ناظران باتجربه سیاست خارجی در پایتخت ایالات متحده مدتهاست که آموختهاند هرگز پیشبینیهای عمومی نکنند. جهان بسیار نامطمئن است و اگر در نهایت اشتباه کنید، خطرات جانبی برای اعتبار شما بسیار زیاد است. واضح است که توصیه میشود صبر کنید تا وقایع از قبل اتفاق افتاده باشند و سپس ادعا کنید که از قبل پیشبینی میکردید که آنها در راه هستند. این امر به ویژه در مورد تصمیمگیری برای جنگ صدق میکند.
با این حال، کسانی که بار سیاستگذاری را بر دوش میکشند، مجبورند برای اطلاعرسانی در مورد سیاستهای خود پیشبینیهایی انجام دهند. بنابراین، حتی با ادامه مذاکرات بین ایالات متحده و ایران، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده و مشاورانش بدون شک در تلاشند تا ارزیابی کنند که آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، در مواجهه با «ناوگان عظیم» که در مراحل پایانی تشکیل در خاورمیانه است، چه خواهد کرد و رهبران ایران نیز همین کار را انجام میدهند.
در موارد نادر، سیاستگذاران خوش شانس هستند که اطلاعات دقیقی دارند که پاسخهای قابل اعتمادی ارائه میدهد. با این حال، اغلب اوقات، آنها قضاوتهای آگاهانه اما اساساً ذهنی خود را انجام میدهند - و این قضاوتها میتوانند به طور مفیدی توسط دیدگاههای معتبر از خارج از دولت آگاه شوند. بنابراین، ناظران باتجربه سیاست خارجی وقتی پیشبینیهای خود را پنهان میکنند، به سیاستگذاران آسیب میزنند. بنابراین، از آنجایی که حملات ایالات متحده به ایران بیش از پیش محتمل به نظر میرسد، در اینجا ده پیشبینی من آمده است. و از آنجایی که همه پیشبینیها یکسان نیستند، من همچنین ارزیابی تقریبی از میزان اطمینان خود برای هر یک ارائه دادهام.
رهبری حاضر به ارائه یک توافق قوی در آخرین لحظه نیست.
قدرت ایران در طول یک سال و نیم گذشته به شدت کاهش یافته است، که در طی آن اسرائیل با موفقیت عملیات نظامی در لبنان و علیه پدافند هوایی استراتژیک ایران انجام داد؛ رژیم بشار اسد در سوریه سقوط کرد و جنگ دوازده روزه با حملات ایالات متحده به سایتهای هستهای ایران به پایان رسید؛ اقتصاد ایران همچنان در حال فروپاشی بود و اعتراضات سراسری تنها با زور سرکوب شد.
با توجه به این محیط استراتژیک اساساً تغییر یافته، حداقل الزام قابل قبولی که یک توافق امروز باید شامل آن باشد، تعهد قاطع به غنیسازی صفر اورانیوم در ایران است. با این حال، من هیچ مدرکی نمیبینم که ایران قادر به ارائه این امتیاز باشد، چه برسد به اینکه بخواهد در مورد زرادخانه سلاحهای دقیق دوربرد یا شبکه تروریستهای نیابتی غیردولتی خود مصالحهای کند، حتی اگر ترامپ مایل باشد در عوض لغو کامل تحریمها را ارائه دهد.
بلافاصله پس از سرکوب، دیپلماتهای ایرانی با موفقیت تمرکز را از قتل عام مردم خود به موضوعی آشناتر و راحتتر تغییر دادند: برنامه هستهای ایران. همین دیپلماتها سپس با تاکتیکهای تأخیری، خود را مشغول به درازا کشیدن بحثها کردند.
ترامپ یک توافق ضعیف در آخرین لحظه را نمیپذیرد.
ترامپ پیوسته تأکید کرده است که خواهان توافق با ایران است و در گذشته، انعطافپذیری خود را در مورد جزئیات نشان داده است. به عنوان مثال، احتمال پذیرش یک توافق ضعیف توسط ترامپ در دوره اول ریاست جمهوریاش بسیار زیاد بود. اگر رهبری در دوره اول ریاست جمهوریاش، ترامپ را بهتر درک میکرد، آنگاه رهبر ایران پیشنهاد پاره کردن توافقی را که با باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، منعقد کرده بود، میداد و به ترامپ اجازه میداد تا یک توافق «بهتر» امضا کند، شبیه به رویکرد زیرکانهتر مکزیک در قبال ترامپ در مورد توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی. ترامپ احتمالاً این پیشنهاد را میپذیرفت و نظر مشاوران بسیار جنگطلبتر خود را نادیده میگرفت.
با شروع دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، احتمال پذیرش یک توافق توسط او همچنان بالا بود، زیرا او بسیاری از جنگطلبان دوره اول علیه ایران را کنار گذاشت و علناً محکوم کرد، تا جایی که حفاظت امنیتی از کسانی را که ایران در تلاش برای کشتن آنها بود، لغو کرد. آوریل گذشته، دولت حتی اعلام کرد که ترامپ مایل به پذیرش یک توافق ساده برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) است. با این حال، تهران هنوز مذاکرات را به سختی پیش میبرد. در حالی که ترامپ مشتاق یافتن یک راه خروج قابل قبول به سوی جنگ است، و احتمالاً مفادی را خواهد پذیرفت که من غیرقابل قبول میدانم، حتی آن هم ممکن است ارائه نشود.
اکنون، با توجه به تجربه منفی تأخیر ایران و محیط استراتژیک اساساً تغییر یافته ایران، ترامپ احتمالاً دیگر حاضر به پذیرش یک توافق آشکارا ضعیف نیست. اما با توجه به تمایلات و افشاگریهای مکرر قبلی او که همچنان به تغییر اهداف ایالات متحده که اجازه غنیسازی داخلی ایران را میدهد، اشاره دارد، اعتماد من به این نتیجهگیری فقط میتواند متوسط باشد.
در آستانه توافق، نتانیاهو با حمله به ایران پیشدستی خواهد کرد.
ژوئن گذشته، زمانی که بسیاری تصور میکردند که ایالات متحده و ایران در مسیر یک توافق هستهای جدید هستند، توافقی که حتی ممکن است ضعیفتر از توافق اوباما باشد، اسرائیل با حمله به ایران پیشدستی کرد. ترامپ به اسرائیل «چراغ قرمز» نشان نداد و علیرغم تلاش اولیهاش برای دور کردن ایالات متحده از حمله اسرائیل، ترامپ در نهایت تصمیم گرفت دستور حمله به سایتهای هستهای کلیدی ایران را صادر کند - تصمیمی که من از قبل آن را تشویق و سپس پس از آن تحسین کردم.
با توجه به موفقیتهای تاکتیکی اسرائیل علیه ایران و موفقیت استراتژیک آن که منجر به تغییر کامل موضع ترامپ شد، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، احتمالاً در صورت نادرست بودن پیشبینی دوم من در بالا، به دنبال تکرار این رویکرد خواهد بود - به ویژه از آنجایی که امسال سال انتخابات در اسرائیل است. البته، ترامپ و مشاورانش احتمالاً این موضوع را تشخیص میدهند، که به اطمینان ارزیابی قبلی من مبنی بر اینکه در نهایت ترامپ یک توافق ضعیف را نخواهد پذیرفت، میافزاید.
از طرف دیگر، ایالات متحده میتواند به نتانیاهو «چراغ قرمز» واضحی علیه هرگونه اقدامی از این دست بدهد. اما بر اساس تمایل قبلی ترامپ به طفره رفتن، نمیتوانم مطمئن باشم که او این کار را انجام خواهد داد. و حتی اگر این کار را انجام دهد، در مواجهه با انتخابات آینده، نتانیاهو احتمالاً جایگاه سیاسی داخلی خود را بر رابطهاش با ترامپ اولویت خواهد داد.
سه گزینه استراتژیک پیش روی ترامپ قرار خواهد گرفت: «اعمال فشار»، «تنزل قدرت» یا «حذف».
من از اسنادی که این روزها به رئیس جمهور ارائه میشود، مطلع نیستم، اما اگر دوباره در شورای امنیت ملی یا پنتاگون بودم، سه بسته گزینه اساسی را برای بررسی ریاست جمهوری ترتیب میدادم.
اولین مورد، «اعمال فشار»، شامل یک کمپین سراسری حملات علیه ساختمانها و سایر زیرساختهای نیروهای امنیتی دولتی ایران است که مستقیماً مسئول سرکوب خشونتآمیز معترضان هستند. این کمپین به طور خاص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبهنظامیان بسیج آن را هدف قرار میدهد. این کمپین احتمالاً فقط یک یا دو شب طول خواهد کشید و در مقایسه با هزاران کشته شده توسط این نیروها، تلفات کمی انتظار میرود.
دومین مورد، «تنزل قدرت»، شامل گسترش مجموعه اهداف به داراییهای حکومت است که مستقیماً منطقه و منافع امنیت ملی ایالات متحده را تهدید میکنند، به ویژه زیرساختهای هستهای باقیمانده ایران و استقرار موشکها، راکتها و پهپادها، موجودیها و ستون فقرات صنعتی پشتیبان آن. این کمپین به طور قابل توجهی طولانیتر خواهد بود و احتمالاً باید با یک تهدید معتبر همراه باشد تا هر شش تا نه ماه تکرار شود، زیرا ایران موجودی موشکی خود را بازسازی میکند.
سومین مورد، "حذف"، این کمپین را گسترش میدهد تا به دنبال سرنگونی رهبری سیاسی و نظامی، مختل کردن توانایی در فرماندهی و کنترل مؤثر نیروهایش در کوتاه مدت، و حمله به اهداف نمادین مرتبط با سرکوب مردم ایران و مشروعیت فرضی آن برای حکومت باشد. "حذف" احتمالاً اذعان میکند که شواهد تاریخی کمی در ایران یا جاهای دیگر وجود دارد که نشان دهد تغییر میتواند صرفاً از طریق حملات هوایی انجام شود، اما با این وجود نمیتوانم تصور کنم که هیچ گزینهای به رئیس جمهور ارائه شود که شامل نیروهای زمینی متعارف ایالات متحده باشد. با این حال، کسانی که از این گزینه حمایت میکنند، استدلال میکنند که حتی اگر سقوط نکند، آنقدر آسیب دیده است که نمیتواند تهدیدی فوری ایجاد کند و ممکن است در را به روی فرصتهای دیگری، شبیه به آنچه اسرائیل علیه حزبالله انجام داد، باز کند.
اگرچه این سه گزینه به طور جداگانه ارائه میشوند، ترامپ، مانند بسیاری از اسلاف خود، این توانایی را نیز خواهد داشت که رویکردی انتخابی نسبت به بستههای هدف جداگانه در چارچوب این سه گزینه اتخاذ کند و هر طور که صلاح میداند آنها را با هم ترکیب و تطبیق دهد.
ترامپ گزینه اول، یعنی «اجرای دستور» را انتخاب خواهد کرد.
متاسفانه ترامپ در دامی که خود ساخته گرفتار شده است. برخلاف حادثه سال ۲۰۱۹، زمانی که او (به درستی) گزینههای حمله پنتاگون را که برای تلافی جویی علیه نیروهای ایرانی که یک پهپاد آمریکایی را سرنگون کرده بودند، رد کرد، این بار ترامپ یک «خط قرمز» ترسیم کرد که سپس ایران به وضوح از آن عبور کرد. ترامپ آشکارا قیام را تشویق کرد، حتی قول داد که «کمک ایالات متحده در راه است» و سپس در حالی که معترضان قتل عام میشدند، عقب نشست. این شبیه کاری است که ایالات متحده در سال ۱۹۵۶ با مجارستانیها و در سال ۱۹۹۱ با عراقیها انجام داد، به ترتیب در دوران دولتهای دوایت آیزنهاور و جورج اچ. دبلیو. بوش. ترامپ پیش از این در سال ۲۰۱۳، که نقطه ضعف آن دولت بود، امتناع اوباما از اجرای خط قرمز خود در سوریه را مسخره کرد و سپس با افتخار در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ خط قرمز اوباما را اجرا کرد.
علاوه بر این، داراییهای نظامی ایالات متحده که ترامپ جمعآوری کرده است، نمیتوانند برای همیشه در جای خود باقی بمانند. اگر او به آنها دستور دهد بدون هیچ حمله یا توافقی سوریه را ترک کنند، بسیاری، از جمله تهران، این اقدام را به عنوان یک عقبنشینی شرمآور ایالات متحده تلقی خواهند کرد. ترامپ مصمم است از اینکه به عنوان "ضعیفتر از اوباما" تلقی شود، اجتناب کند. بنابراین، پیشبینی میکنم که او حمله را انتخاب خواهد کرد.
و با این حال، هر کسی که با او صحبت کردهام و سالها با ترامپ در مورد احتمال درگیری با ایران صحبت کرده است، به همین نتیجه رسیده است: ترامپ این جنگ را نمیخواهد. او، به دلایل خوبی، به شدت نگران این است که این جنگ به کجا منجر شود. به همین دلیل، اگر رهبری تمایلی به ارائه توافقی به اندازه کافی قوی برای جلوگیری از حملات ایالات متحده ندارد، و اگر ترامپ اکنون تمایلی به پذیرش توافقی ضعیفتر ندارد، فکر میکنم او گزینهای را انتخاب خواهد کرد که احتمال کمتری دارد به یک جنگ کامل تبدیل شود. از میان سه گزینه، گزینه «اجرا» خواهد بود. از دیدگاه او، این احتمالاً مزیت دیگری هم خواهد داشت و آن این است که موضوع بحث عمومی را به اعتراضات و دور از مذاکرات ناموفق او در مورد مسائل هستهای تغییر میدهد.
ترامپ با انتخاب «اجرا»، تقریباً مطمئناً گزینه پیشنهادی فرماندهی مرکزی ایالات متحده را که به گمان من «تنزل» است، نادیده میگیرد. من با این استدلال که اگر این رویه ایجاد نشود که ایالات متحده حق هدف قرار دادن موشکهای ایران را در صورت احساس تهدید برای خود محفوظ میدارد، یک فرصت از دست رفته خواهد بود، موافقم، اما فکر نمیکنم ترامپ هم با این نظر موافق باشد. به همین ترتیب، اگر ترامپ تحت «اجرا»، به اسرائیل اجازه دهد که بخشی آشکار از عملیات باشد، تعجب خواهم کرد.
با این حال، میزان اطمینان من برای این پیشبینی بسیار کم است. در حالی که ترامپ در درازمدت کاملاً ثابت قدم و بنابراین قابل پیشبینی است، ثابت کرده است که در مواجهه با تصمیمات فوری، عجولانه و در نتیجه غیرقابل پیشبینی عمل میکند. برای مثال، در اوایل سال ۲۰۲۰ چنین بود، زمانی که ترامپ با انتخاب سریع تهاجمیترین گزینه نظامی پیش روی خود، یعنی دستور ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، برخی از مشاوران ارشد خود را غافلگیر کرد. و در حالی که بسیاری از مفسران در ابتدا بدترین سناریوها را در نتیجه این اقدام پیشبینی میکردند، در نهایت این تصمیم به یکی از مفیدترین تصمیمات استراتژیک دوره اول ریاست جمهوری او تبدیل شد.
پس از این، جهت درگیری به تصمیماتی بستگی خواهد داشت که در ایران - توسط رهبر انقلاب و مردم - گرفته میشود.
ایران دستور یک پاسخ اساساً نمادین را خواهد داد.
با فرض اینکه پیشبینی پنجم من در بالا درست باشد، ایران باید تصمیم بگیرد که چگونه پاسخ دهد. بیسابقه خواهد بود که تهران اصلاً پاسخ ندهد؛ معمولاً به شیوهای پاسخ میدهد که طبق تحلیل خودش متقارن به نظر میرسد. بنابراین، اگر تشخیص دهد که ترامپ حملات خود را فقط به اجرای خط قرمز خود محدود کرده است، و اگر متقاعد شود که ترامپ میخواهد پس از یک دور به تبادل آتش پایان دهد، احتمالاً پاسخ او تا حد زیادی نمادین خواهد بود.
نمونهای از این رویکرد، "حمله" نمایشی نیروهای او به پایگاه هوایی العدید در قطر در سال گذشته در پاسخ به حملات ایالات متحده به برنامه هستهای ایران است. در آن زمان، این پاسخ برای کاهش تنش فوری طراحی شده بود، در حالی که به ایران اجازه میداد ادعا کند تعداد موشکهای شلیک شدهاش با تعداد بمبهای استفاده شده توسط ایالات متحده مطابقت دارد. البته این بار، برنامهریزان دقیقاً همان پاسخ قبلی را تکرار نخواهند کرد. بنابراین، برنامهریزان دفاعی ایالات متحده باید حملات نمادین به اهداف مختلف، مانند یک ناو هواپیمابر ایالات متحده یا ستاد ناوگان پنجم در بحرین را پیشبینی کنند.
با توجه به مقیاس نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه، انتخاب هر رویکرد دیگری غیر از یک حمله نمادین برای ایران احمقانه یا خودکشی خواهد بود. بنابراین این پیشبینی ممکن است ساده به نظر برسد. با این حال، اعتماد من به این پیشبینی زیاد نیست زیرا رهبران ایران در گذشته اخیر تصمیمات بسیار ضعیفی گرفتهاند، به ویژه انتخاب آنها برای حمله مستقیم به اسرائیل با صدها موشک - دو بار! - که منجر به موقعیت ضعیف فعلی ایران شد. بنابراین ممکن است که رهبران ایران خطراتی را که اکنون با آن روبرو هستند درک نکنند و از دیدگاه آنها منجر به یک محاسبه اشتباه فاجعهبار دیگر شود.
برخی از ناظران ایران پا را فراتر گذاشته و استدلال میکنند که رهبری ایران ترجیح میدهد به عنوان یک شهید به یاد آورده شود تا یک شکست خورده. من هرگز با این استدلال که نظام دینی ایران از نظر ساختاری انتخابهای غیرمنطقی ایجاد میکند، متقاعد نشدهام، اما نگرانیهای من در مورد کیفیت تصمیمگیری آن در سالهای اخیر به طور قابل توجهی افزایش یافته است.
ترامپ به سمت "تنزل" پیش خواهد رفت - اما او حاضر خواهد بود عملیات را کوتاه کند.
ایران به جای اقدام برای کاهش تنش پس از حمله آمریکا، ممکن است با حملهای که فراتر از نمادگرایی صرف باشد، تنش را تشدید کند. به عنوان مثال، این حمله ممکن است منجر به تلفات آمریکایی شود. اگر این اتفاق بیفتد، ترامپ مجبور خواهد شد به نوبه خود تنش را تشدید کند. سادهترین راه برای ترامپ برای انجام این کار، دستور شروع کمپین «تنزل» است. در این سناریو، ممکن است به اسرائیل نیز اجازه داده شود که به این کمپین بپیوندد.
با این اوصاف، فکر میکنم ترامپ در آن صورت درست مانند ژوئن گذشته رفتار خواهد کرد. او مشتاق خواهد بود که به کمپین آمریکا بسیار زودتر از مدت زمان تعیین شده و به محض اینکه ارزیابی کند که ایران از مسیر تشدید تنش خود منصرف شده است، پایان دهد. با این حال، برخلاف اشتباهی که دفعه قبل مرتکب شد، امیدوارم که ترامپ به عنوان بهایی برای توقف این کمپین، از ایران تعهدی برای مذاکره مستقیم فوری بخواهد.
مردم ایران پس از حملات آمریکا دوباره قیام خواهند کرد.
اگر مردم ایران به اندازه کافی از ظلم باورنکردنی مرعوب شده بودند، کاملاً قابل درک بود. هرگز نباید در دام انتقاد از مردمی مطیع که تصمیم میگیرند حفظ خود را در اولویت قرار دهند، افتاد. در واقع، این واکنش معمول دلیل توسل مستبدان در طول تاریخ به وحشیگری است. به عنوان مثال، سرکوب خشونتآمیز حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه، در قتل عام حما در سال ۱۹۸۲، با موفقیت مانع قیامهای بیشتر در سوریه به مدت سه دهه شد.
با این وجود، من فکر میکنم تحلیلگران سیاست خارجی سابقه تاسفباری در دست کم گرفتن تمایل سرکوبشدگان برای قیام علیه اربابان خود و شجاعت کسانی که مشتاق به خطر انداختن مرگ برای حمایت از انقلاب هستند، دارند. این امر به ویژه در خاورمیانه صادق است، جایی که تحلیلگران در ایالات متحده بارها و بارها غافلگیر شدهاند - از انقلاب ایران چهل و هفت سال پیش و بهار عربی پانزده سال پیش، و از سقوط حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر در سال ۲۰۱۱ و سقوط اسد در سال ۲۰۲۴. من میترسم که برخی از تحلیلگران در ایالات متحده اکنون دوباره همان اشتباه را تکرار کنند و عزم مردم ایران را دست کم بگیرند، صرف نظر از اینکه تهدید برای مخالفان چقدر فوری است.
در سالهای اخیر، مردم ایران بارها نشان دادهاند که تقریباً از هر فرصتی برای ابراز مخالفت گسترده خود استفاده خواهند کرد. اعتراضات زنان، زندگی، آزادی در سال ۲۰۲۲ تهدیدی مستقیم برای مشروعیت ایدئولوژیک بود و اعتراضات اخیر، این تهدید را تشدید کرد.
در اوایل ژانویه، مردم ایران به فراخوان ترامپ برای آمدن به خیابانها پاسخ دادند، اما تعهد حمایت او توخالی از آب درآمد. اما دفعه بعد آنها به اقدامات ترامپ واکنش نشان خواهند داد، نه به سخنان او، و بیشتر از این الهام خواهند گرفت که تشخیص دادهاند ایالات متحده واقعاً نیروهایی برای محافظت از آنها دارد. اگر این کار را انجام دهند، احتمالاً به نقطه عطفی برای کل رویارویی تبدیل خواهد شد، و من احتمال اینکه مردم آن را از این منظر ببینند و سپس از بهترین فرصتی که در چهل و شش سال گذشته برای خلاص شدن از شر این نظام داشتهاند، استفاده کنند را رد نمیکنم.
اگر اعتراضات گسترده رخ دهد، دوباره قتل عام خواهد شد.
البته، اگر ایرانیان دوباره به تعداد قابل توجهی قیام کنند، انتظار میرود نیروهای امنیتی ایران دقیقاً به همان روشی که قبلاً انجام دادهاند، به این تهدید پاسخ دهند. احتمالاً هزاران ایرانی دیگر، احتمالاً دهها هزار نفر، بسته به مقیاس اعتراضات و سرعت عمل، کشته خواهند شد.
اگر معترضان ایرانی دوباره قتل عام شوند، ترامپ به سرعت به «تخریب» و «حذف» روی خواهد آورد.
در این سناریو که با این پیشبینیهای متوالی ترسیم شده است، ترامپ با چالشی روبرو خواهد شد که میراث دوره دوم او را تعریف خواهد کرد. او علناً ایالات متحده را به «خط قرمز» برای جلوگیری از رفتار دشمن متعهد کرده و سپس آن دشمن را به دلیل نادیده گرفتن هشدار او و عبور از آن خط مجازات کرده است - و سپس همان دشمن دوباره از همان خط عبور خواهد کرد. سناریوهای کمی میتوانند برای اعتبار ایالات متحده مخربتر باشند. در این صورت، رئیس جمهور مجبور خواهد شد اقدامات بیشتری را تشدید کند.
در این مرحله، ایالات متحده و ایران در جنگی خواهند بود که هر دو به درستی آن را حیاتی ارزیابی میکنند: برای تهران. برای واشنگتن، برای اعتبارش به عنوان ابرقدرت باقیمانده جهان. پیشبینی نتیجه نظامی غیرممکن است، زیرا همه چیز به مهارت عملیاتی و تاکتیکی هر طرف در روزهای اول تشدید شدید تنش بستگی دارد.
اگر نیروهای آمریکایی به سرعت بخش زیادی از توانایی ایران برای اعمال قدرت فراتر از مرزهایش را از بین ببرند، و اگر رهبری را (احتمالاً با کمک اسرائیل) از بین ببرند، آنگاه دریچهای از فرصت برای مردم ایران باز میشود تا برای تغییر خود تلاش کنند. از طرف دیگر، اگر ایران بتواند بیشتر نیروهای موجود خود را مستقر کند، احتمالاً آنها را به سمت هر هدفی که میتواند ایالات متحده را برای توقف کارزارش تحت فشار قرار دهد، از جمله هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی، کشتیرانی دریایی و مراکز جمعیتی غیرنظامی در اسرائیل و جاهای دیگر، هدایت خواهد کرد و به دنبال تمام کردن ذخایر مشترک رهگیرهای ایالات متحده و اسرائیل است. به نظر میرسد اسرائیل از قبل با کشتن کسانی که معتقد است در هدایت پاسخ حزبالله نقش دارند، به طور پیشگیرانه برای کاهش این تهدید اقدام میکند.
حتی موفقیتهای تاکتیکی انفرادی ایران میتواند پیامدهای استراتژیک بزرگی داشته باشد. به عنوان مثال، برخورد یک موشک به یک ساختمان بلند در مرکز شهر دبی میتواند به مدل اقتصادی امارات متحده عربی برای سالهای آینده آسیب برساند. مدیران خارجی تمایل خود را برای فرار از آن کشور در طول بحران مالی سال ۲۰۰۸ نشان دادند و اگر معتقد بودند که جانشان به جای کیف پولشان در خطر است، احتمالاً همین کار را در تعداد بیشتری انجام میدادند. به طور مشابه، هنگامی که ایران مسئول حملات به تأسیسات فرآوری نفت در بقیق و خریص در سال ۲۰۱۹ شناخته شد، به نظر میرسید که عمداً عناصری را هدف قرار داده است که به راحتی قابل جایگزینی هستند و در نتیجه پیامدهای اقتصادی را به بازارهای جهانی محدود میکند. اگر ایران به جای آن عناصری را هدف قرار دهد که میداند جایگزینی آنها میتواند بسیار بیشتر طول بکشد، نتایج میتواند بسیار مخربتر باشد. و با توجه به نقش منحصر به فرد عربستان سعودی در قیمت جهانی نفت، تأثیر آن بلافاصله در ایالات متحده احساس خواهد شد.
پیشبینی نتیجه سیاسی چنین رویارویی حتی دشوارتر است. اکثر کارشناسان در حلقه من معتقدند که محتملترین نتیجه تغییر در ایران، ایجاد یک دولت غیرمذهبی اما کاملاً ضد آمریکایی به نام «سپاه پاسداران» است که با مشت آهنین بیرحمانهتری بر مردم ایران حکومت میکند. اما پیامدهای بالقوه دیگری نیز وجود دارد. برخی از کارشناسان پیشبینی میکنند که فروپاشی دولت مرکزی ایران، جنگ داخلی را آغاز خواهد کرد که در آن بازیگران خارجی متعددی از عناصر داخلی مختلف، که برخی بر اساس خطوط قومی تقسیم شدهاند، حمایت میکنند. برخی از ناظران ایران انتظار دارند که رژیم فعلی به نوعی زنده بماند، در حالی که برخی دیگر احیای سلطنت و بازگشت رضا پهلوی را پیشبینی میکنند. برخی دیگر نیز به ظهور مجاهدین خلق، که اکنون به عنوان شورای ملی مقاومت ایران شناخته میشود، امیدوارند. با این حال، تعداد بسیار کمی از کارشناسان به اندازه کافی خوشبین هستند که مسیر روشنی را به سوی دموکراسی ایرانی پیشبینی کنند.
من فکر میکنم هرگونه پیشبینی در این راستا، یک کار احمقانه است. به هر حال، هیچ کس پیشبینی نکرد که جنگ جهانی اول با تصرف روسیه توسط گروه کوچکی از بلشویکها به پایان برسد. در حال حاضر، غیرممکن است که بدانیم کدام جناح ممکن است پس از یک جنگ تمام عیار به رهبری ایران برسد.