بیانیه ۲۸ فوریه دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، بر نابودی برنامه هستهای ایران، قابلیتهای موشکهای بالستیک و نیروی دریایی به عنوان اهداف اصلی این کمپین متمرکز بود. با این حال، پیام او به مردم ایران در پایان سخنانش، روشن میکند که هدف گستردهتری نیز وجود دارد - تغییر حکومت. در این زمینه، نمیتوان به عراق در مارس ۲۰۰۳ اشاره نکرد. با این حال، یک تفاوت کلیدی این است که ایالات متحده با یک نیروی ضربتی عظیم به ایران حمله میکند، نه با یک نیروی تهاجمی. چنین کمبود نیروی زمینی قابل توجهی ممکن است به جلوگیری از تلفات ایالات متحده کمک کند، اما نیروی هوایی به تنهایی سابقه ضعیفی در سرنگونی دولتها یا حتی گرفتن امتیازات قابل توجه از دشمنان دارد. حتی اگر در یک سناریوی مطلوب، حملات ایالات متحده و اسرائیل بتوانند حکومترا سرنگون کنند، سرنگونی حکومتاز طریق هوا به شدت چالش برانگیز خواهد بود.
این رویکرد همچنین ذاتاً فرض میکند که هرگونه جایگزینی برای حکومت فعلی کاملاً مثبت خواهد بود. سناریوی محتملتر در صورت فروپاشی حکومت، خلاء قدرتی است که منجر به دورهای از بیثباتی گسترده میشود. این امر نه تنها ظهور مراکز قدرت رقیب از درون، بلکه مجموعهای از بازیگران از سراسر منطقه و حتی جهان را که در نتیجه نهایی منافعی دارند، به دنبال خواهد داشت. بنابراین، ما در یک سراشیبی بسیار لغزنده قرار داریم و رویدادها میتوانند به راحتی از کنترل یا حتی نفوذ ایالات متحده خارج شوند. پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، وزارت امور خارجه یک فرآیند برنامهریزی عمیق بین سازمانی برای حکومت پس از صدام به نام پروژه «آینده عراق» را رهبری کرد. این پروژه به طرز شرمآوری توسط پنتاگون نادیده گرفته شد و به جای آن ارزیابیهای خوشبینانهتری از چگونگی استقبال مردم از ائتلاف به رهبری ایالات متحده اتخاذ شد. در مورد فعلی، چنین تلاشی برای برنامهریزی صورت نگرفته است. بنابراین، هر آنچه که در آینده اتفاق بیفتد، بدون برنامه ایالات متحده یا نیروها و دیپلماتهای حاضر در محل برای اجرا تعیین خواهد شد.
به جای تلاش برای ایجاد یک ائتلاف گسترده در این زمان، کمپین فعلی نشان میدهد که ایالات متحده و اسرائیل «به تنهایی عمل میکنند». برخلاف مقدمات حمله به عراق، هیچ درخواستی از شورای امنیت سازمان ملل متحد، هیچ تاییدی از سوی کنگره و هیچ «ائتلافی از طرفهای علاقهمند» با بیش از ۴۰ کشور وجود ندارد. علاوه بر این، شرکای کلیدی ایالات متحده در خلیج فارس و جهان عرب ماههاست که نگرانیهای خود را در مورد احتمال حملات بعدی علیه ایران ابراز کردهاند. اکنون، بسیاری از این شرکا هدف واکنش سریع ایران قرار گرفتهاند. با توجه به اینکه اکثر این کشورها به نوعی میزبان داراییهای نظامی ایالات متحده هستند، احتمالاً باید از این موضوع مطلع شده باشند. با این وجود، اگر پاسخ ایران شدیدتر یا طولانیتر از حد انتظار باشد، جایگاه ایالات متحده در برخی یا همه این مکانها میتواند به طور قابل توجهی خدشهدار شود.
صرف نظر از نیت اعلام شده، این بدون شک یک جنگ انتخابی است. در حالی که به نظر میرسد سرکوب وحشیانه اعتراضات سراسری توسط ایران در ژانویه، کاتالیزور تصمیم ترامپ برای تجمع نیروهای آمریکایی در منطقه بوده است، هیچ تهدید قریبالوقوعی برای منافع اصلی ایالات متحده وجود نداشت که این حمله آن را خنثی کند. ترامپ در بیانیه خود بارها به جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و نابودی برنامه موشکهای بالستیک آن اشاره کرد، که ظاهراً هر دو «تهدیدهای قریبالوقوع» توجیهکننده جنگ هستند. اگرچه اینها واقعاً خطرناک هستند، اما هیچ تحول اخیری وجود نداشته است که نشان دهد اگر حملات شنبه رخ نمیداد، جمعیت آمریکا یا منافع حیاتی ایالات متحده در معرض خطر فوری بودند. در واقع، ایران هنوز در حال بهبودی از خسارات ناشی از جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته بود.
در نهایت، سایر نگرانیهای استراتژیک پیش روی منطقه، که از جمله آنها میتوان به آتشبس در غزه یا تلاش مداوم برای خلع سلاح حزبالله لبنان اشاره کرد، به ناچار پس از این حملات توجه کمتری را به خود جلب خواهند کرد. تلاشهای چندملیتی در حال انجام برای اجرای اقدامات کلیدی حکومتداری و امنیتی طرح ۲۰ مادهای رئیسجمهور ترامپ از پاییز گذشته، به ویژه در معرض خطر هستند. تمرکز بر پیامدهای جنگ اخیر با ایران، برای مدتی، ناگزیر سایر نگرانیهای منطقهای از این دست را به حاشیه خواهد راند.