با توجه به اینکه جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران مسائل زیادی را در معرض خطر قرار داده است، ترکیه تاکنون توانسته است بدون اینکه با هیچ یک از طرفین درگیر همسو شود، کانالهای ارتباطی را برای هر دو طرف درگیر باز نگه دارد. آنکارا یک قدرت رو به رشد در خاورمیانه است و تحولات مرتبط با درگیری میتواند موقعیت آن را تهدید یا تقویت کند، بسته به اینکه اوضاع چگونه پیش میرود. در حالی که واشنگتن و تهران همزمان در حال بررسی یک راهحل مذاکرهای و رویارویی بر سر کنترل تنگه هرمز هستند، آن هم در بحبوحه یک آتشبس شکننده، آنکارا و دیگر بازیگران کلیدی خود را برای مرحله بعدی پرآشوب منطقه آماده میکنند. برخی از عناصر بالقوه در حال ظهور هستند: یک اسرائیل نظامیگرا که به طور فزایندهای ترکیه را به عنوان یک تهدید معرفی میکند؛ یک ایران آسیبدیده که توانایی خود را برای درگیر کردن همسایگان در درگیری و سرکوب اقتصاد جهانی به عنوان کلید دفاع از منافع خود میبیند؛ و ترکیبی از کشورهای عربی خلیج فارس و بازیگران خارجی که به دنبال گزینههایی برای رسیدگی به این احتمالات هستند. آنکارا که مشتاق است منابع خود را برای آنچه در افق در حال وقوع است حفظ کند، انرژی خود را بر حمایت از تلاشهای میانجیگری و دور نگه داشتن درگیری فعلی متمرکز کرده است.
این تفسیر، با بهرهگیری از بخشی از گفتگوهای گروه بحران با مقامات ترکیه، بر چگونگی موقعیت ژئوپلیتیکی آنکارا در دوره قبل از درگیری، رویکرد آن به جنگ فعلی و خطرات و فرصتهایی که ممکن است پس از خاموش شدن آتش جنگ با آن مواجه شود، تمرکز دارد.
قبل از جنگ: تغییر توازن قدرت
پیش از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه خاورمیانه را درگیر جنگ کنند، رقابت و رویارویی میان سه قدرت غیرعربی آن - ایران، ترکیه و اسرائیل - توازن قدرت منطقهای را تغییر داده بود.
بخش عمدهای از رقابتها برای کسب موقعیت در سوریه اتفاق افتاد. از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴، رقابت بین آنکارا و تهران، جنگ داخلی سوریه را که از قیام علیه رژیم بشار اسد و تلاشهای رژیم برای سرکوب آن نشأت گرفته بود، شکل داد و طولانی کرد. از همان ابتدا، این درگیری به طور گسترده به عنوان یک محور ژئوپلیتیکی محوری تلقی میشد. سوریه بخشی از «محور مقاومت» ایران بود و مسیر اصلی تدارکاتی تهران را به حزبالله، شریک کلیدی این محور، در لبنان، فراهم میکرد. ایران و حزبالله (به همراه روسیه) از اسد حمایت کردند تا آن کریدور و همسویی سوریه با تهران را حفظ کنند. در مقابل، ترکیه از عناصر کلیدی اپوزیسیون پراکنده حمایت کرد - در ابتدا به امید سرنگونی اسد و بعداً با اهداف محدودترِ مهار نیروهای تحت رهبری کردهای مرتبط با حزب کارگران کردستان (PKK) و جلوگیری از آوارگی گستردهتر سوریها به ترکیه.
این حمایت خارجیِ دوپهلو، طرفهای سوری را قادر ساخت تا به جنگ ادامه دهند، به نوسانات سرعت دامن بزنند و در نهایت در اوایل سال ۲۰۲۰ به آتشبس منجر شوند. این آتشبس تا حد زیادی تا حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که منجر به جنگ غزه و رویارویی گستردهتر بین «محور مقاومت» و اسرائیل شد، از جمله ماهها تبادل نظرهای عمدتاً تلافیجویانه بین حزبالله و اسرائیل بر سر مرز اسرائیل و لبنان، ادامه یافت.
اسرائیل در پاییز ۲۰۲۴ حملات به حزبالله را به طور قابل توجهی تشدید کرد و باعث واکنش زنجیرهای شد که درگیری سوریه را تغییر داد و توازن قدرت منطقهای را به هم زد. با تضعیف چشمگیر حزبالله در لبنان، اسرائیل ظرفیت این گروه را برای ادامه تأمین نیروهای زمینی حیاتی در حمایت از اسد کاهش داد، همانطور که سایر حامیان کلیدی رژیم نیز - روسیه به دلیل جنگ در اوکراین و ایران به دلیل تأثیر تخریب حزبالله بر استراتژی «دفاع رو به جلو» آن - دچار حواسپرتی شدند. شورشیان سوری با دیدن فرصتی برای اعمال نفوذ خود، حملهای را در اواخر سال ۲۰۲۴ آغاز کردند که به سرعت رژیم اسد را سرنگون کرد.
تحکیم نظم جدید سوریه به رهبری احمد الشرع، شورشی سابق، جهتگیری ژئوپلیتیکی این کشور را تغییر داد، زیرا دولت موقت روابط خود را با ترکیه تعمیق بخشید و روابط جدیدی با عربستان سعودی و ایالات متحده برقرار کرد. همچنین مسیر تأمین ایران برای حزبالله، مسیر مورد انتظار تهران برای بازیابی نفوذ از دست رفتهاش در شام، را مسدود کرد. آسیبی که اسرائیل در جریان دو تبادل آتش در سال ۲۰۲۴ و (به ویژه) جنگ دوازده روزه ژوئن ۲۰۲۵ به خود ایران وارد کرد، به نظر میرسید که نقطه عطفی بر کاهش ظرفیت نمایش قدرت تهران باشد.
در همین حال، کاهش چشمگیر نفوذ منطقهای ایران، فضایی را برای ترکیه و اسرائیل فراهم کرد تا نفوذ خود را گسترش دهند و سوریه به خط گسل افزایش اصطکاک بین آنها تبدیل شد. از زمان به قدرت رسیدن الشرع، اسرائیل تلاشهای زیادی برای محدود کردن قدرت او و نفوذ ترکیه انجام داده است - از همان ابتدا با حمله به ارتش سوریه که آنکارا قصد دارد در بازسازی آن کمک کند؛ اشغال سرزمینهای فراتر از ارتفاعات جولان که اسرائیل در سال ۱۹۸۱ ادعای الحاق آن را داشت؛ فشار بر دمشق برای محدود کردن دامنه حمایت ترکیه و اندازه پادگان خود در مناطق جنوبی سوریه در مجاورت جولان؛ و کمک به نیروهای دروزی در جنوب سوریه برای مقاومت در برابر تلاشهای دولت برای اعمال اقتدار مرکزی.
در بحبوحه این تغییرات، اسرائیل و ترکیه با احتیاط فزایندهای به یکدیگر نگاه میکنند. از سال ۲۰۲۴، مقامات و مفسران اسرائیلی، ترکیه را به عنوان یک «ایران جدید» بالقوه توصیف کردهاند - یک قدرت متخاصم که قادر به ایجاد شبکهای از متحدان به هزینه اسرائیل است و سوریه را به عنوان مرکز آن قرار میدهد. برای پشتیبانی از این روایت، آنها به اظهارات رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، استناد کردهاند که در آن، محکومیتهای شدید حملات اسرائیل به غزه با اشاراتی مبنی بر اینکه ترکیه ممکن است در پاسخ اقدام کند، همراه شده است.
از سوی دیگر، مقامات ترکیه، اسرائیل را بیرحم، بیملاحظه و مصمم به اعمال قدرت بسیار فراتر از مرزهای خود توصیف میکنند - و به کمپین وحشیانه غزه، گسترش حضور آن در سوریه از دسامبر ۲۰۲۴، آغاز جنگ دوازده روزه ژوئن ۲۰۲۵، حمله آن به دوحه، پایتخت قطر، هدف قرار دادن رهبران حماس در سپتامبر ۲۰۲۵ و آخرین بمبارانهای آن علیه ایران و لبنان در جنگ فعلی اشاره میکنند. آنها همچنین معتقدند که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، به دلایل سیاست داخلی، ترکیه را با عباراتی ترسناک خطاب میکند - یعنی به این دلیل که یک بازیگر خارجی تهدیدآمیز باقی بماند که در صورت تضعیف بیشتر ایران، بتواند سیاستهای نظامی خود را حول آن چارچوببندی کند.
این پویاییها روند نزولی روابط را تسریع کرده است. ترکیه در سال ۱۹۴۹ اسرائیل را به رسمیت شناخت و از آن زمان تاکنون، دو کشور به طور متناوب از روابط نزدیکی برخوردار بودهاند. اما روابط آنها در بحبوحه حملات اسرائیل به غزه در سال ۲۰۰۹ و حمله کماندوهای اسرائیلی که منجر به کشته شدن ده فعال ترک در کشتی حامل کمک به نوار غزه در سال ۲۰۱۰ شد، رو به وخامت گذاشت. مقامات ترکیه خشم خود را از رفتار اسرائیل با فلسطینیان به عنوان مانع اصلی ترمیم روابط ذکر میکنند. آخرین تلاش برای انجام این کار در بحبوحه جنگ غزه با شکست مواجه شد، زیرا رهبران ترکیه اسرائیل را به نسلکشی متهم کردند و دولت اسرائیل آنکارا را به دلیل تعامل دیپلماتیک با حماس مورد انتقاد قرار داد. هر دو طرف در سال ۲۰۲۳ سفرای خود را فراخواندند و ترکیه تجارت با اسرائیل را در سال ۲۰۲۴ به حالت تعلیق درآورد. با این حال، مقامات دو طرف همچنان در تماس بودهاند، تنشها را مدیریت کردهاند و در زمینه کاهش تنش نظامی بر سر سوریه (جایی که نیروهای هر دو کشور در آن فعالیت میکنند - ترکیه با همکاری دولت سوریه و اسرائیل با بیاعتنایی به آن) مشارکت داشتهاند.
درسهایی از دیپلماسی قبل از جنگ
ترکیه که از کشمکش سهجانبه برای قدرت منطقهای در سوریه قویتر بیرون آمده است، مشتاق است ضمن مدیریت خطرات ناشی از تنشهای شدید با اسرائیل، به تقویت موقعیت خود ادامه دهد. با روابط دیرینه خود با ایالات متحده و عضویت در ناتو، و همچنین جایگاه برجستهاش در میان کشورهای با اکثریت مسلمان، به یکی از تأثیرگذارترین «قدرتهای میانی» تبدیل شده است - طبقهای از قدرتهای منطقهای که به طور فزایندهای شکافهای ناشی از عقبنشینی قدرتهای بزرگ در مناطق خود و در برخی موارد، فراتر از آنها را پر کردهاند.
میانجیگری ابزاری کلیدی در رویکرد آنکارا به سیاست خارجی است. از ژانویه، زمانی که دولت ترامپ پس از سرکوب خشونتآمیز معترضان توسط رژیم ایران، تهدید به اقدام نظامی کرد، این کشور برای آرام کردن تنشها بین واشنگتن و تهران تلاش کرده است. رئیس جمهور اردوغان ابتدا پیشنهاد برگزاری یک نشست سه جانبه با همتایان آمریکایی و ایرانی خود را مطرح کرد، همانطور که قبلاً در طول جنگ دوازده روزه در سال ۲۰۲۵ پیشنهاد داده بود. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مشتاق به نظر میرسید، اما این ایده زمانی که علی خامنهای، رهبر وقت ایران، مانع از شرکت مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، شد، نقش بر آب شد. آنکارا سپس از یک قالب دو مرحلهای حمایت کرد که در آن ایران، ترکیه، مصر، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، تنشها بر سر شبکه نیابتی منطقهای و برنامه موشکی ایران را به موازات مذاکرات ایالات متحده و ایران با میانجیگری عمان بر سر برنامه هستهای تهران و لغو احتمالی تحریمهای غربی، مورد بحث قرار دهند. قرار بود این مسیر منطقهای در اواخر فوریه یا اوایل مارس، چند روز پس از دور سوم مذاکرات ایالات متحده و ایران در ژنو در ۲۶ فوریه، آغاز شود. اما در ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل حمله هماهنگ خود به ایران را آغاز کردند.
اگرچه ابتکارات آنکارا نتوانست توجهها را به خود جلب کند، اما ترکیه را به عنوان بازیگری که میتواند از طریق کانالهایی که از آن زمان حفظ کرده است، با هر دو طرف صحبت کند، تثبیت کرد. مقامات ترکیه همچنین احساس میکنند که در مورد نقاط شکست دیپلماسی در آستانه جنگ، بینشهای مفیدی کسب کردهاند. آنها در گفتگو با گروه بحران و در اظهارات عمومی، سه نکته کلیدی را برجسته کردهاند. اول، آنها میگویند که ایالات متحده با شروع ناگهانی جنگ، حتی در حالی که مذاکرات با میانجیگری عمان هنوز در جریان بود - به ویژه پس از وقایع سال ۲۰۲۵، زمانی که اسرائیل جنگ دوازده روزه را در بحبوحه مذاکرات فعال ایالات متحده و ایران آغاز کرد - اشتباه کرد. ترکیب این سوابق، هرگونه ایمانی را که جمهوری اسلامی ممکن بود به حل اختلافات خود با ایالات متحده از طریق مذاکره داشته باشد، از بین برده است. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه، گفته است که واشنگتن حداقل باید قبل از شروع کمپین خود اعلام میکرد که این گفتگو شکست خورده است. بسیاری از مقامات ترکیه نیز این دیدگاه را دارند.
دوم، طرفهای مذاکرهکننده ترک بر چالش ناشی از جدولهای زمانی متناقض در دو طرف میز مذاکره تأکید میکنند. در آستانه جنگ، دولت ترامپ مشتاق بازگشت سریع بود، هم به این دلیل که اسرائیل برای اقدام نظامی تحریک میشد و هم به این دلیل که ایالات متحده اقدام به تقویت نظامی عظیمی در خلیج فارس کرده بود، چیزی که نمیتوانست به طور نامحدود آن را حفظ کند. در مقابل، تصمیمگیری تهران معمولاً به کندی انجام میشود؛ مذاکرهکنندگان آن، با وجود فوریت طرف آمریکایی، عمداً پیش میرفتند.
سوم، بسیاری در آنکارا معتقدند که تهران بیش از حد از موقعیت خود استفاده کرده است. مقامات ارشد ترکیه استدلال میکنند که چند مصالحه به موقع از سوی ایران ممکن است برای جلوگیری از جنگ کافی باشد. آنها تصور میکردند که ایالات متحده حاشیهای را برای رسیدن به توافق در مورد پرونده هستهای، که احتمالاً شامل تحمل غنیسازی محدود ایران "در محدودههای مشخص" میشود، نشان داده است. آنها همچنین معتقدند که تهران باید در مورد مسائل موشکی و نیروهای نیابتی منطقهای سازندهتر عمل میکرد. آنها معتقدند که پیشنهادهای ایالات متحده (که از طریق واسطهها منتقل شده است) در مورد محدود کردن برد موشکها و حمایت از نیروهای نیابتی میتوانست به عنوان نقطه شروعی برای گفتگو، چه به صورت دوجانبه و چه از طریق گفتگوی منطقهای که ترکیه پیشنهاد داده بود، باشد. در عوض، ایران موضع دیرینه خود را مبنی بر اینکه این دو موضوع خارج از محدوده هستند، حفظ کرد و ارزش مذاکرات را از نظر ایالات متحده تضعیف کرد.
دور ماندن از درگیری
هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه به ایران حمله کردند، اولویت ترکیه از جلوگیری از درگیری به دور ماندن از آن تغییر کرد. آنکارا حتی زمانی که ایران در ماه مارس چهار موشک بالستیک به سمت ترکیه شلیک کرد - که احتمالاً تأسیسات نظامی ترکیه را که میزبان داراییها و نیروهای ناتو بودند، هدف قرار داد - واکنشی خاموش نشان داد. آنکارا به جای تشدید تنش، بیانیههایی صادر کرد و با مقامات ایرانی تماسهای تلفنی برقرار کرد و در مورد تلاشهای بیشتر هشدار داد، در حالی که از تلافی خودداری میکرد. مقامات ترکیه میگویند که خویشتنداری امکانپذیر بود زیرا موشکها کم بودند و به راحتی توسط پدافند هوایی ناتو منهدم میشدند و هیچ آسیبی نمیرساندند. با این حال، آنها ابراز نگرانی میکنند که ایران اصلاً به ترکیه شلیک کند.
آنکارا فراتر از قرار گرفتن در معرض حملات ایران (که از ۳۰ مارس تکرار نشده است)، از خطرات استراتژیک مربوط به جنگ آگاه است. یکی از این خطرات این است که میتواند هر یک از رقبای منطقهای ترکیه را تحریک کند. مقامات ترکیه نگرانند که اگر ایران با اطمینان از اینکه حملاتش به کشورهای خلیج فارس، بستن تنگه هرمز و بسیج نیروهای نیابتی مانند حزبالله، موازنه قدرت را به نفع خود تغییر داده است، از جنگ خارج شود، ممکن است به دنبال استفاده از اهرم جدید خود برای بازگشت به استراتژی پیش از ۲۰۲۴ خود یعنی رقابت برای کسب امتیاز ژئوپلیتیک فراتر از مرزهای خود باشد. از طرف دیگر، فروپاشی یا تسلیم ایران میتواند اسرائیل را که به طور فزایندهای تهاجمی است، به انجام ماجراجوییهای نظامی بیشتر تشویق کند. در هر یک از این سناریوها، تنشها بین آنکارا و رقیب جسورتر افزایش مییابد و خطرات بیشتری از رویارویی در حوزههای رقابت، از جمله عراق و سوریه، ایجاد میشود.
یکی دیگر از خطرات استراتژیک این است که یک جنگ طولانی مدت میتواند منطقه را برای سالها بیثبات کند. حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس و انسداد تجارت دریایی، روابط آن را با پایتختهای خلیج فارس به شدت آسیب زده است. هر چه این اقدامات بیشتر ادامه یابد، شکافها عمیقتر خواهد شد، به خصوص اگر کشورهای خلیج فارس شروع به واکنش شدیدتر کنند. ترکها بیم دارند که خصومتها به حدی برسد که ایجاد یک «چارچوب مبتنی بر همکاری، توسعه و رفاه» منطقهای، همانطور که فیدان، وزیر امور خارجه، گفته است، غیرممکن شود. علاوه بر این، اسرائیل میتواند استراتژی «چمنزنی» را اتخاذ کند که با آن به تهدیدات واقعی یا فرضی در آینده با از سرگیری حملات پاسخ دهد، که منجر به انتقامهای جدید ایران در خلیج فارس و دوباره شعلهور شدن خاورمیانه میشود.
از دیدگاه ترکیه، رویکرد اسرائیل در قبال ایران در چارچوب استراتژیای قرار میگیرد که از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دنبال کرده است. مقامات ترکیه ارزیابی میکنند که دولت اسرائیل به طور فزایندهای مصمم است تا با هدف تضعیف کشورها و سپردن آنها به نبردی بیپایان در هرج و مرج، بین همسایگان تفرقه ایجاد کند - و از این طریق موضع خود را تقویت کند. در این برداشت، تخریبی که ارتش اسرائیل در ایران و لبنان ایجاد کرده و تهران در تلافی به کشورهای خلیج فارس حمله کرده است، به نفع اسرائیل است. اما شریک امنیتی اصلی اسرائیل، یعنی ایالات متحده، لزوماً اینگونه نمیبیند. آنکارا معتقد است که دولت ترامپ، اگرچه در اولویت اسرائیل برای مسدود کردن مسیر ایران به سمت توانایی سلاحهای هستهای مشترک است، اما در نحوه محاسبه هزینهها و مزایای جنگ منطقهای با اسرائیل متفاوت است، و واشنگتن نگرانی بیشتری در مورد آسیبی که این درگیری به اقتصاد جهانی (و به تبع آن به اقتصاد ایالات متحده) وارد میکند، نشان میدهد. مقامات ترکیه، مانند بسیاری دیگر، از خود میپرسند که چه زمانی این اختلاف در منافع اسرائیل و ایالات متحده ممکن است آشکار شود، در حالی که خاطرنشان میکنند اسرائیل تاکنون در استفاده از حمایت ایالات متحده نسبت به واشنگتن در مهار متحد خود، مهارت بیشتری نشان داده است.
ترکیه تعامل دیپلماتیک خود را برای در نظر گرفتن این دیدگاه از دیدگاههای اسرائیل و ایالات متحده تنظیم کرده است. آنکارا در پیامهای عمومی خود، در درجه اول اسرائیل را به خاطر آغاز جنگ سرزنش میکند، نه دولت ترامپ (که با وجود تنشها در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، روابط قوی خود را با آن حفظ کرده است). آنکارا حملات ایران به کشورهای خلیج فارس را غیرقابل توجیه و غیرسازنده میداند، اما از دومی میخواهد که با پاسخ نظامی به نفع اسرائیل عمل نکند. این کشور به دیپلماسی رفت و برگشتی بین ایالات متحده، ایران و کشورهای خلیج فارس ادامه میدهد و اکنون با پاکستان، مصر و عربستان سعودی هماهنگ است. هدف، پایان دادن به جنگ در اسرع وقت است، با شرایطی که خطر درگیری مجدد در ایران، خلیج فارس و جاهای دیگر را کاهش دهد.
ترس از تجزیه
علاقه آنکارا به پایان سریع جنگ در ایران همچنین ریشه در نگرانی از آنچه ممکن است در صورت فروپاشی دولت ایران یا تجزیه قلمرو ملی ایران رخ دهد، دارد. چنین سناریوهایی کمتر از آنچه در روزهای آغازین جنگ از آن میترسیدند، محتمل به نظر میرسند، اما اگر خصومتها بیشتر تشدید شوند، همچنان محتمل هستند. آنها میتوانند منافع ترکیه را به شیوهای تهدید کنند که یادآور جنگ سوریه باشد، اما در مقیاسی بزرگتر. حتی با حمایت مالی گسترده اتحادیه اروپا، میزبانی نزدیک به چهار میلیون پناهنده سوری، فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زیادی را بر ترکیه وارد کرد. جمعیت ۹۲ میلیونی ایران تقریباً چهار برابر سوریه است و فشارهای ناشی از هجوم ایرانیان میتواند بیثباتکننده باشد. ترکیه قبل از درگیری اقداماتی را برای تقویت مرز ۵۶۰ کیلومتری خود با ایران انجام داد، اما اگر خشونتها تشدید شود و در مواجهه با ضرورت بشردوستانهای که ایجاد میکند، این اقدامات ممکن است کافی نباشد.
علاوه بر این، مانند دوران جنگ داخلی سوریه، هرگونه بسیج جناحهای مسلح کرد در ایران نگرانی بزرگی برای آنکارا خواهد بود. وقتی جنگ فعلی خاورمیانه آغاز شد، احتمال شورش کردها در ایران برای مدت کوتاهی قابل توجه به نظر میرسید. اسرائیل بارها به مواضع ایران در امتداد مرز ایران با منطقه کردستان عراق، جایی که چندین گروه مسلح کرد ایرانی مستقر هستند، حمله کرد. مجموعهای از گزارشهای رسانهای به نقل از مقامات اسرائیلی، آمریکایی و کردی، از تماس اسرائیل و ایالات متحده با گروههای کرد ایرانی خبر میدادند و حاکی از آن بود که تلاشها برای تشویق آنها به انجام حملات در داخل ایران ممکن است قریبالوقوع باشد. بعید است چنین تلاشی، قدرت جمهوری اسلامی را تهدید کند - کردها تقریباً ۱۰ درصد از جمعیت ایران را تشکیل میدهند و گروههای کرد کوچک هستند و مستعد رقابت بین خود. با این حال، این میتواند یک امر خونین و طولانی باشد.
فراتر از آشفتگی که ممکن است در ایران ایجاد کند، شورش کردها پیامدهای عمدهای برای منافع ترکیه خواهد داشت. آنکارا مدتهاست که جداییطلبی کردها در سایر کشورها را تهدیدآمیز میداند، زیرا میترسد که این امر احساسات مشابهی را در میان جمعیت کرد بیش از ۱۵ میلیونی ترکیه دامن بزند. امروز، آنکارا در حال مذاکرات حساسی با پ.ک.ک است که دههها در جنوب شرقی ترکیه جنگ چریکی انجام داده است. (این گروه توسط ترکیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا به عنوان یک سازمان تروریستی شناخته میشود.) عبدالله اوجالان، رهبر زندانی پ.ک.ک، از این سازمان خواست تا در ماه مه ۲۰۲۵ سلاحهای خود را زمین بگذارد و به روندی که به طور گسترده به عنوان بهترین فرصت در حداقل یک دهه برای پایان دادن به درگیری دیده میشود، شتاب بیشتری ببخشد. اما اگر شاخه ایرانی پ.ک.ک وارد جنگ شود، آنکارا این اقدام را به عنوان تلاش پ.ک.ک برای کسب موقعیت به ضرر ترکیه تلقی خواهد کرد - در واقع، نگرانیهای آنکارا مبنی بر اینکه این گروه از نقش خود در سوریه سوءاستفاده میکند، آخرین تلاش برای مذاکره بین آنها، در دوره ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ را تضعیف کرد. طبق گزارشها، اوجالان از پ.ک.ک و جناحهای کرد ایرانی خواسته است که این ریسک را نکنند.
پس از درخواستهای آنکارا و تجدیدنظر در واشنگتن، احتمال بسیج گروههای کرد در ایران از آن زمان کاهش یافته است. همزمان با انتشار گزارشهای مربوط به ارتباط با جناحهای کرد از ۳ مارس، مقامات ارشد ترکیه با همتایان آمریکایی خود، رهبران کرد عراقی از احزاب مسلط منطقه و چهرههای کرد سوری که با یک جناح کلیدی کرد ایرانی همسو هستند، صحبت کردند و از همه آنها خواستند که از کردها برای مشارکت در جنگ درخواست نکنند. نوع دیگری از فشار از سوی تهران وارد شد، زیرا ایران شروع به حمله به تأسیسات تحت کنترل جناحهای کرد ایرانی در منطقه کردستان عراق کرد و رهبران کرد عراقی را تهدید کرد که در صورت اجازه نفوذ فرامرزی، تلافی خواهند کرد.
تأثیر تجمعی سریع بود. رهبران کرد عراقی علناً از این ایده فاصله گرفتند، احزاب کرد ایرانی نیز شروع به کماهمیت جلوه دادن آن کردند و رئیس جمهور ترامپ اعلام کرد که تصمیم گرفته است از چنین تلاشی حمایت نکند. همانطور که مقامات و چهرههای ارشد کرد مختلف به گروه بحران توضیح دادند، هنگامی که مشخص شد ایالات متحده هیچ حمایتی در برابر بمباران تلافیجویانه ایران یا حمایت صریح از حقوق کردها در آینده سیاسی ایران ارائه نخواهد داد، هزینههای یک شورش به طرز غیرقابل اجتنابی بالا به نظر میرسید. احتمالاً این وضعیت ادامه خواهد یافت مگر اینکه ایران کنترل مناطق مرزی را از دست بدهد یا رژیم نشانههایی از فروپاشی نشان دهد.
ترکیه نگرانی دیگری در مورد چندپارگی در ایران دارد، یعنی اینکه چگونه ممکن است بر حدود ۱۵ میلیون آذری در ایران تأثیر بگذارد، که ترکها با آنها پیوندهای زبانی، قومی و فرهنگی مشترک دارند. آذریها در مقایسه با کردها، در اقتصاد و دولت ایران (از جمله نیروهای امنیتی) بهتر ادغام شدهاند، از نظر سیاسی کمتر سازمانیافته هستند و تمایل بسیار کمتری به دنبال کردن خودمختاری دارند. اما مقامات ترکیه با بررسی سناریوهای احتمالی، ارزیابی میکنند که با توجه به اینکه این مردم در شمال شرقی ناهموار ایران در کنار یکدیگر زندگی میکنند، شورش نهایی کردها ممکن است آذریها را نیز به پیروی از آنها سوق دهد. چنین سناریویی در حال حاضر بعید به نظر میرسد؛ اما اگر چنین اتفاقی بیفتد، درگیریهای پس از آن میتواند آنکارا را برای حمایت از هموطنان ترک در ایران تحت فشار قرار دهد.
آنکارا همچنین مراقب این خطر بوده است که آذربایجان، که پیوندهایش با آذریهای ایران عمیقتر از ترکیه است، ممکن است به این درگیری کشیده شود. در روزهای اولیه جنگ، مقامات ترکیه نشانههایی را مشاهده کردند که اسرائیل ممکن است از روابط دفاعی و اطلاعاتی خود با باکو برای کشاندن آذربایجان به جنگ استفاده کند. تاکتیکهای تهران نیز در این جهت حرکت میکرد: در ۵ مارس، پهپادهای ایرانی به منطقه نخجوان آذربایجان حمله کردند. الهام علیاف، رئیس جمهور آذربایجان، این حمله را به عنوان یک «عمل تروریستی» محکوم کرد و گفت: «جمهوری آذربایجان مستقل، نقطه امیدی برای آذربایجانیهای ساکن ایران است». اما به نظر میرسد این بیانیه تا جایی که باکو پیش رفته، اغراقآمیز است و ایران حمله دیگری به خاک آذربایجان انجام نداده است. مقامات ترکیه، باکو را به خویشتنداری تشویق کردهاند، چرا که معتقدند این کشور تا حد زیادی در مورد خطرات درگیریهای قومی در ایران نگران است. خطر درگیریهای قومی در بحبوحه آتشبس فعلی کم به نظر میرسد، اما اگر درگیریها دوباره شعلهور شوند و تشدید شوند، میتواند افزایش یابد.
نگاهی به آینده
ترکیه در حالی که در تلاشهای کاهش تنش با پاکستان، مصر و عربستان سعودی مشارکت دارد، تلاش میکند از مزایای ژئوپلیتیکی خود هم برای کمک به حل و فصل درگیری و هم برای آمادهسازی زمینه برای گسترش نفوذ خود پس از پایان جنگ استفاده کند. این کشور ویژگیهای متعددی دارد که آن را به چشماندازی جذاب برای کشورهای منطقهای تبدیل میکند که به دنبال تقویت و تنوعبخشی به مشارکتهای امنیتی خود در مواجهه با تهدیدات ایران یا اسرائیل هستند. قدرت نظامی، اتحاد با واشنگتن و عضویت در ناتو به آن کمک میکند تا اسرائیل را از تجاوز به منافع خود بازدارد، در حالی که روابط رسمی آن با اسرائیل ابزار دیگری برای مدیریت خطرات رویارویی فراهم میکند. این عوامل، همراه با صنعت پهپاد آن، آن را به شریکی منطقی برای کشورهای عربی خلیج فارس تبدیل میکند که به دنبال بهبود دفاع و تکمیل روابط استراتژیک خود با واشنگتن هستند.
آنکارا همچنین با پایتختهای خلیج فارس در توسعه کریدورهای زمینی احتمالی که وابستگی به کشتیرانی در تنگه هرمز را کاهش میدهد، منافع مشترکی دارد. به عنوان مثال، آنکارا، دمشق و واشنگتن در حال بررسی پیشنهادهایی برای خطوط لولهای هستند که نفت و گاز خلیج فارس را از طریق عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه به بازارهای اروپایی منتقل کند. هزینهها و خطرات قابل توجه آن ایده که مدتها مورد بحث قرار گرفته بود، اکنون ممکن است خوشایندتر به نظر برسد، به ویژه با توجه به علاقه روزافزون به یافتن مانعی در برابر نفوذ ایران بر تنگه و حملات احتمالی به کشتیرانی دریای سرخ توسط حوثیهای متحد ایران در یمن.
مطمئناً، تعمیق همکاری بین آنکارا و پایتختهای خلیج فارس مستلزم کنار گذاشتن تاریخچه اخیر روابط پر فراز و نشیب است. در بحبوحه آشفتگی سیاسی ناشی از قیامهای عربی در سال ۲۰۱۱، ترکیه (در کنار قطر) اغلب - و گاهی اوقات به شدت - از عربستان سعودی و امارات متحده عربی فاصله گرفت. آنها در سرنگونی محمد مرسی، رئیس جمهور سابق مصر در سال ۲۰۱۳، در جبهههای مخالف یکدیگر قرار گرفتند، از جناحهای شورشی رقیب در سوریه حمایت کردند و از دولتهای رقیب مختلف در لیبی حمایت کردند. این شکاف زمانی بیشتر شد که آنکارا در طول یک نزاع درون خلیج فارس از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ در کنار دوحه ایستاد.
برخی از این شکافها، اما نه همه آنها، شروع به التیام نکردهاند. ترکیه و عربستان سعودی روابط خود را ترمیم کردهاند (حتی با وجود اینکه حس رقابت بر سر رهبری منطقهای همچنان پابرجاست) و اکنون به همراه پاکستان و مصر، در حال هماهنگی دیپلماسی در حمایت از مذاکرات ایالات متحده و ایران هستند. با این حال، روابط بین آنکارا و ابوظبی همچنان پرتنش است، زیرا این دو پایتخت برای نفوذ در شاخ آفریقا و جاهای دیگر رقابت میکنند. تنشهای اخیر بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی، اوضاع را پیچیدهتر میکند، زیرا مقامات ترکیه از کشیده شدن به یک اختلاف دیگر در داخل خلیج فارس نگران هستند. منافع مشترک بین ترکیه و کشورهای خلیج فارس در کاهش مواجهه جمعی با موشکها، پهپادها و اهرم فشار ایران بر تنگه هرمز واضح است؛ اما اقدام در مورد آنها مستلزم ایجاد اعتماد بیشتر و تفکیک حوزههای رقابت مداوم است.
در مورد رقبای اصلی منطقهای خود، ایران و اسرائیل، ترکیه احتمالاً سعی خواهد کرد از تشدید تنشها با هر دو جلوگیری کند. آنکارا حتی اگر همکاریهای دوجانبه با شرکای خلیج فارس را گسترش دهد، هدفش حفظ کانالهای دیپلماتیک با تهران است. تجربه طولانی در این نوع اقدام متعادلکننده - برای مثال، حفظ روابط سازنده با روسیه حتی در حالی که از طرفهای مخالف در سوریه و جاهای دیگر حمایت میکردند، و در بحبوحه حمایت ترکیه از اوکراین - میتواند به دیپلماتهای ترکیه کمک کند تا پویایی مشابه و پیچیدهای را در خاورمیانه مدیریت کنند.
روابط با اسرائیل بزرگترین چالش است. رقابت بین ترکیه و اسرائیل احتمالاً در بحبوحه تحولات ژئوپلیتیکی امروز تشدید خواهد شد، زیرا هر یک از آنها تلاشهای خود را برای محافظت از منافع و دنبال کردن فرصتها در خلیج فارس، شاخ آفریقا و شام گسترش میدهند. بر این اساس، خطر رویارویی، به ویژه در سوریه، افزایش خواهد یافت. یکی دیگر از منابع اصطکاک، مخالفت شدید آنکارا با رفتار اسرائیل با فلسطینیان در غزه و کرانه باختری خواهد بود که آن را مخرب، تحریکآمیز و عمدتاً بیتوجه به حقوق فلسطینیان میداند. این واگراییهای اساسی توسط سیاست داخلی تقویت میشوند: رهبران هر طرف در ضربه زدن به دیگری سود میبینند، پویایی که احتمالاً با نزدیک شدن به انتخابات برنامهریزی شده اسرائیل در ماه اکتبر، بدتر خواهد شد.
در این فضا، بهترین چیزی که میتوان واقعبینانه به آن امیدوار بود، شروع به معکوس کردن روند تعمیق بیاعتمادی با برخی اقدامات اعتمادساز بسیار اساسی است - مثلاً توافق بیسروصدا برای کاهش لفاظیهای رسمی و گسترش کانالهای ارتباطی. اگرچه در حال حاضر تصور گامهایی در این راستا دشوار است، اما چشماندازها میتواند پس از انتخابات اسرائیل بهبود یابد، به ویژه اگر اوضاع در لبنان، غزه و ایران نشانههایی از پیشرفت را نشان دهد.
سپس، اگر ترکیه و اسرائیل در نهایت در کاهش تنشها موفق شوند، ممکن است بتوان بحثها را فراتر از هدف حداقلی جلوگیری از تشدید ناخواسته تنش گسترش داد. به عنوان مثال، مدیریت اختلاف نظر در مورد سوریه پس از جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران ممکن است آسانتر از قبل باشد. با توجه به اینکه امیدهای اسرائیل برای تغییر رژیم ایران و فروپاشی حزبالله کمتر واقعبینانه به نظر میرسد، شاید اهمیت مسدود کردن قاچاق سلاح به حزبالله، باعث شود که آنها نیز مانند آنکارا به بهبود ثبات داخلی و کنترل مرزهای دمشق علاقهمند شوند. دولت ترامپ همچنین میتواند با تکیه بر میانجیگری خود بین اسرائیل و سوریه قبل از جنگ ایران - که منجر به کاهش قابل توجه حملات اسرائیل به سوریه شد، حتی با وجود اینکه دستیابی به یک توافق امنیتی گستردهتر همچنان دور از دسترس است - به تشویق مصالحه کمک کند. با این حال، در هر سناریویی، رقابت ترکیه و اسرائیل احتمالاً مدتها پس از فروکش کردن جنگ فعلی خاورمیانه، همچنان یک پویایی محوری در منطقه باقی خواهد ماند.
