جمعه ۱۴۰۵/۰۱/۱۴

ضرورت حمله به ایران از منظر نومحافظه‌کاران

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در ۱۸ مارس، اعضای کمیته اطلاعات سنا، تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی، را به خاطر یک سوال اشتباه مورد پرسش قرار دادند: آیا ایران تهدیدی قریب‌الوقوع برای ایالات متحده محسوب می‌شود؟ گابارد پاسخ خود را با اشتباه ارائه داد و گفت که فقط رئیس‌جمهور می‌تواند تصمیم بگیرد که آیا تهدیدی قریب‌الوقوع است یا خیر. پرسشگران او با او مخالفت کردند.

با این حال، هر دو طرف در این بحث، به دنبال یک نکته انحرافی بودند.

گابارد با عدم تغییر هوشمندانه بحث اطلاعاتی، به رئیس‌جمهور ترامپ آسیب رساند. او به مخالفانش اجازه داد تا از یک مفهوم اشتباه برای بی‌اعتبار کردن تصمیم او برای استفاده از زور علیه ایران استفاده کنند.

"قریب‌الوقوع بودن" استاندارد معقولی نیست. این یک اصطلاح دقیق یا عینی نیست که روسای جمهور فقط در صورتی که کارشناسان اطلاعاتی آن را تأیید کنند، باید از آن استفاده کنند. در امور امنیت ملی، تقریباً همیشه قابل بحث است و علاوه بر این، "قریب‌الوقوع بودن" مفهوم مناسبی برای تصمیم‌گیری در مورد پاسخ به یک تهدید جدی از خارج از کشور و نحوه پاسخ به آن نیست.

برای درک اینکه چرا این درست نیست، از خود بپرسید: حمله ۱۱ سپتامبر چه زمانی قریب‌الوقوع شد؟ حمله به پرل هاربر چه زمانی بود؟ حمله روسیه به اوکراین چه زمانی بود؟ هولوکاست چه زمانی بود؟ تهدید استبداد بریتانیا که انقلاب آمریکا را توجیه کرد چه زمانی بود؟ مفهوم «قریب‌الوقوع بودن» هیچ راهنمایی مفیدی برای مقابله با تهدیدهای پیچیده‌ای از این نوع ارائه نمی‌دهد.

آیا تهدید زمانی قریب‌الوقوع است که دشمن خصمانه شود؟ وقتی دشمن شروع به توسعه ابزارهای حمله به ما می‌کند یا تنها پس از اینکه آنها کامل شدند - یا تنها پس از اینکه دشمن آنها را به عنوان بخشی از یک حمله به کار انداخت؟ آیا قریب‌الوقوع بودن در صورتی است که دشمن هنوز هم ممکن است حمله را لغو کند، یا تنها پس از اینکه حمله آغاز شد و نمی‌توان جلوی آن را گرفت؟ آیا مهم است که دشمن ناپایدار یا از نظر ایدئولوژیک متعصب به نظر برسد؟ آیا مهم است که ابزارهای حمله دشمن آخرالزمانی باشند - مثلاً سلاح‌های هسته‌ای روی موشک‌های دوربرد؟

مفهوم مربوطه، خطر غیرقابل قبول است، نه تهدید قریب‌الوقوع. روسای جمهور وظیفه دارند تصمیم بگیرند که آیا یک تهدید خارجی خطراتی را ایجاد می‌کند که نیاز به پاسخ ایالات متحده داشته باشد یا خیر. آنها مسئولیت دارند که تمام حقایق و شرایط مربوطه را در نظر بگیرند و تصمیم بگیرند که آیا یک تهدید به اندازه کافی جدی است - و به هیچ وجه جز جنگ نمی‌تواند خطر را به سطح قابل قبولی کاهش دهد - که جنگ را ضروری کند. این قضاوتی نیست که کارشناسان اطلاعاتی انجام دهند. این ذاتاً سیاسی است و بر دوش رئیس جمهور است. البته کنگره نقشی دارد، اما خوب است که اعضای آن به جای ایجاد سردرگمی در بحث عمومی، روشنگری کنند.

اگر گابارد درک بهتری از مسئولیت‌های خود داشت، می‌گفت که تصمیم‌گیری در مورد میزان خطر قابل قبول برای ملت، وظیفه رئیس جمهور است، نه تحلیلگران اطلاعاتی. در عوض، با ورود به بحث «قریب‌الوقوع»، به مخالفان رئیس جمهور کمک کرد تا آب را گل‌آلود کنند.

بیایید به تاریخ برگردیم. در سال ۱۹۶۲، هنگامی که رئیس جمهور جان اف کندی با تهدید استقرار موشک‌های هسته‌ای شوروی در کوبا روبرو شد، استدلال نکرد که این موشک‌ها تهدیدی قریب‌الوقوع خواهند بود. او گفت که آنها خطرات غیرقابل قبولی برای ایالات متحده ایجاد می‌کنند. پاسخ او - قرنطینه دریایی، که به گفته حقوقدانان بین‌المللی یک اقدام جنگی بود - با هدف از بین بردن این خطرات قبل از رسیدن به مرحله بلوغ بود. آیا کسی باور دارد که کندی عاقلانه‌تر بود که صبر می‌کرد تا تهدید قریب‌الوقوع شود، پس از اینکه موشک‌ها سوخت‌گیری، هدف‌گیری و آماده پرتاب شدند؟

استاندارد «قریب‌الوقوع بودن» در مواجهه با خطر فزاینده، فلج ایجاد می‌کند. یکی از دلایلی که توجه را به خود جلب می‌کند، نقش آن در اجرای قانون داخلی است. به عنوان یک قاعده، فقط یک تهدید قریب‌الوقوع، افسران پلیس را در استفاده از نیروی مرگبار توجیه می‌کند. اما آیا وارد کردن این مفهوم به امور امنیت ملی امروز - زمانی که کشوری مانند ایران دهه‌هاست شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهد، مرتکب تجاوزات مرگبار متعددی می‌شود و منابع عظیمی را به توسعه شبکه‌های نیابتی تروریستی، سلاح‌های هسته‌ای و موشک‌های دوربرد اختصاص می‌دهد - معقول است؟

حقوق بین‌الملل هرگز پاسخ‌های غیرقابل انکاری به چنین سؤالاتی ارائه نمی‌دهد - و به هر حال، با گذشت زمان تکامل می‌یابد. ۲۰۰ سال پیش بود که یک وزیر امور خارجه آمریکا نگرانی‌ها در مورد «تهدیدهای قریب‌الوقوع» در امور جهانی را رواج داد. فناوری‌های جدید تصویر امنیتی را تغییر داده‌اند. اگر محققان اکنون استدلال می‌کنند که قوانین بین‌المللی، ایالات متحده را از استفاده از اقدام نظامی علیه تهدیدات هسته‌ای و موشکی ایران تا زمانی که این تهدیدات «قریب‌الوقوع» نباشند - یعنی تنها لحظاتی تا اجرا فاصله داشته باشند - منع می‌کند، آنها قوانین بین‌المللی را در دنیای امور عملی بی‌اهمیت می‌دانند. آیا چنین قانونی می‌تواند منجر به پایبندی شود اگر منطق آن آشکارا خود-ویرانگر باشد؟

یک صلح‌طلب ممکن است استدلال کند که اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران به دلیل قریب‌الوقوع نبودن تهدید هسته‌ای ایران، غیرقابل توجیه است و سپس پس از قریب‌الوقوع شدن تهدید، استدلال کند که اقدام نظامی ایالات متحده به دلیل داشتن سلاح‌های هسته‌ای توسط ایران بسیار خطرناک خواهد بود. این منطقی است، اما تنها در صورتی که فرد صلح‌طلب باشد. همانطور که گفته می‌شود، صلح‌طلب کسی است که معتقد است غیرصلح‌طلبان باید صحنه را اداره کنند.

آمریکایی‌ها باید با تردید تصمیمات روسای جمهور خود را، به ویژه در مورد جنگ و صلح، بررسی کنند. منطقی و میهن‌پرستانه است که بپرسیم آیا تصمیم به جنگ درست بوده است یا خیر. اما غیرمنطقی و غیرمسئولانه است که استدلال کنیم رئیس جمهور ترامپ باید از اقدام علیه ایران تا زمانی که تهدیدات هسته‌ای ایران علیه ایالات متحده "قریب‌الوقوع" بود، خودداری می‌کرد.

منبع گزارش:
https://www.hudson.org/foreign-policy/imminence-wrong-standard-iran-douglas-feith

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user