علیرغم یک حمله نظامی خیرهکننده، ایران که با تهدیدی موجودیتی روبروست، تمایل کاملاً قابل پیشبینی خود برای ادامه مسیر به هر قیمتی را نشان میدهد. استراتژی تقریباً بیقید و شرط ایران، مزیتی کوتاهمدت داشته است: اختلال در بازارهای جهانی نفت و مالی، و در نتیجه ایجاد فشارهای داخلی، منطقهای و بینالمللی فزاینده بر دونالد ترامپ، برای پایان سریع به جنگ، قبل از دستیابی به اهداف آمریکا.
با توجه به شرایط فعلی، جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل به یک شکست استراتژیک تبدیل میشود. برای ایران، صرف بقا پیروزی محسوب میشود. اگر اسرائیل در حفظ قابلیتهای هستهای باقیمانده، از جمله ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با خلوص بالا (که برای ساخت ۱۰ بمب کافی است) و حداقل برخی از قابلیتهای موشکی که مطمئناً در دوره پس از جنگ به سرعت بازسازی خواهد کرد، موفق شود، این [وضعیت] مانند خامه روی کیک خواهد بود.
جبران شکست استراتژیک از میان آروارههای پیروزی تاکتیکی
به مدت ۳۰ سال، اسرائیل رویای سناریویی را در سر میپروراند که در آن ایالات متحده ممکن است با ایران وارد جنگ شود، با هدف نابودی برنامه هستهای آن، و در حالت ایدهآل، سرنگونی نظام. اکنون که این سناریو پدیدار شده، عدم دستیابی به هر دوی این اهداف، یک شکست استراتژیک قابل توجه برای ایالات متحده خواهد بود و پیامدهای وخیمی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت.
تشدید فشار بر تواناییهای نظامی ایران
ایالات متحده و اسرائیل میتوانند در مسیر فعلی باقی بمانند و تواناییهای نظامی ایران را که به خودی خود یک هدف استراتژیک مهم است، بیشتر تضعیف کنند، اما بدون براندازی یا حتی هرگونه انتظار واقعبینانه از تغییر قابل توجه در رفتار ایران. با این حال، زمان به یک عامل حیاتی تبدیل شده است؛ و فشارهای ذکر شده برای پایان سریع جنگ بدون دستیابی کامل به اهدافشان، ممکن است به زودی طاقتفرسا شود.
اعلام پیروزی و توقف یکجانبه جنگ
ترامپ میتواند به سادگی اعلام پیروزی کند و جنگ را پایان دهد. این گزینه منوط به تمایل ایران به پایبندی به آتشبس رسمی یا غیررسمی است - نه یک نتیجه قطعی، اما با توجه به هزینهای که ایران تاکنون پرداخته و هزینههای گزینههای دیگر، بسیار محتمل است. علاوه بر این، ایران مطمئناً در این سناریو نیز اعلام پیروزی خواهد کرد و باور خواهد داشت، البته نه بدون توجیه، که واقعاً چنین است.
با تعیین اهداف دور از دسترس، از جمله گاهی اوقات تغییر حکومت، این گزینه برای ترامپ از نظر سیاسی مشکلساز خواهد بود، اما او میتواند در صورت نیاز وقایع را وارونه جلوه دهد و به مسیر خود ادامه دهد. برای ایالات متحده، این به معنای ضربهای دردناک به بازدارندگی و جایگاه بینالمللی آن خواهد بود، اما کاهش ضررها ممکن است گزینه ارجح باشد. برای بنیامین نتانیاهو، این امر از نظر سیاسی حتی دشوارتر خواهد بود، به ویژه از آنجا که یک نتیجه موفقیتآمیز ممکن است آخرین فرصت او برای جلوگیری از شکست انتخاباتی قریبالوقوع باشد. برای اسرائیل، اگر این جنگ صرفاً یکی دیگر از سری جنگهای مداوم با ایران و نیروهای نیابتی آن باشد، نه یک جنگ قطعی، پیامدهای آن بسیار بدتر خواهد بود. اگرچه ایالات متحده ممکن است در آینده حملات هدفمندی علیه برنامه هستهای ایران انجام دهد، اما اگر این کشور به سمت تسلیحاتی شدن حرکت کند، بعید است که بار دیگر برای دستیابی به اهداف گستردهتر، عمدتاً تغییر ساختار، به جنگ علیه ایران برود - یا مطمئناً نه در آینده
توافق
سوم، ایالات متحده میتواند عملیات نظامی را به عنوان وسیلهای برای فشار بر ایران برای بازگشت به میز مذاکره و دستیابی به یک توافق دیپلماتیک جدید ادامه دهد، توافقی که برخی محدودیتها را بر برنامه هستهای آن اعمال میکند، اما احتمالاً چیز بیشتری از آن را شامل نمیشود. تا جایی که ایران در روزهای قبل و بعد از شروع جنگ، که یک فرض مشکوک است، ممکن است به این امر تن داده باشد، اکنون، پس از شکست مذاکرات قبل از جنگ، و زمانی که هم احتمال شکست اراده آمریکا در کوتاه مدت و هم پایان جنگ طبق شرایط خود را احساس میکند، کمتر محتمل است که چنین باشد. با توجه به اینکه ظاهراً تندروها هنوز در تهران، از جمله مخالفان توافق هستهای ۲۰۱۵ با آمریکا، کنترل اوضاع را در دست دارند، چشمانداز یک توافق جدید، چه برسد به توافقی که ترامپ بتواند آن را به عنوان یک توافق بهتر ارائه دهد، جای سوال دارد.
تسلط بر تشدید تنش: بهترین و بدترین گزینه
سه گزینه ذکر شده در بالا، همگی منجر به موفقیت نظامی کوتاهمدت اما در نهایت، شکست استراتژیک میشوند. گزینه چهارم موفقیت استراتژیک را تضمین نمیکند، اما حداقل ممکن است چشمانداز آن را افزایش دهد. این گزینه بر اساس این فرض ناخوشایند است که جنگهای محدود به ندرت موفق میشوند و اگر قرار است از زور استفاده شود، باید بسیار زیاد و برای دستیابی به تسلط بر تشدید تنش و پیروزی طراحی شود، نه برای دستیابی به نتایج سازش از ابتدا. با وجود یورش آمریکا و اسرائیل، این ایران است که در حال حاضر فرض میکند میتواند در مسیر خود باقی بماند و به تسلط بر تشدید تنش دست یافته است. ایران معتقد است که این کار را هم با بستن تنگه هرمز به روی کشتیرانی بینالمللی - در حالی که صادرات نفت خودش بدون مانع ادامه دارد - و هم با حمله به بخشهای انرژی و زیرساختهای غیرنظامی کشورهای عربی خلیج فارس انجام داده و در نتیجه فشار داخلی، منطقهای و بینالمللی را بر ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ ایجاد کرده است.
برای دستیابی به تسلط بر تشدید تنش، چه برای وادار کردن ایران به پذیرش یک توافق دیپلماتیک مطلوبتر، چه دیکته کردن شرایط آتشبس در زمانی که ترامپ تصمیم به اعلام پایان جنگ میگیرد، و چه برای افزایش چشمانداز دستیابی به موفقیت نظامی بیشتر، ایالات متحده و اسرائیل باید اقدامات لازم را انجام داده و تنشها را بیشتر کنند. هیچ کشوری به اندازه خود ایران از انسداد تنگه هرمز ضرر نمیکند، چرا که اقتصاد آن تقریباً به طور کامل به صادرات نفت از طریق این گلوگاه دریایی وابسته است. اگر هرمز به روی کشتیرانی بینالمللی بسته باشد، باید به روی ایران نیز بسته باشد، که یک هدف نظامی به راحتی قابل دستیابی است.
راه دیگر دستیابی به تسلط بر تشدید تنش، حملات مرحلهای به زیرساختهای نفت و گاز طبیعی ایران خواهد بود. این ممکن است اکنون با حمله هفته گذشته ایالات متحده به جزیره خارک، که تقریباً تمام نفت ایران از آنجا صادر میشود، آغاز شده باشد، اما به نظر میرسد که فقط بر دفاع نظامی جزیره متمرکز بوده است، نه زیرساختهای نفتی، و در درجه اول یک عملیات علامتدهی بوده است. به استثنای حمله قبلی اسرائیل به یک انبار ذخیره نفت که برای مصرف داخلی ایران استفاده میشود، نه صادرات نفت، هم ایالات متحده و هم اسرائیل از حمله به زیرساختهای انرژی ایران خودداری کرده بودند، زیرا این خطر وجود داشت که ایران با بستن تنگه هرمز و حمله به زیرساختهای نفتی کشورهای خلیج فارس و فراتر از آن پاسخ دهد. هنگامی که تهران بارها این خط قرمز را نقض کرد، خویشتنداری بیشتر نتیجه معکوس داد. این گزینه مستلزم تمایل به تحمل حملات بیشتر ایران علیه کشورهای خلیج فارس و افزایش قیمت نفت است، اما در هر صورت، این تقریباً قطعی است، مگر اینکه ایالات متحده تسلیم شود.
یک گام دیگر در نردبان تشدید تنش، شروع حملات به زیرساختهای غیرنظامی ایران، از جمله سیستمهای برق، ارتباطات، مالی و حمل و نقل و احتمالاً سایر بخشها نیز خواهد بود. ایالات متحده و اسرائیل تاکنون از انجام این کار خودداری کردهاند، در درجه اول به دلیل نگرانی از اینکه این امر ممکن است باعث تجمع در اطراف اثر پرچم شود، مردم ایران را علیه آنها بشوراند و چشمانداز تغییر رژیم را مختل کند. با این حال، برخی از این حملات ممکن است در یک بازی نهایی برای تسلط تشدید اوضاع ضروری باشند، در صورتی که تلاش مداوم برای تضعیف ایران و ایجاد فرصتی احتمالی برای مردم جهت آمدن به خیابانها با نابودی مداوم ابزارهای سرکوب - سپاه پاسداران، سازمان بسیج، پلیس ایران و سایر قابلیتها - برای این کار کافی نباشد. اهداف واقعی (به عنوان مثال، ساختمان مجلس) و سایر ارکان نهاد حاکم، مانند ابزارهای ارتباطی آن با مردم (تلویزیون، رادیو، اینترنت) نیز ممکن است مورد حمله قرار گیرند. یک کمپین سایبری گسترده نیز بخشی از این مرحله بعدی خواهد بود.
تعیین اهداف
قبل از هر یک از این اتفاقات، ترامپ باید تصمیم بگیرد که واقعاً به دنبال دستیابی به چه چیزی است: صرفاً کاهش قابلیتهای ایران و مهار رفتار رژیم، یا در واقع تغییر نظام. اهداف مختلف، گزینههای مختلفی را در پی دارند و به درجات مختلفی از قدرت ماندگاری آمریکا نیاز دارند. نتانیاهو نمیتواند از ترامپ عبور کند و هر چقدر هم که بخواهد جنگ را ادامه دهد، چه به دلایل استراتژیک اساسی و چه به دلایل سیاسی شخصی، با هر تصمیمی که ترامپ بگیرد، همراهی خواهد کرد.
همکاری نظامی و استراتژیک ایالات متحده و اسرائیل هرگز تا این حد نزدیک نبوده است، جایگاه اسرائیل در ایالات متحده هرگز تا این حد پایین نبوده است. با توجه به عدم محبوبیت جنگ در افکار عمومی آمریکا، یک تلفات دیگر از این درگیری - و تلفاتی که اسرائیل به سختی میتواند از عهده آن برآید - ضربه قابل توجهی به روابط دوجانبه خواهد بود. این موضوع با ادعاهای فزاینده اما بیاساس مبنی بر اینکه نتانیاهو ترامپ را به این جنگ هدایت کرده است، تقویت میشود. شکی نیست که او مدتها امیدوار بوده است که ایالات متحده در نهایت با ایران وارد جنگ شود، اما در هفتههای قبل از شروع درگیری، طبق گزارشها، این نتانیاهو بود که ترمز را کشید و ترامپ را مجبور کرد تا صبر کند تا هر دو کشور آمادگی بهتری پیدا کنند. در واقع، اسرائیل باید بسنجد که آیا دستاوردهای به دست آمده در مقابل ایران ارزش هزینه روابطش با ایالات متحده را داشته است یا خیر.