شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۵

پایان دشوار جمهوری اسلامی؟

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

اعتراضات در ربع قرن گذشته با فرکانس فزاینده‌ای جمهوری اسلامی ایران را لرزانده است، اما تعطیلی بازار تهران در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ متفاوت بود. بازار در مرکز تهران به طور سنتی نمایانگر ریه‌های مالی اقتصاد ایران است. این بازار مانند بازارهای قاهره، اورشلیم یا استانبول یک بازار توریستی نیست، بلکه یک هزارتوی متراکم از مغازه‌ها و غرفه‌ها است که در بیش از ۶ مایل خیابان و کوچه پراکنده شده‌اند. به جز چند منطقه بهداشتی که گردشگران خارجی از آن بازدید می‌کنند، این منطقه متراکم با سقف‌های حلبی، آجرهای فروریخته و سیم‌کشی‌های نامنظم مشخص می‌شود.

اهمیت آن در تاریخ ایران بسیار زیاد است. در سال ۱۹۰۵، انقلاب مشروطه ایران با اعتصاب در بازار تهران آغاز شد. در سال‌های ۱۹۵۲ و ۱۹۵۳، اعتصابات در بازار تهران نشانگر مبارزه برای قدرت بین شاه و نخست وزیر محمد مصدق بود. در سال ۱۹۷۸، انقلاب اسلامی زمانی آغاز شد که بازار تهران در اعتراض به مقاله‌ای که آیت‌الله روح‌الله خمینی را در روزنامه اصلی دولت تخطئه می‌کرد، تعطیل شد. در حالی که اعتراضات قبلی بر نخبگان ایرانی - دانشجویان، هواداران فوتبال، طرفداران محیط زیست یا زنان - متمرکز بود، بازاریان تهران به طور سنتی مذهبی و محافظه‌کار هستند. آنها به مسجد می‌روند. پسران یا برادرانشان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌پیوندند. آنها باید وفادارترین پایگاه رهبر انقلاب باشند. اما سوء مدیریت اقتصادی، سقوط ارزش پول ایران و افزایش تورم، حتی برای وفاداران نیز تحمل‌ناپذیر است.

از بسیاری جهات، این بحرانی است که سپاه مدت‌هاست برای آن آماده شده‌اند. سپاه ایجاد شد زیرا به ارتش ایران اعتمادی وجود نداشت زیرا با افزایش اعتراضات در سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹، ارتش شاه بی‌تفاوت ماند و دید که باد از کدام طرف خواهد وزید. تنها زمانی به انقلاب پیوست که نتیجه آن قطعی شد.

در حالی که ارتش برای دفاع از سرزمین همچنان مهم بود، اساسنامه سپاه، ماموریت آن را دفاع از انقلاب تعریف می‌کند، به این معنی که دشمنان می‌توانند خارجی یا داخلی باشند. در سال ۲۰۰۷، محمدعلی جعفری رهبری سپاه را به عهده گرفت و به این نتیجه رسید که با مرگ صدام، رئیس جمهور عراق و عقب راندن طالبان، تهدیدات پیش روی جمهوری اسلامی عمدتاً داخلی خواهد بود. او سپاه را سازماندهی مجدد کرد تا در هر استان یک واحد و در تهران دو واحد مستقر کند.

با اطمینان از اینکه اعضا بومی استان‌هایی که در آنها خدمت می‌کردند، نباشند، رهبری می‌توانست احتمال مواجهه آنها با اعضای خانواده یا دوستان مدرسه‌ای در میان معترضان را که می‌توانست منجر به کناره‌گیری آنها شود، از بین ببرد. به عنوان مثال، اکثر واحدهای سپاه که در مناطق کردنشین فعالیت می‌کنند، آذری تبار هستند، معادل ایرانی قرار دادن آلمانی‌ها در لهستان یا روس‌ها در اوکراین. در سال‌های اخیر، سپاه با وارد کردن نیروهای نیابتی خارجی - حزب‌الله لبنان، حشدالشعبی عراق، لشکر فاطمیون افغانستان و حتی، طبق گزارش‌ها، پیشمرگه‌های اتحادیه میهنی کردستان - برای تیراندازی به سمت جمعیت، یک منطقه امن ایجاد کرده است.

حتی اگر نیروهای امنیتی شروع به فرار کنند، چه از روی انزجار از خشونت اعمال شده علیه هموطنان ایرانی و چه به این دلیل که معتقدند ساختار سقوط خواهد کرد، ساختار سپاه مشکل دیگری را ایجاد می‌کند.

هر واحد سپاه، سرگروهبان و انبارهای تسلیحاتی خود را دارد. اگر معترضان ایرانی به تأسیسات انفرادی سپاه حمله کنند یا اگر سپاه سراسری فروبپاشد، ممکن است تقلا و تلاشی دیوانه‌وار برای به دست آوردن تسلیحات سپاه آغاز شود. در حالی که بسیاری از ایرانیان ممکن است به ظهور فوری دموکراسی امیدوار باشند، تاریخ ایران دلیل چندانی برای آسودگی خاطر ارائه نمی‌دهد. سناریوی بسیار محتمل‌تر این است که واحدهای رقیب سپاه ممکن است از آن جدا شوند یا دلالان قدرت محلی حتی در حالی که ادعای اقتدار ملی دارند، به دنبال اعمال قدرت منطقه‌ای باشند. در اینجا در اوایل قرن بیستم، قبل از اینکه رضاخان، رهبر تیپ قزاق‌های ایرانی آموزش دیده توسط روسیه، پس از کسب محبوبیت با مطیع کردن قبایل و سرکوب جنبش‌های خودمختاری منطقه‌ای، خود را شاه اعلام کند، سابقه‌ای وجود دارد.

سقوط دیکتاتوری‌ها در لیبی و عراق نیز در مورد این سناریو آموزنده است. در اکتبر ۲۰۰۴، سناتور جان کری از ماساچوست، که در آن زمان نامزد دموکرات‌ها برای ریاست جمهوری بود، ادعاهایی را مطرح کرد مبنی بر اینکه برنامه‌ریزی ضعیف رئیس جمهور جورج دبلیو بوش در عراق با اجازه دادن به افتادن یک انبار اسلحه و مواد منفجره در قعقاع به دست افراط‌گرایان، باعث شورش شده است. هفت سال بعد، عدم تمایل رئیس جمهور باراک اوباما برای اعزام نیروهای زمینی به لیبی، باعث شد انبارهای بی‌شماری از سلاح به دست افراد محلی بیفتد و به درگیری بین باندهای مسلح دامن بزند و در نهایت، جریان سلاح به کشورهای همسایه گسترش یابد که در مبارزات تروریستی و کودتاها از مالی تا جمهوری آفریقای مرکزی و از نیجر تا نیجریه نقش داشت.

منافع مالی سپاه نیز انگیزه‌ای برای ادامه جنگ است. در حالی که منطقه، سپاه را به عنوان یک ارتش، اگر نگوییم یک گروه تروریستی، می‌شناسد، اکثر ایرانیان آن را به عنوان یک مجتمع اقتصادی می‌شناسند. هر دو درست می‌گویند. سپاه در طول جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۸۸ به شهرت رسید. وقتی جنگ پایان یافت، نیروهای نخبه از این می‌ترسیدند که بازگشت به پادگان‌ها به معنای پایان قدرت آنها باشد. برای اطمینان از ادامه نفوذ خود، شروع به سرمایه‌گذاری در اقتصاد محلی کردند. معادل سپاه مهندسان ارتش توسط سپاه، شروع به رقابت برای قراردادهایی کرد که در صورت عدم دریافت آنها، توسط نیروی نظامی خود پشتیبانی می‌شدند. به طور مشهور، هنگامی که فرودگاه بین‌المللی امام خمینی در سال ۲۰۰۴ افتتاح شد، یک شرکت مشترک اتریشی-ترکی حق انجام عملیات فرودگاه را به دست آورد. این امر سپاه را که می‌خواست گمرک و واردات کالاهای خارجی را در انحصار خود داشته باشد، ناراحت کرد. پس از افتتاح فرودگاه، سپاه تانک‌ها و وسایل نقلیه را به باند فرودگاه هدایت کرد و از ترک تأسیسات خودداری کرد تا زمانی که مقامات قرارداد عملیات فرودگاه را لغو کرده و آن را به یک جبهه سپاه واگذار کنند.

اتفاق مشابهی زمانی رخ داد که یک شرکت رومانیایی قراردادی را در یک میدان نفتی فراساحلی ایران به دست آورد. پس از آنکه قایق‌های توپدار سپاه به کارگران رومانیایی شلیک کردند، آنها قرارداد را لغو کردند تا سپاه بتواند کنترل امور را به دست بگیرد. در طول ۳۸ سال گذشته، عمق نفوذ سپاه در اقتصاد به طور تصاعدی افزایش یافته است. برای درک نقش خاتم الانبیا، شاخه اقتصادی سپاه، ادغامی بین سپاه مهندسان ارتش، بچتل، هالیبرتون، کی‌بی‌آر، بوئینگ، نورثروپ-گرومن، لاکهید-مارتین، اکسون، شورون، والمارت و آمازون را تصور کنید. امروزه، بسیاری از تحلیلگران تخمین می‌زنند که سپاه تا ۴۰٪ از اقتصاد را کنترل می‌کند.

بسیاری از ایرانیان این مشکل را تشخیص می‌دهند و سپاه را سرزنش می‌کنند. به عنوان مثال، تغییرات اقلیمی باعث کمبود آب تهران نشده است. اگر چنین بود، ریاض، ابوظبی، دوحه، شهر کویت و تل‌آویو نیز با همین مشکل روبرو می‌شدند. بلکه مشکل، نفوذ سپاه در اقتصاد است. سپاه پروژه‌های متعدد سدسازی و انحراف آب را مطالبه کرد و دولت نیز با آنها موافقت کرد، نه به این دلیل که آنها ضروری بودند، بلکه به این دلیل که شرکت‌های سپاه را تأمین مالی می‌کردند. اساساً، شرکت‌های مهندسی سپاه به معادل ایرانی مافیایی تبدیل شدند که از رختشویخانه‌ها و کازینوها برای پولشویی استفاده می‌کردند، با این تفاوت اصلی که این تشکیلات ایرانی به مردم عادی آسیب می‌رساند.

و نه تنها خشکسالی است که مردم ایران سپاه را به خاطر آن سرزنش می‌کنند. بلافاصله قبل از شروع اعتراضات، مجلس ایران پیش‌نویس بودجه سال مالی جدید را که از ۲۲ مارس آغاز می‌شود، دریافت کرد. تقریباً یک سوم نفت ایران را برای سپاه در نظر گرفته بود، درآمد حاصل از فروش آن نه تنها میلیاردها دلار به خزانه سپاه سرازیر می‌کرد، بلکه درآمد مالیاتی را نیز به خزانه‌داری نمی‌رساند زیرا سپاه مالیات نمی‌پردازد. چنین تشکیلاتی همچنین به شرکت‌های متعلق به سپاه یک مزیت رقابتی نسبت به هر کسب‌وکار ایرانی که باید مالیات بپردازد، می‌دهد. چنین سیستمی خشم عمومی را برمی‌انگیزد، اما سپاه نه تنها اهمیتی نمی‌دهد، بلکه انگیزه‌ای برای کناره‌گیری نیز ایجاد می‌کند. از این گذشته، از دست دادن قدرت به معنای از دست دادن ثروت نیز خواهد بود. به همین دلیل است که مدل ونزوئلا در ایران جواب نمی‌دهد. اگرچه ممکن است برای برخی در دولت ترامپ وسوسه‌انگیز باشد که رهبری دینی را با یک ژنرال قوی جایگزین کنند که مانع از فروپاشی ایران شود، اما این قیاس به دو دلیل بی‌معنی است. اول، به این دلیل که سپاه پاسداران نهادی است که مسئول بحرانی است که جرقه اعتراضات را زده است، توانمندسازی آن نه آن را حل می‌کند و نه اعتماد مردم ایران را جلب می‌کند. دوم، کم‌اهمیت جلوه دادن پذیرش واقعی ایدئولوژی دینی توسط رهبری سپاه اشتباه خواهد بود. مطمئناً برخی از سربازان سپاه به دلیل امتیازات آن به این نیرو می‌پیوندند، اما برخی دیگر در سن ۸ سالگی وارد این حباب می‌شوند، زیرا این سازمان برنامه‌های فوق برنامه‌ای شبیه به پیشاهنگی پسران شرور برگزار می‌کند. آنها سپس می‌توانند با فارغ‌التحصیلی در سایر سازمان‌های مجاور سپاه یا بسیج شبه‌نظامی در این حباب باقی بمانند. در نهایت، آنها می‌توانند مدرک خود را در دانشگاه‌هایی که کاملاً توسط سپاه اداره می‌شوند، به پایان برسانند. بر این اساس، بسیاری از اعضا معتقدان واقعی هستند که از سنین پایین تحت تعلیم قرار می‌گیرند. شاید ترامپ بخواهد با رهبران سپاه توافق کند که از خامنه‌ای در تبعید پیروی کنند، اما انجام این کار نه تنها به معنای دست کشیدن آنها از باورهای مذهبی اصلی‌شان است، بلکه مستلزم آن است که آنها تصمیم بگیرند دهه‌ها اختلاس و دزدی خود را نادیده بگیرند.

اگرچه شروع اعتراضات هیچ ارتباطی با ولیعهد تبعیدی رضا پهلوی نداشت، اما تبدیل آن به انقلاب ممکن است داشته باشد. چه به طور تصادفی و چه از روی نقشه، فراخوان‌های بعدی پهلوی برای آمدن به خیابان همزمان با رشد اعتراضات و خشونت سرکوب بود. پهلوی همچنین کسانی را که ۴۷ سال پس از ترک ایران به نفوذ یا اعتبار نامش شک داشتند، به خاک سپرد.

این موضوع نباید کسی را متعجب می‌کرد. در اولین سفرم به ایران در سال ۱۹۹۶، مرتباً به بازار اصفهان می‌رفتم تا زبان فارسی را با مغازه‌داران تمرین کنم. یک بار یک میوه‌فروش از آنجا عبور کرد و موزهای کوچک و کپک‌زده می‌فروخت. فرش‌فروشی که با او صحبت می‌کردم توضیح داد: «شاه من، شاه من. شاه من کجاست؟ وقتی جوان بودم، موزها دو برابر بزرگتر و یک سوم قیمت بودند.» اگر چنین نوستالژی‌ای در دوران نوجوانی انقلاب وجود داشت، از آن زمان تاکنون فقط بزرگتر شده است. پانزده سال پیش، در یک عروسی در فلوریدا شرکت کردم که پهلوی ساقدوش داماد بود. بسیاری از مهمانان از ایران برای شرکت در این مراسم آمده بودند، اما نمی‌دانستند که ولیعهد نیز در این مراسم حضور خواهد داشت. اکثر آنها از خانواده‌هایی بودند که به طور سنتی با سلطنت مخالف بودند و از تلاش‌های مصدق برای جایگزینی آن حمایت می‌کردند. وقتی شاه آینده را دیدند، زانو زدند و دست او را بوسیدند.

با این حال، دلتنگی برای سلطنت لزوماً به این معنی نیست که بازگشت پهلوی به ایران بدون مشکل خواهد بود. او با مشکلات زیادی روبرو است. اول، رویکرد عدم مداخله اوست. او با گرایش به سمت افراد مردد، بیش از حد خطای استبداد پدرش را جبران می‌کند. دوم، بی‌نظمی اوست. در حالی که او آرزوی رهبری کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت را دارد، نتوانسته است دفتر خود را به طور مؤثر اداره کند. دستیاران مختلف ادعا می‌کنند که از طرف او صحبت می‌کنند و اغلب مواضع متناقضی را مطرح می‌کنند. در حالی که خود پهلوی متواضع و مهربان است، کسانی که به دنبال ستایش او هستند، به دنبال اثبات وفاداری خود با انتقاد از اطرافیانش هستند. هرج و مرج بر همه جا حاکم است. اینکه پهلوی در طول سال‌ها دستیاران و روسای ستاد زیادی را کنار گذاشته است، که تعداد کمی از آنها همچنان با پادشاه آینده در ارتباط هستند، نشانه هشدار دهنده‌ای است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. سوم، ترس اوست. در حالی که پهلوی رهبری ایران را حق خود می‌داند و در حالی که می‌تواند نقشی ایفا کند، مشخص نیست که آیا او جرات دارد از تئوری رهبری به سمت تحقق آن حرکت کند. در واقع، پهلوی و همفکرانش مانند روس‌های سفید یک قرن پیش هستند که همیشه در حال نقشه کشیدن برای بازگشت خود هستند، اما هرگز نمی‌خواهند راحتی زندگی در تبعید خود را ترک کنند. وقتی آخرین دور اعتراضات آغاز شد، پهلوی در تعطیلات بود و چند روز در تعطیلات ماند تا اینکه متوجه شد چقدر جدی شده‌اند.

پهلوی لس‌آنجلس، واشنگتن، پاریس و لندن را به کشورهای نزدیک‌تر به ایران - امارات متحده عربی، هند، ترکیه یا حتی عراق - ترجیح می‌دهد، جایی که ممکن است با نسل جوان‌تر ایرانیان تعامل داشته باشد. درست است که همه این کشورها ممکن است از او استقبال نکنند و ترکیه و عراق ممکن است کاملاً خطرناک باشند. اما اگر پهلوی قصد بازگشت به ایران را دارد، باید مقداری خطر را بپذیرد. تلاش برای انتظار برای امنیت مطلق، نتیجه‌ی معکوس خواهد داشت: خلائی ایجاد خواهد شد که نیروهای واکنشی بیشتری آن را پر خواهند کرد. حتی حمایت ایالات متحده نیز تضمینی برای امنیت نیست. روز پس از سقوط بغداد به دست نیروهای آمریکایی، عبدالمجید الخوئی، روحانی شیعه‌ی میانه‌رو که به دنبال آشتی با غرب بود و با کمک ایالات متحده به عراق بازگشته بود، تلاش کرد تا کنترل رسمی حرم امام علی (ع) در نجف را به دست گیرد. به محض ورود او به حرم، جمعیتی به او حمله کردند و او را با ضربات چاقو به قتل رساندند. حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، بسیاری از مردم کاملاً تحت تأثیر دیدگاه جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت. با این حال، اگر پهلوی با منزوی کردن خود واکنش نشان دهد، در مأموریت خود برای اتحاد شکست خواهد خورد.

با این حال، او نویدبخش وعده‌های بی‌نظیری است، به خصوص که او به دنبال پدرش نیست، بلکه به دنبال شخصیتی مانند شاه خوان کارلوس اول است که پس از سقوط دیکتاتور فرانسیسکو فرانکو، روند بازگشت اسپانیا به حالت عادی و دموکراسی را تسهیل کرد.

هیچ فرمول جادویی وجود ندارد، اما جستجوی دموکراسی در ایران ارزشش را دارد. گزینه جایگزین را در نظر بگیرید: در سال ۱۹۸۹، رئیس جمهور جورج اچ. دبلیو. بوش تنها چند هفته پس از قتل عام میدان تیان آن من، به دنبال آشتی سریع با چین کمونیست بود. اگر او به جای آن، طرف دانشجویان چینی را می‌گرفت، شاید ایالات متحده و چین آشکارا برای جنگ آینده مانور نمی‌دادند. دو سال بعد، بوش از عراقی‌ها خواست تا علیه صدام قیام کنند. آنها این کار را کردند، اما بوش متزلزل شد و صدام قیام را سرکوب کرد. نه تنها پس از آن، حکومت وحشت برقرار شد، بلکه دوره ۱۲ ساله بین آزادسازی کویت و عملیات آزادی عراق، تنها به سپاه پاسداران اجازه داد تا شبکه نیابتی و تروریستی خود را در داخل عراق ایجاد کند. در نتیجه، صدها آمریکایی جان باختند. اخیراً، رئیس جمهور باراک اوباما به معترضان ایرانی پشت کرد و این منجر به شعار آنها شد: «اوباما، اوباما، یا با اونا، یا با ما»: اوباما، اوباما، یا با آنها یا با ما. آنچه اوباما فرصتی برای تعامل می‌دید، خامنه‌ای آن را ساده‌لوحی برای بهره‌برداری می‌دانست.

جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور سابق، به دنبال آوردن دموکراسی به خاورمیانه بود، اما تلاش‌های او برای تغییر افغانستان و عراق، ایده صدور دموکراسی را لکه‌دار کرد. امروزه، هم واقع‌گرایان و هم مدافعان نظام، عقلانیت تلاش برای آوردن دموکراسی به ایران را زیر سوال می‌برند. آنها در رد آن اشتباه می‌کنند. ایران نه افغانستان است و نه عراق. برای ایرانیان، دموکراسی مفهومی نیست که توسط بیگانگان تحمیل شده باشد - بلکه یک تجربه بومی است که امیدوارند به آن بازگردند. در طول انقلاب مشروطه ۱۹۰۵-۱۹۰۹، لیبرال‌ها و مشروطه‌خواهان بر یک شاه مستبد پیروز شدند تا پارلمان و محدودیت‌های قانون اساسی را بر سلطنت تحمیل کنند. دموکراسی بعدی ایران واقعی بود، اما کوتاه مدت. با این وجود، الگویی ایجاد می‌کند که بسیاری از ایرانیان می‌توانند آن را بپذیرند.

در حالی که پهلوی نامی شناخته شده دارد، او تنها نیست. طیف‌های مخالف زیادی وجود دارد. اصلاح‌طلبان سابق که از دولت جدا شده‌اند، فعالان قومی در میان کردها و بلوچ‌ها، جمهوری‌خواهان و فعالان کارگری. در اینجا، انقلاب مشروطه امید را زنده می‌کند. این جنبش نه تنها اولین دموکراسی واقعی ایران را به وجود آورد، بلکه جنبشی بود که هیچ شخصیت کاریزماتیکی آن را رهبری نمی‌کرد.

در حالی که جنگ داخلی محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت است، به ویژه با دخالت کشورهای همسایه برای حمایت از نیروهای نیابتی خود، ایرانیان برای صلح و اعتدال تلاش می‌کنند. در نهایت، آنها به آن دست خواهند یافت. وقتی این اتفاق بیفتد، منطقه به سمت بهتر شدن تغییر خواهد کرد. سال‌ها تروریسم تئوکراتیک آنها را در برابر وعده‌های پوچ در قلب اسلام‌گرایی مصون کرده است.

آنچه اکنون در ایران در جریان است، یک رویداد تاریخی به اندازه سرنگونی سلطنت مصر توسط جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۲، انقلاب اسلامی اصلی ۱۹۷۹ یا بهار عربی ۲۰۱۱ اهمیت دارد. هر رویدادی پیامدهایی در سراسر منطقه داشت. هنگامی که ناصر ملک فاروق را سرنگون کرد، پادشاهان لیبی، عراق و یمن به سرعت از پی آن آمدند. انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ لبنان را دگرگون کرد، تقریباً بحرین را سرنگون کرد و امروز بر جنگ داخلی یمن سایه افکنده است. خودکشی یک میوه‌فروش در تونس نه تنها منجر به سقوط دیکتاتور دیرینه آن کشور شد، بلکه رهبران مصر، لیبی و یمن را نیز کنار زد و جرقه جنگ داخلی در سوریه را زد که با تبعید بشار اسد در مسکو پایان یافت.

اگر ایران به اسلام‌گرایی پشت کند و دوباره به سلطنت روی آورد، این مدل می‌تواند الهام‌بخش جنبش‌های مشابهی در افغانستان باشد، جایی که بسیاری از افغان‌های خسته از طالبان، سلسله بارکزی را رمانتیک می‌دانند و می‌توانند از ولیعهد تبعیدی خود، محمد ظاهر خان، استقبال کنند. در اولین سفر من به عراق در سال ۲۰۰۰، یک دانشگاهی کرد به طعنه گفت که صدام از زمانی که کمونیست‌ها پادشاه را در سال ۱۹۵۸ کشتند، نفرین خدا شده است. اعراب ممکن است سبک سیاست خود را مورد بازنگری قرار دهند، به خصوص اگر سپاه دیگر به ارتجاعی‌ترین و ضد آمریکایی‌ترین رهبران آنها پول ندهد. ممکن است اعتدال پیروز شود.

وقتی شاه ایران رفت، این کشور به یکی از توسعه‌یافته‌ترین کشورهای جهان تبدیل شده بود. اینکه ایرانیان ظاهراً داوطلبانه به نظم قرون وسطایی بازگشتند، شوک را تشدید کرد. ناشران به اساتید سفارش نوشتن کتاب‌هایی را دادند که وقایع را توضیح دهند - آنها به یک مرد و یک زن، انقلاب اسلامی را اوج طبیعی تکامل سیاسی ایران توصیف کردند. نسلی از دیپلمات‌ها و تحلیلگران اطلاعاتی که قادر به بازدید از ایران نبودند، این کتاب‌ها را خوانده و تزهای آنها را جذب کرده‌اند. مشکل این است که کتاب‌ها اشتباه بودند. آنچه در ایران اتفاق افتاد هرگز طبیعی نبود، بلکه یک ناهنجاری بود. زمان آن رسیده است که جهان این را تشخیص دهد و به ایرانیان کمک کند تا به دموکراسی دست یابند و جایگاه خود را در جهان از سر بگیرند.

منبع گزارش:
https://www.meforum.org/mef-online/ending-irans-regime-wont-be-easy

مقالات مشابه

قطعی بعدی اینترنت در ایران؟
ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ

انتخاب سردبیر

user