جمعه ۱۴۰۴/۱۲/۲۹

شکست استراتژی ایران در جنگ رمضان؟

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در حال حاضر دو استراتژی با هم رقابت می‌کنند. از یک سو، ایالات متحده و اسرائیل بر کاهش توانایی ایران برای تهدید منطقه و در عین حال براندازی جمهوری اسلامی متمرکز هستند. برای این منظور، آنها در حال انجام یک کارزار مشترک فراگیر - اما با محدودیت زمانی - برای سرنگونی رهبری و نابودی قابلیت‌های تهاجمی آن، از جمله دارایی‌های هسته‌ای، موشک‌ها، پهپادها، نیروهای دریایی، عناصر تروریستی نیابتی و صنایعی هستند که می‌توانند بازسازی آنها را ممکن سازند. به موازات آن، آنها به دنبال تضعیف دستگاه سرکوب داخلی - به ویژه سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی- و تشویق مخالفان داخلی به سرنگونی هستند.

از سوی دیگر، تهران بر بقا و حفظ امنیت داخلی خود متمرکز است و همزمان هزینه‌های بالایی را بر دشمنان خود تحمیل می‌کند، با هدف پایان جنگ طبق شرایط خود، جلوگیری از حملات آینده ایالات متحده و اسرائیل و جلوگیری از میزبانی همسایگان از نیروهای نظامی آمریکا. این استراتژی را با جایگزینی سریع مقامات حذف‌شده، انجام حملات موشکی و پهپادی در سراسر منطقه و ورود شبه‌نظامیان عراقی و حزب‌الله لبنان پیش برده است. مهم‌تر از همه، با مختل کردن جریان انرژی از منطقه، نقاط ضعف متحدان را هدف قرار می‌دهد. ایران با استفاده از ترکیبی از تهدیدهای کلامی علیه تردد کشتی‌ها از طریق تنگه هرمز، حملات محدود به چند کشتی، اهداف زیرساخت‌های انرژی و دریایی و مین‌گذاری در مقیاس کوچک، توانسته قیمت انرژی را افزایش داده و بر اقتصادهای سراسر جهان - از جمله در ایالات متحده که در بحبوحه سال انتخابات، تأثیر اقتصادی آن را احساس می‌کند - فشار وارد کند.

واشنگتن و اورشلیم چگونه می‌توانند این استراتژی ایران را شکست دهند و در عین حال استراتژی خود را پیش ببرند؟ بهترین راه برای شروع، درک آسیب‌پذیری‌های خاصی است که تهران از آنها سوءاستفاده می‌کند.

استراتژی «جنگ منطقه‌ای»
ایران با گسترش حملات خود به تمام کشورهای خلیج فارس، اردن، آذربایجان، ترکیه و قبرس، ظاهری از یک «جنگ منطقه‌ای» ایجاد کرده است. ایران امیدوار است که چشم‌انداز یک درگیری گسترده‌تر، دشمنانش را برای پایان دادن به جنگ تحت فشار قرار دهد و در عین حال قدرت چانه‌زنی خود را پس از جنگ بهبود بخشد.

تا ۱۱ مارس، تعداد بیشتری از مجموع تقریباً ۴۰۰۰ حمله موشکی و پهپادی ایران، به ترتیب به امارات متحده عربی (۴۴٪) و کویت (۲۴٪) پرتاب شده است. سایر کشورها سهم کمتری از حملات را دریافت کرده‌اند: اسرائیل (۱۴٪)، بحرین (۹٪)، عربستان سعودی (۴.۵٪)، قطر (۳.۶٪) و عمان (۰.۵٪)، به همراه چند حمله علیه اردن، ترکیه، آذربایجان و قبرس. چندین کشور از این کشورها قبل از شروع جنگ، اقداماتی را برای میانجیگری انجام دادند، اما هیچ یک از این تلاش‌ها آنها را از تجاوز ایران در امان نگذاشت. ایران همچنین عمداً به اهداف غیرنظامی، از جمله بنادر تجاری، مراکز خرید، تأسیسات انرژی، نیروگاه‌های آب، مراکز داده، فرودگاه‌ها، برج‌های مسکونی و هتل‌ها حمله کرده است.

این واقعیت که امارات متحده عربی هدف اصلی ایران بوده است، با توجه به جایگاه آن به عنوان یک کشور مسلمان مرفه، اهل مدارا و میانه‌رو که به پیشگامی در توافق ابراهیم با اسرائیل کمک کرد، جای تعجب چندانی ندارد. تهران آشکارا امیدوار است که تصویر این کشور را به عنوان یک قطب امن برای تجارت، بازرگانی و گردشگری تضعیف کند، در حالی که نشان می‌دهد پیشگامی در عادی‌سازی روابط با اسرائیل هزینه‌هایی دارد.

تا حدودی، حملات منطقه‌ای ایران با منزوی کردن بیشتر آن و سوق دادن قربانیان آن به بازنگری در سیاست جنگی خود، نتیجه معکوس داده است. با این حال، کشورهای خلیج فارس همچنان در مورد حمله متقابل، به ویژه از طریق حملات پرسروصدا، محتاط هستند. به عنوان مثال، ابوظبی به شدت افشای اطلاعات مربوط به حملات امارات به ایران را تکذیب کرده است.

تنوع گسترده در آمادگی جنگی منطقه‌ای، چالش دیگری است. به عنوان مثال، تاریخ اسرائیل باعث شده است که این کشور شبکه‌ای بسیار مؤثر از پدافند هوایی پیشرفته، سیستم‌های هشدار اولیه (از جمله آژیرهای مخصوص مکان، پیام‌رسانی و برنامه‌های تلفن همراه)، زیرساخت‌های گسترده پناهگاه‌های عمومی، اتاق‌های امن در بسیاری از ساختمان‌ها و خدمات اورژانس، نجات و پزشکی آماده ایجاد کند. با این حال، کشورهای دیگر آمادگی کمتری دارند، در حالی که نزدیکی آنها به ایران آنها را در معرض حملات کوتاه‌برد قرار می‌دهد که تشخیص، هشدار، رهگیری و تلاش‌های حفاظتی به موقع را پیچیده می‌کند.

استراتژی ضد انرژی
در پاسخ به اختلال ایران در جریان انرژی منطقه‌ای، ایالات متحده و شرکایش تاکنون گام‌های مهمی برداشته‌اند. نیروهای آمریکایی بخش عمده‌ای از نیروی دریایی ایران، از جمله مین‌روب‌ها را نابود کردند. آژانس بین‌المللی انرژی با سازماندهی آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت خام از ذخایر اضطراری در چندین کشور، به دنبال کاهش قیمت نفت بود. و در واشنگتن، رئیس جمهور ترامپ حمایت بیمه‌ای را برای صاحبان نفتکش‌ها ارائه داد، ۱۷۲ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت را آزاد کرد، اظهار داشت که نیروی دریایی ایالات متحده می‌تواند کشتی‌ها را از تنگه هرمز اسکورت کند، ایران را در صورت مین‌گذاری تنگه به ​​انتقام شدید تهدید کرد و نشانه‌های عمومی مختلفی (هرچند گاهی متناقض) مبنی بر پایان قریب‌الوقوع جنگ ارائه داد.

با این حال، این اقدامات تأثیر محدودی بر افزایش قیمت نفت داشته است، به طوری که نفت خام برنت از ۷۳ دلار در هر بشکه در آستانه جنگ به بیش از ۱۰۰ دلار در زمان نگارش این مطلب افزایش یافته است. ایران همچنان به حمله به کشتی‌ها، بنادر و تأسیسات انرژی ادامه می‌دهد. و اگرچه ظاهراً از وارد کردن خسارات گسترده و بلندمدت به این بخش‌ها اجتناب کرده است، اما صاحبان کشتی همچنان در مورد عبور از تنگه هرمز مردد هستند - تا حدودی به این دلیل که مقامات نیروی دریایی ایالات متحده و کریس رایت، وزیر انرژی، اعلام کرده‌اند که با توجه به سطح بالای ریسک در این تنگه باریک، مدتی طول خواهد کشید تا هرگونه اسکورت نظامی بتواند واقعاً آغاز شود.

در همین حال، جریان نفت ایران به طور عادی ادامه یافته است - به میزان حدود ۱.۵ میلیون بشکه بارگیری شده در روز، که بیشتر آن به مقصد چین است. ایران به جای انجام اقدامات فیزیکی که هرمز را به روی همه ترافیک‌ها ببندد (به عنوان مثال، استخراج معادن در مقیاس بزرگ)، به طور گزینشی این آبراه را تنظیم می‌کند و از طریق ترکیبی از لفاظی‌های خصمانه و حملات محدود، از اکثر ترانزیت‌ها جلوگیری می‌کند و در عین حال از طریق محموله‌های خود درآمد کسب می‌کند (و در این فرآیند، روابط خوب با چین را حفظ می‌کند).

بازگشایی تنگه
شکست استراتژی ضد انرژی ایران چالش برانگیز خواهد بود، اما غیرممکن نیست. تلاش‌های نظامی مستقیم برای تأمین امنیت حمل و نقل نفت از طریق هرمز - مانند اسکورت‌های دریایی، تلاش‌های مین‌روبی و سرکوب قابلیت‌های پهپادی، موشکی و ضد کشتی ایران - می‌تواند به باز شدن تنگه کمک کند، اما پرخطر، پرهزینه، زمان‌بر و احتمالاً ناکافی برای بازگرداندن جریان انرژی است، زیرا حتی قابلیت‌های تهاجمی باقیمانده ایران نیز ممکن است برای ایجاد رعب و وحشت در صاحبان کشتی، بازرگانان نفت و بیمه‌گران کافی باشد. در ۱۴ مارس، رئیس جمهور ترامپ اظهار داشت که نیروهای آمریکایی با «بمباران شدید» خط ساحلی ایران و هدف قرار دادن «مداوم» کشتی‌های ایرانی، با این تهدید مقابله خواهند کرد. او همچنین ابراز امیدواری کرد که سایر کشورهایی که تحت تأثیر وضعیت هرمز قرار گرفته‌اند، کشتی‌های جنگی خود را به این منطقه اعزام کنند و برخی از دولت‌ها را برای برآورده کردن این انتظار تحت فشار قرار داده است.

نیروهای متفقین همچنین می‌توانند با تغییر منطق تهران علیه آن، جایگزین‌های غیرمستقیمی را برای بازگشایی تنگه امتحان کنند. فرضیه اساسی استراتژی ایران این است که کشتی‌های خودشان می‌توانند از طریق هرمز حرکت کنند و نفت حمل کنند در حالی که دیگران نمی‌توانند. این فرضیه باید به شدت تغییر کند - یعنی اگر کشورهای دیگر نمی‌توانند با خیال راحت از تنگه عبور کنند، ایران هم نمی‌تواند. در روزهای اخیر، ارتش ایالات متحده با حمله به اهداف نظامی در جزیره خارک، ترمینال اصلی نفتی ایران و یک گلوگاه مهم، اعلام کرد که ممکن است در این مسیر حرکت کند. نکته قابل توجه این است که این عملیات از ضربه زدن به زیرساخت‌های انرژی جزیره اجتناب کرد، اگرچه کاخ سفید پس از آن هشدار داد که اگر ایران به تهدید تنگه ادامه دهد، ممکن است حملات بیشتری علیه این اهداف انجام شود.

گزینه دیگری که طبق گزارش‌ها واشنگتن در نظر گرفته است، تصرف جزیره است که به نیروهای زمینی نیاز دارد. در ۱۳ مارس، یک واحد اعزامی تفنگداران دریایی ایالات متحده و یک کشتی تهاجمی آبی-خاکی به منطقه اعزام شدند، اگرچه هیچ اطلاعات خاصی در مورد هدف از این اعزام ارائه نشده است. در هر صورت، این گزینه مملو از خطرات نظامی و حملات متقابل احتمالی است که می‌تواند بازارهای جهانی را بیش از پیش آشفته کند، بنابراین هرگونه برنامه بالقوه برای تصرف جزیره باید با دقت بسیار زیادی بررسی شود.

گزینه دیگر، ایجاد محاصره خارجی بر روی نفتکش‌های ایران پس از خروج از تنگه هرمز است. مقامات آمریکایی پیش از این توقیف نفتکش‌های «ناوگان سایه» ونزوئلا را آغاز کرده‌اند و می‌توانند این تاکتیک را با توقیف کشتی‌های حامل محموله‌های نفتی غیرقانونی ایران در سایر آبراه‌ها گسترش دهند. در مجموع، نفتکش‌های تحریم‌شده ایرانی، ونزوئلایی و روسی ممکن است چند صد میلیون بشکه نفت حمل کنند. با این حال، هرگونه تصمیمی در مورد اقدام بیشتر علیه چنین کشتی‌هایی باید موضع واشنگتن در قبال روسیه و همچنین سفر برنامه‌ریزی‌شده رئیس جمهور ترامپ به پکن در ۳۱ مارس را در نظر بگیرد.

خلاصه اینکه، شکست دادن استراتژی ایران برای ایجاد اختلال در انرژی، نیازمند ترکیبی یکپارچه‌تر از اقدامات دفاعی نظامی، عملیات تهاجمی، اهرم‌های قدرتمند، مدیریت هماهنگ منابع انرژی، سازگاری‌های چابک بازار و پیام‌رسانی عمومی دقیق و مداوم است. و حتی در آن صورت، متحدان باید برای این احتمال آماده باشند که اختلالات بازار قبل از توقف جنگ به طور قابل توجهی کاهش نیابد.

از «سپر یهودا» تا «سپر ابراهیم»
جنگ فعلی به شدت تهدید مشترکی را که ایران برای اکثر کشورهای منطقه (و فراتر از آن) ایجاد می‌کند، و نیاز جمعی آنها به دفاع در برابر آن را نشان می‌دهد. در عین حال، این بحران روابط متحدان را به بوته آزمایش می‌گذارد. تهران خوشحال خواهد شد اگر دولت‌های منطقه به این نتیجه برسند که میزبانی از نیروهای آمریکایی و تلاش برای برقراری روابط با اسرائیل، به جای محافظت، مجازات دردناکی برای آنها به همراه خواهد داشت. برای جلوگیری از این نتیجه، اسرائیل و ایالات متحده باید با نشان دادن ارزش خود به شرکا و تقویت معماری امنیتی منطقه‌ای، از فرصت فعلی استفاده کنند.

تاکنون، واشنگتن سیستم‌های هشدار اولیه و دفاع هوایی قدرتمند (مانند سامانه‌های تاد و پاتریوت) را در اختیار شرکای خود قرار داده و واحدهای آمریکایی مربوطه را در منطقه مستقر کرد، در حالی که اسرائیل سیستم‌های دفاع هوایی باراک و اسپایدر را در اختیار آنها قرار داده است. هر دو متحد نیز به تهدیدآمیزترین قابلیت‌های تهاجمی ایران حمله کرده‌اند. علاوه بر این، اوکراین کارشناسان و تجهیزات نظامی را به چندین کشور خلیج فارس فرستاده است تا تجربه و فناوری توسعه‌یافته خود را در دفاع از خود در برابر حملات روسیه - به ویژه حملات مربوط به پهپادهای ساخت ایران - به اشتراک بگذارد.

در تصویر بزرگتر، واشنگتن و اورشلیم باید به این فکر کنند که چگونه می‌توانند یک معماری امنیتی مشترک برای خاورمیانه را پیش ببرند، در حالی که از «سپر یهودا» (اسم رمز اصلی نیروهای دفاعی اسرائیل برای طرح جنگ ایران) به «سپر ابراهیم» تغییر می‌کنند، مفهومی استراتژیک که از زمان انتقال اسرائیل به مسئولیت منطقه‌ای فرماندهی مرکزی ایالات متحده در سال ۲۰۲۱ توسعه یافته است. با این حال، قبل از اینکه این تغییر اتفاق بیفتد، آنها باید گام‌های فوری‌تری را با هدف شکست استراتژی «نقاط ضعف» ایران و افزایش حمایت جنگی از شرکای خلیج فارس بردارند:

افزایش حملات علیه تهدیدات کوتاه‌برد ایران به کشتیرانی و انرژی خلیج فارس، از جمله پرتابگرهای موشک و پهپاد، واحدها، خدمه و ذخایر.

به شرکا دسترسی فوری به دانش و تجربه اسرائیل در دفاع از خط مقدم در برابر موشک‌ها و پهپادها، از جمله دکترین‌ها، بهترین شیوه‌ها و فناوری‌های مربوطه را بدهند.

انتقال سیستم‌های دفاعی اسرائیل به این شرکا، به ویژه امارات متحده عربی را تسریع کنند. این شامل فناوری ضد موشکی/پهپادی و احتمالاً سیستم‌های پیشرفته پدافندی. برنامه‌ریزی برای توسعه و تجهیز مشترک آینده با شرکای منتخب را آغاز کنید. این امر دو مزیت اصلی خواهد داشت: امکان ذخیره‌سازی کم‌هزینه‌تر مهمات رهگیر از طریق تولید انبوه، و تأمین مالی توسعه قابلیت‌های مشترک پیشرفته‌تر مانند سیستم‌های رهگیری لیزری.

در نظر داشته باشید که فرماندهی مرکزی ایالات متحده رهبری یک شبکه منطقه‌ای از شرکا را برای یادگیری درس‌های عملیاتی و بهبود یادگیری مشترک مربوط به تهدیدات هوایی (موشک، پهپاد) و تهدیدات دریایی (مین، قایق‌های تندرو، آتش‌سوزی‌های ساحلی) بر عهده داشته باشد.

اوکراین را در تلاش یادگیری خاورمیانه در مورد تهدیدات موشکی و پهپادی ادغام کنید. علاوه بر بهره‌گیری از تجربه استثنایی کیف، این می‌تواند پاسخ مناسبی به همکاری رو به رشد پهپادها بین روسیه، ایران، کره شمالی و چین باشد.

انتقال دانش از میدان‌های نبرد فعال در اروپا و خاورمیانه به میدان‌های نبرد احتمالی آینده در سایر نقاط جهان را تسهیل کنید. این به معنای انجام فرآیندهای یادگیری بین فرماندهی‌های مربوطه ایالات متحده و شرکای کلیدی منطقه‌ای، از جمله رزمایش‌های مشترک، همگرایی پروژه، اشتراک‌گذاری اطلاعات و داده‌ها و جنگ سایبری و اطلاعاتی است.

منبع گزارش:
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/defeating-irans-strategy-energy-security-and-abraham-shield

مقالات مشابه

پیامد انسداد تنگه هرمز بر امنیت غذایی
گزینه نظامی برای گشایش تنگه هرمز؟
فشار جنگ رمضان بر صادرکنندگان خلیج فارس

انتخاب سردبیر

user