حسین سلامی و علی شمخانی - ارشدترین افسران نظامی ایران و گردانندگان برنامه تسلیحات هستهای ایران - سالها اسرائیل را به نابودی تهدید کرده بودند. آنها از ۷ اکتبر، ناسزا میگفتند، حملات تروریستی را سازماندهی میکردند و از آن زمان، محاصره کشور یهود را در حلقهای از آتشِ نیروهای نیابتی تروریستی خود ترتیب میدادند. و آنها - بدون کوچکترین توهمی - میدانستند که اسرائیل توانایی و عزم کشتن آنها را دارد. این گروه شاهد بودند که نیروی هوایی اسرائیل، حسن نصرالله، رهبر حزبالله، را در سنگرش، صدها متر زیر خیابانهای بیروت، دفن کرد. آنها شاهد بودند که اسماعیل هنیه، رهبر حماس، در یک مهمانخانه ریاست جمهوری - در تهران - بخار شد. با این حال، پنجشنبه شب، طبق معمول به خانه آمدند و خوابیدند - بدون محافظ، بدون نگرانی و بیخیال. مانند فروشندگان بیمه و صندوقداران بانک که کارهای روزمره خود را انجام میدهند، هرگز به ذهنشان خطور نکرد که ممکن است صبح از خواب بیدار نشوند. اما این کار را نکردند. در سال ۱۹۶۷، جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر، اشتباه مشابهی مرتکب شد. او نیروها را به مرز اسرائیل منتقل کرد، به جز نام، جنگ اعلام کرد و جتهای جنگنده میگ خود را در ردیفهای منظم پارک کرد. نخست وزیر اسرائیل، لوی اشکول، علنا تردید کرد - سپس با سرعت، شدت و غافلگیری کامل حمله کرد. زمانی که ناصر فهمید چه اتفاقی افتاده است، نیروی هوایی او از قبل ویران شده بود. تاریخ دوباره تکرار شد. اما چرا این افسران باتجربه ایرانی - رزمندگان کهنهکار، روسای اطلاعات، بازماندگان- اینقدر گارد خود را پایین آوردند؟ اسرائیل چگونه به غافلگیری استراتژیک دست یافت؟ پاسخ ساده: بنیامین نتانیاهو، دونالد ترامپ را بهتر از ایرانیها میخواند. از حدود ۱۲ آوریل، ترامپ به ایران یک مهلت ۶۰ روزه داد که نزدیک به ۱۱ ژوئن به پایان رسید. حمله اسرائیل که منجر به کشته شدن…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.