رهبر ایران از دنیا رفته است، اما پیش از این، استراتژی او بود که از بین رفته بود. ترور [آیتالله] خامنهای فصل جدیدی را برای ایران آغاز میکند. او برای نزدیک به چهار دهه، اقتدار سیاسی-مذهبی را بر دولت و جامعه حکمرانی کرد. تسلط سیاسی او عملاً از سلف خود، آیتالله روحالله خمینی پیشی گرفت.
طی دو دهه گذشته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از یک سپر محافظ به سیستم عصبی مرکزی ایران تبدیل شده است. با کاهش نظارت رهبری بر امور نظامی، سپاه برای اجرای برنامههای احتمالی به دستورالعملهای لحظهای روحانیون متکی نبود. مسیرهای تصمیمگیری در درون دستگاه امنیتی تعبیه شده بود که میتوانست تحت فشار و فرسایش شدید عمل کند. ایران، در عمل، اکنون شبیه یک دولت نظامی است که لباس مذهبی به تن دارد. بنابراین، فارغ از حیات یا ممات رهبری، سپاه مدتهاست که حرف اول را میزند.
مرگ سردار محمد پاکپور، فرمانده سپاه، عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع، و علی شمخانی، مشاور ارشد نظامی، اشخاصی باتجربه را از شبکه فرماندهی ایران حذف و هماهنگی را مختل و جانشینی آنها را پیچیده میکند. اما معیار تعیینکننده این نیست که چه کسی سپاه را کنترل میکند، بلکه این است که آیا سپاه پاسداران میتواند قابلیتهای خود را حفظ و زنجیرههای عملیات را ایجاد کند: آیا ایالات متحده و اسرائیل سریعتر از آنکه ایران بتواند آنها را پراکنده کند، لانچرها را با حملات مسدود میکنند، خطوط تولید پهپاد و انبارهای ذخیرهسازی را تخریب میکنند و سرعت شلیکهای ایران را از نظر حجم، دقت یا هماهنگی کاهش میدهند؟ بنابراین، موفقیت استراتژیک در از بین بردن ماشینآلاتی است که عملیات نظامی تهران را حفظ میکند.
برای موفقیت کمپین ایالات متحده و اسرائیل، تضعیف قابلیتهای اصلی سپاه پاسداران - به ویژه معماری جنگ موشکی و پهپادی آن - حداقل به اندازه حذف رهبران مهم است. در طول جنگ ۱۲ روزه، ایران تقریباً ۵۰۰ موشک بالستیک را علیه مراکز جمعیتی و اماکن نظامی اسرائیل شلیک کرد. این معیار به عنوان یک مقایسه مفید عمل میکند و شاخصهای اولیه نشان میدهد که سرعت عملیاتی فعلی به طور چشمگیری از سرعت قبلی فراتر خواهد رفت.
سرعت و گسترش جغرافیایی حملات ایران نشان میدهد که زنجیره عملیاتی آن دست نخورده باقی مانده است. تهران همچنان به انجام شلیکهای هماهنگ دوربرد ادامه میدهد. این حملات چندین عرصه را در بر میگیرد: تأسیسات آمریکایی در منطقه، کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل. طبق گزارشها، پس از دو روز جنگ، پدافند هوایی امارات متحده عربی ۱۵۲ موشک بالستیک را رهگیری کرد. تنها در ۲۸ فوریه، ایران تقریباً ۱۷۰ موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کرد. صدها پهپاد در این حملات شرکت داشتند.
عملیات موشکی نیاز به اختیارات از پیش تفویض شده، لجستیک کارآمد، ارتباطات امن و اجرای منظم دارد. پرتاب یک سیستم تسلیحاتی استراتژیک به خاک خارجی با شلیک یک باتری توپخانه علیه یک گردان دشمن قابل مقایسه نیست. جنگ موشکی یک اقدام سیاسی-نظامی با پیامدهای منطقهای است. بنابراین، تداوم حملات دوربرد، نشاندهنده تداوم فرماندهی است.
ایالات متحده و اسرائیل باید قبل از اینکه موجودی موشکهای رهگیر خود را تمام کنند، ظرفیت موشکی و پهپادی ایران را از بین ببرند. سیستمهای پدافند هوایی نامحدود نیستند. فرماندهان نظامی باید ذخایر، چرخههای بارگیری مجدد و ظرفیت صنعتی خود را در نظر بگیرند که در نهایت عمق خشاب را محدود میکند.
در طول جنگ خرداد، اسرائیل از سامانه پیکان و سایر پدافندهای لایهای خود استفاده کرد و طبق گزارشها، ایالات متحده بخش قابل توجهی از تهدیدات وارده را با حدود ۱۵۰ رهگیر دفاع منطقهای ارتفاع بالا و تقریباً ۸۰ رهگیر موشک استاندارد-۳ خنثی کرد. پیش از آن، ایالات متحده تقریباً از ۲۰۰ رهگیر SM-۲ و SM-۶ برای خنثی کردن حملات موشکی و پهپادی از سوی حوثیهای وابسته به سپاه پاسداران استفاده کرده بود. واشنگتن همچنین تعداد نامشخصی از رهگیرهای پاتریوت را در قطر برای محافظت از پایگاه هوایی العدید به کار گرفت.
بنابراین، از آغاز عملیات خشم حماسی، متحدان سرعت عملیاتی و نرخ سورتیهای خود را برای نابودی موشکها و پرتابگرها قبل از اینکه تهران بتواند از آنها استفاده کند، افزایش دادهاند. در مرحله آغازین جنگ، به نظر میرسد نیروی هوایی اسرائیل بزرگترین عملیات هوایی خود را تاکنون آغاز کرده است و تقریباً ۲۰۰ سکو را در هوا مستقر کرده و بیش از ۵۰۰ هدف را در سراسر جمهوری اسلامی مورد حمله قرار داده است.
منابع اسرائیلی نشان میدهند که ۷۰۰ سورتی جنگی در ۳۶ ساعت، ذخایر پرتابگرهای حمل و نقل-نصب-پرتابگر موشکهای بالستیک ایران را تقریباً به نصف کاهش داده است. این قابل توجه است، اما چالش پیش رو را ساده نمیکند. ایران برای دههها با کمک کره شمالی مجتمعهای عظیم جنگ موشکی زیرزمینی ساخته است. بنابراین، جدا از پرتابگرها، عملیات خشم حماسی باید ورودیهای تونلی مرتبط با این مجتمعهای مستحکم را در اولویت قرار دهد.
تنگه هرمز بار دیگر در مرکز خطرات ژئوپلیتیکی قرار دارد و تبادل نظامی، تجارت دریایی را متزلزل کرده است. پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، کشتیهای حمل و نقل، عبور و مرور در هرمز را متوقف یا معکوس کردهاند و بازگشتهای آزمایشی به کانال سوئز را رها کردهاند. ترافیک در حال بازگشت به دماغه امید نیک است.
تقریباً یک پنجم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از طریق هرمز جریان دارد. ایران نیازی به بستن تنگه برای اعمال فشار ندارد؛ فقط باید عبور از این آبراه را پرخطر کند. نرخ بیمه قبل از اوج درگیری نظامی افزایش مییابد و نرخ حمل و نقل سریعتر از ناوگان واکنش نشان میدهد. اگر بازارها در مورد ایمن بودن عبور تردید داشته باشند، اختلال تضمین شده است.
تحلیلگران باید بر آنچه نیروهای آمریکایی و اسرائیلی هدف قرار نمیدهند تمرکز کنند. انتخاب هدف، زبان استراتژیک است، همانطور که خویشتنداری نیز هست. واشنگتن و اسرائیل ممکن است برنامههای آینده خود را برای ایران با عدم حمله به برخی از چهرهها یا نهادهای سیاسی-نظامی نشان دهند.
مسعود پزشکیان میتواند بخشی از این برنامهها باشد. به عنوان یک ترک آذربایجانی که به عنوان رئیس جمهوری اسلامی خدمت میکند، بقا یا برکناری او مهم است. علی لاریجانی، که از بدنه تندرو برخاسته است، یکی دیگر از چهرههای مهم است. در فضای پس از جنگ، چهرههایی مانند لاریجانی ممکن است برای مدیریت شبکههای جهانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضروری شوند. واشنگتن و متحدانش احتمالاً ثبات را بر تغییر ایران اولویت خواهند داد، بنابراین جلوگیری از حملات تروریستی و مدیریت تشدید تنش احتمالاً اهداف فوری آنها خواهد بود.
فراتر از این رهبران سیاسی، وضعیت ارتش، نیروهای مسلح منظم ایران، بسیار مهم است. این نیرو از نظر نهادی متمایز از سپاه پاسداران است. اگر تواناییها و ساختار فرماندهی آن دست نخورده باقی بماند و از سپاه پاسداران جدا شود، میتواند با ایفای نقش به عنوان ستون فقرات نیروهای امنیتی جدید کشور، در هرگونه گذار پس از جنگ حیاتی شود.