جمعه ۱۴۰۵/۰۱/۱۴

مسیر یک پیروزی پایدار برای آمریکا؟

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

برای ارزیابی اینکه چه کسی در جنگ ایران پیروز می‌شود، تصور کنید که دونالد ترامپ در اوایل ماه مه از هواپیمای ریاست جمهوری در پکن پیاده می‌شود و خود را برای رویارویی با شی جین پینگ در پشت میز مذاکره در مورد تجارت، تعرفه‌ها، عناصر کمیاب و فناوری آماده می‌کند. سوال این است: جنگ چه دستی به او خواهد داد؟

در یک سناریو، او با دستی قوی‌تر وارد می‌شود. نیروهای آمریکایی جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت ایران را که تقریباً ۹۰ درصد از نفت خام ایران از طریق آن جریان دارد - تقریباً همه آن با تخفیف زیاد به چین ارسال می‌شود - تصرف کرده‌اند. ترامپ در حالی روبروی شی قرار می‌گیرد که از قبل شروع به حذف ایران از میدان کرده است.

در سناریوی دیگر، او ضعیف‌تر وارد می‌شود. نیروهای ایرانی با شلیک خوش‌شانسی به ناو یو اس اس طرابلس در نزدیکی تنگه هرمز برخورد می‌کنند و صدها تفنگدار دریایی آمریکایی را کشته و زخمی می‌کنند و یک بحران سیاسی داخلی را ایجاد می‌کنند. این حمله نشان می‌دهد که سپاه پاسداران هنوز می‌تواند ترامپ را به خونریزی وادار کند و او را قبل از اینکه آنها را بشکند، به سمت آتش‌بس سوق دهد.

به جز فروپاشی جمهوری اسلامی، اینها دستاوردهایی است که ممکن است به ارمغان بیاورد. در بهترین حالت، ترامپ در حالی به پکن می‌رسد که شاهرگ حیاتی انرژی چین را در معرض خطر قرار داده است. در بدترین حالت، او با خونریزی وارد می‌شود، زیرا نتوانسته است تسلط ایران بر جریان‌های انرژی خلیج فارس را بشکند. فاصله بین این دو نتیجه، آنچه را که در عملیات خشم حماسی در معرض خطر است، اندازه‌گیری می‌کند.

ایالات متحده و اسرائیل یک کارزار استادانه انجام داده‌اند که علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، علی لاریجانی، رهبر بالفعل، و جمعی دیگر از چهره‌های ارشد را کشته است. آنها ایرانیان بازمانده را به روباه‌های شکار شده تبدیل کرده‌اند. ترامپ با اشاره به این دستاوردهای نظامی، گهگاه گفته است که ایران از قبل شکست خورده است. به عنوان مثال، در ۱۱ مارس ۲۰۲۶، ترامپ به خبرنگاران گفت: "آنها نیروی دریایی خود را از دست داده‌اند. آنها نیروی هوایی خود را از دست داده‌اند. آنها اصلاً هیچ دستگاه ضد هوایی ندارند. آنها هیچ راداری ندارند. رهبران آنها رفته‌اند و ما می‌توانیم خیلی بدتر عمل کنیم."

این برای برخی مانند آماده شدن برای اعلام آتش‌بس به نظر می‌رسید: ایالات متحده پیروز شده بود، ایران متلاشی شده بود و جنگ می‌توانست با شرایط مطلوبی پایان یابد. اگر ترامپ امروز پیروزی خود را اعلام کند، می‌تواند به طور مشروع ادعا کند که ایالات متحده و اسرائیل در امتیازها «پیروز» شده‌اند - اما این ممکن است یک پیروزی موقت باشد.

مطمئناً، ایران به شدت ضعیف ظاهر خواهد شد. اقتصاد آن قبل از جنگ نیز در حال فروپاشی بود. بازسازی زیرساخت‌های متعارف از دست رفته سال‌ها طول خواهد کشید. با این حال، زرادخانه پهپادی آن می‌تواند در عرض چند ماه دوباره پر شود. ایران مدت‌هاست که در تولید پهپاد در خارج از کشور - از جمله تأسیسات تاجیکستان و روابط با روسیه و بلاروس برای سیستم‌های سری شاهد - همکاری داشته است. تخریب کارخانه‌ها در داخل ایران هزینه‌هایی را تحمیل کرده و عزم راسخ را نشان داده است، اما توانایی تهران را برای ایجاد انبوهی از موشک‌ها که قادر به ارعاب کشتیرانی از طریق تنگه هرمز هستند، از بین نبرده است.

بازسازی موشک‌های بالستیک دشوارتر خواهد بود، زیرا ایران فاقد زیرساخت‌های تولیدی عمده در خارج از مرزهای خود است. با این حال، تجدید تسلیحات می‌تواند تنها چند سال طول بکشد، با کمک چین، روسیه و کره شمالی. حملات اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۴ بخش‌هایی از تولید موشک سوخت جامد ایران را به عقب انداخت، اما بهبودی سریع‌تر از حد انتظار بوده است، که بخشی از آن توسط قطعات و مواد اولیه وارداتی از چین پشتیبانی می‌شود.

منافع پکن روشن است: ایران نیروهای آمریکایی را از دریای چین جنوبی و تایوان دور نگه می‌دارد، نفت ارزان عرضه می‌کند و بستری برای مطالعه واکنش‌های آمریکا به تهدیدهای نامتقارن فراهم می‌کند. در یک درگیری تایوان، ایران - و نیروهای نیابتی آن، از جمله حوثی‌ها - می‌توانند جریان انرژی به شرق آسیا را از طریق تنگه هرمز، که تقریباً یک پنجم تجارت جهانی نفت را حمل می‌کند، یا از طریق باب المندب و کانال سوئز مختل کنند.

نیروی دریایی و هوایی متعارف ایران هرگز تهدید واقعی نبودند. این نیروها منسوخ، محدود و در مقایسه با زرادخانه نامتقارن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در درجه دوم اهمیت قرار داشتند: آرایه‌های موشکی، انبوه پهپادها، باتری‌های ساحلی و یک برنامه هسته‌ای در حال پیشرفت. مسیر پیروزی قاطع از نابودی آن می‌گذرد.

استراتژی سر بریدن ایالات متحده و اسرائیل، تحول عمیق‌تری را که دو دهه در جریان بوده است، به اوج رسانده است: تبدیل مداوم جمهوری اسلامی به سیستمی تحت سلطه سپاه پاسداران. سوالی که زمانی ایران را تعریف می‌کرد - چه کسی از پاسداران محافظت می‌کند - اکنون در عمل پاسخ داده شده است. سپاه از خود محافظت می‌کند.

اقتدار مدنی رو به زوال است. وقتی رئیس جمهور مسعود پزشکیان لحنی آشتی جویانه نسبت به همسایگان ایران اتخاذ کرد - گفت که ایران «به دنبال درگیری نیست» و خواهان «روابط سازنده با منطقه» است - تندروهای همسو با سپاه پاسداران بلافاصله او را تضعیف کردند. حمید رسایی، نماینده تندرو مجلس، علناً این اظهارات را در توییتر به عنوان «غیرحرفه‌ای، ضعیف و غیرقابل قبول» محکوم کرد و استدلال کرد که کشورهایی که میزبان پایگاه‌های ایالات متحده هستند باید به جای آن عذرخواهی کنند.

پزشکیان ظرف چند ساعت عقب‌نشینی کرد و بیانیه‌ای تکمیلی صادر کرد که عذرخواهی را حذف و دفاع از حاکمیت را مجدداً تأیید کرد. پیام اصلی غیرقابل انکار بود: رئیس جمهور صحبت می‌کند، اما تصمیم نمی‌گیرد.

جانشینی مجتبی خامنه‌ای تنها این نکته را تقویت کرد. او که فاقد جایگاه روحانی یا سابقه حکومتی بود که به طور سنتی از یک رهبر عالی انتظار می‌رود، به عنوان نامزد دستگاه امنیتی ظاهر شد. گزارش‌های معتبر نشان می‌داد که روند انتخاب توسط سپاه شکل گرفته، اگر نگوییم به طور مؤثر کنترل شده است. آنچه که به عنوان یک دولت انقلابی آغاز شد، در حال تبدیل شدن به یک دیکتاتوری نظامی است و جنگ این روند را تسریع کرده است.

بنابراین، یک مانع بزرگ همچنان پابرجاست: تیم‌های موشکی و پهپادی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان فعال و مؤثر هستند. آنها به هدف‌گیری می‌پردازند، همسایگان را تهدید می‌کنند و - از همه مهم‌تر - تنگه هرمز را در معرض خطر قرار می‌دهند. چین و هند هنوز می‌توانند تضمین‌های تهران برای عبور امن تانکرهایشان را به دست آورند؛ کشورهایی که ایران آنها را دشمن می‌داند، نمی‌توانند و هیچ شرکت کشتیرانی این ریسک را نخواهد پذیرفت. تیم‌های پهپادی و موشکی نه تنها جان سالم به در برده‌اند، بلکه در یک سیستم بزرگتر و مقاوم که همچنان منابع انرژی جهانی را گروگان گرفته است، جای گرفته‌اند.

ایران این جنگ را پیش‌بینی کرده بود و استراتژی خود را حول یک برگ برنده بنا نهاد: توانایی مختل کردن جریان‌های جهانی انرژی. این کشور قابلیت‌ها را پراکنده، فرماندهی را غیرمتمرکز و افزونگی را در هر لایه از سیستم ایجاد کرد. مسیر پیروزی قاطع از طریق نابودی آن سیستم می‌گذرد.

اولین قدم، شکستن کمر تیم‌های موشکی و پهپادی است. با این حال، این کار فوق‌العاده دشوار است. رهبران بلندپایه را می‌توان - از طریق ارتباطات، نفوذ اطلاعاتی یا مکان‌های ثابت - ردیابی و حذف کرد. این تیم‌ها متفاوت هستند. آنها از نظر طراحی، گریزان هستند.

ایران کشوری پهناور با زمین‌های ناهموار و جمعیتی پراکنده است. بدون نیروهای اشغالگر، یافتن هر واحد متحرک مانند یک سوزن در انبار کاه است. تهران این نوع درگیری را پیش‌بینی کرد و انعطاف‌پذیری خود را حول دکترین «دفاع موزاییکی» که توسط سپاه پاسداران در اواسط دهه ۲۰۰۰ توسعه داده شد، بنا نهاد. اقتدار به فرماندهی‌های استانی نیمه‌مستقل تقسیم شده است که هر کدام قادر به عملیات مستقل در صورت فروپاشی کنترل مرکزی هستند. قطع سر، جنگ را پایان نمی‌دهد؛ بلکه آن را پراکنده می‌کند.

پیشرفت آمریکا و اسرائیل در برابر موشک‌های بالستیک که شناسایی و ردیابی آنها آسان‌تر است، بیشتر بوده است. سرکوب پهپادها بسیار دشوارتر است. سیستم‌هایی مانند شاهد را می‌توان در کارگاه‌های کوچک مونتاژ کرد، در مناطق غیرنظامی نگهداری کرد و با حداقل هشدار از سکوهای بداهه پرتاب کرد. تحرک، فریب و افزونگی با هم ترکیب می‌شوند تا یک تهدید انعطاف‌پذیر ایجاد کنند.

بدون شواهد روشن خلاف این، باید فرض کنیم که این تیم‌ها در حال فروپاشی یا ترک خدمت نیستند. آنها مدت‌ها پس از فروپاشی نیروهای متعارف، فعال، مستقر و قادر به تحمیل هزینه‌ها هستند.

تا زمانی که این تیم‌ها شکست نخورند، ایالات متحده نمی‌تواند جزیره خارک را تصرف کند. تصرف جزیره و کنترل زیرساخت‌های صادراتی ایران، ظریف‌ترین پایان جنگ خواهد بود. این امر نقش ایران را به عنوان تأمین‌کننده انرژی برای چین از بین می‌برد و مهم‌تر از آن، ایران را از درآمد محروم می‌کند. اگر دونالد ترامپ با جزیره خارک در دستان آمریکایی‌ها به پکن برسد، با زور اسلحه مذاکره نخواهد کرد - اما به آن نزدیک خواهد شد.

اما تفنگداران دریایی نمی‌توانند فرود آبی-خاکی در خارک انجام دهند، مگر اینکه تهدید موشکی و پهپادی سرکوب شود. در غیر این صورت، آنها در معرض حمله مداوم سیستم‌های ساحلی و تیم‌های پرتاب سیار قرار خواهند گرفت. ایالات متحده همچنین باید نیروهای ایرانی را در امتداد ساحل روبروی جزیره و در امتداد تنگه هرمز عقب براند و یک منطقه حائل به اندازه کافی عمیق ایجاد کند تا از ممانعت جلوگیری شود.

اکنون فشارهای زیادی بر ترامپ وارد می‌شود تا پیروزی خود را اعلام کند و به عملیات خشم حماسی پایان دهد - خستگی داخلی، افزایش هزینه‌ها و وسوسه «پیروزی سریع بر اساس امتیاز». ژوئن گذشته، او پس از جنگ ۱۲ روزه آتش‌بس اعلام کرد، با این باور که نیروی عظیم بالاخره تهران را آرام کرده است. در عوض، ایران با حمایت خارجی، برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود را دو برابر کرد و سرعت بخشید.

ترامپ بدون شک می‌خواهد از این جنگ خارج شود. اما او همچنین می‌داند که خروج زودهنگام، تهدید اصلی را دست نخورده باقی می‌گذارد.

هزینه‌های بسته شدن زودهنگام [این توافق] از همین حالا قابل مشاهده است. حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران - بزرگترین میدان گازی جهان که با قطر مشترک است - منجر به حملات موشکی و پهپادی تلافی‌جویانه به مجتمع گاز طبیعی مایع راس لفان قطر و سایت‌های پتروشیمی عربستان در استان شرقی شد و قیمت نفت را بیش از پنج درصد افزایش داد. این تبادل نظر دقیقاً نشان می‌دهد که آتش‌بس قبل از پیروزی چه چیزی را تضمین می‌کند: ایرانی که هنوز قادر به تهدید معماری انرژی منطقه‌ای است که متحدان و دشمنان آمریکا به طور یکسان به آن وابسته هستند. پایان موقت جنگ، این تهدید را پایان نمی‌دهد.

ایالات متحده و اسرائیل تنها زمانی به سمت پیروزی قاطع پیش خواهند رفت که کمر سپاه پاسداران - تیم‌های موشکی و پهپادی آن - را بشکنند. هر چیزی غیر از این، شی جین پینگ را تحت تأثیر قرار نخواهد داد. رهبر چین خواهد دید که در جنگ آینده بر سر تایوان، همچنان می‌تواند به ایران و نیروهای نیابتی آن برای بستن تنگه هرمز به روی کشتی‌های غربی و در عین حال تأمین امنیت عبور تانکرهای چین تکیه کند. تا آن زمان، ترامپ تنها در صورتی با قدرت از هواپیمای رئیس جمهور آمریکا خارج می‌شود که آن سیستم متلاشی شده باشد، نه صرفاً خونین.

منبع گزارش:
https://www.hudson.org/foreign-policy/trump-can-deliver-lasting-victory-iran-heres-how-michael-doran

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user