در هفتههای اخیر، ایالات متحده در حال تقویت داراییهای نظامی خود در خاورمیانه بوده است، از جمله بزرگترین استقرار نیروی هوایی در منطقه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳. همه این جنگنده-بمبافکنها، کشتیهای جنگی و سکوهای موشکی به یک دلیل در آنجا حضور دارند: برای وادار کردن ایران به دادن امتیاز در مورد برنامه هستهای و قابلیتهای نظامی خود. اگر این تلاش شکست بخورد و درگیری رخ دهد، این دومین رویارویی مسلحانه بین ایالات متحده و ایران در کمتر از یک سال خواهد بود. اما برخلاف مداخله کوتاه مدت ایالات متحده در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل با ایران - که شامل بمباران یکباره سه سایت هستهای و به دنبال آن آتشبس سریع بود - این بار واشنگتن منطقه را با تسلیحاتی که میتواند در یک کارزار بزرگتر و پایدارتر مورد استفاده قرار گیرد، پر کرده است.
هنوز مشخص نیست که کاخ سفید دقیقاً چه امتیازاتی را امیدوار است از دیپلماسی قایقهای توپدار خود به دست آورد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، از زمان سرکوب خونین اعتراضات گسترده در آغاز سال توسط تهران، مشت خود را به سمت مقامات ایرانی تکان میدهد. اما در حالی که نیروهای دولتی ایران، حداقل فعلاً، تا حد زیادی تظاهرات را سرکوب کردهاند، ایالات متحده همچنان به تشدید تهدیدات خود ادامه داده و از طریق استقرار نیروها، ابزارهای پشتیبانی از آنها را تقویت کرده است. ترامپ برای خصومتهای جدید با ایران به دنبال مجوز کنگره نبوده است، اما این در زمانی که الزامات قانون اساسی ایالات متحده برای جنگافروزی به طور معمول نادیده گرفته میشود، معنای چندانی ندارد.
در همین حال، خواستههای واشنگتن گسترش یافته است، برخی از مقامات آمریکایی در مورد مهار برنامه هستهای ایران صحبت میکنند و برخی دیگر در مورد همه چیز، از خنثیسازی موشکهای بالستیک گرفته تا کاهش حمایت از نیروهای نیابتی در سایر نقاط خاورمیانه و بیثبات کردن ایران، صحبت میکنند. اینکه کدام یک از اینها ضروری و کدام یک فقط سر و صدا هستند، حتی برای مقامات خاورمیانه که در صورت بروز درگیری، منطقه در معرض خطر زیادی قرار دارد، مبهم است و کاملاً مشخص نیست که آیا کاخ سفید از اهداف نهایی خود آگاه است یا خیر. همچنین مشخص نیست که ترامپ - که سابقهاش نشان میدهد جنگهای کوتاه را ترجیح میدهد و میتواند به راحتی آنها را به عنوان موفقیت جلوه دهد - چقدر برای درگیری پرهزینه و آشفتهای که میتواند از بحران فعلی بیرون بیاید، اشتیاق دارد.
اما اگر مذاکرهکنندگان به سرعت راهی برای رسیدن به توافق پیدا نکنند، دقیقاً همین اتفاق ممکن است برایش بیفتد. همانطور که کاخ سفید با افزایش هزینهها و مطالبات رو به رشد خود، خود را در گوشهای گیر میاندازد، تهران را نیز به گوشهای میراند که مقامات ایرانی در پاسخ به هرگونه حمله ایالات متحده با ضربهای دردناک که هالهی شکستناپذیری ایالات متحده را کمرنگ میکند و از نظر سیاسی برای ترامپ هزینه دارد، چیز زیادی برای از دست دادن نمیبینند. به نظر میرسد که جریان به سمت رویارویی است. با این حال، مسیر دیپلماتیک هنوز کاملاً مسدود نشده است و دور سوم و احتمالاً تعیینکننده مذاکرات برای 26 فوریه برنامهریزی شده است. هر دو طرف میتوانند منافع خود را از طریق معاملهای پیش ببرند که در آن ایران متعهد میشود که در ازای کاهش تحریمها، به توقف غنیسازی اورانیوم فعلی خود ادامه دهد، در حالی که جزئیات ترتیبات بلندمدتتر مشخص میشود. چنین معاملهای میتواند با اقدامات غیرهستهای، مانند محدودیت برد موشکهای ایران و انتقال آنها به سایر بازیگران دولتی یا غیردولتی، و همچنین تفاهم عدم تجاوز بین طرفین تکمیل شود. چنین توافقی از برخی جهات وضع موجود را تثبیت میکند و از برخی جهات دیگر، زمینههای جدیدی را میگشاید. این عناصر در کنار هم میتوانند آنچه را که طرفین برای عقبنشینی از لبه پرتگاه نیاز دارند، به آنها بدهند.
راه بازگشت به آستانه جنگ
از زمانی که کاخ سفید و تهران در آوریل و مه خطوط کلی یک توافق هستهای جدید را بررسی کردند، تغییرات زیادی رخ داده است. این مذاکرات به صورت نامنظم و با پارامترهای محدود به نگرانیهای عدم اشاعه و احتمالات لغو تحریمها پیش رفت. این سوال که آیا میتوانستند شکافها را پر کنند، با اقدام نظامی پیش از دور ششم مذاکرات برنامهریزی شده، بیاهمیت شد. در ژوئن، اسرائیل در آنچه به جنگ دوازده روزه معروف شد، کمپینی را علیه سایتهای نظامی و هستهای ایران و همچنین افسران ارشد نظامی آغاز کرد. در اواخر، ایالات متحده با عملیات چکش نیمهشب به آنها پیوست و به اهداف هستهای حمله کرد و (به قول ترامپ) ادعا کرد که برنامه هستهای تهران را "از بین برده است".
پس از جنگ ژوئن، این حس که نگرانیهای فوری برطرف شده است، به همه طرفها اجازه داد تا عقبنشینی کنند. تقریباً هشت ماه است که ایران ظاهراً به استاندارد غنیسازی صفر - هدف اعلامشده ایالات متحده در رابطه با توانایی هستهای تهران - دست یافته است. عدم فعالیت ظاهری آن، تابعی از خساراتی است که به تأسیسات غنیسازی آن وارد شده و همچنین خطر بالای شناسایی در صورت از سرگیری برنامهاش. تا پایان سال ۲۰۲۵، به نظر میرسید طرفین از نتیجه بدون توافق و بدون جنگ راضی هستند. هیچکدام نگرانی استراتژیکی آنقدر مبرم نداشتند که بخواهند مذاکرات را از سر بگیرند. همچنین دلیل فوری برای بازگشت به جنگ وجود نداشت.
اما در زیر سطح، مشکلات همچنان در حال شکلگیری بودند. برای ایالات متحده و اسرائیل، این جنگ باعث ایجاد عدم قطعیت شد. از ژوئن ۲۰۲۵، هیچ بازرسی بینالمللی از مکانهای بمباران شده انجام نشده است. علاوه بر این، علیرغم ادعاهای ترامپ مبنی بر نابودی، هیچ کس با اطمینان نمیداند که جمهوری اسلامی چه مقدار از مواد شکافتپذیر و ذخایر سانتریفیوژ پیشرفته قبل از جنگ خود را حفظ خواهد کرد. برنامههای آن برای برنامه هستهای نیز نامشخص است. در همین حال، در اسرائیل نگرانی فزایندهای در مورد احیای برنامه موشکهای بالستیک ایران و همچنین نگرانی مداوم در مورد توانایی تهران در حمایت از شبکه ضعیف اما نه شکستخورده متحدان غیردولتی خود در "محور مقاومت" وجود دارد.
در مورد ایران، جنگ به افزایش فشار اقتصادی و انزوای دیپلماتیک تبدیل شد، به ویژه با بازگشت تحریمهای سازمان ملل در ماه سپتامبر که توسط امضاکنندگان اروپایی توافق هستهای ۲۰۱۵ آغاز شد. با افزایش نارضایتی عمومی، این ترس در تهران گسترش یافت که اسرائیل و ایالات متحده به دنبال عمیقتر کردن شکافهای داخلی ایران هستند تا نظام را سرنگون کند. یک مقام ارشد ایرانی در ماه اکتبر به گروه بحران گفت: «آنها امیدوار بودند که مداخله نظامی آنها در ماه ژوئن منجر به یک آشوب شود. اکنون آنها امیدوارند که یک آشوب بتواند به یک مداخله نظامی منجر شود که کار را تمام کند». همچنین نگرانیهایی وجود داشت مبنی بر اینکه اسرائیل ممکن است فرصتی برای حمله مجدد به ایران ببیند و از دفاع ضعیف شده در اثر جنگ ژوئن و بمبارانهای قبلی اسرائیل استفاده کند تا تلاشهای ایران برای ساخت موشکهای بالستیک بیشتر را به عقب براند.
سپس، در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، عامل جدیدی پدیدار شد. آشفتگی اقتصادی و کاهش سریع ارزش پول ایران، هفتهها اعتراضات ضد حکومت را در سراسر کشور برانگیخت. این اعتراضات که در ابتدا مسالمتآمیز بودند، از نظر اندازه و شدت افزایش یافتند و باعث شدند گروههای مخالف تبعیدی خواستار بسیج عمومی شوند و رئیس جمهور ترامپ در مورد مداخله ایالات متحده در صورت تلاش حکومت برای سرکوب آن هشدار دهد. هشدارهای ترامپ مانع تهران نشد، که به طرز وحشیانهای ناآرامیها را سرکوب کرد و طبق گزارش گروههای حقوق بشری، حداقل چندین هزار نفر را در ۸ و ۹ ژانویه سال جدید قتل عام کرد. به نظر میرسید نوعی مداخله ایالات متحده در اواسط ژانویه قریبالوقوع باشد، اما ترامپ از این کار خودداری کرد، که ظاهراً به دلیل ترکیبی از لابیگری اعراب و نگرانیها در مورد انتقام ایران علیه منافع و متحدان ایالات متحده بود. رهبران نظامی ایالات متحده به رئیس جمهور گفتند که ممکن است نتوانند جلوی یک ضدحمله را بگیرند.
تا حدودی، تصمیم واشنگتن برای اعزام یک ناوگان به خاورمیانه را میتوان تلاشی برای کاهش این خطر در حالی که رئیس جمهور ترامپ به کارزار دیپلماسی قهری خود ادامه میدهد، دانست، اما این سوال که اگر دولتش نتواند با ایران به توافق برسد، او با این ناوگان چه خواهد کرد، همچنان مبهم است. ایالات متحده ممکن است در حال بررسی یک حمله محدود برای وادار کردن ایران به سازشهای بیشتر باشد؛ یک کارزار سر بریدن که رهبران ارشد سیاسی و نظامی ایران را از بین ببرد؛ یک کارزار گستردهتر که ظرفیت هستهای و موشکی را هدف قرار دهد؛ یا تلاشی مشترک با هدف متزلزل کردن پایههای جمهوری اسلامی. یا ممکن است همه اینها یک نمایش بسیار پرهزینه با هدف وادار کردن تهران به پذیرش نوعی توافق باشد. در هر صورت، تجهیزات اکنون برای یک حمله پایدار ایالات متحده آماده است.
از سوی دیگر، رهبری ایران، که با همگرایی فشارهای داخلی و تهدیدهای خارجی روبرو است، هشدار میدهد که هرگونه حملهای با پاسخی قوی و مستقیم علیه نیروهای آمریکایی مواجه خواهد شد. آنها میگویند که از آن میزان آمادگی که جمهوری اسلامی پس از عملیات «چکش نیمهشب» نشان داد، زمانی که با یک حمله نمایشی و تلگرافی به پایگاه ایالات متحده در قطر پاسخ داد، چیز زیادی وجود نخواهد داشت. تهران مشتاق است نشان دهد که نه قصد تسلیم شدن دارد و نه سقوط؛ بلکه آماده جنگ است، حتی اگر از نظر تسلیحاتی ضعیفتر باشد.
یک قمار خطرناک
هر دو طرف ممکن است ژست بگیرند. استقرارهای قدرتمند واشنگتن میتواند در درجه اول به عنوان اهرمی برای گرفتن حداکثر امتیازات از تهران در میز مذاکره در نظر گرفته شود، نه به عنوان مقدمهای برای جنگ. برنامهریزان نظامی ایالات متحده باید به خوبی از هزینه جنگ گسترده، نه تنها از نظر خطر برای نیروها و تجهیزات آمریکایی، بلکه از نظر دلارهای مالیاتی نیز آگاه باشند. جنگ دوازده روزه ژوئن ۲۰۲۵ برای اسرائیل تا ۱۲ میلیارد دلار هزینه داشت، در حالی که یک چهارم کل موجودی رهگیرهای THAAD ایالات متحده - حدود ۱۵۰ فروند از آنها - که هر کدام ۱۲ میلیون دلار ارزش دارند را از بین برد. حتی در داخل ارتش نیز نگرانیهایی در مورد تأثیر ارسال این همه دارایی ایالات متحده به خاورمیانه بر آمادگی ایالات متحده در جاهای دیگر وجود دارد.
ترامپ و مشاورانش نیز از خطرات سیاسی آغاز جنگ دیگری در منطقه با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ بیخبر نیستند. نظرسنجیها نشان میدهد که جنگ با ایران بسیار نامحبوب خواهد بود، زیرا رأیدهندگان آمریکایی بر مسائل اقتصادی متمرکز هستند و بسیاری (از جمله در پایگاه خود ترامپ) مطمئناً از خود میپرسند که چرا رئیسجمهوری که تا حدودی به عنوان یک فرد غیرمداخلهگر انتخاب شده است، چنین تمایلی به ماجراجوییهای نظامی نشان میدهد.
در مورد وعدههای تهران برای ریختن خون آمریکاییها و تبدیل هرگونه درگیری به جهنمی در سراسر منطقه، غیرممکن است که بدانیم آیا این وعدهها در مواجهه با واقعیت دوام خواهند آورد یا خیر. این تهدیدها ممکن است عمدتاً برای منصرف کردن رئیس جمهوری طراحی شده باشند که از یک درگیری بیپایان دیگر در خاورمیانه نگران است، حتی در حالی که ایران با آسیبپذیریهای خود دست و پنجه نرم میکند. جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نقاط ضعف عمده ایران را از نظر دفاع هوایی و شکستهای اطلاعاتی آشکار کرد که یک عملیات ایالات متحده یا عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل میتواند بار دیگر از آن سوءاستفاده کند و تأثیر مخربتری داشته باشد. از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، رهبری تهران در هر قدمی ترجیح داده است که از تشدید همه جانبه با ایالات متحده و اسرائیل که خطر نابودی خود را به همراه دارد، اجتناب کند.
متأسفانه، چانهزنی با بلوف - اگر واقعاً کاری باشد که هر دو طرف سعی در انجام آن دارند - ذاتاً ناپایدار است، به خصوص وقتی که این حجم از سلاح در کار باشد. اقداماتی که برای بازدارندگی یا اجبار در نظر گرفته شدهاند، میتوانند به راحتی تحریککننده باشند. فضای زیادی برای محاسبات اشتباه یا حتی برای خرابکاران وجود دارد تا حملات پرچم دروغین را انجام دهند که با وادار کردن رهبران به واکنش با زور، انتخابهای آنها را محدود میکند. در چنین محیط پرتنشی، مرز بین تشدید مدیریتشده و جنگ کنترلنشده به طرز خطرناکی باریک است - و اغلب فقط در نگاه به گذشته قابل تشخیص است. تصور نوع تبادلاتی که در اوایل فوریه در دریا رخ داد، بسیار آسان است، چرا که ایالات متحده یک پهپاد ایرانی را سرنگون کرد و نیروهای ایرانی تلاش کردند یک نفتکش آمریکایی را توقیف کنند، و این تبادلات بدون اینکه هیچ یک از طرفین تصمیم به ورود به خصومت گرفته باشند، به یک تبادل بزرگتر تبدیل شود.
اگر طرفین واقعاً از لبه پرتگاه به سمت جنگ حرکت کنند، به نظر نمیرسد که هیچ یک گزینه نظامی کمهزینهای داشته باشند. ایالات متحده میتواند به دنبال یک عملیات محدود اولیه باشد تا ببیند آیا ایران پرچم سفید را بالا میبرد یا خیر، اما این ترفند میتواند به خوبی شکست بخورد. با اتخاذ لفاظیهای تغییر حکومت توسط رئیس جمهور ترامپ، تهران ممکن است هر رویارویی آینده را صرف نظر از آنچه ایالات متحده در تلاش برای دستیابی به آن است، حیاتی بداند. این به نوبه خود، احتمال تلافیجویی تهران را به روشهایی افزایش میدهد که میتواند به قیمت جان آمریکاییها تمام شود، اسرائیل را درگیر کند، سایر شرکای خاورمیانهای ایالات متحده را هدف قرار دهد، بازارهای جهانی را آشفته کند، زیرساختهای حیاتی را ویران کند و ایران را به یک کشور ویران تبدیل کند. قابل تصور است که تلفات ایالات متحده و واکنش شدید اقتصادی میتواند به ریاست جمهوری و میراث ترامپ آسیب جدی وارد کند - همانطور که بحران گروگانگیری سفارت ایالات متحده به ریاست جمهوری جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت، و جنگ عراق به ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت، آسیب رساند.
یافتن راهی برای خروج
احتمالاً این سناریوهای شوم است که واشنگتن و تهران را در معرض احتمال توافق قرار میدهد. پس از دو دور مذاکره، در مسقط در 6 فوریه و ژنو یازده روز بعد، هر دو طرف و میانجیگران عمانی همگی از پیشرفت صحبت کردند، البته در پس زمینه انتظارات پایین. نکته قابل توجه دیگر، دخالت مستقیم آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود که نقش مهمی در اطمینان از پایبندی ایران به هرگونه محدودیت هستهای ایفا میکند. مقامات این آژانس با هر دو طرف و همچنین با واسطهها تعامل داشتهاند. اما اگر قرار است مسیر دیپلماتیک شانسی برای موفقیت داشته باشد، باید اقدامات سریعی برای بهرهبرداری از موانع برنامه هستهای ایران از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، روشن کردن ابهامات در مورد ذخایر اورانیوم غنیشده و ترسیم خطوط کلی مسیر آن انجام شود.
ایران برای نشان دادن جدیت خود باید دو گام فوری بردارد. اول، باید به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی دسترسی به تأسیسات غنیسازی آسیبدیده خود که تاکنون بازرسی نشدهاند را فراهم کند؛ و موافقت کند که تقریباً نیم تن اورانیوم غنیشده با غنای بالا را که قبل از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ در اختیار داشته، رقیق یا ارسال کند. با تعیین این مبنا بر شفافیت و پاسخگویی، تهران همچنین باید موافقت کند که غنیسازی را غیرفعال نگه دارد، همانطور که ظاهراً از ژوئن تاکنون چنین بوده است. این توقف تا زمانی که یک راهحل بلندمدت و مذاکرهشده برقرار شود، ادامه خواهد داشت: یا یک برنامه غنیسازی کوچکشده و تحت نظارت دقیق یا یک کنسرسیوم منطقهای. این تعلیق به «حق» فرضی ایران برای غنیسازی برای اهداف صلحآمیز لطمهای وارد نمیکند، اما میتواند توسط کاخ سفید به عنوان غنیسازی صفر ارائه شود. در عوض، تهران انتظار یک تعلیق مالی، به شکل دسترسی به داراییها یا افزایش صادرات نفت - که احتمالاً شامل سرمایهگذاریهای مشترک با شرکتهای آمریکایی میشود - را خواهد داشت.
تعلیق غنیسازی و بازگرداندن پادمانهای بینالمللی برای اطمینان از راستیآزمایی، دستاورد بزرگی خواهد بود، اما تقریباً مطمئناً ایالات متحده بر موارد بیشتری اصرار خواهد داشت. رئیس جمهور ترامپ و تیمش همچنین تمایل خود را برای مهار برنامه موشکهای بالستیک ایران و اتحادهای نیابتی آن مطرح کردهاند. چگونگی برخورد با موشکها احتمالاً مسئله پیچیدهتری خواهد بود. مقامات ایرانی معتقدند که این موشکها تنها عامل بازدارنده قابل اعتماد این کشور هستند و بنابراین هسته اصلی امنیت ملی آن را تشکیل میدهند. با این حال، ایالات متحده ممکن است بتواند در صورت فشار در دو جبهه، به پیروزی برسد.
اول، میتواند از تهران بخواهد آنچه را که در گذشته محدودیت برد داوطلبانه ۲۰۰۰ کیلومتری برای موشکهایش بوده است، مدون کند و از این طریق اطمینان حاصل کند که سلاحهایی را که قادر به هدف قرار دادن خاک ایالات متحده هستند، توسعه نخواهد داد (هرچند، البته، داراییهای منطقهای ایالات متحده در معرض دید و اسرائیل در محدوده برد آنها باقی خواهد ماند). دوم، ایالات متحده میتواند از ایران تعهدی مبنی بر عدم انتقال موشک یا قطعات موشکی به حزبالله، که زرادخانه ضعیف اما قدرتمند آن در لبنان همچنان مایه نگرانی اسرائیل است، دریافت کند. این ممنوعیت شامل حوثیهای یمن نیز میشود.
در مورد گروههای نیابتی، اگرچه بعید است جمهوری اسلامی آشکارا از حمایت از گروههایی که اسرائیل یا سایر کشورهای منطقه را تهدید میکنند، دست بکشد، ایران و ایالات متحده میتوانند با تعهد به خودداری از تهدید یا استفاده از نیروی غیردفاعی؛ عدم حمایت از اقدام نظامی علیه هیچ کشوری در منطقه توسط هیچ بازیگر دولتی یا غیردولتی؛ و احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی همه کشورها، تنشهای منطقهای را کاهش دهند. آنها همچنین میتوانند بر اهمیت تضمین آزادی ناوبری و حفاظت از محمولههای نفت و گاز از طریق آبراههای حیاتی تأکید کنند. تهران میتواند چنین تفاهم عدم تجاوزی را به عنوان تضمینی از سوی ایالات متحده تفسیر کند و واشنگتن میتواند تعهدات متقابل ایران را به عنوان تعهدی مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی اسرائیل یا سایر شرکای منطقهای را تهدید نمیکند، توصیف کند.
غلبه بر موانع
رسیدن به چنین توافقی کار دشواری خواهد بود. اول، مقاومت در برابر مذاکرات در تهران و واشنگتن شدید است. از سوی ایران، حداقل برخی از مقامات ارشد، مذاکرات را یا یک حیله آمریکایی میدانند در حالی که پنتاگون داراییهای نظامی بیشتری را مستقر میکند یا ترتیبی میدانند که واشنگتن هرگونه امتیازی را با درخواستهای بیشتر پاسخ دهد. نه مذاکرات ۲۰۲۵ و نه مذاکرات فوریه به جزئیات لغو تحریمها یا دسترسی به داراییهای ایران که در خارج از کشور نگهداری میشوند، نپرداختهاند، که این موارد برای دولتی که تحت فشار اقتصادی عمیق و درگیر نارضایتی اجتماعی-سیاسی است، انگیزههای حیاتی خواهد بود. بدبینان ایرانی این واقعیت را نشانهای از غیرجدی بودن مذاکرات میدانند. در ایالات متحده، هر توافق قابل قبولی، حتی اگر بازده بهتری نسبت به توافق ۲۰۱۵ که ترامپ در دوره اول خود آن را رد کرد، داشته باشد، تقریباً مطمئناً در برخی محافل به دلیل کاهش فشار بر دشمن دیرینهای که از نظر اقتصادی ضعیف، از نظر نظامی ضعیفتر و از قیامی که وحشیگری و فقدان مشروعیت آن را آشکار کرد، متزلزل شده است، با سرزنش مواجه خواهد شد. سوال این است که آیا ترامپ از یک سو و علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب از سوی دیگر، از تمام نفوذ خود برای به زانو درآوردن مخالفان توافق استفاده خواهند کرد.
دوم، این خطر وجود دارد که هر دو طرف مذاکرات را به عنوان یک تمرین بیهدف و بیهدف ببینند و از دادن امتیازات معنادار طفره بروند، در حالی که مشتاقانه منتظر شروع خصومتها به عنوان فرصتی برای وارد کردن ضربات سخت هستند. تندروها در ایران ممکن است فکر کنند که تهران میتواند با خونین کردن بینی رئیس جمهور ایالات متحده که با حمله ۳ ژانویه به نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، جسور شده است، منافع خود را به بهترین شکل پیش ببرد، در حالی که تندروها در ایالات متحده ممکن است به دنبال وارد کردن یک ضربه نهایی به رهبری ایران باشند - یا برای تضمین تسلیم آن یا برای ایجاد فروپاشی آن. در داخل هر سیستم، سوال این است که آیا صداهایی که این استدلالها را مطرح میکنند، میتوانند توسط دیگران که به خطرات جانبی اشاره میکنند - به ویژه اینکه تبادل ضربات کوتاه و شدید میتواند به راحتی به چیزی بسیار بزرگتر تبدیل شود - مورد مخالفت قرار گیرند.
اگر بتوان بر این موانع غلبه کرد، ممکن است زمان کافی برای یک فشار دیپلماتیک مصمم برای تعیین پارامترهای یک توافق وجود داشته باشد، که میتواند به مرور زمان با مشارکت قدرتهای کلیدی منطقهای که بیشترین سهم را در جلوگیری از تکرار بحرانها دارند، تکمیل شود. اگرچه با توجه به ضربالاجلهایی که ترامپ تعیین کرده، رسیدن به توافق نهایی و جزئی ممکن نیست، اما ترسیم خطوط کلی میتواند برای هر دو طرف کافی باشد تا نشان دهند که به توافق سودمندی رسیدهاند و از هزینههای نظامی، اقتصادی و انسانی که احتمالاً پس از شکست مذاکرات به بار خواهد آمد، اجتناب کنند. کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و سایر پایتختهای خاورمیانه که از تشدید تنشهای منطقهای چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند، باید به تلاش خود در این مسیر ادامه دهند.
در نزدیک به پنج دهه خصومت عمیق و همکاریهای گاهبهگاه، جمهوری اسلامی و ایالات متحده هرگز تا این حد به پرتگاه یک درگیری بزرگ نزدیک نبودهاند. اگرچه به نظر میرسد که جلوگیری از لغزش به سمت درگیری به طور فزایندهای دشوار است، خطرات و عدم قطعیتهای یک جنگ جدید باید ذهنها را بر روی آنچه هنوز میتواند از آن جلوگیری کند، متمرکز کند.