آمار کشتهشدگان در ایران در میان شدیدترین موج خشونتها از بعد از انقلاب تاکنون، همچنان در حال افزایش است؛ بهطوری که «هرانا» (ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر) از مرگ بیش از ۲,۵۰۰ نفر خبر داده و منابعی به شبکه سیبیاس گفتهاند که این رقم ممکن است به ۲۰,۰۰۰ نفر نیز برسد. اگرچه جنبش اعتراضی از اواخر دسامبر شدت گرفته است، اما این پدیده ناگهانی نبود. شکستهای ساختاری طولانیمدت در ایران، از جمله سوءمدیریت اقتصادی، فساد، سرکوب سیاسی و بیکفایتی نظام — که همگی با تحریمهای مرتبط با نقض حقوق بشر، تروریسم و فعالیتهای هستهای تشدید شدهاند — منجر به نارضایتیهای عمیقی در میان ایرانیان شده که ریشه در سرکوب، نابرابری و ناامنی اقتصادی دارد. این اعتراضات چالشی مستقیم برای مبانی مشروعیت جمهوری اسلامی است. شعارهای معترضان دیگر خواستار اصلاحات یا پاسخگویی در چارچوب سیستم نیست؛ آنها خودِ سیستم را رد میکنند. واکنش دولت، یعنی کشتار هزاران نفر تنها در دو هفته، بازتابدهنده وحشت است. این واکنش، سرکوب جمعی بوده است و نه کنترل اغتشاشات. ساختاری که به اقتدار خود اطمینان دارد، به کشتار شهروندانش در چنین ابعادی متوسل نمیشود. چنین خشونتی نشاندهنده ترس از فروپاشی است، نه قدرت. آنچه در ایران رخ داد، صرفاً یک فاجعه داخلی حقوق بشری نیست؛ بلکه پیامدهای استراتژیکی دارد که فراتر از مرزهای این کشور میرود. اگر دونالد ترامپ، آنطور که تهدید کرده است مجوز یک حمله نظامی هدفمند را صادر کند، این اقدام ماشه یک جنگ منطقهای را نخواهد کشید، بلکه برعکس، نشان خواهد داد که جمهوری اسلامی تا چه حد ضعیف و تحت فشار قرار گرفته است. سالهاست که سیاستگذاران آمریکایی با ایران به عنوان یک بازیگر منطقهای قدرتمند و تابآور رفتار کردهاند؛ تصوری که به شدت قدیمی و منسوخ شده است. جمهوری اسلامیِ امروز از سوی جامعه خود تحت محاصره قرار گرفته و بیش از آنکه با رضایت مردم دوام بیاورد،…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.