمریکا که ناشی از این جنگ جنجالی است.

علاوه بر این، نگرش رهبری آمریکا با عواملی هماهنگ است که اسرائیل به آنها حساسیت چندانی ندارد: قیمت جهانی انرژی، فشار از سوی کشورهای منطقه که روابط نزدیکی با ایالات متحده یا رئیس جمهور ترامپ دارند و در حال حاضر تحت حمله ایران هستند، و افکار عمومی داخلی ایالات متحده.

برای روشن شدن موضوع، ترامپ با انتخاب جنگ مشترک با اسرائیل علیه ایران، اعتبار هرگونه استفاده از زور در آینده را در حالی که در قدرت است، به طرز چشمگیری افزایش داد. اما ترامپ همچنین به تغییر نظر خود معروف است؛ و اگر تغییر در ایران تا زمانی که او کاخ سفید را ترک کند، اتفاق نیفتد، محاسبه آمریکا تحت جانشینی او ممکن است کاملاً متفاوت به نظر برسد.

علاوه بر این، ایران در افزایش این فشارها بر تصمیم‌گیری‌های آمریکا ذینفع است. این کشور می‌خواهد تا حد امکان هزینه سنگینی را بر ایالات متحده، منطقه، بازارهای جهانی و همچنین اسرائیل برای حمله اخیرشان تحمیل کند تا از حمله دیگری جلوگیری کند. بنابراین، با وجود درد عظیم ایران و مردمش، منافعی در طولانی کردن درگیری دارد و بر تنگه هرمز و قیمت انرژی، تلفات آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها و آسیب به متحدان آمریکا در منطقه تمرکز می‌کند. ایالات متحده در واقع بر نیروی دریایی ایران و ظرفیت آن در تنگه متمرکز است، اما حتی موفقیت آمریکا در آنجا ممکن است منجر به تردید در آینده برای بازنگری در این تلاش شود.

بنابراین، این به نبرد اراده‌ها تبدیل می‌شود: ایران و اسرائیل احساس می‌کنند که آینده‌شان در خطر است. ایالات متحده، به طور کلی، چنین احساسی ندارد. تا زمانی که ترامپ در قدرت است و اگر یک استراتژی طولانی، صبورانه و محاسبه‌شده را در حالی که در برابر فشارهای داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی مقاومت می‌کند، اتخاذ کند، مهار اجباری می‌تواند بدون تغییر زیادی ادامه یابد. اما این امن‌ترین شرط در درازمدت نیست.

یک تهدید مصرف‌شده

دوم، یک تهدید واقعی گاهی اوقات می‌تواند ضعیف‌تر از یک تهدید بالقوه باشد. تهدیدها به عنوان اقدامات قهری زمانی مؤثرتر هستند که هدف چیزهای زیادی برای از دست دادن داشته باشد و در مورد شرایط اجبار مطمئن نباشد. پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، تهدیدی برای اجرای «قوانین جدید بازی» وجود داشت. آسیب‌پذیری ایران در برابر حمله اسرائیل هم توسط آن جنگ نشان داده شده و هم تشدید شده بود، و این تهدید را بسیار معتبرتر می‌کرد. با این حال، حتی در آن زمان، بازدارندگی تضمینی نبود.

اکنون، با وجود تغییری که آشکارا در جریان است، رهبری ایران علیرغم آسیب عظیم به ظرفیت حمله‌اش، چیز زیادی برای جلوگیری از آن ندارد. ممکن است احتمال پذیرش شرایط مطرح شده برای جلوگیری از درگیری کمتر شود. یک تهدید واقعی می‌تواند به یک تهدید بی‌اثر تبدیل شود.

جمهوری اسلامی تمایل خود را برای روی آوردن به تروریسم بین‌المللی نشان داده است. اکنون، در صورت تزلزل در مهار [سلاح‌های هسته‌ای] و ایجاد فرصتی در آینده، انگیزه‌ای برای تلاش پرخطر برای دستیابی به ظرفیت کامل سلاح‌های هسته‌ای خواهد داشت تا از حمله بعدی در امان باشد و احتمال وقوع جنگ بعدی را افزایش دهد.

بنابراین، این جنگ، ریسک را افزایش می‌دهد. اگر ساختار در ماه‌های آینده سقوط کند یا از درون تغییر کند، نتیجه می‌تواند بسیار بزرگ باشد. این جنگ، بسته به نحوه سقوط و جایگزینی آن، سرنوشت میلیون‌ها نفر را در ایران و کشورهای منطقه تغییر خواهد داد. اگر ساختار بماند، خطر می‌تواند افزایش یابد. یک ایران به شدت آسیب‌دیده، قابلیت‌های بسیار کمتری در اختیار خواهد داشت، اما همچنان ظرفیت آزار و اذیت همسایگان خود و تحمیل هزینه بر دیگران را خواهد داشت. مهار آن مستلزم پایداری، صبر و برنامه‌ریزی دقیق است. این کار دشواری پیش رو خواهد بود.

منبع گزارش:
https://mei.edu/publication/if-the-regime-survives-iran-war-raises-the-ante-for-us-israel/

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user