جمعه ۱۴۰۵/۰۱/۱۴

عاملیت جنگ رمضان، آمریکا یا اسرائیل؟

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحثی در رسانه‌ها در جریان است مبنی بر اینکه بنیامین نتانیاهو، مسئول ترغیب دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به حمله به ایران است. این نه تنها احمقانه، بلکه مخرب نیز هست، زیرا زیرمتن نه چندان ظریف این بحث، این ایده است که اسرائیل و یهودیان سیاست خارجی آمریکا را کنترل می‌کنند. حقیقت هم ساده‌تر و هم پیچیده‌تر است.

نتانیاهو به مدت چهار دهه، مدافع سرسخت و بسیار علنی براندازی بوده است. حتی می‌توان آن را کار تمام عمر او دانست. او این مأموریت را بی‌وقفه با هر رئیس جمهور آمریکا و با هر عضو کنگره که از اسرائیل بازدید کرده است، دنبال کرده است. در طول دوره اول ترامپ و اکنون دوباره در دوره دوم، نتانیاهو برای تغییر در ایران سخت تلاش کرده است. اگرچه روسای جمهور گذشته به دلایل مختلف و سنجیده، درخواست‌های نتانیاهو را نادیده گرفتند یا رد کردند، اما ترامپ به او دری باز پیشنهاد داد.

مطمئناً، نتانیاهو تنها رهبر خارجی نبود که ترامپ را به حمله به ایران ترغیب می‌کرد. در صدر این افراد، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، بود. گزارش‌های دیگر حاکی از آن است که رهبران عرب خلیج فارس از ترامپ خواسته‌اند که قبل از تضعیف بیشتر قابلیت‌های نظامی ایران، متوقف نشود. تفاوت بین نتانیاهو و رهبران عرب این بود که دومی به آرامی به ترامپ می‌گفت که چه می‌خواهد، اما با مردم خود صادق نبود. با این حال، تنها ترامپ مسئول مشارکت ایالات متحده است.

ترامپ و نتانیاهو سیاستمداران ماهری هستند و هر دو در هنر فریب مهارت دارند. با این حال، در این مورد، فریبی در کار نبود. ترامپ ثابت کرد که یک شریک مشتاق و کامل است. او آماده ریسک بود و پس از برکناری رئیس جمهور نیکولاس مادورو از ونزوئلا، در هاله‌ای از قدرت نظامی و شکست‌ناپذیری که خود او ایجاد کرده بود، گرفتار شده بود. او توسط گروهی از مشاوران که حاضر نبودند چیزی جز بله به او بگویند، مشاوره ضعیفی دریافت کرد - شاید به استثنای معاون رئیس جمهور جی. دی. ونس، که علناً از ترامپ حمایت کرده اما در گذشته ابراز تردید کرده است.

ممکن است نتانیاهو زمان درگیری را تعیین کرده باشد، اما ترامپ احتمالاً در مسیر جنگ قرار داشت. در ماه ژانویه، در جریان اعتراضات گسترده در ایران، ترامپ معترضان را تحریک کرد و از آنها خواست تا نهادهای حکومتی را تصرف کنند و آنها را به این باور رساند که کمک در راه است. او با دستور دادن به آنچه که آن را «ناوگان» دارایی‌های دریایی و نیروی هوایی ایالات متحده به منطقه می‌نامید، از این اقدام خود پشتیبانی کرد - بزرگترین استقرار دارایی‌های نظامی آمریکا از زمان جنگ دوم عراق. این اقدامات زمانی فوریت پیدا کرد که فرستادگان او، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، به او گفتند که هیچ شانسی برای دستیابی به توافق با ایران در مذاکراتی که در عمان و ژنو برگزار می‌شود، وجود ندارد. ترامپ به آنها گوش داد، نه به وزیر امور خارجه عمان یا مشاور ارشد بریتانیا، که در دور نهایی مذاکرات قبل از جنگ حضور داشتند و ارزیابی کردند که شانس خوبی برای دستیابی به توافق وجود دارد. ترامپ از قبل تصمیم خود را گرفته بود.

همانطور که در آستانه حمله به سایت‌های هسته‌ای ایران در ژوئن گذشته انجام داده بود، ترامپ در روزهای بعد نیز به این حیله و فریب ادامه داد. دولت اعلام کرد که مذاکرات فنی در ژنو آغاز می‌شود و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به اسرائیل سفر خواهد کرد. سپس، تماس نتانیاهو در ۲۳ فوریه و به اشتراک گذاشتن اطلاعات مربوط به زمان و مکان ملاقات رهبر معظم ایران و دیگر رهبران ارشد، احتمال ترور را افزایش داد.

آمادگی ترامپ برای ریسک در مورد ایران با سایر تجربیات او در خاورمیانه تقویت شد. بسیاری به او در مورد خطرات خروج از توافق هسته‌ای ایران در سال ۲۰۱۸، انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم در سال ۲۰۱۸، دستور ترور قاسم سلیمانی، فرمانده شورای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در سال ۲۰۲۰ و حمله به سایت‌های هسته‌ای ایران در سال ۲۰۲۵ هشدار داده بودند. از دیدگاه ترامپ، او بدون هیچ هزینه یا پیامد بزرگی از مجازات فرار کرده بود. این احتمالاً احساس او را تقویت کرد که نتیجه جنگ با ایران یک پیروزی سریع و قاطع خواهد بود.

تا الان مشخص شده است که او برنامه‌ای برای روز پس از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل نداشت. بهترین حدس ما این است که ترامپ به نوعی معتقد بود که قدرت نظامی ایالات متحده می‌تواند دلسی رودریگز ایرانی را به فردی تبدیل کند که حتی اگر بخش زیادی از ساختار سر جای خود باقی بماند، حاضر به مذاکره باشد. اما همانطور که کریم سجادپور از بنیاد کارنگی گفته است، ترامپ در عوض یک کیم جونگ اون ایرانی را به دست آورد.

بنابراین، نکته قابل توجه در مورد این داستان، این شایعه نیست که نتانیاهو (یا سعودی‌ها، در این مورد) ترامپ را به حمله به ایران سوق دادند. بلکه، نکته برجسته، میزان تصمیم ترامپ برای همکاری با اسرائیل در این جنگ است. تاکنون، اسرائیل همیشه گفته است که به دنبال کمک هیچ کس دیگری برای جنگیدن در جنگ‌هایش نیست، بلکه به دنبال سلاح‌های مورد نیاز خود است. ایالات متحده در طول درگیری‌های ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۴، پدافند هوایی اسرائیل را تأمین کرد و در بمباران سایت‌های هسته‌ای ایران در سال ۲۰۲۵ با اسرائیل هماهنگ بود. اما تاکنون، روسای جمهور ایالات متحده هرگز پیشنهاد جنگیدن در کنار اسرائیل در چنین کارزار بزرگی را نداده‌اند. این جنگ متفاوت است.

هماهنگی نظامی ایالات متحده و اسرائیل شدید و عمدتاً بدون وقفه بوده است، با برخی اصطکاک‌ها در اهداف و اهداف متفاوت. اما این‌ها در مقابل قدرت این همکاری رنگ می‌بازند. و اشتباه نکنید: این‌ها شرکای برابر نیستند. ترامپ نفوذ زیادی بر نتانیاهو دارد، که برای پیروزی در انتخابات امسال به حمایت رئیس جمهور ایالات متحده نیاز دارد. وقتی ترامپ می‌گوید جنگ پایان می‌یابد، نتانیاهو نیز کناره‌گیری خواهد کرد.

اما این واقعیت که ترامپ تصمیم به جنگ گرفت، به سختی نتانیاهو را از مخمصه رها می‌کند. نتانیاهو تقریباً در تمام توصیه‌هایی که در گذشته به رهبران آمریکایی کرده است، بیشتر اشتباه کرده تا درست. شاهد شهادت "کارشناسانه" او در کنگره در سال ۲۰۰۲ باشید که در آن استدلال کرد که اگر صدام حسین را بکشیم، عراق جدیدی ظهور خواهد کرد. یا اعتماد او به اینکه لغو توافق هسته‌ای ایران ایده خوبی است، در حالی که در واقع منجر به شتاب بی‌سابقه ایران برای غنی‌سازی اورانیوم به سطوح بی‌سابقه شد. یا تصمیم او در طول دهه گذشته برای اجازه دادن به ورود پول قطر به غزه برای حمایت از حماس، با این باور که این راهی برای جلوگیری از درخواست تشکیل یک کشور فلسطینی است. یا نحوه‌ی پیشبرد جنگ غزه پس از حمله‌ی وحشتناک حماس در سال ۲۰۲۳ که منجر به کشته شدن ده‌ها هزار غیرنظامی فلسطینی و ویرانی خانه‌ها و زیرساخت‌های غزه شد. یا شاید، از همه مهم‌تر، میزان تأثیر تصمیمات و اقدامات او به عنوان نخست‌وزیر از سال ۲۰۰۹ بر تغییر اساسی در حمایت عمومی آمریکا از اسرائیل، روندی بلندمدت که احتمالاً تأثیر وخیمی بر امنیت و رفاه اسرائیل خواهد داشت.

هرگونه پاسخگویی که نتانیاهو باید در قبال جنگ ایران با آن مواجه شود، واقعیت این است که درگیری‌ای که ایالات متحده اکنون علیه ایران در حال انجام آن است، کار ترامپ است. این جنگی است که بر اساس ارزیابی تهدید نادرست و اثبات نشده از «تهدیدهای قریب‌الوقوع» علیه ایالات متحده انجام می‌شود. این جنگی است که بدون حمایت دو حزبی، مجوز کنگره یا موافقت متحدان یا اکثریت مردم آمریکا در حال انجام است. و این جنگی است که بدون فکر کردن رئیس جمهور به هزینه‌ها و پیامدهای احتمالی آن، در حال انجام است.

ترامپ قانون به اصطلاح «سطل سفالگری» را دوباره تعریف کرده است: او معتقد است که می‌تواند بدون پذیرفتن مسئولیت آن، آن را بشکند. اما هیچ چیز نمی‌تواند از حقیقت دورتر باشد. صرف نظر از اینکه جنگ ایران چگونه پایان یابد، این جنگ متعلق به ترامپ است و او مسئولیت آن - و پیامدهای آن - را در ادامه ریاست جمهوری خود و پس از آن بر عهده خواهد داشت.

منبع گزارش:
https://carnegieendowment.org/emissary/2026/03/trump-netanyahu-iran-war-responsibility

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user