شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۵

نفوذ نرم ایران در ذهن اعراب

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

آرمان فلسطین به مدت هفت دهه بر قطب نمای اخلاقی جهان عرب تسلط داشته است. این آرمان دوست و دشمن را تعریف می‌کرد، زندگی سیاسی را سازماندهی می‌کرد و به کلمه «مقاومت» معنای خود را می‌بخشید. تهران این را درک و از آن بهره‌برداری کرد.

از سال ۱۹۷۹، ایران به طور سیستماتیک این آرمان را ربوده و زبان مقاومت را برای اعمال قدرت در سراسر جهان عرب تغییر کاربری داده است، در حالی که نیروهای نیابتی، دولت‌هایی را که ادعا می‌کرد از درون از آنها دفاع می‌کند، از هم پاشیده‌اند. آرمان فلسطین سه دهه پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته است. ایران آن را به ارث نبرد، بلکه آن را تصرف کرد و آن را به پوششی برای مداوم‌ترین حمله به حاکمیت اعراب در تاریخ مدرن تبدیل کرد.

در لبنان، حزب‌الله یک دولت موازی ایجاد کرد که بر نهادهای قانون اساسی غلبه می‌کند و تصمیمات حاکمیتی را بازنویسی می‌کند. بیش از دو سال، بلوک پارلمانی آن مانع از انتخاب رئیس جمهور شد و هر نامزدی را که خارج از محور آن بود، وتو کرد. هنگامی که با مقاومت از درون مواجه شد، پاسخ آن واضح بود: در ماه مه ۲۰۰۸، حزب‌الله سلاح‌های خود را به سمت داخل چرخاند و بیروت غربی را اشغال کرد.

در عراق، قیس الخزعلی از عصائب اهل حق، که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آموزش دیده است، فرماندهی یکی از ده‌ها شبه‌نظامی همسو با ایران را در این کشور بر عهده دارد. هادی العامری از سازمان بدر در طول جنگ ایران و عراق در کنار ایران جنگید و اکنون رهبری یک بلوک پارلمانی را بر عهده دارد که تشکیل دولت را شکل می‌دهد. در سال ۲۰۲۲، چارچوب هماهنگی ایران، انتصاب محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر را مهندسی کرد و نامزدهایی را که می‌توانستند مسیر مستقل‌تری را ترسیم کنند، وتو کرد.

در یمن، آتش‌بس آوریل ۲۰۲۲ با میانجیگری سازمان ملل، که امیدوارکننده‌ترین ابتکار صلح در سال‌های اخیر بود، زمانی که حوثی‌ها از تمدید آن خودداری کردند و خواستار امتیازات حداکثری مطابق با موضع تهران شدند، از بین رفت. گزارش‌های هیئت کارشناسان سازمان ملل متحد، اجزای ایرانی‌الاصل را در موشک‌ها و پهپادهای حوثی‌ها، از جمله موشک‌های ضد تانک طوفان و سیستم‌های سری صیاد، مستند کرده است. هر ابتکار صلحی که پیش از این درگیری مطرح شده بود، به طور سیستماتیک نابود شده است.

آنچه این موارد و در کنار آنها سوریه را به هم پیوند می‌دهد، فروپاشی عمدی دولت-ملت از درون و بازسازی آن بر اساس وفاداری‌های فراملی است که به تهران وابسته‌اند. جهان عرب دو مدل اساساً متفاوت را که تحت یک پرچم فعالیت می‌کنند، با هم اشتباه گرفته است: مقاومتی که به دنبال پایان دادن به اشغال است و یک پروژه توسعه‌طلبانه که از شکنندگی دولت تغذیه می‌کند.

ایران به آنچه که موعظه می‌کند عمل نمی‌کند. در طول جنگ با عراق در دهه ۱۹۸۰، تهران از طریق واسطه‌های اسرائیلی، ۲۰۰۴ موشک ضد تانک آمریکایی TOW و ۲۴۰ قطعه موشک زمین به هوای HAWK خریداری کرد که به ماجرای ایران-کنترا تبدیل شد. فروشنده اسلحه ایرانی، منوچهر قربانی‌فر، تقریباً ۳۰ میلیون دلار معامله با ساختاری انجام داد که علناً اسرائیل را «شیطان کوچک‌تر» می‌نامید. تهران هر شعاری را در لحظه‌ای که بقای ملاها ایجاب می‌کرد، دور می‌زد.

اگر تهران در صورت لزوم بر اساس منطق منافع عمل می‌کند، چرا اعراب باید زندانی یک متن ایدئولوژیک باشند که خود ایران در اولین آزمایش آن را رها کرد؟

بخش رو به رشدی از جهان عرب، به ویژه در خلیج فارس، از دیدگاه دوگانه قدیمی خارج شده است. این کشورها ایران را تهدیدی مستقیم برای حاکمیت می‌دانند، بدون اینکه به معنای تأیید سیاست‌های اسرائیل باشد. سوال اصلی تغییر کرده است: چه پروژه‌ای کشور عربی را حفظ می‌کند؟ پاسخ با حاکمیت به عنوان سنگ بنای هر نظم منطقه‌ای آغاز می‌شود، به مشارکت‌های واقع‌بینانه مبتنی بر منافع مشترک گسترش می‌یابد و مستلزم افق سیاسی برای فلسطینی‌ها است که مانع از استفاده ابزاری دائمی از آرمان آنها شود.

کشورهای عربی خلیج فارس که به توافق‌نامه‌های ابراهیم پیوستند، از موضع خود در مورد کشور فلسطین کوتاه نیامدند. بحرین در اواخر سال ۲۰۲۳ سفیر خود را از اسرائیل فراخواند، نوعی اهرم فشار که فقط به این دلیل وجود دارد که عادی‌سازی چیزی برای عقب‌نشینی ایجاد کرده است. امارات متحده عربی از کانال‌های دیپلماتیک خود برای هماهنگی کمک‌های بشردوستانه به غزه استفاده کرد. مراکش از کشور فلسطین در سازمان ملل حمایت کرد. عادی‌سازی به این کشورها ابزارهای نفوذ جدیدی داد. آنها از آنها استفاده کردند. دشمنی لفظی از حاشیه، هیچ سرزمینی را آزاد نکرده و هیچ کشوری را محافظت نکرده است.

اسرائیل چند کشور عربی را از درون متلاشی کرده است؟ و نفوذ ایران چند کشور را از بین برده است؟ لبنان، عراق، یمن، سوریه. پاسخ نیازی به تفسیر ایدئولوژیک ندارد.

مبارزه اساسی در خاورمیانه امروز بین دولت-ملت و شبکه فراملی است، بین دولت‌هایی که طبق اراده شهروندان خود حکومت می‌کنند و جنبش‌های مسلحانه‌ای که بی‌ثباتی ایجاد می‌کنند و به تهران پاسخگو هستند.

ساختاری که این معماری تخریب را بنا نهاده، اکنون برای بقای خود می‌جنگد. اقتصادش در محاصره است. نیروی دریایی‌اش در قعر دریاست. نیروهای نیابتی‌اش منزوی شده‌اند: لبنان از نظر دیپلماتیک، حوثی‌ها از طریق محاصره و شبه‌نظامیان عراق از طریق دولت خودشان. «وحدت عرصه‌ها» که تهران به آن می‌بالید، در حال فروپاشی است.

این پنجره دیگر باز نخواهد شد. هر کشور عربی، با توجه به حاکمیت خود، اکنون باید مسیری را ترسیم کند که بر اساس منافعش باشد، نه شعارهای موروثی. کشورهایی که از قبل شروع کرده‌اند، گواه این هستند که این [وضعیت] کار می‌کند. چهار کشور عربی که نیروهای نیابتی ایران آنها را انگل‌وار به خود جذب کرده‌اند، میلیون‌ها نفر را آواره کرده‌اند. آنها دهه‌ها حاکمیت خود را به پروژه‌ای که به زبان آزادی‌خواهی ملبس است، از دست داده‌اند.

این گروگان‌گیری به اندازه کافی ادامه داشته است. و برای اولین بار در پنج دهه، واقعاً می‌توان به آن پایان داد.

منبع گزارش:
https://www.meforum.org/mef-observer/how-iran-remapped-the-arab-political-mind

مقالات مشابه

قطعی بعدی اینترنت در ایران؟
ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ

انتخاب سردبیر

user