ایران در حال تجربه یک دگرگونی ژرف است؛ تحولی که نه در نهادها یا رهبری، بلکه در «معنا» رخ داده است. جمهوری اسلامی همچنان از طریق دستگاههای امنیتی و شبکههای منطقهای خود قدرتنمایی میکند، اما دیگر کنترلی بر جهانِ نمادینی که زمانی تکیهگاه مشروعیتش بود، ندارد. در ۱۵ سال گذشته، ایرانیان در سکوت، نظم اخلاقی جایگزینی بنا کردهاند که ریشه در ایثار انقلابی ندارد، بلکه بر پایهی کرامت، حق مالکیت بر بدن و حقیقتگویی استوار است. این «دین مدنیِ» خودجوش، اکنون بیش از هر حزب یا اپوزیسیون سازمانیافتهای، جوهرهی تئولوژی سیاسی جمهوری اسلامی را به چالش میکشد. این تغییر یکشبه رخ نداد، بلکه محصول زنجیرهای از شوکهای انباشته شده بود: قتل ندا آقا سلطان در سال ۱۳۸۸ که یک معترض را به قهرمانی خارج از دایره حکومت تبدیل کرد؛ قتل جمعی از معترضان در اعتراضات اقتصادی ۱۳۹۸؛ اعدام نوید افکاری در سال ۱۳۹۹ که بیتفاوتی نظام به خشم عمومی و بینالمللی را عیان کرد؛ و در نهایت مرگر مهسا امینی در بازداشت پلیس در سال ۱۴۰۱. هر یک از این وقایع، شکاف میان نظم مقدسِ حکومت و جامعه ایران را عمیقتر کرد. با آغاز اعتراضات پس از مرگ مهسا، دولت مرجعیت عاطفی خود را برای تعریف «شهید»، تشخیص «امر قدسی» و زبانی اخلاقی که بتواند ملت را متحد کند، از دست داده بود. این گسست نمادین فروکش نکرده و این «شورشِ معنا»، اکنون یکی از تاثیرگذارترین تحولات سیاسی ایران است. اگرچه این روند منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی نشده و شاید به این زودیها هم نشود، اما مرکز ثقل اخلاقی جامعه ایران را به گونهای بازتعریف کرده که آینده سیاسی کشور را رقم خواهد زد. فرسایش اسطورههای انقلابی پس از انقلاب ۱۳۵۷، حاکمان ایران اقتدار خود را بر پایهی یک تئولوژی سیاسی قدرتمند بنا کردند که ترکیبی از فرهنگ شهادت شیعی، اسطورهسازی انقلابی و خاطرات جنگ ایران و عراق بود.…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.