آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم ایران، در سن ۸۶ سالگی در یک حمله هوایی گسترده توسط ایالات متحده و اسرائیل به این کشور ترور شد. او بر یک سیستم پیچیده مذهبی ریاست میکرد و به دنبال تأثیرگذاری بر قدرت در سایر کشورهای خاورمیانه بود
وی متولد شهر مقدس مشهد در شمال شرقی ایران، دومین فرزند از هشت فرزند خدیجه میردامادی و همسرش جواد خامنهای، یک عالم اسلامی، بود. خانواده به کمکهای دیگران وابسته بودند و گاهی اوقات چیزی جز «نان با مقداری کشمش» برای خوردن نداشتند.
وقتی آیتالله خامنهای در سال ۱۹۵۲، ۱۳ ساله بود، نواب صفوی، روحانی مبارز، در مدرسه اسلامی او سخنرانی آتشینی علیه سلطنت ایراد کرد. به گفته آیتالله خامنهای، «اولین جرقههای آگاهی در مورد ایدههای اسلامی و انقلابی و وظیفه مبارزه با استبداد شاه و حامیان بریتانیایی او در او شعلهور شد».
از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۴، آیتالله خامنهای تحصیلات دینی خود را در مدرسه حجتیه در حوزه علمیه قم، مرکز اسلام در ایران، گذراند، جایی که تحت تعلیم آیتالله خمینی قرار گرفت و در سال ۱۹۶۲ به جنبش روحانیت علیه شاه پیوست. جهانبینی وی تحت تأثیر وقایع دوران جوانیاش، از جمله کودتای سیا علیه نخستوزیر محمد مصدق در سال ۱۹۵۳ که با حمایت MI۶ انجام شد، شکل گرفت.
گرایشهای طرفدار فلسطین او تا حد زیادی ناشی از قرائتهای آیتالله خامنهای از سید قطب، عضو اخوان المسلمین، بود که او به فارسی ترجمه کرده بود. مفهوم غربزدگی، که مورد حمایت جلال آل احمد بود، ایدههای او در مورد غرب و سلطه امپریالیستی آن بر ایران را شکل داد. طبیعتاً، خامنهای و روحانیون همفکر او در آن زمان، اسلام را به عنوان یک «سلاح فرهنگی و ایدئولوژیک» علیه آن میدیدند.
با وجود این موضع، آیتالله خامنهای خوانندهی مشتاق ادبیات غربی - از جمله کلبهی عمو تام، خوشههای خشم و حتی نوشتههای لئو تولستوی - بود. اما داستانی که بیش از همه او را تحت تأثیر قرار داد، بینوایان ویکتور هوگو بود که خامنهای زمانی آن را «معجزهآسا» و «کتاب حکمت» توصیف کرده بود. او از آثار ادبی دیگر، از جمله شعر فارسی، لذت میبرد، زیرا مادرش از حافظ شاعر نقل قول میکرد.
از سال ۱۹۶۳ به بعد، دیدگاهها و صراحت آیتالله خامنهای علیه شاه باعث شد که او چندین بار توسط پلیس مخفی بدنام - ساواک - که توسط سیا و موساد اسرائیل آموزش دیده بود، زندانی شود. شکنجه و انزوایی که بنا به گزارشها در زندان قصر، که از آن زمان به موزه تبدیل شده بود، متحمل شد، تأثیر عمیقی بر او گذاشت، همانطور که در خاطراتش، سلول شماره ۱۴، نقل شده است.
او در ۱۶ سال بعدی همچنان از پیروان نزدیک آیتالله خمینی بود. وقتی خمینی در فوریه ۱۹۷۹، پس از دو سال اعتراضاتی که منجر به سرنگونی شاه شد، از تبعید در فرانسه بازگشت، آیتالله خامنهای عضوی از شورای انقلاب بود.
در آن زمان، او مسئولیت زیادی از جمله امام جمعه تهران و معاون وزیر دفاع بر سر داشت و بعدها در سازماندهی ارتش در طول جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ نقش داشت. این درگیری، با توجه به حمایت مادی غرب از دیکتاتور عراق، صدام حسین و نادیده گرفتن استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه سربازان ایرانی، بیاعتمادی او به غرب را افزایش داد.
در سال ۱۹۸۱، آیتالله خامنهای از یک سوء قصد که دست راستش را فلج کرد، جان سالم به در برد. او گفت: «من به دست نیاز ندارم. اگر مغز و زبانم کار کنند، کافی است.»
او به مدت دو دوره (۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹) به عنوان رئیس جمهور جمهوری اسلامی خدمت کرد. در سال ۱۹۸۷، او تنها سفر خود را به ایالات متحده انجام داد تا در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کند.
ماهها قبل از مرگ آیتالله خمینی بر اثر سکته قلبی در سال ۱۹۸۹، آیتالله خامنهای گفته بود: «من صلاحیت رهبری ندارم. اینجا جای مناسبی برای من نیست.» وقتی آیتالله خمینی درگذشت، علیاکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور سابق، آیتالله خامنهایِ مردد را - که در آن زمان به مقام ارشد روحانی آیتالله نرسیده بود - به رهبری رساند..
او در سال ۱۹۸۹ به قدرت نهایی رسیده بود و در آن زمان رئیس جمهور کشور بود. مجلس خبرگان ایران که متشکل از ۸۸ نفر از روحانیون ارشد شیعه بود، او را به عنوان جانشین آیتالله روحالله خمینی، سرنگونکننده شاه در سال ۱۹۷۹ و بنیانگذار جمهوری اسلامی، به عنوان رهبر عالی ایران برگزید.
پس از آن، وی قدرت مطلق و حرف آخر را در آینده ایران، چه در مورد برنامه هستهای بحثبرانگیزش و چه در مورد تنشزدایی با غرب، داشت. او نه تنها فرمانده کل نیروهای مسلح ایران، شامل ارتش منظم و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بود، بلکه رهبری «محور مقاومت» - یک اتحاد ضد غربی و ضد اسرائیلی متشکل از حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه، شبهنظامیان شیعه در عراق، شورشیان حوثی و رژیم بشار اسد در سوریه - را نیز بر عهده داشت.
بنابراین، حکومت او تأثیر مستقیمی بر بخش بزرگی از منطقه داشت و تحت رهبری او، جمهوری اسلامی ایران به یکی از بزرگترین حامیان تروریسم در جهان تبدیل شد. حتی با وجود از دست دادن قدرت حماس در نتیجه انتقامجوییهای اسرائیل در پاسخ به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، شکستهای حزبالله پس از حملات اسرائیل در لبنان و سقوط اسد در سال ۲۰۲۴، همچنان نیروی قابل توجهی باقی ماند.
با این وجود، بخش عمدهای از نقش وی شامل محافظت از خود و دفترش در برابر نارضایتیهای مردم ایران و اشتباهات روسای جمهور منتخب متوالی ایران میشد. محمد خاتمی رهبری یک جنبش اصلاحطلب را بر عهده داشت که منجر به بهبود کوتاه مدت روابط با ایالات متحده شد، اما این تحت الشعاع قیامهای دانشجویی در سال ۱۹۹۹ قرار گرفت که توسط نیروهای امنیتی سرکوب شدند.
دوران ریاست جمهوری محمود احمدینژاد با انکار هولوکاست در صحنه بینالمللی، از سرگیری تولید اورانیوم غنیشده با خلوص بالا به عنوان بخشی از برنامه هستهای ایران و شدیدترین رژیم تحریمهای چندجانبهای که کشور تا به حال با آن مواجه شده بود، و انتخابات تقلبی که در سال ۲۰۰۹ به او دوره دوم ریاست جمهوری داد، همراه بود.
میلیونها ایرانی ناراضی در ماه ژوئن به خیابانها آمدند، پلاکاردهایی با شعار «رأی من کجاست؟» در دست داشتند، لباس سبز پوشیدند و دست به نافرمانی مدنی زدند. رهبری معمولاً از سیاست دوری میکرد، اما آشکارا در مقابل این جنبش قرار گرفت، و اعتراضات آنها را انقلابی مخملی میدانست که توسط قدرتهای امپریالیستی برای نابودی و برکناری جمهوری اسلامی حمایت میشود. اگرچه آنها دیدگاههای ایدئولوژیک مشترکی داشتند، اما احمدینژاد در نهایت از چشم رهبری افتاد.
در دوران احمدینژاد بود که سپاه پاسداران قدرت و اهمیت خود را در اقتصاد ایران افزایش داد. سپاه پاسداران که نقش اصلی آن محافظت از جمهوری اسلامی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی است، توسط آیتالله خمینی از سیاست منع شده بود، اما آیتالله خامنهای آن را تشویق کرد تا علاوه بر خدمت به عنوان یک سازمان امنیتی که به بخش جداییناپذیر اعمال سرکوب تبدیل شد، نقش رهبری، از جمله در اقتصاد ایران و از طریق بازوی خارجی خود، نیروی قدس، را ایفا کند.
با ریاست جمهوری حسن روحانی ایران موقتاً از انزوا خارج شد. پس از سالها مذاکره با قدرتهای جهانی، در سال ۲۰۱۵ برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را برای مهار برنامه هستهای خود در ازای کاهش تحریمها امضا کرد. این توافق بدون اعلام «نرمش قهرمانانه» آیتالله خامنهای در سال ۲۰۱۳، درست قبل از سفر روحانی به نیویورک، برای شرکت در اولین مجمع عمومی سازمان ملل و گفتگوی تلفنی با باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، که اولین تماس سطح بالا بین دو کشور از سال ۱۹۷۹ بود، امکانپذیر نبود.
در دوره دوم ریاست جمهوری روحانی، ترامپ به قدرت رسید و پس از تهدیدهای مکرر به خروج از برجام، در ماه مه ۲۰۱۸ از این توافق چندجانبه خارج شد. دولت او سپس استراتژی «فشار حداکثری» را اعمال کرد که شامل اعمال مجدد تحریمهای یکجانبه، تعیین سپاه پاسداران به عنوان یک سازمان تروریستی و سال بعد، تحریم نفتی بود که تنشها را در خلیج فارس تشدید کرد. با این حال، ریاست جمهوری روحانی با اعتراضات گسترده متعددی، از جمله اعتراضات سال ۲۰۱۹ معروف به آبان خونین، که در آن نیروهای امنیتی ۱۵۰۰ معترض را تحت پوشش قطعی اینترنت کشتند، مواجه شد.
در اوایل سال ۲۰۲۰، قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، هنگام بازدید از عراق توسط ایالات متحده ترور شد و تنها چند روز بعد، یک هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط سپاه پاسداران سرنگون شد و تمام ۱۷۶ سرنشین آن کشته شدند. در آن سال، ایران بیشترین تعداد موارد ابتلا و مرگ و میر ناشی از کووید-۱۹ را در خاورمیانه تجربه کرد و آیتالله پس از ممنوعیت واردات واکسنهای غربی، تا حدودی مسئول شناخته شد.
در آن سال، او همچنین فصل دوم انقلاب اسلامی را با نام ابتکار گام دوم اعلام کرد که جمهوری اسلامی را به رهبری گروهی متدین و نسبتاً جوان که میراث او را اجرا میکنند، پیشبینی میکرد. در فوریه ۲۰۲۰، شورای نگهبان ایران - یک نهاد ۱۲ نفره برای بررسی صلاحیت که رهبر معظم انقلاب شش عضو آن را انتخاب میکند و میتواند نامزدهای انتخابات را وتو کند - با رد صلاحیت نامزدهای میانهرو، اکثریت مجلس را به تندروها واگذار کرد.
اقدام مشابهی در ژوئن ۲۰۲۱، در یک انتخابات مهندسی شده انجام شد که ابراهیم رئیسی، یک اصولگرای رادیکال، را به ریاست جمهوری با مشارکت انتخاباتی کم سابقه رساند. بسیاری تصور میکردند که رئیسی جانشین آیتالله خامنهای خواهد بود
سال ۲۰۱۴، خامنهای تحت عمل جراحی پروستات قرار گرفت. بیش از یک دهه تصور میشد که او سرطان پروستات دارد. شایعات مکرری در مورد مرگ او، به ویژه در سپتامبر ۲۰۲۲، پس از لغو مجموعهای از حضورهای عمومی توسط او، وجود داشت.
در اواخر همان ماه، مرگ مهسا امینی، در بازداشت پلیس به دلیل نقض قوانین حجاب، منجر به اعتراضات گسترده ضد رژیم در هر ۳۱ استان ایران شد که در آن زمان بزرگترین تهدید برای حکومت در بیش از سه دهه گذشته بودند. این وضعیت محکومیت بینالمللی را به دنبال داشت - که بخشی از آن نیز به دلیل مسلح کردن روسیه در جنگ اوکراین توسط تهران بود.
آنچه که به عنوان قیام زن، زندگی، آزادی شناخته شد، پس از اعدام چهار معترض، مرگ بیش از ۵۰۰ نفر و داستانهای تجاوز و شکنجه از زندانهایی که بیش از ۶۰۰۰۰ نفر در جریان ناآرامیها در آنها دستگیر شده بودند، به طور خلاصه آرام شد. در سال ۲۰۲۳، خامنهای عفو محدودی را ظاهراً به "دهها هزار" زندانی اعطا کرد - اقدامی که سازمانهای حقوق بشر آن را یک ترفند روابط عمومی برای تبرئه او از اتهامات نقض فاحش حقوق بشر دانستند. سال بعد، یک هیئت حقیقتیاب سازمان ملل متحد دریافت که در جریان این قیام، جنایت علیه بشریت رخ داده است.
موضع او با برقراری مجدد روابط با عربستان سعودی و دیگر همسایگان عرب در خلیج فارس و پیوستن به گروههای بین دولتی سازمان همکاری شانگهای و بریکس تقویت شد. او از طریق یک قرارداد همکاری ۲۵ ساله از چین و از طریق یک پیمان دفاعی و همکاری که مسکو را به پهپادها و موشکهای بالستیک مسلح میکرد تا در جنگ اوکراین از آنها استفاده کند، از روسیه حمایت کرد.
با این حال، عادیسازی روابط اسرائیل با برخی از کشورهای عربی از طریق توافقنامههای ابراهیم برای محور مقاومت تهدیدآمیز به نظر میرسید و جای تعجب نیست که آیتالله خامنهای از حمله ۷ اکتبر به اسرائیل حمایت کرد. حملات تلافیجویانه ایران با اسرائیل و ترور رهبران حماس در تهران و حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله، گمانهزنیهایی را مبنی بر اینکه آیتالله خامنهای نفر بعدی خواهد بود، برانگیخت.
وی تلاش کرد تا با حضور نادر خود در اولین سالگرد حمله تروریستی با اسلحهای در دست، سخنرانیای ایراد کند که در آن حمله به اسرائیل را «عملی منطقی، عادلانه و از نظر بینالمللی قانونی» خواند. این ژست گرفتنها کوتاه مدت بود، زیرا حمله شورشیان در دسامبر ۲۰۲۴، رژیم اسد در سوریه را که سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی آن بیش از یک دهه به سرپا نگه داشتن آن کمک کرده بودند، سرنگون کرد.
در انتخابات پارلمانی مارس ۲۰۲۴ نیز نتیجه مشابهی حاصل شد، اما یک اتفاق غیرمنتظره - سقوط هلیکوپتر که منجر به کشته شدن رئیسی و حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه، در ماه مه شد - منجر به انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری شد. بنا به گزارشها، نارضایتی عمومی در صحنه، همان چیزی بود که آیتالله خامنهای را بر آن داشت تا از طریق شورای نگهبان به مسعود پزشکیان، نامزد اصلاحطلب، اجازه ورود به رقابت را بدهد.
پزشکیان به عنوان یک گزینه مطمئن دیده میشد که نظام را به چالش نمیکشید. بسیاری از ایرانیان انتخابات را تحریم کردند، اما پزشکیان همچنان در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد و مسلماً این امر به آیتالله خامنهای فضایی برای تغییر مسیر داد. در آغاز سال بعد، دولت ترامپ با استراتژی «فشار حداکثری» جدید به قدرت بازگشت. در آوریل همان سال، ایالات متحده و ایران وارد مذاکره بر سر برنامه هستهای شدند، اما پیشرفت کمی حاصل شد..
آیتالله همیشه غرب را مصمم به تغییر در ایران، چه از طریق انقلاب مخملی، فشار اقتصادی از طریق تحریم یا مداخله نظامی، میدانست. هر تصمیمی که او میگرفت در همین زمینه بود.
در ۱۲ ژوئن، تنها سه روز قبل از دور دیگری از مذاکرات در عمان، اسرائیل حملهای غافلگیرکننده به ایران انجام داد و باعث آغاز جنگی شد که به جنگ ۱۲ روزه معروف شد. حمله اسرائیل به مقامات ارشد نظامی و زیرساختهای موشکهای بالستیک ایران با بمباران تأسیسات هستهای ایران توسط ایالات متحده دنبال شد که خسارات شدیدی به بار آورد. علیرغم اینکه ترامپ برنامه هستهای را «نابود شده» اعلام کرد، او پس از آنکه در ۲۴ ژوئن آتشبس را اجباری کرد، همچنان از تمایل خود برای از سرگیری مذاکرات خبر میداد.
در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، اعتراضات ناشی از سقوط ارزش ریال ایران در برابر دلار آمریکا به سرعت به اعتراضات سراسری ضد رژیم تبدیل شد و تهدید دیگری برای حکومت سه دههای آیتالله خامنهای محسوب میشد. فراخوان رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع، که خود را به عنوان رهبر انتقالی معرفی کرد، باعث شد تعداد بیسابقهای از مردم در ۸ ژانویه در خیابانها حضور یابند. در آن تاریخ، پس از صدور دستور سرکوب معترضان توسط آیتالله خامنهای، ارتباطات قطع شد و قتل عام بیسابقهای رخ داد.