عملیات خشم حماسی، حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران در این آخر هفته، به طور گسترده به عنوان یک حمله خارقالعاده به حامی اصلی تروریسم در جهان توصیف شده است. این درست است، اما یک بُعد حیاتی را از قلم انداخته است. سالهاست که پکن میلیاردها دلار برای تبدیل ایران به یک دارایی ساختاری هزینه کرده است. با حمله مستقیم به ایران، دولت ترامپ در حال از بین بردن، چه با برنامه و چه با پیامد، ستونی از معماری منطقهای چین است.
به عبارت دیگر: همه چیز در مورد چین است.
در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل عملیات شیر خیزان را آغاز کرد، یک کمپین ۱۲ روزه از حملات دقیق که تأسیسات غنیسازی ایران را نابود کرد، بیش از ۳۰ فرمانده ارشد و دوازده دانشمند هستهای را کشت و ایالات متحده را به حملات مستقیم به سه سایت هستهای کشاند. اسطوره بازدارندگی جمهوری اسلامی که طی چهار دهه پرورش یافته بود، ظرف دو هفته فرو ریخت.
سپس، در اواخر دسامبر، بزرگترین اعتراضات از سال ۱۹۷۹ در ایران فوران کرد که ناشی از سقوط آزاد اقتصادی و جمعیتی بود که دیگر به قدرت حکومت اعتقادی نداشتند. دولت در ماه ژانویه با قتل عامهایی که دهها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد، واکنش نشان داد و باعث شد اتحادیه اروپا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را یک سازمان تروریستی اعلام کند و انزوای ایران را بیشتر افزایش دهد.
با هر معیار متعارفی، جمهوری اسلامی ضعیفتر از هر نقطهای در تاریخ خود بود. با این حال چین در تلاش بود تا آن را دوباره سر و سامان دهد.
در مرحله بعد، بُعد فناوری این توافق را در نظر بگیرید. شرکتهای فناوری چینی هواوی و ZTE بخشهای قابل توجهی از زیرساختهای مخابراتی ایران را ساختهاند. در سال ۲۰۱۰، ZTE قراردادی ۱۳۰ میلیون دلاری برای نصب یک سیستم نظارتی بر روی شبکههای تلفن و اینترنت دولتی ایران امضا کرد. تقریباً در همان زمان، هواوی به بزرگترین ارائه دهنده تجهیزات مخابراتی کشور تبدیل شد و خدمات ردیابی موقعیت مکانی را به اپراتورهای تلفن همراه ارائه داد و مقامات ایرانی را در مورد ابزارهای سانسور محتوا راهنمایی کرد.
از آن زمان، این همکاری گسترش یافته و شامل دوربینهای تشخیص چهره مجهز به هوش مصنوعی از شرکتهای چینی مانند Tiandy و Hikvision، ابزارهای بازرسی عمیق بستهها و سیستمهای مدیریت ترافیک متمرکز شده است. شبکه ملی اطلاعات ایران، یک اینترانت داخلی تحت کنترل دولت که به تدریج دسترسی شهروندان به اینترنت آزاد را قطع میکند، با الگوبرداری از دیوار آتش بزرگ چین و با کمک فنی چین ساخته شده است.
پیامدهای عملی این ادغام فناوری در جریان قتل عامهای ژانویه ۲۰۲۶ مورد توجه قرار گرفت. هنگامی که ایران برای جلوگیری از رسیدن تصاویر قتلها به جهان خارج، تقریباً اینترنت را به طور کامل قطع کرد، این کار را بر روی زیرساختهایی انجام داد که شرکتهای چینی سالها در ساخت آنها کمک کرده بودند. فناوری نظارتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را قادر به ردیابی، شناسایی و سرکوب مخالفان میکند، توسط همان شرکتهایی تأمین شده است که وظایف مشابهی را برای حزب کمونیست چین در سین کیانگ انجام میدهند. پکن ابزارهایی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار میدهد تا از طرد شدن توسط مردم خود جان سالم به در ببرد. چرا؟ زیرا یک ایران وابسته، یک ایران مفید است.
ارزش ایران برای چین به جنگ نیابتی نیز گسترش مییابد. هنگامی که حوثیهای ایران در اواخر سال ۲۰۲۳ حمله به کشتیهای تجاری در دریای سرخ را آغاز کردند، عواقب آن در سراسر اقتصاد جهانی گسترش یافت. ترافیک کانتینرها از طریق دریای سرخ ظرف سه ماه ۹۰ درصد کاهش یافت. کالاهایی به ارزش تقریبی ۱ تریلیون دلار در هفت ماه اول مختل شدند. تغییر مسیر کشتیها در اطراف دماغه امید نیک آفریقا تقریباً دو هفته و حدود ۱ میلیون دلار هزینه سوخت به هر سفر اضافه کرد و نرخ حمل بار بین آسیا و اروپا را افزایش داد.
ایالات متحده سنگینترین بار واکنش را متحمل شد. گروههای ضربت ناو هواپیمابر مستقر شدند، کمپینهای هوایی ماهها ادامه یافت و مهمات دقیق با هزینه بین ۱ تا ۴ میلیون دلار برای هر رهگیر با نرخی مصرف شد که تا اواسط سال ۲۰۲۵ تقریباً یک چهارم موجودی رهگیرهای موشکی پیشرفته آمریکا را مصرف کرده بود. هفته گذشته گزارش شد که تهران در آستانه نهایی کردن معاملهای برای موشکهای کروز ضد کشتی مافوق صوت ساخت چین است که قادر به تهدید ناوهای آمریکایی هستند که اکنون در خلیج فارس تجمع کردهاند. پیش از این، تأمینکنندگان چینی بیش از ۱۰۰۰ تن پرکلرات سدیم، یک ماده اصلی پیشران موشک، را به یک بندر ایران ارسال کردند، که برای بازسازی بخش قابل توجهی از ذخایر موشکهای بالستیک که اسرائیل ۱۲ روز صرف نابودی آنها کرد، کافی بود. چرا پکن باید این کار را انجام دهد؟ و این برای ایالات متحده چه معنایی دارد؟ پاسخ به این سؤالات مستلزم نگاه به فراتر از ایران و به سوی رقابت جهانی گستردهتری است که ایران در آن نقش دارد.
با نفت شروع کنید، زیرا نفت جایی است که کل رابطه آغاز میشود. چین بیش از ۸۰ درصد از صادرات نفت خام ایران را با تخفیفهای گزاف خریداری میکند. این محمولهها با ناوگانی از نفتکشهای شبحوار که فرستندههای خود را خاموش میکنند و محموله خود را به عنوان مالزیایی یا اندونزیایی برچسبگذاری میکنند تا تحریمهای آمریکا را دور بزنند، حمل میشوند. از سال ۲۰۲۱، ارزش تجمعی این خریدها از ۱۴۰ میلیارد دلار فراتر رفته است. این امر چین را به دلیل اصلی عدم ورشکستگی جمهوری اسلامی تبدیل میکند.
این ترتیبات برای پکن به زیبایی کار میکند. این کشور نفت ارزان را برای پایگاه صنعتی خود دریافت میکند و در مقایسه با تامینکنندگان با نرخ بازار، سالانه میلیاردها دلار صرفهجویی میکند. و در عوض، چین بر کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت که در امتداد مهمترین کریدور انرژی جهان قرار دارد، نفوذ پیدا میکند.
در همین حال، تهران، که به طور فزایندهای از هر اقتصاد بزرگ دیگری جدا شده است، جای دیگری برای روی آوردن ندارد. وقتی آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، در سال ۲۰۱۶ از شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در ایران استقبال کرد، از این همکاری استراتژیک ۲۵ ساله به عنوان «کاملاً درست و خردمندانه» ستایش کرد و با لحنی کنایهآمیز افزود که «دولتهای غربی هرگز نتوانستهاند اعتماد ملت ایران را جلب کنند.» خامنهای صرفاً از یک مهمان تعریف نمیکرد. او یک واقعیت ساختاری را توصیف میکرد: اقتصاد ایران اکنون با پول چین اداره میشود و هر دو پایتخت این را میدانند.
در سال ۲۰۲۱، همکاری جامع استراتژیک ۲۵ ساله، چین را متعهد کرد که حدود ۴۰۰ میلیارد دلار در بخشهای انرژی، بانکداری، مخابرات و زیرساختهای ایران سرمایهگذاری کند و رابطهای را که از قبل در جریان بود، رسمیت بخشد. هرچه این ادغام عمیقتر شود، نفوذ دیگران بر تهران کمتر و نفوذ پکن بیشتر میشود.
در همین حال، کشتیهای با پرچم چین با دخالت کمتری از آنجا عبور کردند. پکن هیچ کشتیای به نیروی حفاظت چندملیتی اهدا نکرد و هیچ محکومیتی برای این حملات صادر نکرد. در واقع، شرکتهای ماهوارهای چینی به حوثیها اطلاعات میدادند تا بتوانند کشتیهای تجاری را هدف قرار دهند.
منطق در اینجا ساده است. هر دلاری که ایالات متحده برای دفاع از خطوط کشتیرانی دریای سرخ خرج میکند، دلاری است که برای تولید زیردریایی، پایگاههای اقیانوس آرام یا برنامهریزی احتمالی تایوان در دسترس نیست. هر گروه ناو هواپیمابر مستقر در خلیج عدن، گروهی ناو هواپیمابر است که در غرب اقیانوس آرام غایب است. نیروهای نیابتی ایران، مسلح به سلاحهای ایرانی و تحت حمایت اطلاعات ایران، به عنوان مکانیسمی برای فرسایش استراتژیک آمریکا عمل میکنند و هزینهها کاملاً بر دوش واشنگتن است در حالی که پکن دستاوردهای استراتژیک را جمعآوری میکند.
چین از تهدید ایران به شیوهای دیگر و نه چندان آشکار سود میبرد: این کشور از اضطرابی که ایران در میان کشورهای عربی خلیج فارس ایجاد میکند، برای تعمیق روابط خود با این کشورها استفاده میکند که اتفاقاً مهمترین شرکای منطقهای آمریکا هستند.
پادشاهیهای خلیج فارس، مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دهههاست که زیر سایه تجاوز ایران زندگی میکنند. از نظر تاریخی، آنها این کار را از طریق همسویی نزدیک با ایالات متحده انجام دادند. اما اعتماد به اعتبار آمریکا از بین رفته است، فرآیندی که با پیگیری توافق هستهای دولت باراک اوباما با تهران آغاز شد، پس از واکنش خاموش آمریکا به حملات آرامکو توسط حوثیها به عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹ عمیقتر شد و پس از خروج ارتش ایالات متحده از افغانستان سرعت گرفت. رهبران خلیج فارس به طور فزایندهای معتقدند که نمیتوانند صرفاً به واشنگتن تکیه کنند.
چین با صبر تجاری و جاهطلبی دیپلماتیک وارد این عدم قطعیت شده است. عربستان سعودی اکنون نفت بیشتری نسبت به هر کشور دیگری به چین میفروشد. امارات متحده عربی فناوری هواوی را در زیرساختهای حیاتی فناوری خود گنجانده است. شرکتهای چینی در حال ساخت بنادر، راهآهن، شبکههای 5G و شهرهای هوشمند در سراسر منطقه خلیج فارس هستند. در مارس ۲۰۲۳، پکن توافق عادیسازی روابط عربستان و ایران را میانجیگری کرد، یک دستاورد دیپلماتیک که ورود چین به عنوان یک کارگزار قدرت در خاورمیانه را اعلام کرد. در همان سال، خالد الفالح، وزیر سرمایهگذاری عربستان سعودی، علناً اعلام کرد که یک جهان چندقطبی پدیدار شده است و همکاری بین کشورهای خلیج فارس و چین "بازیگر مهمی در آن" خواهد بود.
این الگو باید تا الان قابل فهم شده باشد: تهدید ایران، کشورهای خلیج فارس را به تنوع بخشیدن به مشارکتهایشان سوق میدهد و همین تنوعبخشی، اهرم فشار چین را افزایش میدهد. هرچه چین نفوذ بیشتری بر پایتختهای خلیج فارس داشته باشد، احتمال اینکه این پایتختها در مورد مسائلی که پکن بیشترین اهمیت را به آنها میدهد، با واشنگتن همراه شوند، کمتر است: تایوان، کنترل صادرات نیمههادیها، اجرای تحریمها و آینده نظم مالی مبتنی بر دلار.
همه اینها ما را به مشکل اصلی میرساند. رئیس جمهور ترامپ عملیات خشم حماسی را فقط برای مجازات خامنهای به خاطر قتل عامهایش آغاز نکرد. ترامپ آن را آغاز کرد زیرا هر سالی که واشنگتن صرف تمرکز بر مدیریت تهران میکند، سال دیگری است که پکن میتواند کنترل خود را در اقیانوس آرام افزایش دهد. جهتگیری خاورمیانه تعیین خواهد کرد که آیا ایالات متحده میتواند در رویارویی تعیینکننده این قرن پیروز شود یا خیر: اقدام چین علیه تایوان.
چرا؟ اولاً، در صورت وقوع بحران تایوان، خطوط دریایی که چین تقریباً 70 درصد از نفت خود را از طریق آنها وارد میکند، مورد مناقشه قرار میگیرند. پکن به منابع انرژی جایگزین نیاز خواهد داشت و به سمت غرب، به ایران، روسیه و هر کشور خلیج فارس که مایل به فروش خارج از سیستم دلار باشد، نگاه خواهد کرد. اگر خاورمیانه تا زمان وقوع بحران، به مدار اقتصادی پکن وارد شده باشد، چین با یک ذخیره انرژی استراتژیک که برنامهریزان آمریکایی نمیتوانند آن را مختل کنند، رویارویی را آغاز میکند.
دوم، ایالات متحده نمیتواند در یک جنگ دو جبههای بجنگد. خاورمیانهای که خواستار مدیریت بحران دائمی است، ارتش آمریکا را از کشتیها، هواپیماها و مهمات مورد نیاز برای بازدارندگی در اقیانوس آرام محروم میکند. در مقابل، خاورمیانهای که به سمت ثبات بازسازی شده است، جایی که معماری نیابتی ایران تضعیف شده و شرکای خلیج فارس همسو هستند، میتواند با حضور سبکتر مدیریت شود و قدرت رزمی تعیینکنندهای را برای صحنه اقیانوس آرام آزاد کند.
در نهایت، اگر بحران تایوان رخ دهد، ایالات متحده به کشورهای متحد نیاز خواهد داشت تا از طریق تحریمها، محرومیت مالی و عدم دسترسی به فناوری، هزینههای تنبیهی را بر چین تحمیل کنند. اگر عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگران چنان عمیقاً درگیر سیستم اقتصادی چین باشند که از محدود کردن فروش نفت به پکن در طول جنگ اقیانوس آرام خودداری کنند، کل معماری تحریمها در لحظهای که بیشترین نیاز به آن وجود دارد، فرو خواهد ریخت.
به همه این دلایل، ایران باید به عنوان ستون مرکزی نظم منطقهای که پکن ایجاد کرده است، درک شود. عملیات خشم حماسی اکنون در حال ترکاندن این ستون است. اما این حملات نباید به خودی خود به عنوان یک هدف در نظر گرفته شوند. آنها پرده آغازین در رقابت بزرگتر علیه چین هستند. جمهوری اسلامی را فرو بریزید، و بزرگترین فشار بر پهنای باند استراتژیک آمریکا را از بین ببرید، شکنندگی هر رابطه مشتری که پکن از تهران به بیرون ایجاد کرده است را آشکار کنید، و ایالات متحده را آزاد کنید تا با اعتباری که 20 سال صحبتهای محوری هرگز به آن منجر نشده بود، بر اقیانوس آرام تمرکز کند.
دولت ترامپ باید از همگرایی فشار نظامی، شکنندگی ایران و شتاب متحدان برای تکمیل آنچه که پرده آغازین این آخر هفته آغاز کرد، استفاده کند. راهکار ونزوئلا یک الگو ارائه میدهد: به رسمیت شناختن یک قدرت انتقالی مشروع، جلب حمایت بینالمللی در طول دوره انتقال، و اجازه دادن به شکنندگی خود ایران که بیشتر کارها را انجام دهد، در حالی که فشار آمریکا توانایی پکن را برای بازسازی آنچه که شکسته است، مسدود میکند.
ماهیت تهدید، این مسیر را نه تنها ترجیح میدهد، بلکه ضروری میکند. بازدارندگی تهران هرگز صرفاً بر برنامه هستهای آن متکی نبوده است. این کشور همچنین دارای یک پلتفرم تهاجمی متحرک، قابل بقا و تا حد زیادی غیرقابل شناسایی است که میتواند از هر بندر یا خط کشتیرانی فعالیت کند و از مسیرهایی که هیچ طرح دفاعی موجود پیشبینی نمیکند، حمله کند. حکومتی که میتواند ناوهای آمریکایی را از بدنههای بدون علامت در هر اقیانوسی تهدید کند، باید کاملاً از صحنه حذف شود.
نکته مهم این است که هیچ یک از اینها بدون زمینهسازیهایی که قبلاً - نه توسط ایالات متحده، بلکه توسط اسرائیل - ایجاد شده است، امکانپذیر نیست. در چند سال گذشته، اسرائیل محور تحت رهبری ایران را در هم شکسته، ساختار فرماندهی حزبالله را از هم پاشیده و ثابت کرده است که کل این بنا را میتوان با زور در هم شکست. دولت یهود که عمدتاً به تنهایی و تحت فشار بیوقفه بینالمللی عمل میکند، مهمترین کارزار علیه زیرساختهای منطقهای چین در این قرن را انجام داده است.
از این نظر، عملیات خشم حماسی از جایی که اسرائیل متوقف شده بود، آغاز میشود و از تخریب نیابتی به رویارویی مستقیم با خود مرکز [چین] ارتقا مییابد. از پایان جنگ سرد، هیچ فرصت قابل مقایسهای برای وارد کردن این نوع آسیب استراتژیک به موقعیت چین، خود را نشان نداده است.
بنابراین، بله، مسئله ایران هرگز در مورد ایران نبود. جمهوری اسلامی را از معادله حذف کنید، و چین مهرههای خود را برای احتمال تایوان از دست میدهد. آن را در جای خود بگذارید، و خاورمیانه همان چیزی باقی میماند که پکن آن را طراحی کرده بود: جبهه دومی که واشنگتن هرگز نمیتواند آن را ترک کند و هرگز نمیتواند در آن بماند. حملات ترامپ اولین اقدام رئیس جمهور آمریکا است که به نظر میرسد میداند راه اقیانوس آرام از تهران میگذرد.