رضا پهلوی، ولیعهد تبعیدی ایران، در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ در کنفرانس امنیتی مونیخ، در مقابل حضاری که شامل روزنامهنگاران و فعالان ایرانی خارج از کشور، از جمله کریستین امانپور از سیانان بودند، سخنرانی کرد. پرسشهای امانپور از پهلوی، خشم هوادارانش را برانگیخت. این تبادل نظر یکی از مهمترین نتایج کنفرانس بود، حتی اگر فقط به این دلیل باشد که واکنش شدید هواداران پهلوی علیه امانپور، نشاندهنده شکاف کلیدی در اپوزیسیون خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی است.
امانپور از پدری ایرانی و مادری انگلیسی متولد شده است. او سالهای شکلگیری شخصیت خود را در بریتانیا گذرانده و در طول زندگی حرفهای خود خبرنگار خارجی سیانان بوده است. کار او شامل گزارش از ایران و دهها کشور دیگر بوده است. امانپور، در واقع، یک روزنامهنگار غربی معمولی است که از نظر سیاسی چپگرا است و چشماندازی لیبرال دموکراتیک را برای آینده ایران ترسیم میکند.
در طول کنفرانس، او ویدیویی در اینستاگرام منتشر کرد و با تحقیر از پهلوی به عنوان «مدعی تاج و تخت» و «شخصی که خود را رهبر اصلی اپوزیسیون در تبعید مینامد» یاد کرد. انتقادات بعدی به امانپور معتبر است زیرا ادعاهای او نادرست بود. پهلوی نه سلطنت را تأیید کرده و نه خواستار نشستن بر تخت بوده است. ادعای او برای رهبری مخالفان مشروع است، و نام او - و تنها نام او - به طور گسترده در ایران فریاد زده میشود. اما اقدامات امانپور غیرحرفهای بود؛ ترس او از احیای سلطنت گویای این موضوع است.
چالش دوم برای پهلوی از سوی یک روزنامهنگار فرانسوی مطرح شد که از او در مورد بیعدالتیهای حکومت پدرش پرسید. اگرچه پرسشگر ایرانی نبود، اما نشاندهندهی تردید او در مورد پهلوی بود. پاسخ ضعیف پهلوی، طفره رفتن از پاسخ، منتقدان ایرانی را که نگرانند هوادارانش خواهان احیای استبداد باشند، تحریک کرد.
حملات بیش از حد هواداران پهلوی به امانپور و دیگر منتقدان، ماهیت غیرلیبرال جنبشی را که رهبری میکند. نشان داده است. گلدی عامری، یکی از حامیان برجسته او، از جمله کسانی بود که سعی در بدنامی منتقدان داشت. او در توییتی درباره امانپور نوشت: «آن دسته از شما که هر روز برنامه زنده انقلاب ایران را در یوتیوب تماشا میکنید، میدانید که امانپور از سیانان عاشق حکومت اسلامی ایران است. وگرنه چرا باید پدرخواندههای جهادیاش در صفحه اول رسانههای حکومت اسلامی از او دفاع کنند؟»
طرفداران پهلوی حتی نازنین بنیادی، بازیگر و فعال سیاسی، را که از جمله اعضای سلبریتی اپوزیسیون است، هدف قرار میدهند. نوید محبی، تحلیلگر سیاست ایران، در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ به بنیادی حمله کرد و ادعا کرد که او انتقاد از دوران پهلوی را ترویج میکند. این نه گناه است و نه کاملاً دقیق: او انتقاد از پهلوی را بازنشر کرده است، اما انتقاد مستقیم از پهلوی را ترویج نمیکند. پس از اینکه او در مونیخ از پهلوی درباره جمهوری اسلامی پرسید، علی کریمی، کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال و از حامیان سرسخت پهلوی، به شخصیت او حمله و او را به عنوان یک رقصنده تمسخر کرد. این امر موجی از حملات مجازی به او را به راه انداخت. هواداران پهلوی به طور فزایندهای نه تنها به دنبال سرکوب انتقادات هستند، بلکه هر چیزی جز ستایش را ممنوع میکنند. چنین الگویی بر اساس روند رفتار غیرلیبرال نزدیکان پهلوی بنا شده است.
روزنامهنگاران، تحلیلگران و فعالان، افراد را کوچک نمیکنند. مجازات مخالفان، آنها را از بین نمیبرد یا نظر آنها را در مورد پهلوی تغییر نمیدهد. بلکه، پهلوی و حلقه نزدیکانش باید منابع مخالفت را در نظر بگیرند.
شک و تردید نسبت به پهلوی دو ریشه دارد. اولین ریشه در تاریخ و حکومت استبدادی خانوادهاش دارد. دومین منبع عمدتاً از مهاجران جذبشدهای ناشی میشود که از آمریکا به عنوان نقطه مرجع استفاده میکنند و به مشاوران او مربوط میشوند. امانپور مظهر هر دو است. طنز ماجرا این است که بخش کمی از این مخالفتها مربوط به خود پهلوی است.
شکاف اپوزیسیون ایران بین سلطنتطلبان و جمهوریخواهان یا راست و چپ نیست. این شکاف بین هواداران و منتقدان پهلوی است. اردوگاه اول حساسیتهای خاورمیانهای دارد و به سمت قدرتمندان کشیده میشود. اردوگاه دوم آمریکایی شده و جذب اصول لیبرال و آزادی میشود. از قضا، پهلوی دوران بزرگسالی خود را در ایالات متحده گذرانده و در اردوگاه دوم قرار میگیرد.
پهلوی همیشه دیدگاه لیبرال دموکراتیک را ترویج کرده است. رفتار و اظهارات عمومی او تأیید میکند که او یک لیبرال دموکرات است. پهلوی مدتها پیش اقتدارگرایی پدرش را محکوم کرد، اما به طرز غیرقابل توضیحی نسبت به رادیکالیسم هوادارانش مدارا میکند.
الکسی دو توکویل در کتاب «دموکراسی در آمریکا» (۱۸۴۸) نوشت که مردم بیشتر به برابری اهمیت میدهند تا آزادی. ایرانیان در ایران به دلیل احساس بیعدالتی خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. لیبرالیسم محرک همه آنها نیست. جنبش پهلوی در خارج از کشور، منعکس کننده مردم ایران است که از زمان جنبش سبز، کمتر لیبرال شدهاند.
برای ایجاد یک ساختار لیبرال پایدار در ایران، به یک دولتمرد خارقالعاده نیاز است و پهلوی، هر چقدر هم که به عنوان دموکرات باشد، به نظر نمیرسد که آن شخص مطلوب برای رهبری یک جنبش لیبرال باشد. اما هنوز امیدی برای یک ایران آزاد وجود دارد. پهلوی میتواند گذار را تسهیل کند، اگر از هوادارانش بخواهد که از نقد و بحث استقبال کنند، نه اینکه با رفتارهای ناپسند به نام او، این فرصت را از دست بدهد.