مقاله «شکست ارتباطی القاعده: پارادوکس تروریسم» که شرح آن در سطور زیر آمدهاست توسط مکس آبراهمز نگاشته شده است و به بررسی این موضوع میپردازد که چرا القاعده، علی رغم بهکارگیری خشونت گسترده، نتوانسته است سیاستهای آمریکا در خاورمیانه را تغییر دهد. مقدمه: بهباور القاعده، تروریسم یک استراتژی ارتباطی خونین است که هدفش هشدار دادن به ایالات متحده برای توقف مداخلهاش در خاورمیانه است. با این حال، سخنان عمومی رئیسجمهور بوش دربارهی القاعده ـ و همچنین جهتگیری کلی جنگ علیه تروریسم ـ نشان میدهد که او هیچ پیوندی میان سیاستهای غیرمحبوب آمریکا در خاورمیانه و تهدید القاعده نمیبیند. این گسست نشان میدهد که ناتوانی القاعده در واداشتن آمریکا به تعدیل سیاستهایش در خاورمیانه، بیش از هر چیز به دلیل شکست در استراتژی ارتباطیاش است. این مقاله با استفاده از نظریههای روانشناسی سیاسی و ادبیات مربوط به ادراک و سوءادراک در روابط بینالملل، چندین توضیح دربارهی این ناکامی ارتباطی ارائه میدهد. بیشتر دانشمندان علوم سیاسی و کارشناسان تروریسم، گروههای تروریستی را بازیگرانی «عقلانی از لحاظ فرآیندی» در نظر میگیرند که از خشونت برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده میکنند. این دیدگاه تأکید دارد که تروریسم شکلی از ارتباط سیاسی است. مطالعات مهمی تاکنون نشان دادهاند که چگونه تروریستها با استفاده از خشونت، توانمندیها و ارادهی خود را به نمایش میگذارند .اما در کمال شگفتی، مطالعات بسیار اندکی به این مسئله پرداختهاند که آیا واقعاً تروریسم میتواند اهداف سیاسی گروه تروریستی را بهطور مؤثر به دولت هدف منتقل کند یا نه. نگرش بوش نسبت به القاعده، مطالعهی موردی خوبی برای بررسی این موضوع است که چگونه دولتهای هدف ممکن است پیامها و مطالبات سیاسی گروههای تروریستی را غلط درک کنند یا بهدرستی دریافت نکنند. درک بوش از انگیزههای القاعده، بینشی ارزشمند به ما میدهد درباره اینکه چرا القاعده نتوانسته از خشونتهای سیاسیاش بهرهبرداری سیاسی کند و چرا تروریسم بهعنوان یک استراتژی ارتباطی…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.