مقامات ارشد دولت آمریکا قبل از حملات ۲۸ فوریه، رهبران کنگره را توجیه کردند و بعداً در اوایل ماه مارس، جلسات توجیهی طبقهبندیشدهای را برای اعضای کنگره برگزار کردند. این جلسات توجیهی پیش از رأیگیریهای عمدتاً حزبی در سنا و مجلس نمایندگان در این هفته که محدودیتهای اعمال شده بر اقدامات رئیس جمهور تحت قانون اختیارات جنگی را رد کرد، برگزار شد. در این جلسات، ارزیابیهای اطلاعاتی که تصمیم قوه مجریه برای حمله را شکل داد، بررسی شد. با این حال، ارزیابیهای آیندهنگرانهای که آستانههای تشدید، مدیریت اتحاد، ثبات منطقهای و پایان دادن به درگیری را هدایت میکنند، به همان اندازه مهم هستند. مقیاس و مدت زمان این درگیری به شدت به قضاوت در مورد پایداری نظامی ایران، انسجام نظام، پویایی تشدید، سرایت منطقهای، پاسخهای متحدان و وضعیتهای نهایی محتمل بستگی خواهد داشت.
پایداری نظامی و سازگاری
حملات اولیه ایالات متحده و اسرائیل، رهبری ارشد و عناصری از ساختار فرماندهی ایران را تضعیف کرده است. سوال اصلی این است که آیا این اثرات موقت هستند یا تجمعی. ارزیابی قابلیتهای باقیمانده ایران در حوزههای موشکی، پهپادی، دریایی، سایبری و پدافند هوایی بر سرعت عملیاتی و خطر تشدید تأثیر خواهد گذاشت. اگر قابلیتها به طور برگشتناپذیری تضعیف شوند، فشار پایدار ممکن است گزینههای ایران را محدود کند. اگر ایران ثابت کند که سازگار و مقاوم است، عملیات مداوم میتواند منجر به تلافی پیچیدهتری شود.
ناشناختههای کلیدی شامل افزونگی در فرماندهی و کنترل ایران، انعطافپذیری شبکههای ارتباطی و لجستیکی آن و اینکه آیا سپاه در حال تمرکززدایی از اقتدار یا پراکندگی داراییها است، میشود. مسیر به اندازه وضعیت فعلی اهمیت دارد: آیا توانایی ایران در حفظ مقاومت در حال فرسایش، تثبیت یا تطبیق است؟ تخمینهای نامشخص از تخریب یا ظرفیت احیا میتواند برنامهریزی استراتژیک را مختل کند و بر اهمیت کسب اطلاعات دقیق در مورد خسارات و پیشبینی با سطوح اطمینان واضح و مشخص تأکید میکند.
انسجام و ثبات داخلی
مرگ آیتالله علی خامنهای و دیگر مقامات ارشد، جانشینی را در شرایط جنگ اجباری کرده است. قضاوت در مورد انسجام نظام، انتظارات مربوط به تشدید، ثبات و پایان احتمالی را شکل میدهد. هماهنگی نخبگان در ایران همچنان متغیر درجه اول است. اگر تحکیم حول رهبری موقت در حال تقویت باشد، فشار خارجی ممکن است انسجام را تقویت کند. اگر چندپارگی در حال ظهور باشد، همین فشار میتواند چانهزنی یا بیثباتی داخلی را تسریع کند. بنابراین، شاخصهای همسویی بین شورای رهبری موقت، نهادهای روحانی و سپاه پاسداران بسیار مهم هستند، همانطور که ارزیابی اینکه آیا زنجیرههای فرماندهی دست نخورده باقی میمانند و کنترل عملیاتی یکپارچه باقی میماند، بسیار مهم است.
و انسجام نخبگان تنها عامل تعیینکننده ثبات داخلی نیست. با توجه به فراخوان دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برای قیام مردمی، ارزیابیهای اطلاعاتی باید احتمال بسیج عمومی در مقیاس بزرگ و ظرفیت و تمایل سرکوب آن را نیز در نظر بگیرند. ایران در طول دهه گذشته چرخههای اعتراضی مکرری را تجربه کرده است که ناشی از پریشانی اقتصادی و شکستهای حکومتی بوده و از طریق قطع اینترنت و سرکوب مرگبار سرکوب شدهاند و محکومیت شدید بینالمللی را به دنبال داشتهاند. شرایط زمان جنگ میتواند از طریق اثرات تجمع، ناآرامیها را کاهش دهد یا اگر مردم اقدامات مقامات خود را بیملاحظه یا درگیری را غیرقابل تحمل و پرهزینه بدانند، آن را تشدید کند. شاخصهای قابل نظارت شامل ناآرامیهای کارگری در بخشهای انرژی و حمل و نقل، هماهنگی در مراکز اصلی شهری، فعالیت در مناطق اقلیتنشین، بسیج دانشگاهی و نشانههایی از سازماندهی بین طبقاتی است.
به همان اندازه، قابلیت اطمینان نهادهای قهری نیز مهم است. ثبات نه تنها به این بستگی دارد که آیا ساختارهای فرماندهی دست نخورده باقی میمانند یا خیر، بلکه به این نیز بستگی دارد که آیا سپاه پاسداران، نیروی شبهنظامی بسیج وابسته به آن و سایر نیروهای امنیتی، سرکوب را به طور یکنواخت در مقیاس وسیع تحت فشار زمان جنگ اجرا میکنند یا خیر. بنابراین، ارزیابی روحیه، انسجام، الگوهای استقرار و انضباط داخلی از اهمیت اساسی برخوردار است.
سوال کلیدی اطلاعاتی صرفاً این نیست که آیا رأس ایران یکپارچه است یا خیر، بلکه این است که آیا در صورت مواجهه با درگیری خارجی همزمان و اعتراض داخلی مجدد، میتواند کنترل را حفظ کند یا خیر. سیاستگذاران باید هم معیارهای مورد بررسی و هم محدودیتهای اعتماد تحلیلی را درک کنند.
پویاییهای تشدید و مسیرهای خاتمه
بیانیههای عمومی رئیس جمهور ترامپ و وزیر دفاع پیت هگزت، احتمال گسترش عملیات نظامی ایالات متحده، از جمله استقرار احتمالی نیروهای زمینی ایالات متحده در ایران را باز گذاشته است. این احتمال وجود دارد که آنها این موضوع را برای افزایش ابهام استراتژیک مطرح میکنند. در عمل، چنین استقرارهایی به طور قابل توجهی مقیاس درگیری و خطرات سیاسی را تغییر میدهد.
ارزیابیهای اطلاعاتی که بر اساس آنها تصمیمات سیاسی و نظامی گرفته میشود، باید شرایطی را که تحت آن ممکن است مشارکت گسترده ضروری تلقی شود، همراه با فرضیاتی که زیربنای این قضاوتها هستند، روشن کند. آیا آستانههای تشدید تنش به رفتار ایران، الزامات حفاظت از نیروها یا اهداف عملیاتی تعریفشده مرتبط هستند؟
مسیرهای پایان دادن به تنش نیز به همان اندازه مهم هستند. تحت چه شرایطی تهران ممکن است به دنبال کاهش تنش باشد؟ چه انگیزهها یا فشارهایی میتواند مذاکرات را عملی کند؟ واسطههای بالقوه یا کانالهای غیررسمی چقدر معتبر هستند؟
اگر اهداف شامل تخریب قابلیتهای خاص باشد، ارزیابیها باید احتمال و جدول زمانی بازسازی ایران را در نظر بگیرند. از بین بردن رهبری و حملات به زیرساختها به طور خودکار ظرفیت نهادی را از بین نمیبرند. ارزیابیهای اطلاعاتی باید به وضوح بین آسیب به زیرساختهای فیزیکی و هرگونه تغییر در جدول زمانی گریز، تأخیر تسلیحاتی یا دید نظارتی در شرایط جنگ تمایز قائل شوند. ایران قبلاً رهبری ارشد سپاه پاسداران را به سرعت جایگزین کرده است و برنامه موشکی آن به شدت به تولید پایدار داخلی متکی بوده است. رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأکید کرده است که دانش هستهای را نمیتوان به سادگی از طریق اقدام نظامی پاک کرد. سوال اساسی این است که بازسازی با چه سرعتی، در چه مقیاسی و تحت چه محدودیتهایی میتواند رخ دهد و این امر چه پیامدهایی برای وضعیت نیروهای آمریکایی و تعهدات عملیاتی خواهد داشت.
سرایت منطقهای و ریسک دریایی
شبکه منطقهای ایران عدم قطعیت بیشتری را ایجاد میکند. رفتار گروههای نیابتی در لبنان، عراق، سوریه و یمن، دامنه جغرافیایی درگیری را شکل خواهد داد. خویشتنداری ظاهری ممکن است نشاندهنده محاسبه استراتژیک، تخریب عملیاتی یا مکث موقت باشد. تشدید درگیری در صحنههای ثانویه میتواند وضعیت نیروها را تغییر داده و ردپای درگیری را گسترش دهد.
اختلال دریایی نیز یک خطر موازی است. تنگه هرمز، که تقریباً یک پنجم صادرات نفت و گاز طبیعی مایع جهان از طریق آن ترانزیت میشود، همچنان در بازارهای جهانی انرژی مرکزی است. گزارشها نشان میدهد که هشدارها و حملات ایران، ترافیک را کاهش داده، هزینههای بیمه و حمل و نقل را افزایش داده و قیمت انرژی را بالا برده است. چنین دخالتی میتواند حق بیمه ریسک را افزایش داده و به تورم داخلی دامن بزند. اختلال پایدار بر بازارهای انرژی، سیاستهای اتحاد و ثبات منطقهای تأثیر میگذارد. بنابراین، ارزیابی احتمال و مدت زمان چنین اختلالی مستقیماً بر تابآوری اقتصادی و برنامهریزی حفاظت از نیروها تأثیر میگذارد.
محاسبات داخلی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز به همین ترتیب مهم است. اگر شرکای منطقهای، درگیری را مهار شده ارزیابی کنند، احتمالاً همکاری ادامه خواهد یافت. اگر آنها آن را بیپایان یا بیثباتکننده بدانند، ممکن است رفتارهای محتاطانهای بروز کند، به ویژه اگر اختلال اقتصادی عمیقتر شود یا تلافیجویی تشدید شود. بنابراین، دوام پایگاهها، حقوق پرواز بر فراز منطقه و فشارهای سیاسی داخلی، متغیرهای مهم استراتژیک هستند.
انسجام اتحاد و واکنشهای نهادی
واکنشهای اولیه بینالمللی، چشمانداز پیچیدهای را نشان میدهد. برخی از شرکای نزدیک تأکید کردهاند که در این حملات شرکت نکردهاند، در حالی که تلافیجویی ایران را محکوم کرده و خواستار خویشتنداری و از سرگیری دیپلماسی شدهاند. برخی دیگر، از جمله در محیطهای چندجانبه، خواستار کاهش سریع تنش شدهاند. این مواضع مهم هستند زیرا بر مشروعیت، دوام ائتلاف، اهرم دیپلماتیک و طیف مسیرهای احتمالی پایان دادن به درگیری تأثیر میگذارند.
واکنشهای متحدان و نهادها در مسیر درگیری نقش خواهند داشت. قضاوتها در مورد حمایت یا محدودیت متحدان در سراسر اروپا، آمریکای شمالی و هند و اقیانوس آرام بر اشتراکگذاری اطلاعات، اجرای تحریمها، اهرم دیپلماتیک و انعطافپذیری عملیاتی تأثیر خواهد گذاشت. جایگاه نهادی در شورای امنیت سازمان ملل متحد و نهادهای منطقهای، صرف نظر از محدودیتهای قطعنامههای رسمی، بر مشروعیت، دسترسی بشردوستانه و دیپلماسی پس از درگیری تأثیر خواهد گذاشت. این عوامل نیز باید در ارزیابیهای تحلیلی گنجانده شوند.
وضعیتهای نهایی و سناریوهای پس از درگیری
حتی اگر اهداف نظامی کوتاهمدت محقق شوند، نتایج بلندمدت همچنان نامشخص است. موفقیت تاکتیکی، مزیت استراتژیک پایدار را تضمین نمیکند. حالات پایانی سیاسی محتمل در داخل ایران شامل تثبیت تحت رهبری جدید، گذار مذاکرهشده، رقابت داخلی طولانیمدت یا تجزیه است. هر کدام پیامدهای منطقهای و جهانی متمایزی دارند. پیشبینیهای بشردوستانه و اقتصادی نیز مرتبط هستند، زیرا آسیب به زیرساختها و انقباض اقتصادی میتواند ثبات داخلی و سرریز منطقهای را شکل دهد. در نهایت، ظرفیت ایران برای بازسازی قدرت نظامی و اقتصادی تحت درجات مختلف انزوا یا ادغام مجدد، تعیین میکند که آیا عملیات فعلی باعث اختلال موقت یا تغییر استراتژیک پایدار میشود.
نتیجهگیری
درگیری همچنان سیال است و تصمیمات آینده ممکن است به اندازه تصمیمات گرفتهشده قبلی مهم باشند. در چنین شرایطی، ارزیابی اطلاعاتی منظم، با فرضیات صریح، سطوح اطمینان، دیدگاههای مخالف و سناریوهای جایگزین، ضروری است. تحلیل روشن نمیتواند ریسک را از بین ببرد. با این حال، میتواند احتمال اینکه تشدید، فشار بر اتحاد، سرریز اقتصادی یا بیثباتی پس از درگیری از درک استراتژیک پیشی بگیرد را کاهش دهد.