واشنگتن در آمریکای لاتین به دنبال پول و سلاح ایران است، اما اغلب بر شاخصها و زیرساختهای اشتباه تمرکز میکند. امروزه، تحلیلگران به طور معمول حضور منطقهای ایران را اشتباه تفسیر میکنند، زیرا بر عناصر قابل مشاهدهای مانند فرار از تحریمها، دیپلماسی و جرم و جنایت بر استراتژی کندتر و پایدارتر ایران تمرکز میکنند.
از دهه ۱۹۸۰، ایران به طور پیوسته انقلاب اسلامی را به آمریکای لاتین صادر کرده و شبکههای نفوذی ایجاد کرده است که تهران را در حوزه سیاسی و اطلاعاتی این نیمکره جای میدهد. همکاری بین هوگو چاوز و محمود احمدینژاد در اوایل دهه ۲۰۰۰، حضور ایران در منطقه را تعمیق بخشید و ونزوئلا کانالهای مالی و لجستیکی را برای دور زدن تحریمها فراهم کرد. این گشایش سیاسی شرایط مساعدی را ایجاد کرد و تهران را قادر ساخت تا شبکههای نهادی را گسترش دهد و نفوذ بلندمدت خود را در سراسر منطقه تثبیت کند.
ایران به جای فرافکنیهای مقطعی، خود را در اکوسیستم سیاسی جای داده است - دسترسی، روایتها و اهرمهای از پیش تعیینشده در عقبه استراتژیک سنتی ایالات متحده ایجاد میکند. با گذشت زمان، این امر عمق استراتژیک در نیمکره غربی ایجاد کرده و منافع واشنگتن را در معرض خطر قرار داده است.
در مرکز این موقعیت، معماری دسترسی مذهبی ایران در سراسر آمریکای لاتین قرار دارد. این شبکهها تداوم را تضمین میکنند، واسطهها را پرورش میدهند و روایتهای ظریف را حفظ میکنند.
فرماندهی جنوبی ایالات متحده اذعان کرده است که ایران بیش از هشتاد مرکز مذهبی در سراسر آمریکای لاتین دارد - که با توجه به جمعیت مسلمان کمتر از ۵ میلیون نفر در میان جمعیت تقریباً ۷۰۰ میلیونی آمریکای لاتین، ردپایی نامتناسب است. علاوه بر این، این شبکهها کشورهایی از جمله آرژانتین، برزیل، ونزوئلا، پرو، کوبا و کاستاریکا را در بر میگیرند و اغلب در مکانهایی ریشه میگیرند که جوامع مسلمان از نظر تاریخی کوچک یا غایب بودهاند.
دو مورد نشان میدهد که چگونه این معماری در عمل عمل میکند. مورد اول بمبگذاری انجمن مشترک اسرائیلیها و آرژانتین (AMIA) در سال ۱۹۹۴ است که نقش روحانی و دیپلمات سابق ایرانی، محسن ربانی، را برجسته میکند. ربانی پس از ورود به آرژانتین در سال ۱۹۸۳، به عنوان امام در مسجد التوحید بوئنوس آیرس خدمت کرد، جایی که شبکههای مذهبی و فرهنگی مرتبط با ایران را ایجاد کرد.
ربانی پس از آنکه حمله سال ۱۹۹۴ را طراحی کرد و از عدالت گریخت، به فعالیتهای تبلیغی خود از قم - مرکز روحانیت ایران و پایتخت ایدئولوژیک نهاد شیعی آن - ادامه داد. قم نه تنها به عنوان یک قطب الهیاتی، بلکه به عنوان نقطه فرماندهی برای صدور نفوذ روحانیت به خارج از کشور، از جمله به آمریکای لاتین، عمل میکند.
بر اساس این چارچوب، فعالیتهای تبلیغی مذهبی ایران، شبکههای تغییر مذهب را در سراسر منطقه ایجاد کرده است. طبق گزارشها، یک مرکز شیعی در آبانکای، پرو، حدود ۱۰۰ نفر را به دین اسلام گروانده است که برخی از آنها بعداً برای آموزش مذهبی به ایران سفر کردهاند - که این امر مدارهای روحانی-ایدئولوژیک را تقویت میکند و به تهران اجازه میدهد تا نفوذ خود را در منطقه بازتولید کند. از طریق این خطوط ارتباطی، فعالیتهای تبلیغی مذهبی به یک حضور نهادی گستردهتر تبدیل میشود که فراتر از جوامع محلی منزوی گسترش مییابد.
تقویت این شبکههای روحانی، یک زیرساخت نهادی موازی است. تا سال ۲۰۱۲، حداقل سی و شش مرکز فرهنگی مرتبط با ایران در هفده کشور آمریکای لاتین فعالیت میکردند. امروزه، تقریباً هشتاد مرکز فرهنگی مرتبط با ایران در سراسر این نیمکره پراکندهاند که نشان میدهد چگونه خطوط ارتباطی مذهبی به یک حضور پایدار تبدیل میشوند. علاوه بر این، ایران در بیست سال گذشته شش سفارتخانه منطقهای جدید افتتاح کرده است و آنها به عنوان پلی بین دیپلماسی فرهنگی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عمل میکنند.
آموزش روحانیون این سیستم را بیشتر تقویت میکند. دانشگاه بینالمللی المصطفی - یک سازمان آموزشی تحت حمایت ایران که وزارت خزانهداری ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ آن را تحریم کرد - در بیش از پنجاه کشور، از جمله سه کشور در آمریکای لاتین، حضور دارد و دهها هزار دانشجوی خارجی را برای پرورش ایدئولوژی ایران در سراسر جهان آموزش داده است. مقامات این موسسه را به عنوان بستری قادر به پشتیبانی از جذب نیرو و تسهیل اطلاعات مرتبط با نیروی قدس شناسایی کردهاند که گرههای پایداری با همسویی ایدئولوژیک، تسلط زبانی و پیوندهای نهادی ایجاد میکند که تهران میتواند به مرور زمان آنها را فعال کند.
قدرت مادی این ساختار را بیشتر تقویت میکند. مقامات و تحلیلگران آمریکایی تخمین میزنند که شبکههای جنایی مرتبط با حزبالله در آمریکای لاتین سالانه تا ۲۰۰ میلیون دلار از طریق قاچاق مواد مخدر، قاچاق و پولشویی درآمد کسب میکنند - به ویژه در منطقه مرزی سهگانه، جایی که فعالیت غیرقانونی حداقل به ۵ میلیارد دلار در سال میرسد.
ایران در کنار لایههای مذهبی و مالی، یک لایه اطلاعاتی نیز ایجاد کرده است. هیسپان تیوی، شبکه دولتی اسپانیاییزبان تهران، نزدیک به ۶۰۰ میلیون اسپانیاییزبان را هدف قرار میدهد و مخاطبانی در پلتفرمهای مختلف با بیش از ۲۵۰ هزار دنبالکننده دارد. این شبکه به جای تبلیغات صرف، چارچوببندیهای ایران را عادیسازی میکند، روایتهای ضد اسرائیلی را تقویت میکند، توطئهها را پرورش میدهد و همدلی ایدئولوژیک را در میان جنبشهای سیاسی منطقهای پرورش میدهد.
در حالی که قدرت نرم معمولاً به دنبال جذب است، مدل ایران تداوم درونی را در اولویت قرار میدهد - واسطهها بر مخاطبان، ساختار بر دیده شدن، و پایداری بر فوریت. آمریکای لاتین زمینههای سهلگیری را ارائه میدهد: نظارت ناهموار بر نهادهای تأمین مالی خارجی و پذیرش روایتهای ضد آمریکایی.
بنابراین، زمانی که واشنگتن تهدید در آمریکای لاتین را تشخیص دهد، زیرساختهای ایران از قبل ریشه دوانده، عادی شده و از بین بردن آن دشوارتر خواهد بود و ایالات متحده را با موقعیتی استراتژیک مواجه میکند که تهران مدتها قبل از اینکه علائم هشدار دهنده غیرقابل چشمپوشی شوند، ایجاد کرده است.
