مقدمه بحران مالی ایسلند در سال ۲۰۰۸، که ایسلندیها آن را «فروپاشی» مینامند، به فروپاشی اقتصاد و کاهش چشمگیر اعتماد به نهادهای اجتماعی منجر شد. خصوصیسازی سریع بانکها (۱۹۹۸–۲۰۰۲) به رشد شتابان انجامید که با سیاستهای آزادسازی، کاهش مالیات، مقرراتزدایی و تضعیف نهادهای نظارتی تسهیل شد. این فروپاشی حس غرور ملی کشوری مغرور را درهم شکست و اعتبار آن را در خارج از کشور خدشهدار کرد. به این بدبختی، فوران آتشفشانی بیش از یک ماه در بهار ۲۰۱۰ اضافه شد که ممنوعیت پرواز در حریم هوایی اروپا را به دنبال داشت و زیانهای مالی هنگفتی ایجاد کرد. به وضوح، اعتبار ایسلند نیاز به بازسازی داشت. از آنجا که زنان عمدتاً در رویدادهای منتهی به فروپاشی غایب بودند، گفتمانی قوی شکل گرفت که پایان سرمایهداری مردسالارانه را اعلام و «وایکینگهای تجاری» را به دلیل ویرانی اقتصاد ایسلند مقصر میدانست. زنان ایسلندی یا بهعنوان کسانی دیده میشدند که در حال بهدستگرفتن قدرت هستند یا تشویق میشدند که برای نجات کشور و پایاندادن به «عصر تستوسترون» اقدام کنند. این احساس، افسانه زن محتاط مالی را بازتاب میداد، گویی اگر لمن برادرز، لمن سیسترز بود، بحران اعتباری قابل اجتناب بود. همزمان، ایسلند طبق گزارش جهانی شکاف جنسیتی (GGG) که سالانه توسط مجمع جهانی اقتصاد منتشر میشود، در زمینه برابری جنسیتی رتبه اول جهان را کسب کرد. این کشور «فمینیستیترین مکان جهان» نامیده شد. بااینحال، برای ما که در زمینه تحقیقات جنسیتی در ایسلند فعالیت میکنیم، توصیف اغراقآمیز این کشور بهعنوان بهشتی جنسیتی به پرسشی گیجکننده و انتقادی تبدیل شد. ما درگیر تماسهای مکرر با رسانهها و دانشگاهیان خارجی بودیم که بهدنبال توضیح بودند، درحالیکه همزمان تلاش میکردیم خودمان وضعیت را درک کنیم. پوشهای در رایانهام به گردآوری این گفتوگوها اختصاص دارد که یکی از آنها شامل پرسشی کاملاً مشخص از یک روزنامهنگار است: «ایسلند اغلب بهعنوان قهرمان جهان در برابری جنسیتی ستایش میشود؛ آیا…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.