یک کارزار بینالمللی برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین، زمینهساز فشردهترین و جزئیترین بحثها درباره اصلاحات سیاسی فلسطین در یک دهه و نیم گذشته شده است. بخشی از این بحثها مفید است. اما فرسایش در نهادهای سیاسی فلسطین تا آنجا پیش رفته و چشمانداز جنبش ملی فلسطین چنان آشفته است که منطقی است به واژگان متفاوتی روی بیاوریم. اصطلاح «اصلاحات فلسطین» زمانی معنای بسیار خاصی داشت که شامل تغییرات مالی، رویهای، حقوقی و قانون اساسی خاص در حکومت فلسطین بود. اما اکنون چنین معانی صادقانه و متخصصانه را با معانی دیگری که پوچ، ریاکارانه، سادهلوحانه یا حتی متناقض هستند، ترکیب میکند. این اصطلاح دیگر منعکس کننده یک پروژه مستقل پایدار نیست؛ بلکه باید در بستر احیای سیاست فلسطین به طور کلی و همچنین حمایت بینالمللی از حقوق ملی فلسطین قرار گیرد. این یک کار بزرگ و طولانی مدت خواهد بود و اگر به عنوان یک پروژه منحصراً فلسطینی یا منحصراً بینالمللی دیده شود، شکست خواهد خورد. در حالی که سرانجام نشانههایی وجود دارد که برخی از بازیگران فلسطینی و بینالمللی در نهایت با معنای چنین احیایی دست و پنجه نرم میکنند، این کار احتمالاً دشوارتر از آن چیزی است که آنها اذعان میکنند. در این مقاله استدلال میکنم که اولا «اصلاحات فلسطین» به عنوان یک پروژه صرفاً فلسطینی آغاز شد اما در دورهای که حمایت بینالمللی کسب کرد و یک دستور کار منسجم تشکیل داد، مورد توجه قرار گرفت. سپس نشان میدهم که چگونه ائتلافی که به طور خلاصه این پروژه را دنبال میکرد، دو دهه پیش منحل شد. در حالی که عبارت «اصلاحات فلسطین» همچنان زنده است، تمایل داشته که صرفاً تکنوکراتیک شده و به طور مقدسمآبانه اما پوچ بیان شود—در ابتدا صادقانه و سپس به عنوان یک طلسم توخالی—عمدتاً در محافل دیپلماتیک. در نهایت، توضیح میدهم که چرا احیای آن امروز باید با برخوردی محترمانه اما سنجیده و…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.