زمانی که امارات متحده عربی در اوایل ماه مه اعلام کرد عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، از نیروهای نظامی مصری مستقر در پایگاهی در امارات بازدید کرده و تصاویر دست دادن او با خلبانان منتشر شد، اکثر مصریها شگفتزده شدند. این تصاویر در میانه نگرانیها از احتمال ورود مصر به یک جنگ منطقهای عمیقاً نامحبوب با ایران منتشر شد. برای بسیاری از مصریها، این رویداد یادآور دردناک شکاف میان ادعاهای سیسی درباره «نقش محوری» کشور در سیاست خارجی و موقعیت تضعیفشده واقعی قاهره بود. مصر که زمانی یک بازیگر مسلط منطقهای بود، اکنون خود را در حال مدیریت ریسکهای جنگی میبیند که خواهان آن نبوده است: شوکهای اقتصادی، یک اسرائیلِ گستاخشده، بیثباتی منطقهای، و در صورت فروپاشی آتشبس شکننده، فشارهای مجدد برای ورود به درگیری. این موضعگیری یکشبه به وجود نیامد. شکست مصر در جنگ ششروزه ۱۹۶۷ به تلاش این کشور برای رهبری منطقهای پایان داد، در حالی که تغییر جهت انور السادات به سمت ایالات متحده پس از ۱۹۷۳، یک سیاست خارجی تدافعیتر را تثبیت کرد. در دوران حسنی مبارک، این منطق به استراتژیِ سختگیرانهای تبدیل شد که تمرکز کمتری بر شکلدهی به منطقه و تمرکز بیشتری بر محافظت از جریانهای درآمدی، تأمین مالی خارجی و اجتناب از جنگهایی داشت که مصر از عهده هزینههای آن برنمیآمد. در دوران سیسی، این منطق تدافعی با توسعه متکی بر بدهی و تأمین مالی خارجی عمیقتر شده است. در جنگ ایران، مصر همچنان به دنبال موازنه است، اما وابستگی، سیاست خارجی آن را به ابزاری برای «کاهش و مهار خسارت» تبدیل کرده است. زنجیرهای اقتصادی اقتصاد مصر مدتهاست که یک اقتصاد نیمهرانتی بوده است؛ جایی که جریان ارز خارجی عمدتاً از کانال سوئز، حوالههای ارزی کارگران مهاجر و گردشگری تأمین میشود نه از فعالیتهای اقتصادی مولد. تصاحب قدرت توسط نظامیان در ژوئیه ۲۰۱۳ با هدایت مجدد بودجه دولتی به سمت مگاپروژهها، این وضعیت…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.