دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۸

ریسک جنگ رمضان برای توسعه هوش مصنوعی

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

با وقوع درگیری در خلیج فارس، زیرساخت‌های نوپای هوش مصنوعی منطقه می‌تواند به خطر بیفتد و خطر جنگ منطقه‌ای را بیشتر افزایش دهد. در مقدمه اعلامیه پکس سیلیکا، ابتکار وزارت امور خارجه در مورد هوش مصنوعی و امنیت زنجیره تأمین، آمده است: «اگر قرن بیستم بر پایه نفت و فولاد بود، قرن بیست و یکم بر پایه محاسبات و مواد معدنی که آن را تغذیه می‌کنند، پیش می‌رود.» قطر و امارات متحده عربی از جمله ۱۰ امضاکننده این اعلامیه هستند که اهمیت روزافزون خلیج فارس را به عنوان محل این فناوری استراتژیک برجسته می‌کند. اگر محاسبات - زیرساخت‌ها و منابعی که هوش مصنوعی را تقویت می‌کنند - در واقع نفت جدید باشد، نقش رو به رشد هوش مصنوعی خلیج فارس می‌تواند روابط ایالات متحده و خلیج فارس را تغییر شکل دهد و مزایا، خطرات و وابستگی‌های متقابل جدیدی را معرفی کند.

شباهت‌های بین نفت و محاسبات قابل توجه است. هر دو نیاز به سرمایه‌گذاری‌های اولیه عظیمی دارند که مستلزم تعامل پایدار بین شرکت‌ها و کشورهای شریک است. هر دو منبع تحت کنترل صادرات، فشار نظارتی و اختلال عمدی هستند. با این حال، برخلاف نفت، محاسبات یک نقطه جغرافیایی واحد برای تصرف ندارند. در عوض، این حوزه به چندین گلوگاه استراتژیک مانند تراشه‌ها، نرم‌افزارها، انرژی و مراکز داده متکی است. نبود یک نقطه‌ی نفوذ واحد، تسلط تاریخی به سبک تحریم را مهار می‌کند، با این حال، تعدد گلوگاه‌ها، آسیب‌پذیری بالقوه‌ای - هرچند بسیار محدودتر و مشروط‌تر - در برابر فشار یا اختلال ایجاد می‌کند.

مهمتر از همه، نفت و محاسبات، منابع دو منظوره هستند که زیربنای اقتصادهای غیرنظامی و قدرت‌های نظامی مدرن را تشکیل می‌دهند و اختلالات، تهدیدات عمده‌ای برای امنیت ملی محسوب می‌شوند. علاوه بر این، کشورها می‌توانند از تراشه‌های پیشرفته‌ای که برای استفاده غیرنظامی اختصاص داده شده‌اند، برای راه‌اندازی برنامه‌های نظامی یا تقویت حکومت‌های اقتدارگرا که از قابلیت‌های هوش مصنوعی سوءاستفاده می‌کنند، استفاده کنند.

همانطور که ذخایر نفتی خاورمیانه، منطقه را در سیاست خارجی ایالات متحده به عنوان حیاتی برای بازارهای انرژی پایدار و قابل دسترس، در مرکز توجه قرار داد، محاسبات می‌تواند کشورهای خلیج فارس را به خط مقدم سیاست هوش مصنوعی ایالات متحده ارتقا دهد. در عصر صادرات خالص نفت ایالات متحده و تغییر از سرمایه‌گذاری‌های نفتی به سرمایه‌گذاری‌های فناوری و نظامی، شکل جدیدی از اتصال استراتژیک در حال ظهور است: وابستگی‌های متقابل محاسباتی بین ایالات متحده و شرکای خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی.

اگر محاسبات به اندازه نفت از اهمیت استراتژیک برخوردار شود، رابطه ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس به سمت وابستگی متقابل نامتقارن پیش خواهد رفت، که در آن واشنگتن برای فعال کردن مقیاس‌پذیری سریع هوش مصنوعی به خلیج فارس متکی است، در حالی که به نوبه خود فناوری پیشرفته ضروری برای استراتژی‌های تنوع اقتصادی کشورهای خلیج فارس را فراهم می‌کند. این تغییر، امنیت ملی و پیامدهای ژئوپلیتیکی وابستگی‌های متقابل محاسباتی نوظهور ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس و گسترش ردپای فناوری هوش مصنوعی آمریکایی در خاورمیانه را برجسته می‌کند.

اساس مقیاس‌پذیری هوش مصنوعی، ظرفیت محاسباتی است که در مراکز داده بزرگی متمرکز شده است که تراشه‌های پیچیده و پرانرژی را در خود جای داده‌اند که هم برای آموزش مدل‌های جدید هوش مصنوعی و هم برای استنتاج استفاده می‌شوند. با افزایش حجم کار هوش مصنوعی، مراکز داده به منبع اصلی و به سرعت در حال رشد تقاضای برق تبدیل شده‌اند: در سال ۲۰۲۳، مراکز داده ۴.۴ درصد از مصرف انرژی سالانه ایالات متحده را به خود اختصاص دادند، رقمی که پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۸ سه برابر شود. این مسیر با محدودیت‌های مجوز داخلی و تنگناهای شبکه در تضاد است و فشار داخلی را برای قرار دادن محاسبات در خارج از کشور افزایش می‌دهد. کشورهای حوزه خلیج فارس - به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی - انرژی فراوان و کم‌هزینه‌ای ارائه می‌دهند که آنها را به طور فزاینده‌ای برای گسترش جهانی هوش مصنوعی ضروری می‌کند، نه صرفاً میزبان‌های جذاب.

عوامل نظارتی و جغرافیایی اهمیت آنها را بیشتر تقویت می‌کند. در مقایسه با ایالات متحده، کشورهای حوزه خلیج فارس میزبان محیط نظارتی منعطف‌تری هستند. پیشنهادهایی مانند «سفارتخانه‌های دیجیتال» امارات و عربستان سعودی به دولت‌ها و شرکت‌های خارجی اجازه می‌دهد تا داده‌ها، سیستم‌ها و سیاست‌ها را تحت قوانین ملی خود، صرف نظر از موقعیت زیرساخت‌ها، کنترل و محافظت کنند و این امر امکان استقرار ایمن هوش مصنوعی در خارج از کشور و دور زدن موانع خسته‌کننده نظارتی را فراهم می‌کند.

در عین حال، مرکزیت جغرافیایی خلیج فارس، آن را به عنوان مرکزی برای توزیع خدمات و فناوری هوش مصنوعی در سراسر خاورمیانه و آفریقا - دروازه‌ای به سوی جنوب جهان - قرار می‌دهد. به عنوان مثال، امارات متحده عربی اخیراً متعهد به سرمایه‌گذاری یک میلیارد دلاری برای گسترش زیرساخت‌ها و خدمات هوش مصنوعی در سراسر آفریقا شده است، در کنار معامله مشابهی که توسط شرکت هوش مصنوعی اماراتی G۴۲ در ویتنام انجام شده است. در این زمینه، سرمایه‌گذاری‌های هوش مصنوعی، کانالی برای قدرت نرم ایالات متحده در بحبوحه کاهش کمک‌های خارجی فراهم می‌کند. همزمان با گسترش زیرساخت‌ها در خلیج فارس توسط شرکت‌های آمریکایی، آنها همچنین در حال گسترش دسترسی به فناوری‌های آمریکایی به مناطقی با محیط‌های دیجیتال نوپا هستند و نفوذ فناوری ایالات متحده را در مناطقی که چین در آنها دست بالا را داشته است، گسترش می‌دهند.

یک سوال مهم در آینده حول این محور می‌چرخد که خلیج فارس برای پر کردن این شکاف وابستگی، به کدام شرکا تکیه خواهد کرد. شرکت‌های آمریکایی همچنان در زمینه نیمه‌هادی‌های پیشرفته پیشرو هستند، اما این فناوری تحت کنترل‌های سختگیرانه صادراتی قرار دارد که معاملات بالقوه را پیچیده و طولانی می‌کند. چین، در حالی که فناوری پیشرفته‌تری ارائه می‌دهد، صادرات تراشه را به شدت تنظیم نمی‌کند و در مدل‌های هوش مصنوعی متن‌باز پیشرو است و به کشورهای خلیج فارس که به دنبال توسعه سریع زیرساخت‌ها و پلتفرم‌های هوش مصنوعی محلی هستند، کمک می‌کند. این پویایی، عرصه دیگری را برای رقابت ایالات متحده و چین برجسته می‌کند که در آن کشورهای خلیج فارس، حتی در میان نشانه‌هایی از همسویی ایالات متحده، مانند خروج شرکت هوش مصنوعی اماراتی G۴۲ از فناوری چینی پس از فشار ایالات متحده، همچنان به طفره رفتن ادامه می‌دهند.

برای عربستان سعودی و به ویژه امارات متحده عربی، چین همچنان جایگزین مناسبی برای ایالات متحده در توسعه پلتفرم و زیرساخت هوش مصنوعی است. فناوری هوش مصنوعی فرصتی را برای افزایش نفوذ قدرت نرم ایالات متحده در خلیج فارس فراهم می‌کند. ساخت و گسترش مدل‌های جدید هوش مصنوعی، مشارکت‌های خاورمیانه را عمیق‌تر می‌کند و در عین حال وابستگی به فناوری ایالات متحده به جای فناوری چین را ایجاد می‌کند.

در این زمینه، سیاست فعلی ایالات متحده به دنبال تمرکز قدرت هوش مصنوعی در داخل کشور و در عین حال گسترش مجموعه هوش مصنوعی ایالات متحده در سطح جهانی از طریق شرکای مورد اعتماد است. طرح اقدام هوش مصنوعی آمریکا که در ژوئیه گذشته منتشر شد، قدرت هوش مصنوعی را به عنوان توسعه زیرساخت‌های داخلی، نوآوری علمی، پذیرش سریع، رهبری حاکمیت هوش مصنوعی و کنترل بر زنجیره تأمین تعریف می‌کند. از آنجا که نمایش قدرت هوش مصنوعی نیازمند مقیاس محاسباتی جهانی و دسترسی به اکوسیستم است، استراتژی هوش مصنوعی ایالات متحده به طور فزاینده‌ای به شرکایی مانند کشورهای حوزه خلیج فارس متکی خواهد بود.

این طرح همچنین خواستار انتشار کامل پشته هوش مصنوعی ایالات متحده است تا اطمینان حاصل شود که ایالات متحده بزرگترین اکوسیستم هوش مصنوعی را حفظ می‌کند، استانداردهای جهانی را تعیین می‌کند و نفوذ خود را گسترش می‌دهد. در همین راستا، دولت ترامپ سال گذشته قانون انتشار هوش مصنوعی جو بایدن، رئیس جمهور سابق، را لغو کرد و سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در زیرساخت‌های هوش مصنوعی در خارج از کشور را تسهیل کرد. شرکای خلیج فارس، گره‌های استقرار در این سیستم را تشکیل می‌دهند.

با توجه به ذخایر سرمایه عظیم اعضای شورای همکاری خلیج فارس و تلاش استراتژیک برای تنوع بخشیدن به اقتصادهای مبتنی بر نفت خود، این شرایط محیطی هم افزایی برای سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی ایالات متحده ایجاد می‌کند: شرکت‌های آمریکایی به انرژی، سرمایه و استقرار خلیج فارس متکی هستند، در حالی که کشورهای حوزه خلیج فارس برای تضمین تحول اقتصادی خود به فناوری و دسترسی به پلتفرم وابسته هستند.

با این حال، وابستگی متقابل شامل مجموعه‌ای از خطرات و بده بستان‌ها است. از همه مهم‌تر، ایالات متحده فناوری هوش مصنوعی را در خلیج فارس منتشر می‌کند تا تسلط بخشی و نفوذ گسترده‌تر را تضمین کند، اما وقتی زیرساخت‌ها در خارج از کشور قرار دارند، خطرات وابستگی ایجاد می‌کنند. در درگیری‌های قبلی، دشمنان منطقه‌ای مانند ایران و نیروهای نیابتی آن، خطوط لوله، پالایشگاه‌ها و میادین نفتی در کشورهای شریک خلیج فارس را هدف قرار می‌دادند. در عصر محاسبات، این بازیگران همچنین می‌توانند مراکز داده، زیرساخت‌های انرژی پشتیبانی‌کننده محاسبات و نقاط انسداد فیبر مانند تنگه باب‌المندب در سواحل یمن را که میزبان کابل‌های داده حیاتی زیر دریا است که اتصال اینترنت در آسیا و اروپا را به هم متصل می‌کنند، هدف قرار دهند.

با گسترش سرمایه‌گذاری‌ها و فناوری هوش مصنوعی در خاورمیانه، تمرکز بالای زیرساخت‌ها و سیستم‌های پشتیبانی، خطرات امنیتی را به همراه دارد. در سال ۲۰۲۴، چهار کابل زیر دریا در دریای سرخ قطع شد و تقریباً یک چهارم ترافیک اینترنت بین آسیا، اروپا و خاورمیانه را مختل کرد. حوثی‌های یمن به قطع کابل‌ها متهم شدند، اگرچه این گروه این اتهامات را رد می‌کند. تمرکز بالای کابل‌های زیر دریا در تنگه در معرض آسیب تصادفی ناشی از کشیدن لنگر و خرابکاری عمدی است.

به همین ترتیب، حمله سال ۲۰۱۹ به تأسیسات آرامکو عربستان سعودی نشان داد که زیرساخت‌های حیاتی استراتژیک در برابر سرایت درگیری‌های منطقه‌ای آسیب‌پذیر هستند. حملات پهپادی - که حوثی‌ها مسئولیت آن را بر عهده گرفتند - به دو تأسیسات فرآوری نفت، تقریباً نیمی از تولید عربستان سعودی را مختل کرد. با تبدیل شدن محاسبات به یک منبع اقتصادی مرکزی، تمرکز زیرساخت‌های مراکز داده در خلیج فارس نیز در معرض خطر مشابهی قرار دارد. مراکز داده در معرض چندین عامل حمله اضافی، از جمله اختلال در شبکه، سرقت داده‌ها، اختلال در عملکرد برنامه‌ها و خرابکاری فیزیکی در زیرساخت‌های پشتیبانی مانند تأسیسات انرژی، قرار دارند که چارچوب امنیتی مؤثر را پیچیده می‌کند.

جدا از خطرات امنیتی و تمرکز جنبشی، سیاست‌گذاران آمریکایی با توجه به روابط فناوری پکن با ابوظبی و ریاض، حق دارند که نگران انتقال نیمه‌هادی‌های پیشرفته به چین باشند. با این حال، حتی با لغو کنترل‌های دوران بایدن، مجوزهای صادرات تراشه‌های پیشرفته Nvidia Blackwell به G۴۲ اماراتی و Humain عربستان سعودی در اواخر سال ۲۰۲۵ منوط به رعایت الزامات امنیتی و گزارش‌دهی دقیق توسط هر دو شرکت بود.

انتقال ظرفیت محاسباتی به خارج از کشور ممکن است کنترل بر استانداردهای حاکمیت هوش مصنوعی ایالات متحده را پیچیده کند. طرح اقدام هوش مصنوعی آمریکا و استراتژی امنیت ملی به صراحت بر اهمیت رهبری در تعیین استاندارد جهانی برای فناوری‌های پیشرفته تأکید می‌کنند تا اطمینان حاصل شود که سیستم‌های هوش مصنوعی منعکس‌کننده اولویت‌ها و استانداردهای ایالات متحده هستند. با این حال، با صادرات فناوری ایالات متحده به خارج از کشور، واشنگتن لزوماً برخی از اهرم‌های خود را بر حاکمیت و تعیین استاندارد واگذار می‌کند. به عنوان مثال، امارات متحده عربی در حال حاضر پیشگام در پذیرش هوش مصنوعی در شهر هوشمند است. در اواخر سال ۲۰۲۴، ابوظبی پلتفرم هوش مصنوعی TAMM - حاصل همکاری بین G۴۲، مایکروسافت آزور و OpenAI - را راه‌اندازی کرد که برای دیجیتالی کردن دسترسی به خدمات کلیدی دولتی مانند مراقبت‌های بهداشتی، تمدید گواهینامه، ثبت نام خودرو و تراکنش‌ها طراحی شده است. حضور دو شرکت فناوری آمریکایی، جنبه کلیدی این خطر را برجسته می‌کند: حتی اگر ایالات متحده فناوری و پلتفرم‌های فعال‌کننده استقرار هوش مصنوعی را کنترل کند، سایر کشورها حاکمیت و تعیین استاندارد را کنترل می‌کنند.

سیستم‌های هوش مصنوعی همچنین پتانسیل تقویت حکومت استبدادی را دارند. ابتکارات شهر هوشمند امارات متحده عربی تلاش می‌کند تا هوش مصنوعی را در تمام جنبه‌های زندگی، از جمله امنیت و اجرای قانون، به کار گیرد. "چشم شاهین" و "عیون" - چشم‌ها به زبان عربی - سیستم‌های نظارتی هوش مصنوعی هستند که به ترتیب در ابوظبی و دبی استفاده می‌شوند و به هزاران دوربین برای پیش‌بینی و تجزیه و تحلیل فعالیت‌های مجرمانه از طریق نرم‌افزار تشخیص چهره و تفسیر رفتار دسترسی دارند. این سیستم‌ها به پلیس در رسیدگی به همه چیز، از تخلفات رانندگی گرفته تا نگرانی‌های امنیت ملی، کمک می‌کنند. با این حال، در کشورهای استبدادی خلیج فارس که مجازات شدیدی برای مخالفت سیاسی وجود دارد، نظارت پیشرفته با هوش مصنوعی پتانسیل محدود کردن بیشتر گفتمان سیاسی، جامعه مدنی و آزادی بیان را دارد.

از آنجا که زیرساخت‌های محاسباتی، آسیب‌پذیری‌های جدید و در نتیجه وابستگی‌های استراتژیک ایجاد می‌کنند، سیاست فعلی ایالات متحده خطر دست کم گرفتن اهمیت مداوم خاورمیانه را به همراه دارد. NSS ۲۰۲۵ با اشاره به صادرات خالص نفت و تغییر از رقابت ابرقدرت‌ها به "رقابت قدرت‌های بزرگ"، بر کاهش اهمیت منطقه نسبت به سایر عرصه‌ها تأکید می‌کند. در حالی که NSS به درستی تمرکز خود را به همکاری اقتصادی و مدیریت منازعه تغییر می‌دهد، وابستگی متقابل محاسباتی نوظهور و آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها، محاسبات استراتژیک را تغییر می‌دهد و به طور بالقوه خاورمیانه را در مرکز منافع ایالات متحده نگه می‌دارد.

افزایش تعامل اقتصادی - همانطور که تأکید شده است - مستلزم مدیریت پایدار منازعه برای محافظت از زیرساخت‌ها و دارایی‌های حیاتی است که حتی قبل از مراکز داده در معرض خطر بودند. وابستگی متقابل فزاینده هوش مصنوعی بخشی از سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی گسترده‌تر است که جایگاه خاورمیانه را به عنوان یک حوزه کلیدی تمرکز برای واشنگتن مجدداً تأیید می‌کند. علاوه بر این، با نزدیک شدن دوباره درگیری در خاورمیانه، دولت ترامپ باید پیامدهای امنیت ملی حملات به زیرساخت‌های نوپای هوش مصنوعی خلیج فارس را نیز در میان تأثیرات بالقوه جنگ با ایران در نظر بگیرد.

ایالات متحده برای پیروزی در مسابقه جهانی هوش مصنوعی بدون تشدید مواجهه با منطقه‌ای بی‌ثبات که رسماً به دنبال از اولویت خارج کردن آن است، تلاش خواهد کرد. علاوه بر این، کشورهای حوزه خلیج فارس همچنان با یا بدون ایالات متحده در چشم‌انداز قدرت محاسباتی جهانی نقش محوری خواهند داشت و این امر انگیزه‌هایی را برای واشنگتن ایجاد می‌کند تا مشارکت‌های خاورمیانه را تعمیق بخشد. بنابراین، سیاست‌گذاران ایالات متحده باید برای یک اولویت جدید امنیت ملی با محوریت خاورمیانه آماده شوند که بر محاسبات، مراکز داده و وابستگی‌های متقابل هوش مصنوعی متمرکز باشد. اگر ایالات متحده واقعاً معتقد است که محاسبات، نفت جدید است، باید تشخیص دهد که مانند نفت، این منبع استراتژیک، واشنگتن را بسیار محکم‌تر از آنچه دکترین فعلی تصدیق می‌کند، به خلیج فارس متصل خواهد کرد.

منبع گزارش:
https://www.csis.org/analysis/if-compute-new-oil-war-gulf-significantly-raises-stakes

مقالات مشابه

پیامد انسداد تنگه هرمز بر امنیت غذایی
گزینه نظامی برای گشایش تنگه هرمز؟
فشار جنگ رمضان بر صادرکنندگان خلیج فارس

انتخاب سردبیر

user