حملات شبانه اسرائیل بسیاری از ایرانیان را متزلزل و خشمگین کرده است. بخش عمدهای از این خشم متوجه رهبران آنهاست - برای مثال، برخی از ایرانیان میپرسند که چرا هیچ آژیر حمله هوایی یا پناهگاهی برای پناه گرفتن وجود نداشت، و حداقل یکی از آنها به سالها منابع دولتی که در عوض صرف جنگ علیه زنان شده بود، اشاره میکند. تشکیلات روحانیت اکنون خود را در حالت دفاعی میبیند، و نه فقط به این دلیل که در محافظت از غیرنظامیان و مقامات ارشد جمهوری اسلامی در برابر حملات اسرائیل شکست خورده است. همچنین باید پاسخگوی پیامدهای گستردهتر سیاستهایی باشد که کشور را از جامعه جهانی گستردهتری که بسیاری از ایرانیان میخواهند در آن شرکت کنند، منزوی کرده است. در واقع، این حملات تنشهای از قبل جوشیده را تشدید کرده است و بسیاری از ایرانیان میخواهند جمهوری اسلامی از بین برود. با این حال، نکته مهم این است که اکثر آنها نمیخواهند این نتیجه به قیمت خونریزی و جنگ تمام شود. چنین احساساتی، معضل گستردهتری را برای تشکیلات حاکم آشکار میکند. صرف نظر از اینکه تهران تلافیجویی شدیدی را آغاز کند یا خیر، خطر ناآرامی داخلی را به همراه دارد، به خصوص اگر اسرائیل به عملیات چند روزه خود ادامه دهد. مقامات پیش از این استفاده از اینترنت را محدود کرده و کاربران شبکههای اجتماعی را که به جشن و پایکوبی میپردازند، تهدید به اقدام قانونی کردهاند که نشاندهندهی سرکوب پیشگیرانه است. با این حال، ناتوانی در ایستادگی در برابر اسرائیل میتواند روایت اصلی «مقاومت» نظام را در میان اقلیت هوادارانی که از آن جدا شدهاند، تضعیف کند. روزهای آینده مشخص خواهد کرد که آیا تهران شور انقلابی را در اولویت قرار میدهد یا ثبات داخلی. هر دو مسیر خطرات قابل توجهی برای بقای نظام به همراه دارد.
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.