وقوع یک جنگ جدید در خاورمیانه منجر به طرح سوالاتی در مورد اهمیت بریتانیا در امور بینالملل شده است. در کنار بحثهای مربوط به مشروعیت و سیاست، حقایق تلخی در مورد قدرت نظامی و واقعیت آمادگی نیروهای مسلح بریتانیا وجود دارد. فشار برای استقرار نیروهای بیشتر بریتانیا در منطقه و مشارکت مستقیم در حملات در حال افزایش است، اما دولت باید به سوالات دشواری در مورد اولویتبندی و تأثیری که ممکن است سعی در دستیابی به آن داشته باشد، پاسخ دهد. نتیجه این است که هر چقدر هم که نیت و سیاست، مشارکت بریتانیا را هدایت کند، واقعیتهای عملی، آنچه را که بریتانیا میتواند انجام دهد، محدود میکند.
حضور نظامی منطقهای بریتانیا
پایههای حضور نظامی بریتانیا در خاورمیانه، روابط با ایالات متحده و سایر کشورهای منطقه است. این امر در داشتن فرماندهیهای هوایی و دریایی بریتانیا در کنار تأسیسات ایالات متحده در قطر و بحرین، و همچنین یک تأسیسات پشتیبانی دریایی در بحرین، یک تأسیسات بزرگ لجستیک دریایی در بندر دقم در عمان و یک تأسیسات در پایگاه هوایی المنهاد در امارات متحده عربی، آشکار میشود.
شبکه پایگاهها و تأسیسات توسط مناطق پایگاهی مستقل در قبرس تقویت میشود که در کنار هم، محل استقرار موارد زیر هستند: نیروهای فعال در منطقه؛ انواع تیمهای آموزشی؛ رزمایشها و استقرارهای کوتاه یا بلندمدت که شامل پرسنل متخصص در پدافند هوایی حاضر در عراق و عربستان سعودی میشود؛ عملیات مقابله با داعش؛ و مشارکت در ائتلافهای مختلف، اغلب با تمرکز دریایی.
البته شبکهای از وابستههای دفاعی در سراسر منطقه و حضور گسترده تجاری و نظامی بریتانیا در عربستان سعودی نیز وجود دارد.
کاهش حضور، افزایش فشار
چالش پیش روی بریتانیا این است که در چند سال گذشته، تعهدات و حضور مشهود نیروهای مسلح بریتانیا در منطقه، در نتیجه فشار بر ارتش، و تصمیم آگاهانه برای اولویت دادن به جاهای دیگر، که اخیراً در رویکرد «اولویت با ناتو» در بررسی دفاعی استراتژیک ۲۰۲۵ مشاهده شده، رو به کاهش بوده است.
آنچه زمانی حضور نسبتاً قابل توجه نیروی دریایی سلطنتی و ناوگان سلطنتی کمکی تحت عملیات کیپیون بود، اکنون به صفر رسیده و با بازدیدهای آموزشی و رزمایشها جایگزین شده است. آخرین کشتی جنگی سطحی بزرگ نیروی دریایی سلطنتی در منطقه در دسامبر ۲۰۲۵ بازنشسته شد و نیروی مینیاب - که قبلاً به عنوان سهم عمده بریتانیا در امنیت منطقهای، به ویژه در صورتی که ایران تنگه هرمز را مینگذاری کند، در نظر گرفته میشد - نیز ناپدید شده است، زیرا نیروی دریایی سلطنتی با استفاده از وسایل نقلیه خودران به عنوان بخشی از قابلیت مینیابی آینده خود دست و پنجه نرم میکند. به عبارت دیگر، ما یک فرماندهی دریایی و یک مرکز پشتیبانی دریایی داریم، اما در حال حاضر فاقد کشتیهای بریتانیایی برای فرماندهی یا پشتیبانی هستیم. در همین حال، عملیات علیه داعش در حال پایان یافتن است، اگرچه پرسنل بریتانیا در عراق، از جمله تحت ماموریت ناتو، و در قبرس باقی ماندهاند.
هنوز یک خط پایه وجود دارد که بریتانیا میتواند از آن برای ساخت و ساز استفاده کند و این کار را با پیشبینی بحران انجام داده است. بریتانیا یک اسکادران مشترک تایفون با قطر اداره میکند و در ژانویه چهار جت را برای تأمین دفاع هوایی به قطر فرستاد. شش جت رادارگریز F-۳۵B در فوریه به قبرس اعزام شدند تا به تایفونهایی که از قبل در آنجا حضور داشتند بپیوندند و همانطور که گفته شد، تعدادی پرسنل دفاع هوایی زمینی در منطقه وجود دارند که میتوانستند با پرسنل توپخانه سلطنتی یا هنگ RAF تقویت شوند.
کمک بالقوه بریتانیا
با این حال، واکنش بریتانیا به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفته است که نه دفاع «کافی» در مواجهه با تهدید بوده و نه از فرصت «پایان دادن» به تهدید ایران با پیوستن به کمپین حمله استفاده کرده است. بحثهای زیادی در مورد بحثهای حقوقی در مورد جنگ مطرح شده است، اما محدودیتهای منابع قطعاً یک عامل اضافی خواهد بود.
یکی از مشارکتهای بالقوه بریتانیا، که یادآور کمپینهای قبلی است، میتوانست استفاده از یک زیردریایی تهاجمی برای پرتاب موشکهای کروز تاماهاک باشد. اما بریتانیا سابقه وحشتناکی در زمینه در دسترس بودن زیردریاییهای کلاس Astute خود دارد، یکی در حال ساخت، یکی در حال آزمایش و پنج زیردریایی در حال خدمت - که از این تعداد فقط یکی عملیاتی است و در ژانویه به استرالیا ارسال شد.
بریتانیا همچنین میتوانست مشارکت هوایی داشته باشد، شاید با تایفونهای مسلح به موشکهای کروز Storm Shadow برای انجام حملات دوربرد شروع کند و اکنون که پدافند هوایی ایران به طور چشمگیری کاهش یافته است، به تایفونها و F-۳۵ها با استفاده از سلاحهای آماده مانند موشکهای Brimstone یا بمبهای Paveway IV روی آورد. با این حال، باز هم، حجم قدرت آتشی که بریتانیا میتوانست اضافه کند باید در چارچوب قدرت هوایی انبوه اسرائیل و ایالات متحده در دسترس قرار گیرد. اسرائیلیها گفتهاند که بیش از ۲۰۰ هواپیمای جنگی در حملات اولیه شرکت داشتند و بیش از ۷۰۰ سورتی پرواز انجام دادند. احتمالاً ایالات متحده از ۲۰۰ فروند دیگر نیز استفاده کرده است. کل نیروی رزمی در حال خدمت نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، شامل تایفونها و اف-۳۵ها، احتمالاً حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ فروند است و همه آنها در یک زمان برای نبرد در خط مقدم آماده نخواهند بود.
چهار فروند تایفون در قطر (که اکنون با چهار فروند دیگر تقویت میشوند) و اف-۳۵ها پیش از این در سرنگونی پهپادهای مهاجم فعالیت داشتهاند. اما با فرض اینکه شش فروند اف-۳۵ و هشت فروند تایفون در قبرس همگی به عملیات تهاجمی متعهد شده بودند و همگی دو بار (با پشتیبانی تانکرهای وویجر بریتانیا) در عملیاتهای تنبیهی دوربرد بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر تا ایران پرواز کرده بودند، میتوانستند ۲۸ سورتی پرواز به این تعداد اضافه کنند. یک زیردریایی بریتانیایی احتمالاً در یک حمله اولیه (محدود به لولههای موجود) بین چهار تا شش موشک تاماهاوک شلیک میکرد، در حالی که طبق گزارشها ۱۴۰ موشک مورد استفاده ایالات متحده استفاده شده است. حتی اگر بریتانیا تمام اف-۳۵های موجود خود را اعزام میکرد (زمانی که نیروی اف-۳۵ هنوز در حال بازیابی از استقرار گروه تهاجمی ناو هواپیمابر در سال ۲۰۲۵ است)، این تعداد فقط به دو اسکادران با حداکثر ۲۴ هواپیما میرسید. ناو هواپیمابر موجود بریتانیا نیز میتواند اعزام شود، اما با توجه به در دسترس بودن کشتی در حال حاضر، بعید است که این کار را با یک گروه تهاجمی کامل انجام دهد. این به آن معنا نیست که تلاشهای بریتانیا دقیق و مؤثر نبود، بلکه به این معناست که حجم نیروهای موجود، به جای تعیینکننده بودن، نشان دهندهی سهمی نمادین بود.
بریتانیا پدافند موشکی محدودی دارد
در بخش دفاعی، بریتانیا بیکار ننشسته است، با توجه به استقرارهای فوق - که به نظر میرسد شامل برخی واحدهای ضد پهپاد نیز بوده است - که در سرنگونی پهپادهای ایرانی در دفاع از اردن و عراق نقش داشتهاند. اما اینها در مقایسه با حجم گستردهتر حملات ایران که در همه جهات انجام میشود، ناچیز هستند. مسئله این است که بریتانیا اساساً مجموعهای محدود از سیستمهای دفاعی زمینی، چه از نظر تعداد و چه از نظر برد، دارد. در حالی که میتواند از سلاحهای مختلفی مبتنی بر موشک Starstreak، مناسب برای مقابله با پهپادها، و همچنین پارازیتاندازها به عنوان بخشی از سیستم ORCUS استفاده کند، این سلاحها کوتاهبرد (چند مایل) هستند و برای دفاع نقطهای در نظر گرفته شدهاند. سیستم Sky Sabre با برد کمی بیشتر (۲۵ کیلومتر)، که برای مقابله با هواپیماها، پهپادها و موشکهای کروز طراحی شده است، به دلیل عدم حضورش قابل توجه بوده است. ممکن است که این موشک برای تهدید قبرس بیش از حد بزرگ تلقی شود و برای ارسال به عراق، اردن یا عربستان سعودی نامناسب باشد. اما یک عامل احتمالی دیگر این است که بریتانیا در حال حاضر تعداد انگشتشماری باتری قابل استقرار دارد: یکی در فالکلند است و دیگری تقریباً سه سال در لهستان به عنوان بخشی از عملیات STIFFTAIL برای اطمینان بخشیدن به لهستانیها در برابر روسیه به سر میبرد. توافقی برای دو برابر کردن تعداد پرتابگرها تنها در اوت ۲۰۲۵ توافق شد و تحویل آن چندین سال طول خواهد کشید. در همین حال، تصمیم برای ارسال دو هلیکوپتر Wildcat مسلح به موشکهای Martlet، «لایه» دیگری به دفاع در قبرس اضافه خواهد کرد. برد نسبتاً کوتاه آنها (تا ۸ کیلومتر) و این واقعیت که فقط دو فروند در حال استقرار هستند، احتمالاً به این معنی است که فقط یکی از آنها بیشتر اوقات در دفاع نقطهای خواهد بود، اما میتواند تا ۲۰ موشک از این نوع را حمل کند.
چالش نهایی در مورد قابلیتهای دفاعی، تصمیم بسیار بحثبرانگیز در مورد ارسال یا عدم ارسال یک ناوشکن نوع ۴۵ است که اکنون با اعلام استقرار HMS Dragon، البته احتمالاً ده روز پس از نزدیکی قبرس، حل شده است. این ناو، توانمندترین سیستم ضدهوایی بریتانیا را از نظر برد، پیچیدگی و ظرفیت نشان میدهد. این ناو نه تنها سیستم قدرتمند Sea Viper با موشکهای Aster را در اختیار دارد، بلکه انواع توپهای روی عرشه آن نیز گزینههای ارزانتری را برای اهداف با حرکت کندتر در اختیارش قرار میدهد. در مقابل، اگر مسئله تهدید موشکهای بالستیک (به جای پهپادها یا موشکهای کروز پرتاب شده از ایران یا لبنان) باشد، ناوهای Type ۴۵ در حال حاضر محدود هستند. اگرچه HMS Diamond در سال ۲۰۲۴ یک موشک بالستیک ضدکشتی حوثیها را سرنگون کرد، مگر اینکه قرار باشد Dragon از طریق دریای سرخ به خود خلیج فارس ارسال شود، محتملترین تهدید موشکی برای مدیترانه از جانب موشکهای بالستیک میانبرد است. Sea Viper در حال حاضر در حال ارتقاء حسگرها و موشکهای Aster ۳۰ خود است تا قابلیت موشکهای ضدبالستیک قابل اعتمادتری به آن بدهد.
این موضوع، این موضوع را برای بریتانیا برجسته میکند. تقریباً هر استقرار قابل توجهی، مهم است، زیرا نشان دهنده تعهد درصد زیادی از قدرت رزمی بریتانیا است. برای بازگشت به نوع ۴۵، بریتانیا در مجموع شش فروند دارد. یکی - به طرز تاسف باری - نزدیک به نه سال است که "در حال تعمیر و نگهداری" است. از بقیه، اگر فرض کنیم که بقیه در حال تعمیر، آموزش یا خدمه و تجهیزات تازه از عملیات برگشتهاند، انتظار میرود که دو فروند آماده عملیات باشند. اما این بدان معناست که تعهد یک کشتی واحد نشان دهنده تعهد ۵۰٪ از نیروی فعال است: تصمیم کوچکی نیست. پس از سالها استدلال مبنی بر اینکه ناوگان کوچکتر توجیه شده است زیرا کشتیهای جنگی مدرن به اندازه چندین برابر کشتیهای قبلی خود توانمند هستند، واقعیت همچنان پابرجاست که یک کشتی فقط میتواند در یک زمان در یک مکان باشد. در مورد ایران، بریتانیا قبلاً اعلام کرده بود که HMS Dragon امسال بخشی از عملیات FIRECREST خواهد بود، زیرا نیروی دریایی سلطنتی به اقیانوس اطلس شمالی و روسیه چشم دوخته است. این امر همچنین ناو هواپیمابر موجود بریتانیا و احتمالاً بخش قابل توجهی از F-۳۵ های بریتانیا را درگیر کرد. تیتر روزنامهها ممکن است در مورد هدف ناوهای هواپیمابر بپرسند، اما استقرار یک CSG در یک منطقه جنگی تقریباً تمام کشتیهای قابل استقرار نیروی دریایی سلطنتی را درگیر خواهد کرد - و البته قرار است از آن استفاده شود - فقط نه در جایی که برخی افراد میخواهند.
نفرین بر پیامدهای اجتنابناپذیر
این واقعیت با تصویر بریتانیا از خود و پیشنهادات واکنشی مبنی بر اینکه بریتانیا باید به طور غریزی از ایالات متحده حمایت کند، سازگار نیست. اقدامات عواقبی دارند و چالشهای فعلی برای بریتانیا نتیجه منطقی این است که بگوییم ناتو و اقیانوس اطلس در اولویت هستند، در حالی که فرض میکنیم بریتانیا عمدتاً به عنوان بخشی از یک ائتلاف بینالمللی خواهد جنگید. بنابراین، توده بریتانیا به حدی کاهش یافته است که اکثر تصمیمات اصلی دودویی هستند.
منصفانه است که بپرسیم آیا یک فروند ناو هواپیمابر نوع ۴۵ باید زودتر اعزام میشد یا خیر: اعلام استقرار گروه ناو هواپیمابر فورد در ماه فوریه احتمالاً شاخص کلیدی احتمال اقدام نظامی در مقیاس قابل توجه بود. در عین حال، ما نمیدانیم چه ارزیابی تهدیدی برای منطقه انجام شده است و چرا حمله یک پهپاد به قبرس اکنون مستلزم استقرار نیروهای جدید است. در هر صورت، نگرانکننده است که برای تقریباً هر تهدید هوایی بزرگ، به نظر میرسد پاسخ، ارسال یک کشتی است، نه استقرار پدافند هوایی زمینی - که نتیجه قابلیتهای محدود GBAD است که بریتانیا در حال حاضر در اختیار دارد. این موضوع هم سرمایهگذاری و هم تصمیمات دکترین را منعکس میکند؛ بریتانیا تا حد زیادی فرض کرده است که تهدید هوایی را به عنوان بخشی از یک ائتلاف ارائه خواهد کرد و بنابراین GBAD تا همین اواخر با کمبود منابع مواجه بوده است.
راهحلهایی در دسترس هستند، اما بسیاری از آنها بلندمدت هستند. بهبود در منابع نگهداری و نتیجهگیری از ارتقاء موتورهای نوع ۴۵ ممکن است به در دسترس بودن کمک کند. کمبود کلی اسکورت در بریتانیا - که مستلزم تعهد بیش از حد به ناوچههای نوع ۴۵ است - با ورود ناوچههای نوع ۳۱ تا حدودی کاهش خواهد یافت، اگرچه هنوز چند سال تا آن زمان باقی مانده است. و همانطور که گفته شد، در نهایت اسکای سیبر بیشتری وجود خواهد داشت. بریتانیا میتواند با سرعت بیشتری سلاحهای ضد پهپاد جدیدی مانند سیستم مایکروویو که در حال حاضر در حال آزمایش است را توسعه دهد یا روی رهگیرهای ارزانتری مانند سیستم اختاپوس که اکنون برای اوکراین تولید میشود، سرمایهگذاری کند. با این حال، شتاب در جاهای دیگر هزینه خواهد داشت.
وقتی تنها چیزی که دارید یک چاقوی جراحی است…
هیچ یک از اینها این واقعیت را تغییر نمیدهد که بریتانیا یک قدرت متوسط است که باید با منابع محدود انتخاب کند. اغلب گفته شده است که وقتی تنها چیزی که دارید یک چکش است، همه چیز شبیه میخ به نظر میرسد. بریتانیا برای عملیاتهای متعارف چکش ندارد؛ یک چاقوی جراحی کوچک و دقیق دارد که نیاز به انتخابهای دقیقی در مورد محل استفاده از آن دارد. در مورد ایران، هواداران سرسخت، خواستار دخالت در جنگی هستند که شریک اصلی ائتلاف قادر به پایبندی به یک منطق منسجم نیست و اخیراً کشورهای اروپایی را به دلیل عدم تمرکز بر امنیت اروپا سرزنش میکند. بنابراین مشخص نیست که چرا بریتانیا باید منابع کمیابی را از اروپا منحرف کند که نه تعیینکننده خواهد بود و نه بر دولت دمدمی مزاج ایالات متحده که به آنها نیازی ندارد، تأثیر میگذارد.
وقتی بریتانیا در سال ۲۰۰۳ به ائتلاف علیه عراق پیوست، با این باور که سرمایهگذاری عمده به عنوان شریک اصلی ایالات متحده، به آن نفوذ بر برنامهریزی و فعالیت ایالات متحده را میدهد، این کار را انجام داد، اما بعداً متوجه شد که نفوذ خود را بیش از حد ارزیابی کرده است. باور به اینکه اکنون با سهم بسیار کمتر، نفوذ بیشتری با یک دولت معاملهگرتر ایالات متحده خواهد داشت، اعتبار بیشتری به همراه خواهد داشت. اگر به نحوی نتیجه سیاسی موفقیتآمیزی برای جنگ با ایران حاصل شود، صرف نظر از آن، مزایای گستردهای وجود دارد. اگر هرج و مرج وجود داشته باشد، بریتانیا همچنان تحت تأثیر قرار خواهد گرفت، اما حداقل تلاشهای خود را در جای دیگری هدر نخواهد داد.
جایی که این وضعیت، بریتانیا را با چندین حقیقت تلخ روبرو میکند. انتخابهایی که طی دههها در مورد قابلیتهای نظامی انجام شده، اکنون دولت بریتانیا را با گزینههای نظامی کمتر و بنابراین مجموعهای محدودتر از انتخابهای سیاسی مواجه میکند. احتمالاً درست است که اقدامات دفاعی و محافظت از شرکا را در اولویت قرار دهد، در حالی که اقداماتی را توسط دیگران که تهدیدات مستقیم را کاهش میدهند، امکانپذیر میسازد. اما این امر مستلزم آن است که در مورد محدودیتهای قدرت بریتانیا صریح باشد و استدلال کند که وقتی «باید کاری انجام شود»، فعلاً ممکن است کاری توسط دیگران انجام شود.