اعتراضات ایران ساختار حاکم را تا مغز استخوان به لرزه درآورده است. ایرانیان خواستار براندازی هستند. مهاجمان از ترور یک رئیس پلیس در حومه کارگرنشین اسلامشهر تهران فیلمبرداری کردند. سایر ایرانیان در حال فیلمبرداری از خود در حال ساخت کوکتل مولوتوف هستند.
چه به دلیل نوستالژی نسبت به دوران قبل از انقلاب و چه به دلیل حمایت صادقانه، بسیاری از ایرانیان نام رضا پهلوی را فریاد میزنند. او به عنوان ولیعهد سابق، به راحتی شناختهشدهترین چهره مخالف برای ایرانیان است.
پانزده سال پیش، او ساقدوش عروسی بود که من در فلوریدا در آن شرکت کردم. بسیاری از ایرانیانی که از جمهوری اسلامی به عروسی آمده بودند، اصلاً نمیدانستند که رضا پهلوی آنجا خواهد بود. اکثر آنها از خانوادههایی بودند که به طور سنتی از سلطنت حمایت نمیکردند، اما تحت حکومت دینی رنج کشیده بودند. وقتی ولیعهد را دیدند، زانو زدند. بسیاری سعی کردند دستان او را ببوسند. اکثر آنها گریه کردند.
دفتر سیاسی رضا پهلوی ناکارآمد است و در سالهای اخیر، دستیاران او علیرغم شعارهای وحدتخواهانهاش، تفرقهافکن بودهاند. تکرار ترولهای به سبک مجاهدین خلق، برای یک پادشاه آینده، ظاهر خوبی ندارد. او و حامیان اصلیاش نیز با مشکل «روسیه سفید» روبرو هستند و ظاهراً زندگی در تبعید و سفر به ایالات متحده و اروپای غربی را به کار سخت پرورش نسل جدیدی از ایرانیان ترجیح میدهند. با این حال، او از هر ایرانی دیگری در موقعیت بهتری برای هدایت گذار مسالمتآمیز به یک نظم مشروطه و دموکراتیک، حتی اگر نه سلطنت، قرار دارد. اکثر ایرانیان آنچه پهلوی نماینده آن است را ترجیح میدهند، نه یک گذار ونزوئلایی که به یک همدست خامنهای مانند حسن روحانی، رئیس جمهور سابق، قدرت میبخشد.
در نهایت، این بدان معناست که پهلوی باید به ایران بازگردد. اگرچه هنوز برای او خیلی زود است که این کار را انجام دهد - مردم ایران فقط چند شهر حاشیهای را کنترل میکنند - بازگشت او یک زلزله سیاسی خواهد بود. بسیاری از ایرانیان آن را نشانهای از فروپاشی نهایی جمهوری اسلامی خواهند دید.
حال سوال این است که او چگونه این کار را انجام خواهد داد. در طول جنگ جهانی دوم، قدرتهای متفقین رضاشاه - پدربزرگ ولیعهد فعلی - را به دلیل این باور که او به نازیها گرایش دارد، مجبور به تبعید کردند. محمدرضاشاه با حمایت ارتشهای متفقین قدرت را به دست گرفت.
هنگامی که محمدرضاشاه در جریان کودتای نافرجام محمد مصدق، نخستوزیر وقت، علیه سلطنت فرار کرد، تنها پس از آن به کشور بازگشت که ارتش ایران، با همکاری سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا، یک ضد کودتا ترتیب دادند.
در سال ۱۹۷۹، وضعیت برعکس بود. شاه قبل از آمدن به ایالات متحده، به مصر گریخت. کمی بیش از دو هفته بعد، ایرفرانس آیتالله روحالله خمینی را با استقبال پرشوری به تهران منتقل کرد.
با این حال، در هر مورد، انتقال قدرت بدون رویارویی مستقیم بین دو مدعی ایرانی رخ داد. رضا پهلوی احتمالاً منتظر نابودی رهبری ایران است. اگر چنین باشد، او باید کیف خود را آماده کند و مانند اواخر دسامبر ۲۰۲۵، در حالی که جیبش خالی است و در تعطیلات است، غافلگیر نشود.
با این حال، بازگشت به ایران پر از دردسر خواهد بود. وقتی صدام سقوط کرد، عبدالمجید الخویی، روحانی شیعه و پسر یک آیتالله برجسته، در شهر مقدس نجف ظاهر شد. او رویکردی آشتیجویانه در پیش گرفت و به دنبال ایجاد یک گذار مسالمتآمیز برای نظم پس از صدام بود. اما قرار نبود این اتفاق بیفتد. جمعیتی که گفته میشود توسط مقتدی صدر، پسر یک آیتالله برجسته دیگر که در آن زمان نسبتاً ناشناخته بود، تحریک شده بود، به او حمله کردند و خویی را با ضربات چاقو به قتل رساندند. عراقیها شوکه شدند و آمریکاییها حتی بیشتر از او شوکه شدند.
در حالی که پهلوی قصد دارد به ایران بازگردد، اکنون این سوال مطرح است که آیا و چگونه ایالات متحده و سایر کشورهای منطقه از او در برابر ایدئولوگهایی که از سقوط حکومت دینی شکایت دارند، محافظت خواهند کرد.
پاسخهای آسانی وجود ندارد، اما با توجه به اینکه ساختار در حال تزلزل است، زمان آن رسیده است که بحث سختی را آغاز کنیم زیرا ترور پهلوی پس از بازگشتش میتواند هرج و مرجی را ایجاد کند که در مقایسه با آن، شورش عراق آرام به نظر برسد.
