اگر دونالد ترامپ نتواند به طور همزمان و با موفقیت به هر دو نبرد موشکی و کریدوری بپردازد، خطر تبدیل آنچه تاکنون یک موفقیت نظامی تاکتیکی بوده است به یک شکست استراتژیک با پیامدهای بلندمدت برای ثبات بینالمللی را به جان میخرد.
جنگ اول، جنگی از موشکها، پهپادهاست که اکنون وارد چهارمین هفته خود شده است. طبق اکثر معیارها، ایران در حال شکست در این جنگ است، زیرا ایالات متحده و اسرائیل هر روز قابلیتهای نظامی متعارف ایران را بیشتر کاهش میدهند. با این وجود، واشنگتن تاکنون تابآوری، پراکندگی سلاحهای حیاتی و توانایی ایران برای ادامه حمله به همسایگانش را دست کم گرفته است.
این ما را به دومین درگیری میرساند که در خطوط کشتیرانی، بازارهای انرژی و در میان رهبران سیاسی در حال وقوع است. ایران در جنگ خود علیه اقتصاد جهانی، اهرم خطرناکی را حفظ میکند. اقدامات تهران برای توقف کشتیرانی در تنگه هرمز، شریان باریکی در سیستم گردش خون اقتصاد انرژی جهانی، شوکهایی را به سیستم جهانی وارد کرده است.
اولتیماتوم ترامپ به ایران در آخر هفته برای گشایش کامل تنگه یا تحمل حملات به نیروگاههایش، به وضوح بر ارتباط بین این دو جنگ تأکید کرد. تعویق پنج روزه این حملات توسط ترامپ در روز دوشنبه برای ایجاد فضایی برای مذاکره با تهران میتواند مسیری را برای پایان این جنگها فراهم کند. اما اگر این مذاکرات تواناییهای ایران برای تخریب همسایگانش، اسرائیل، ایالات متحده و اقتصاد جهانی را از بین نبرد، ترامپ شکست خواهد خورد.
چگونه ایران ادعای «پیروزی» میکند
تسلیحات ژئواکونومیک به اندازه تجهیزات نظامی در تعیین نتیجه این درگیری دو جبههای حیاتی خواهند بود. ایران نمیتواند ایالات متحده و اسرائیل را از نظر نظامی شکست دهد، اما ممکن است نیازی به این کار نداشته باشد. فقط باید هزینه اقدام نظامی را تا حدی افزایش دهد که اراده سیاسی آمریکا را در هم بشکند. ابزارهای نسبتاً ارزان ایران - موشکها، پهپادها، نیروهای نیابتی، مینها، حتی صرفاً ترس از استفاده از این ابزارها - میتوانند سیستمهایی را که بر اساس پیشبینیپذیری ساخته شدهاند، به طور نامتناسبی مختل کنند.
خرد متعارف میگوید که ترامپ باید تصمیم بگیرد کدام جنگ را در اولویت قرار دهد زیرا نمیتواند در هر دو پیروز شود. به عنوان مثال، برخی استدلال میکنند که برای کاهش فشار اقتصادی که ایران اعمال میکند، ترامپ باید تلاشهای نظامی خود را به سرعت به پایان برساند، حتی اگر ماموریت هنوز کامل نشده باشد. با این حال، هیچ چیز نمیتواند کوتهبینانهتر از بقای یک ساختار انتقامجو و در عین حال قدرتمند باشد که میتواند پس از دستیابی به "پیروزی" مقابله با ایالات متحده و اسرائیل از طریق ابزارهای نامتقارن، قابلیتهای نظامی خود را به مرور زمان بازسازی کند و حملات تروریستی انجام دهد.
برای تهران، بقا کافی خواهد بود. این را به مردم خود، نیروهای نیابتی خود، شرکای خود چین و روسیه خواهد گفت که ضربات بزرگترین قدرت نظامی جهان را تحمل کرده و آسیبپذیریهای خود را آشکار کرده است. این روایت فراتر از ایران خواهد رفت و به عنوان یک کتاب راهنما عمل خواهد کرد که سایر دشمنان ایالات متحده از آن استفاده خواهند کرد.
چگونه ایالات متحده پیروز میشود
برای ایالات متحده، پیروزی در جنگ به معنای یک کارزار نظامی بیپایان با اهداف حداکثری نیست. آنچه که این امر نیاز دارد، چیزی است که تاکنون تشخیص آن دشوار بوده است: یک استراتژی هماهنگ توسط دولت ترامپ که خطرات بزرگتر این لحظه را برای ایالات متحده و متحدان همچنان محتاط آن تشخیص دهد.
چنین استراتژی در عمل چگونه خواهد بود؟ این کار با افزایش هدف قرار دادن قابلیتهای موشکی، پهپادی و دریایی که زیربنای استراتژی نامتقارن تهران هستند توسط نیروهای آمریکایی آغاز میشود و آنها را تا حدی تضعیف میکند که گاهی اوقات مزاحم باشند اما تهدیدی مداوم نباشند. ایالات متحده همچنین باید قاطعانه توانایی ایران علیه اقتصاد جهانی را از بین ببرد و این کار را با تنگه هرمز آغاز کند. این گام را میتوان با متحدان خلیج فارس که اکنون هیچ شکی ندارند که دشمن آنها ایران است، نه اسرائیل، برداشت. این کشورها به ساختاردهی ارتشها و برنامههای دفاعی خود بر این اساس ادامه خواهند داد.
فراتر از تنگه، ترامپ اگر امیدوار است در جنگ اقتصادی با ایران پیروز شود، باید به جعبه ابزار ژئواقتصادی آشنای خود دست بزند. همانطور که جاش لیپسکی از شورای آتلانتیک در وال استریت ژورنال نوشته است، چنین ابزارهایی - از بیمه حمل و نقل گرفته تا توقیف داراییها - قبلاً در درگیریها بسیار رایجتر بودند. روز جمعه، ترامپ به طور موقت تحریمهای نفتی ایران را به منظور آرام کردن بازارهای جهانی لغو کرد، اما این یک اقدام اقتصادی دفاعی بود تا یک اقدام پیشگیرانه. ایالات متحده نه تنها قویترین ارتش جهان، بلکه بزرگترین اقتصاد آن را نیز در اختیار دارد. همانطور که تعرفههای او نشان داده است، ترامپ از استفاده از این قدرت نمیترسد.
نیروهای اسرائیلی، به نوبه خود، باید به ترور رهبران سپاه ادامه دهند. تضعیف سپاه این مزیت را نیز خواهد داشت که شبکههای نیابتی منطقهای ایران را که در نیم قرن گذشته آسیبهای زیادی وارد کردهاند، تضعیف میکند. اگر سپاه پس از پایان این درگیری قوی باقی بماند، به ایران اجازه میدهد تا قدرت قهری خود را - چه در داخل ایران و چه در سراسر منطقه - بازسازی کند.
حتی اگر کارزار آمریکا و اسرائیل منجر به تغییر در تهران نشود، باید هدف آن ایجاد یک تغییر تعدیلشده باشد که فاقد ظرفیت تهدید جدی همسایگان، ایالات متحده و اقتصاد جهانی باشد. شاید این یک خیالپردازی برای ترامپ بوده باشد که از ایرانیان بخواهد علیه رهبری مستبد خود قیام کنند، به ویژه پس از آنکه جمهوری اسلامی، اوایل امسال حدود ۳۰۰۰۰ تظاهرکننده را کشت. با این حال، هر چه ایالات متحده، اسرائیل و شرکایش بیشتر ایران و مجریان آن را تضعیف کنند، احتمال فروپاشی نهایی بیشتر میشود.
دولت او همچنین باید بر ساختن آنچه پس از جنگ میآید تمرکز کند: یک معماری امنیتی خلیج فارس مقاومتر و قویتر که در آن سعودیها، اماراتیها و همسایگانشان با وجود اختلافات اجتنابناپذیرشان به یک هدف مشترک میپیوندند. با توجه به اهمیت اقتصادی و استراتژیک منطقه، ایالات متحده باید با متحدان اروپایی و ذینفعان آسیایی، از جمله چین، برای تقسیم بار و مسئولیت حفاظت از شریانهای اقتصادی جهان، متحد شود.
بسیاری از متحدان ایالات متحده با تصمیم دولت ترامپ برای جنگ در کنار اسرائیل در ایران مخالف بودند. برخی از آن حمایت کردند. اما به ویژه با توجه به اینکه جنگ در دو جبهه، یکی با هدف اقتصاد جهانی، ادامه دارد و همه در نتیجه آن سهم دارند. دولت ترامپ اکنون باید مسیر خود را برای پیروزی در هر دو جنبه این جنگ ادامه دهد. در حالی که این کار را انجام میدهد، واشنگتن باید ارزش فراموش شده ائتلافسازی و اتحادها را در مدیریت جهانی که در آن بیثباتی مداوم به هر دوستی که دولت ترامپ میتواند جمع کند، نیاز دارد، دوباره کشف کند.