جمعه ۱۴۰۴/۱۲/۱۵

سرگردانی راهبردی ایران در مقابل آمریکا؟

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

به نظر می‌رسد تهران از یک سرگیجه استراتژیک رنج می‌برد. در حالی که همچنان شاهد نتیجه معکوس تصمیمات مهم خود در طول دو سال و نیم گذشته است، یک دوره سرگیجه گیج‌کننده می‌تواند بهترین توصیف برای وضعیت سیاست خارجی ایران باشد.

مذاکرات بین ایالات متحده و ایران در حال انجام است و دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، روز پنجشنبه گفت که انتظار دارد ظرف ده تا پانزده روز به یک راه‌حل برسد، زیرا او همچنین در حال تقویت نظامی گسترده برای یک درگیری احتمالی است. این مذاکرات فرصتی نادر - حتی یک هدیه - برای ایران فراهم می‌کند تا از یک مخمصه دیگر فرار کند. سوال اکنون این است که آیا رهبران تهران اهمیت این لحظه را درک می‌کنند و از عادت‌های قدیمی خود دست می‌کشند، یا اینکه یک خطای استراتژیک دیگر به زنجیره اشتباهات خود اضافه می‌کنند - خطایی که می‌تواند آخرین آنها باشد.

با توجه به اینکه ایالات متحده در صورت شکست مذاکرات برای حمله آماده می‌شود، این سوال مطرح می‌شود که ایران چگونه به این پرتگاه رسیده است.

چشم‌پوشی در ۷ اکتبر
در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس به آرزوی دیرینه ایران دست یافت: این جنبش توانست نیروهای دفاعی اسرائیل را موقتاً فلج کند و عملاً بخش‌هایی از خاک اسرائیل را در دست بگیرد، در حالی که جامعه اسرائیل احساس می‌کرد با بحران موجودیتی روبرو است. با این حال، در نگاه به گذشته، این لحظه سرنوشت‌ساز، شکست همزمان دیگری را تحت الشعاع قرار داد. با غافلگیری حماس از کل منطقه، از جمله متحدانش در بیروت و تهران، ایران در حالی که اسرائیل در آسیب‌پذیرترین وضعیت خود در دهه‌های گذشته بود، از حمله چشم‌پوشی کرد. اگر ایران به حزب‌الله - گوهر تاج و قوی‌ترین شبکه منطقه‌ای خود - دستور می‌داد تا به حماس بپیوندد و حمله‌ای تمام‌عیار به شمال اسرائیل انجام دهد، چشم‌انداز خاورمیانه امروز می‌توانست بسیار متفاوت باشد.

در عوض، ایران و حزب‌الله، نتوانستند بزرگی این رویداد را درک کنند و اولین اشتباه خود را در یک رشته اشتباهات مرتکب شدند و یک درگیری با شدت محدود را انتخاب کردند تا ظرفیت اسرائیل را برای جنگیدن همزمان در دو جبهه بدون خطر یک جنگ تمام‌عیار که می‌توانست منجر به نابودی حزب‌الله شود، افزایش دهند. بنابراین، ایران و حزب‌الله به ارتش اسرائیل اجازه دادند تا پس از شوک اولیه، جایگاه خود را بازیابد. با انتخاب این مسیر، ایران ناخواسته به اسرائیل فضا داد تا زیرساخت‌های نظامی حماس در غزه را از بین ببرد و در عین حال به طور سیستماتیک قابلیت‌های حزب‌الله را در جنوب لبنان تضعیف کند.

حمله مستقیم به اسرائیل
ایران پس از ترور ژنرال نیروی قدس، محمدرضا زاهدی، توسط اسرائیل در دمشق، از آستانه جدیدی عبور کرد. ایران که به اشتباه فکر می‌کرد اسرائیل هنوز در نقطه پایینی قرار دارد، با پرتاب بیش از صد موشک بالستیک و تقریباً دویست پهپاد و موشک کروز، جسورانه درگیری چند دهه‌ای خود با اسرائیل را از سایه به عرصه دید کامل آورد. اسرائیل با حمایت ائتلافی به رهبری ایالات متحده به همراه متحدان اروپایی و منطقه‌ای، این حمله را خنثی کرد و با حمله‌ای که قابلیت‌های دفاع هوایی ایران را هدف قرار می‌داد، مقابله کرد.

تصمیم ایران برای حمله مستقیم به اسرائیل، نشان‌دهنده تغییر عمده‌ای از اتکای سنتی آن به نیروهای نیابتی خود برای اقدامات تلافی‌جویانه بود. با انجام این کار، ایران به اسرائیل کمک کرد تا از یک روبیکون ذهنی عبور کند. در پایان دور بعدی درگیری بین دو طرف در اکتبر ۲۰۲۴، اسرائیل متوجه شد که نه تنها می‌تواند به ایران حمله کند، بلکه برخلاف باور قبلی در درون تشکیلات امنیتی خود، به دلیل برتری عملیاتی خود می‌تواند این کار را با هزینه نسبتاً کمی انجام دهد.

انتخاب سرکشی در مذاکرات هسته‌ای
تا اوایل سال ۲۰۲۵، چشم‌انداز استراتژیک در خاورمیانه تغییر کرده بود و ایران آسیب‌پذیرتر از آن چیزی بود که رهبری آن تصور می‌کرد. سامانه‌های دفاع هوایی S-300 آن از بین رفته بودند، رژیم بشار اسد در سوریه به سرعت سقوط کرده بود و اسرائیل موفق شد قابلیت‌های نظامی نیروهای نیابتی اصلی ایران، حزب‌الله و حوثی‌ها، را به شدت کاهش دهد. با این حال، رهبران ایران در آوریل ۲۰۲۵ با این تصور که در موقعیت قدرتی هستند که می‌توانند بدون حمله ایالات متحده یا اسرائیل، خواسته‌های خود را مطرح کنند، وارد مذاکره با ایالات متحده در مورد برنامه هسته‌ای این کشور شدند. ایران که با مهلت شصت روزه دولت ترامپ برای دستیابی به توافق هسته‌ای مواجه شد، دوباره سرکشی را انتخاب کرد. این انتخاب اشتباهی بود.

با پایان یافتن ضرب‌الاجل ترامپ، اسرائیل عملیات «شیر خیزان» را آغاز کرد که منجر به یک کمپین مشترک ایالات متحده و اسرائیل شد که ایران را در عرض دوازده روز فلج کرد. اسرائیل با به اجرا درآوردن دهه‌ها برنامه‌ریزی، به برنامه هسته‌ای، موشک‌ها، پرتابگرها و سیستم‌های دفاع هوایی ایران حمله کرد؛ فرماندهان ارشد و دانشمندان هسته‌ای آن را دقیقاً هدف قرار داد؛ و بخش‌های بزرگی از مجتمع صنعتی دفاعی آن را نابود کرد. علاوه بر همه اینها، اسرائیل زمینه را برای پیوستن و اجرای عملیات «چکش نیمه‌شب» ایالات متحده، حملات هوایی آن علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، فراهم کرد.

ایران مدت‌ها گفته بود که جمهوری اسلامی و انقلابش پاسخی به «شیطان بزرگ» و «شیطان کوچک» - به ترتیب ایالات متحده و اسرائیل - هستند. اما وقتی «شیاطین» برای جنگ دوازده روزه متحد شدند، هیچ پاسخی نداشت.

کشتار گسترده مردم ایران
پس از سال‌ها رکود اقتصادی و تورم شدید، و بدون هیچ دستاورد منطقه‌ای که دهه‌ها هزینه میلیاردها دلار برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گروه‌های نیابتی را توجیه کند، ایرانیان این نظام را آنطور که بود دیدند: پوسته‌ای خالی از یک «انقلاب» که توسط نخبگان روحانی فاسد اداره می‌شود. از این رو، جای تعجب نیست که ایرانیان تصمیم به شورش شجاعانه گرفتند.

رهبری به جای درک تغییر اساسی مورد نیاز در سیاست، بر عادات قدیمی خود اصرار کرد و دستور کشتار جمعی مردم خود را داد - که عملاً نشان می‌دهد که در یک مغالطه هزینه هدر رفته گرفتار شده است. ایران به جای پرداختن به مشکلات اقتصادی در داخل، همچنان به بازسازی نیروهای نیابتی خود در خارج از کشور پول می‌ریزد. ایران به جای آزاد کردن معترضان بازداشت‌شده، آنها را در تاریکی شب اعدام می‌کند و از ایرانیان می‌خواهد که دور پرچم ملی جمع شوند و برای جنگ دیگری آماده شوند.

اگرچه این اولین اعتراضات بزرگ در تاریخ جمهوری اسلامی نیست، اما این بار ممکن است متفاوت باشد. با این همه کشته و وضعیت وخیم اقتصادی، تعداد فزاینده‌ای از ایرانیان در حال حاضر چیز زیادی برای از دست دادن ندارند. یک زن ایرانی به واشنگتن پست گفت: «دیدن کشتار جمعی در سراسر کشور مانند بیدار شدن از خواب عمیق با سیلی بر صورتم بود. از زنده بودنم بسیار شرمنده‌ام. من همچنین پر از خشم هستم.» با توجه به اینکه ایرانیان نسبت به این حکومت آگاه هستند، سرکوب‌ها را می‌توان در نگاه به گذشته به عنوان آغاز سقوط تلقی کرد.

با رسیدن به یک دوراهی دیگر

در بحبوحه این فشار فزاینده، مذاکرات فعلی با میانجیگری عمان می‌تواند به عنوان یک راه نجات حیاتی برای ایران عمل کند. ترامپ فرصتی طلایی برای بقا و رهایی از تحریم‌های اقتصادی تنبیهی به ایران ارائه داد، اما بار دیگر برای رسیدن به توافق، جدول زمانی تعیین کرد. ایران باید تصمیم بگیرد که آیا امتیازاتی بدهد که با ارزش‌ها و هویت اصلی‌اش در تضاد باشد یا به سرکشی پایبند بماند و بقای ایران را به خطر بیندازد.

با توجه به این واقعیت که ایران بیش از سی و شش سال را صرف سرکشی در برابر قدرت‌های غربی کرده است، تغییر موضع بسیار بعید به نظر می‌رسد. در حال حاضر، ممکن است رهبری قادر به رها کردن موقعیت ایدئولوژیک خود برای رهایی ایران از جنگ پیش رو نباشد. اظهارات عمومی او نشان می‌دهد که ایران در هیچ جنبه‌ای که ایالات متحده مهم می‌داند، امتیازات بزرگی نخواهد داد.

به نظر می‌رسد رهبران ایران بار دیگر سرکشی را انتخاب می‌کنند. آنها ترجیح می‌دهند کشور را به جنگ دیگری بکشانند تا اینکه برنامه هسته‌ای خود را برچیده یا محدودیت‌های شدیدی بر موشک‌های بالستیک خود اعمال کنند.

این قماری است که می‌تواند نتیجه بدهد. ایران مطمئناً قادر است در هر درگیری نظامی به ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای آن آسیب برساند و اگر برای دومین بار در یک سال مورد حمله قرار گیرد، به راحتی عقب‌نشینی نخواهد کرد و به میز مذاکره نخواهد شتافت. اگر به نحوی بتواند بدون فروپاشی در برابر یک کارزار نظامی دیگر مقاومت کند، جایگاه خود را هم در داخل و هم در سطح بین‌المللی تثبیت خواهد کرد.

اما به احتمال زیاد، این مقاومت یک شرط‌بندی باخت-باخت است، زیرا آیت‌الله‌ها بار دیگر متوجه نمی‌شوند که چشم‌انداز استراتژیک به ضرر آنها تغییر کرده است. با از دست دادن تعادل خود به دلیل سرگیجه استراتژیک، ممکن است سرانجام سقوط کنند.

منبع گزارش:
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/irans-regime-is-suffering-from-strategic-vertigo-its-next-misstep-may-be-its-last/

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user