در ۱۴ آوریل، سفرای لبنان و اسرائیل در ایالات متحده تحت نظارت مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در واشنگتن دیدار کردند. حامیان صلح بین دو کشور از صفات عالی برای توصیف آنچه اتفاق افتاده بود استفاده کردند. با این حال، عاقلانهتر بود که خود را کنار میکشیدیم، زیرا پیامد عملی مذاکرات، قرار دادن لبنان در مرکز مبارزه سخت ایران و اسرائیل برای نفوذ در خاورمیانه است. دشوار است که ببینیم چگونه لبنان میتواند از این مخمصه جان سالم به در ببرد.
پس از جلسه واشنگتن، دو واکنش کاملاً متضاد در لبنان وجود داشت. کسانی که از آن استقبال کردند، آن را گام اول در رهایی لبنان از هژمونی ایران و حزبالله دانستند. هفته گذشته، مقامات بیروت تأیید کردند که فقط دولت ملی میتواند از طرف لبنان صحبت کند، که تلویحاً نشان میداد که نمیخواهند سرنوشت این کشور روی میز مذاکره بین ایران و ایالات متحده در اسلامآباد باشد. واکنش ایران به این اعلام استقلال لبنان به ویژه چشمگیر بود، به طوری که علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر معظم ایران، در توییتی نوشت: «آقای نواف سلام باید بداند که نادیده گرفتن نقش بینظیر مقاومت و حزبالله قهرمان، لبنان را در معرض خطرات امنیتی جبرانناپذیری قرار خواهد داد. ثبات لبنان صرفاً در همکاری بین دولت و مقاومت نهفته است.» تهدید ضمنی او از نظر هیچکس پنهان نماند.
از سوی دیگر، روایتی متضاد وجود داشت که اشاره میکرد کسانی که تصور میکردند صلح با اسرائیل، لبنان را از سلطه خارجی آزاد میکند، اشتباه میکنند، زیرا نیات اسرائیل در این کشور نیز کمتر از سلطهطلبی نیست. نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، در سخنرانی خود در آستانه نشست واشنگتن، از دولت خواست که در این نشست شرکت نکند و گفت که این حزب «مذاکره با رژیم غاصب اسرائیل را رد میکند.»
واکنشهای ولایتی و قاسم تأکید کرد که ایران به راحتی کارت لبنان خود را واگذار نخواهد کرد. این امر احتمالاً خود را از طریق تشدید تنشها در داخل لبنان، بسیج بیشتر در خیابانها علیه مذاکرات با اسرائیل، و شاید حتی حملات علیه خود مذاکرهکنندگان، اگر نه تهدید جنگ داخلی، نشان خواهد داد. مخالفت همچنین میتواند ابعاد منطقهای پیدا کند، زیرا کشورهایی که با هژمونی اسرائیل مخالفند، با ایران همکاری میکنند تا هرگونه چشمانداز سقوط لبنان به حوزه نفوذ اسرائیل را از مسیر خود خارج کنند. به عنوان مثال، ترکیه نمیتواند از چشمانداز تسلط اسرائیل بر لبنان استقبال کند، زیرا لبنان عملاً امتداد سوریه است، جایی که نفوذ ترکیه در حال حاضر با واکنش شدید اسرائیل روبرو است.
یک مانع اصلی برای دولت لبنان، خلع سلاح حزبالله خواهد بود. این واقعیت که دولت نواف سلام از زمان توافق آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ در انجام این کار شکست خورده است، اغلب توسط دشمنان حزبالله به عنوان فقدان اراده به تصویر کشیده شده است. این بیمعنی است. واقعیت این است که نیروهای مسلح لبنان به یک دلیل بسیار ساده، توانایی گرفتن سلاحهای حزبالله را با زور ندارند. اگر آنها چنین کاری انجام دهند، خود را در حال مبارزه نه تنها با یک نیروی شبهنظامی قدرتمند، بلکه با کل جامعه آن خواهند یافت، زیرا به احتمال زیاد شیعیان به سمت حزب الله خواهند پیوست. این امر وضعیتی غیرممکن را برای دولت لبنان ایجاد میکند، وضعیتی که در آن نمیتواند امیدی به پیروزی داشته باشد.
برای درک دلیل این امر، باید مکث کنیم و به وضعیت امروز شیعیان لبنان نگاه کنیم. در اوایل ماه آوریل، وزارت امور اجتماعی لبنان گزارش داد که ۱.۰۵ میلیون نفر توسط اسرائیل در لبنان آواره شدهاند و اکثریت قریب به اتفاق آنها شیعه هستند. بخش عمدهای از جامعه نه تنها پراکنده و متلاشی شده است، بلکه با خصومت قابل توجهی از سوی سایر جوامع فرقهای لبنان نیز روبرو است که از حزب الله به دلیل کشاندن لبنان به سومین جنگ خود با اسرائیل در ۲۰ سال گذشته خشمگین هستند. این علاوه بر سیزده سال سلطه بسیار نامحبوب این حزب بر نظام سیاسی است که در آن از یک طبقه سیاسی که کشور را غارت و ورشکست کرده است، محافظت کرد. در عین حال، شیعیان به شرق خود نگاه میکنند و یک رژیم سلفی در سوریه میبینند که به باور آنها میخواهد انتقام حمایت حزبالله از رژیم بشار اسد را بگیرد. و در جنوب خود، آنها شاهد غلتش اسرائیل هستند. در چنین محیط پرتنشی، آیا کسی میتواند واقعبینانه انتظار داشته باشد که جامعهای که با یک تهدید وجودی مواجه است، سلاحهای خود را با میل و رغبت تسلیم کند؟
بنابراین، اگر نیروهای مسلح لبنان نتوانند زرادخانه حزبالله را به صورت نظامی تصرف کنند و جامعه شیعه از واگذاری سلاحهای خود امتناع ورزد، باید به دنبال روشهای جایگزین برای اعمال انحصار دولت بر خشونت بود. عقل سلیم به این نتیجه میرسد که تنها با گنجاندن ایران در یک توافق جامع که شامل خلع سلاح حزبالله باشد، با تضمین محافظت از شیعیان، میتوان شانسی برای پیشرفت داشت. اما از آنجایی که مقامات لبنانی سعی در فاصله گرفتن از ایران دارند و از آنجایی که اسرائیل احتمالاً از توافق صلح با لبنان برای تحمیل برتری خود بر این کشور استفاده خواهد کرد، چنین ترتیبی تقریباً غیرقابل تصور است.
این موضوع این سوال را مطرح میکند که اسرائیل مایل به مذاکره در مورد چه نوع صلحی است. رفتار قبلی اسرائیل سرنخهایی را ارائه میدهد. در سوریه، غزه و اکنون لبنان، اسرائیلیها نشان دادهاند که قصد دارند مناطق حائل را در داخل خاک همسایگان خود ایجاد کنند تا از مرزهای خود محافظت کنند. وقتی صحبت از امنیت میشود، اسرائیلیها مطمئناً سعی خواهند کرد تغییراتی در پیشنهادات گذشته اسرائیل ایجاد کنند. به عنوان مثال، پیشنهادی را که ظاهراً "سخاوتمندانهترین" پیشنهادی است که اسرائیل به فلسطینیها ارائه داده است، در نظر بگیرید. ایهود اولمرت، نخستوزیر وقت، در سپتامبر ۲۰۰۸ طرحی ارائه داد که به آنها کشوری با حاکمیت بسیار محدود ارائه میداد. فلسطین از داشتن ارتش و نیروی هوایی محروم شد، از کنترل مرز شرقی خود با اردن محروم شد و مجبور میشد بپذیرد که نیروهای مسلح اسرائیل برای تعقیب هرگونه دشمنی وارد خاک و حریم هوایی فلسطین شوند.
به نظر میرسد که اسرائیل با استدلال مشابهی به توافق نهایی با لبنان نزدیک شود. پیشنهاد ایجاد یک منطقه اقتصادی در منطقه مرزی میتواند به خوبی یک مرجع حاکم را ایجاد کند که در مورد اینکه چه کسی میتواند وارد چنین منطقهای شود، نظر بدهد. این بدان معناست که با توجه به مشارکت اسرائیل در چنین مرجعی، میتوان به اسرائیل حق وتو در مورد اینکه کدام شهروندان لبنانی میتوانند به خاک مستقل لبنان دسترسی داشته باشند، اعطا کرد. اسرائیلیها همچنین ممکن است خواستار آزادی استقرار نیروها در داخل لبنان و ادامه پروازها برای محافظت در برابر تهدیدات احتمالی شوند و حتی ممکن است خواستار نظارت بر مرزهای لبنان با سوریه شوند.
چنین خواستههایی برای لبنانیها غیرقابل دفاع خواهد بود، اما اگر اولویت آنها رهایی از آغوش ایران باشد، که به معنای پیوند دادن خود به نظمی تحت سلطه ایالات متحده است، آنگاه ممکن است خود را بدون آزادی عمل زیادی برای خروج از مذاکرات بیابند. در عوض، تلاشهای آنها ممکن است بر تشویق ایالات متحده برای متقاعد کردن اسرائیل به دادن امتیازاتی متمرکز شود که به مسیر دیپلماتیک لبنان با اسرائیلیها اعتبار میبخشد. اگر دولت بتواند از طریق چنین فرآیندی آتشبس مذاکره کند و ساکنان جنوب را به خانه بازگرداند، میتواند حرکتی ایجاد کند که توانایی ایران و حزبالله را برای خنثی کردن این فرآیند محدود کند، فرآیندی که وضعیت فاجعهبار جامعه شیعه آن را دشوارتر میکند.
اما با توجه به اینکه اسرائیل بسیار مستعد سرسختی است و ایالات متحده تقریباً مطمئناً از خط اسرائیل در مورد لبنان پیروی خواهد کرد، این یک «اگر» بزرگ است. آنچه احتمالاً در ماههای آینده شاهد خواهیم بود، تنشهای جدی در داخل لبنان است که سازش را تقریباً غیرممکن میکند و باعث ایجاد موانع بسیار شدیدی میشود که زمینه مذاکرات با اسرائیل را تغییر میدهد. اگرچه دلایل ساختاری برای مخالفت با جنگ داخلی وجود دارد، اما تصور اینکه کشور از این وضعیت بدون آسیب بیرون بیاید، دشوار است.