دونالد ترامپ دیشب در مورد جنگ ایران خطاب به ملت سخنرانی کرد. اگر بخواهیم بر اساس گزارشهای خبری قضاوت کنیم، هدف او تغییر چارچوب بحث عمومی به نفع خودش بود. نظرسنجیهای پی در پی نشان میدهد که آمریکاییها همچنان نسبت به شایستگیها و پیامدهای احتمالی جنگ عمیقاً تردید دارند. این تردید با وجود اصرار دولت مبنی بر اینکه عملیات خشم حماسی به طور قابل توجهی قابلیتهای نظامی ایران را کاهش میدهد و به زودی پایان خواهد یافت، همچنان ادامه دارد.
دانشمندان علوم سیاسی به تیم ترامپ در مورد اینکه یک سخنرانی ریاست جمهوری چقدر میتواند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد، هشدار میدادند. با وجود همه صحبتها در مورد یک تریبون قلدرمآبانه ریاست جمهوری، شواهد زیادی وجود ندارد که چنین چیزی وجود داشته باشد. به عبارتی که بروس جنتلسون سالها پیش ابداع کرد، آمریکاییها «بسیار محتاط» هستند. آنها کمتر به آنچه گفته میشود اهمیت میدهند تا به آنچه تاکنون اتفاق افتاده و آنچه احتمالاً فردا اتفاق خواهد افتاد.
سخنرانی نوزده دقیقهای ترامپ کمکی به رفع این نگرانیها نکرد. در عوض، بیشتر اظهارات او تکرار نکاتی بود که از زمان شروع عملیات خشم حماسی مطرح کرده است. او شجاعت و حرفهایگری ارتش ایالات متحده (که بسیار زیاد است) را ستود، شرارتهای ایران (که بسیار زیاد است) را محکوم کرد و روزهای بهتری را در پیش رو (که ممکن است در راه باشد یا نباشد) وعده داد.
بررسیکنندگان حقایق و کارشناسان موضوعی، روز بعد یا بیشتر را صرف بررسی اغراقها و اظهارات نادرست در سخنرانی ترامپ خواهند کرد. نه، دولت او تورم را در ایالات متحده از بین نبرده یا ۱۸ تریلیون دلار سرمایهگذاری جذب نکرده است. نه، تشویق سایر کشورها به خرید نفت و گاز خود از تولیدکنندگان آمریکایی، کمبود انرژی را حل نمیکند یا از افزایش قیمت انرژی جلوگیری نمیکند. برعکس، خریداران بیشتر برای نفت و گاز ایالات متحده به معنای قیمتهای بالاتر برای آمریکاییها، به ویژه در کوتاهمدت است. این اقتصاد ۱۰۱ است. و نه، کشتن یک گروه از رهبران ایران تنها برای به قدرت رساندن رهبران تندروتر، تغییر حکومت محسوب نمیشود.
جنبه نگرانکنندهتر سخنرانی ترامپ این است که او از بزرگترین چالشهایی که ایالات متحده در تلاش برای حل و فصل جنگ با شرایط خود، نه با شرایط ایران، با آن مواجه است، به راحتی عبور کرد. سه مورد برجسته هستند.
آیا ایالات متحده میتواند قابلیتهای نظامی ایران را تضعیف کند؟ ترامپ تابستان گذشته گفت که عملیات «چکش نیمهشب» برنامه هستهای ایران را «از بین برده است». اما یکی از توجیهات برای راهاندازی عملیات «خشم حماسی» این بود که ایران یک یا دو هفته با داشتن سلاح هستهای فاصله دارد. بازسازی ذخایر سلاحهای متعارف کار آسانتری است. آیا ایالات متحده برای مهار تهران نیاز دارد که به صورت دورهای ایران را بمباران کند - یا به زبان پنتاگون «چمنزدن» کند؟
اگر ایالات متحده، همانطور که ترامپ استدلال میکرد، توانایی ایران برای اعمال قدرت را به طور قابل توجهی تضعیف کرده است، چرا ایران توانسته تنگه هرمز را ببندد؟ این یک شکست کوچک نیست. استراتژی امنیت ملی خود ترامپ، که تنها چهار ماه پیش منتشر شد، استدلال میکرد که «آمریکا همیشه منافع اصلی خود را در تضمین باز ماندن تنگه هرمز خواهد داشت.» جهان در حال کشف این است که وضعیت ارتش یک کشور تنها بخشی از توانایی آن برای اعمال قدرت است. جغرافیا نیز مهم است.
ترامپ چگونه بمباران ایران «به عصر حجر» و اجازه دادن به دیگران برای بازگشایی تنگه هرمز را با وعده خود مبنی بر اینکه اجازه نمیدهد متحدان خلیج فارس «به هیچ وجه، شکل یا صورتی آسیب ببینند یا شکست بخورند» تطبیق خواهد داد؟ صرف نظر از این واقعیت که هدف قرار دادن بیهدف زیرساختهای انرژی غیرنظامی یک جنایت جنگی است، ایران تقریباً مطمئناً علیه همسایگان عرب خود تلافی خواهد کرد. این امر یک فاجعه انسانی عظیم در خلیج فارس ایجاد خواهد کرد. حتی اگر تهدید ترامپ برای نابودی زیرساختهای انرژی ایران یک بلوف باشد، بستن تنگه هرمز همچنان یک تهدید اقتصادی جدی برای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و عراق است. اگر ایالات متحده با ارتش بینظیر خود، بازگشایی تنگه را بسیار خطرناک میداند، چرا پایتختهای دیگر متفاوت فکر میکنند؟ جایگزین امنتر برای کشورهایی که به نفت و گاز خلیج فارس وابسته هستند، میتواند پرداخت هزینه حق ترانزیت تنگه به ایرانیان باشد. البته این امر خزانه تهران را پر میکند و آن را قادر میسازد تا ارتش خود را بازسازی و نفوذ منطقهای خود را دوباره تثبیت کند، در نتیجه متحدان ایالات متحده در خلیج فارس را تضعیف کرده و هدف عملیات خشم حماسی را با شکست مواجه میکند.
تا زمانی که ترامپ و مشاورانش نتوانند به این سؤالات پاسخ دهند، دشوار است که ببینیم جنگ ایران چگونه منافع ایالات متحده را به جای عقبگرد، پیش خواهد برد.