سرعت و مقیاس حملات آخر هفته گذشته آمریکا و اسرائیل به ایران، اکثر دولتهای اروپایی را غافلگیر کرد. ایالات متحده بدون اطلاع به اروپا، یک عملیات نظامی بزرگ را در خاورمیانه آغاز کرد، در حالی که انتظار داشت از پایگاههای آنها استفاده و حمایت گسترده آنها را دریافت کند. بار دیگر، رهبران اروپایی خود را در میانه واکنش به درگیریای یافتند که نه پیشبینی کرده بودند و نه برای آن آماده شده بودند و در آن نفوذ مستقیم کمی داشتند. نتیجه، وضعیت به طور چشمگیری ناهماهنگ اروپا بوده است.
بریتانیا یک موضع متعادل و دقیق در قبال ترانس آتلانتیک اتخاذ کرده و ترجیح داده است انتقاد از ایران را با درخواستها برای کاهش تنش ترکیب کند. این رویکرد هیچ کس را در داخل خوشحال نکرده و خشم دونالد ترامپ، را برانگیخته است. نخست وزیر، کییر استارمر، تأکید کرد که بریتانیا در این حملات شرکت نکرده و در ابتدا استفاده ایالات متحده از پایگاه نظامی دیهگو گارسیا در جزایر چاگوس را محدود کرده بود. اما لندن مجدداً تأکید کرده که نیروهای آمریکایی میتوانند از پایگاه خود برای دفاع از متحدان منطقهای خود و تأمین امنیت اسرائیل استفاده کنند و در عین حال که تلاشهای دیپلماتیک را برای جلوگیری از جنگ منطقهای گستردهتر ترغیب میکند، به ارائه پشتیبانی نظامی دفاعی در منطقه نیز ادامه داده است.
فرانسه موضع قانونی انتقادیتری اتخاذ کرده است. امانوئل مکرون هشدار داده که اقدام نظامی خارج از قوانین بینالمللی، خطر تضعیف ثبات جهانی را به همراه دارد و خواستار بحثهای اضطراری در شورای امنیت سازمان ملل شده است. در عین حال، پاریس از رویارویی مستقیم با واشنگتن اجتناب کرده و انتقام ایران را به شدت محکوم کرده است. مکرون همچنین دستور داده است که ناو هواپیمابر شارل دوگل فرانسه و سایر داراییهای نظامی برای محافظت از منافع فرانسه، به ویژه پایگاه کمپ دولاپه در ابوظبی که میزبان جتهای جنگنده رافال فرانسوی، داراییهای نظارتی و واحدهای آموزشی ارتش است، به منطقه اعزام شوند. از این رو، واکنش فرانسه تلاش میکند تا از اصل مشروعیت بینالمللی دفاع کند و در عین حال همسویی استراتژیک با ایالات متحده را حفظ کند.
موضع آلمان با اهداف اساسی ایالات متحده و اسرائیل در عملیات نظامی مشترک جدیدشان در خاورمیانه، همدلانهتر بوده است. صدراعظم فریدریش مرتس، ایران را یک تهدید امنیتی بزرگ توصیف کرده و استدلال کرده است که دههها تحریم و دیپلماسی نتوانسته فعالیتهای بیثباتکننده تهران را متوقف کند. در حالی که برلین در درخواستهای خود برای خویشتنداری به فرانسه و بریتانیا پیوست، مرتس همچنین تأکید کرده است که دولتهای غربی در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای و حمایت از گروههای شبهنظامی منطقهای منافع مشترکی دارند. او پیش از پرواز به واشنگتن در اوایل این هفته گفت: «اکنون زمان مناسبی برای نصیحت شرکا و متحدانمان نیست.» مرتس در جریان سفر خود به کاخ سفید خاطرنشان کرد که آنها «با هم همنظر» هستند، اما وقتی ترامپ از برخی از همتایان اروپایی خود انتقاد کرد، سکوت کرد. او تأکید کرد که آلمان قصد دارد با ایالات متحده همکاری کند تا برای «آنچه روز بعد از» این درگیری رخ خواهد داد، آماده شود.
در جنوب اروپا، دولتها آشکارا انتقاد کردهاند. پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، حملات را به شدت محکوم کرد و اجازه نداد که نیروهای آمریکایی از پایگاههای اسپانیا برای عملیات نظامی علیه ایران استفاده کنند. حتی پس از آنکه ترامپ تهدید به «قطع تمام روابط» با اسپانیا کرد، سانچز موضع خود را دوچندان کرد. دولت ایتالیا نیز نگرانیهای حقوقی در مورد این حملات مطرح کرده است، به طوری که وزیر دفاع، گیدو کروستو، آنها را مغایر با قوانین بینالمللی توصیف کرده است. اگرچه رم از نظر سیاسی به واشنگتن نزدیک است، اما این ماجرا نارضایتی طولانی مدت اروپا از اقدام نظامی یکجانبه را آشکار کرده است.
در مقابل، لهستان حمایت سیاسی آشکاری از این عملیات ارائه داده است. کارول ناوروکی، رئیس جمهور لهستان، این درگیری را عمدتاً از دریچه امنیتی بررسی کرده و استدلال میکند که اقدامات ایران تهدیدی گستردهتر برای ثبات بینالمللی است. صداهای حمایت مشابهی از سایر نقاط اروپای شرقی، از جمله کشورهای بالتیک، جمهوری چک و رومانی، شنیده شده است. موضع لهستان نشان دهنده همسویی استراتژیک گستردهتر آن با واشنگتن در مورد مسائل دفاعی و بازدارندگی است.
روی هم رفته، این پاسخها نشان میدهد که اروپایی همچنان در مورد مسائل مربوط به مداخله نظامی و استفاده از زور عمیقاً دچار اختلاف نظر است. اما فقدان یک واکنش یکپارچه اروپایی همچنین نشان دهنده این واقعیت اساسی است که اروپا وزن استراتژیک نسبتاً محدودی در خود درگیری دارد و با رابطهای به طور فزایندهای متشنج با مهمترین متحد خود، ایالات متحده، روبرو است.
در آغاز سال ۲۰۲۶، رهبران اروپایی امیدوار بودند که سرانجام صفحهای را که بسیاری به طور خصوصی آن را سال تحقیرآمیز «دلجویی» از دولت ترامپ توصیف میکردند، ورق بزنند. در سال ۲۰۲۵، دولتهای اروپایی تا حد زیادی سعی کردند از رویارویی یا تشدید تنش با واشنگتن اجتناب کنند، حتی با اینکه سیاست ایالات متحده نسبت به متحدانش به طور فزایندهای خصمانه شد. استراتژی اروپا چیزی بیش از یک عملیات نبود - تلاشی برای خرید زمان در حالی که در مقابل ترامپ زانو میزدند تا از درگیری آشکار با ایالات متحده جلوگیری کنند.
با این حال، تا اوایل سال ۲۰۲۶، به نظر میرسید که این رویکرد در حال تغییر است. دولتهای اروپایی گامهای فعالی را برای اقدام مستقلتر آغاز کرده بودند. در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، اتحادیه اروپا با یک بسته وام ۹۰ میلیارد یورویی برای ادامه تلاشهای جنگی اوکراین علیه روسیه تا سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ از طریق انتشار بدهی مشترک موافقت کرد، که یکی از بزرگترین تعهدات مالی جمعی است که تاکنون برای دفاع از اروپا انجام شده است.
همزمان، اتحادیه اروپا در اواسط ژانویه ۲۰۲۶ با تهدیدات ترامپ علیه حاکمیت دانمارک بر گرینلند مقابله کرد. هنگامی که واشنگتن تهدید کرد که در رابطه با آن اختلاف، تعرفههای جدیدی را بر هشت عضو اروپایی ناتو اعمال خواهد کرد، اتحادیه اروپا به سرعت با اقدامات تلافیجویانه هماهنگ پاسخ داد. برای اولین بار از زمان بازگشت ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۵، به نظر میرسید اروپا آماده است تا قاطعانهتر از منافع خود دفاع کند.
منازعه ایران، چالش جدیدی را برای رهبران اروپایی ایجاد میکند. برای اکثر دولتهای این قاره، اولویت اصلی ژئوپلیتیک همچنان جنگ در اوکراین است. در این زمینه، درگیری ایالات متحده و اسرائیل با ایران، هم فرصتها و هم خطراتی را ایجاد میکند. از یک سو، ایران تأمینکننده اصلی پهپادها و سایر تجهیزات نظامی برای روسیه بوده است. درگیریای که تهران را مجبور به تغییر منابع به سمت دفاع از خود کند، میتواند این حمایت را کاهش دهد. از سوی دیگر، این جنگ در حال حاضر به افزایش قیمت انرژی کمک کرده است که به نفع درآمدهای صادراتی روسیه و تقویت توانایی مسکو برای تأمین مالی تلاشهای جنگیاش است. به همان اندازه مهم، درگیری جدید، خطر منحرف کردن واشنگتن از صحنه اروپا را به همراه دارد. برای دولتهای سراسر قاره، ادامه مشارکت ایالات متحده در دفاع از اوکراین همچنان ضروری است. از دیدگاه آنها، یک «جنگ انتخابی» طولانی مدت در خاورمیانه که توجه و منابع ایالات متحده را از اروپا دور کند، بسیار نامطلوب خواهد بود.
همچنین مسئله تجارت مطرح است. پس از تصمیم اخیر دیوان عالی ایالات متحده برای لغو استفاده دولت ترامپ از تعرفهها تحت قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بینالمللی، دولتهای اروپایی از تحریک یک رویارویی تجاری جدید در فراآتلانتیک محتاط هستند. برای بسیاری از سیاستگذاران در بروکسل، برلین و پاریس، حفظ یک رابطه اقتصادی پایدار با ایالات متحده در لحظهای که عدم قطعیت اقتصادی جهانی افزایش یافته است، به یک اولویت فوری تبدیل شده است.
هیچ یک از اینها به این معنی نیست که اروپا از جاهطلبی بلندمدت خود برای تبدیل شدن به یک بازیگر ژئوپلیتیکی مستقلتر دست کشیده است. در واقع، بسیاری از تغییرات ساختاری که در حال حاضر در حال انجام است، در جهت مخالف قرار دارند. هزینههای دفاعی اروپا به سرعت در حال افزایش است، به ویژه آلمان متعهد به سرمایهگذاریهای عظیم جدید در نیروهای مسلح خود است. اتحادیه اروپا همچنین تلاشها برای تنوع بخشیدن به روابط تجاری خود را تسریع کرده و به دنبال توافقهای جدید با شرکایی مانند هند، اندونزی و مرکوسور است. در همین حال، تنوعبخشی به منابع انرژی این قاره - که در ابتدا با حمله روسیه به اوکراین آغاز شد - همچنان چشمانداز اقتصادی و استراتژیک اروپا را تغییر میدهد.
البته، این تحولات زمانبر خواهد بود. ایجاد قابلیتهای نظامی، توسعه زنجیرههای تأمین جایگزین و تقویت تابآوری اقتصادی اروپا، پروژههایی هستند که در طول سالها و نه ماهها اندازهگیری میشوند. در کوتاهمدت، دولتهای اروپایی انگیزه کمی برای تشدید تنشها با واشنگتن بر سر جنگی که نه آغازگر آن بودهاند و نه کنترلکننده آن. همچنین آنها ظرفیت عملی زیادی برای تأثیرگذاری بر نتیجه آن ندارند. در حال حاضر، احتمالاً استراتژی اروپا همچنان فاصله محتاطانه خواهد بود: اجتناب از دخالت مستقیم در این درگیری و در عین حال تمرکز بر اولویتهایی که برای خود قاره بیشترین اهمیت را دارند.