آنچه مقامات ارشد خلیج فارس را ناامید میکند، این است که بسیاری در واشنگتن، جنگ را به موضوع سیاست داخلی ایالات متحده و دونالد ترامپ تبدیل میکنند در حالی که خاورمیانه در راستای مسیری دشوار حرکت کرده که هرگز به قبل بازنمیگردد.
طی دو هفته گذشته، با تعدادی از مقامات خلیج فارس صحبت کردهام تا بهتر بفهمم که رهبران منطقه چگونه به جنگ جاری نگاه میکنند. گفتگوها به طرز چشمگیری شبیه به هم بودهاند. برای بسیاری از آنها، این درگیری مسئله «اگر» نبود، بلکه مسئله «چه زمانی» بود. یکی از مقامات ارشد خلیج فارس به من گفت که کشورش مدتهاست میداند که بزرگترین خطرش در ایران است و نه در اسرائیل - واقعیتی که در روزهای اخیر آشکار شده است.
مقامات به من گفتند که اجتنابناپذیری جنگ نتیجه وجود یک نظام انقلابی است که تقریباً نیم قرن قدرت خود را از طریق نیروهای نیابتی، موشکهای مرگبار، آرمانهای هستهای و ارعاب بیوقفه ارتقا داده است. یکی دیگر از مقامات ارشد خلیج فارس به من گفت که کشورش مدتها به مذاکرهکنندگان آمریکایی از دولتهای دموکرات استدلال کرده بود که آنها در اشتباهند که فکر میکنند مهار قابلیتهای هستهای ایران کافی است، زیرا این امر به موشکها و نیروهای نیابتی که تهدیدی برای همسایگانش محسوب میشوند، نمیپردازد.
به گفته مقامات خلیج فارس، منطقه سالهاست که در نوعی جنگ سایه زندگی میکند. درگیریهای نیابتی، حملات سایبری و حملات نظامی به زیرساختهای انرژی بخشی از یک کمپین پایدار طراحی شده توسط ایران برای آزمایش و فرسایش معماری امنیتی خلیج فارس بود. به دبی، ابوظبی و به طور فزایندهای ریاض نگاه کنید. آنها منعکس کننده درجهای از تحمل مذهبی، اعتدال سیاسی و نوسازی اقتصادی هستند که به شدت با حکومت دینی ایران در تضاد است.
برخی از مقامات این کشورها به طور خصوصی با تصمیم ترامپ برای جنگ در کنار اسرائیل مخالفت کردند. برخی دیگر موافق بودند. اما هیچ یک از کسانی که اکنون با آنها صحبت کردم نمیخواهند ایالات متحده قبل از انجام کار، کوتاه بیاید و فرار کند. حتی آن دسته از مقامات خلیج فارس که از تشدید تنشها نگرانند (و این شامل بیشتر کسانی میشود که من با آنها صحبت کردم) این جنگ را اوج یک مسیر طولانی میدانند که در مقطعی نیاز به واکنش داشت - قبل از اینکه موازنه قدرت به طور جبرانناپذیری به سمت ایران متمایل شود.
این بدان معنا نیست که مقامات خلیج فارس طرفدار تغییر در ایران هستند، زیرا هیچ کس نمیتواند به طور دقیق چگونگی انجام این کار را تعیین کند. این باید وظیفه مردم ایران باشد. با این حال، از نظر آنها، این بدان معناست که ایالات متحده، اسرائیل و سایر شرکای مشتاق باید به فرسایش قابلیتهای مخرب ایران ادامه دهند - به ویژه که اکنون در یک وضعیت انتقامجویانه قرار خواهد گرفت.
حرف آخر آنها: اگر ایران از این وضعیت به صورتی ضعیف بیرون بیاید، حتی اگر همچنان سپاه آن را کنترل کند، برای همه بهتر است. به بیان دیپلماتیکتر، یک مقام ارشد خلیج فارس به من گفت: «اگر ایران قادر به صدور بیثباتی به همسایگان خود نباشد، این چیز خوبی خواهد بود.»
در مورد رهبران ایران، آنها احتمالاً شرط میبندند که سیاست داخلی ایالات متحده، ایران را از فروپاشی کامل نجات خواهد داد. رهبران ایران احتمالاً فکر میکنند که میتوانند از طریق یک درگیری طولانی و افزایش قیمت بنزین، درد سیاسی را به ترامپ تحمیل کنند تا به قیمت پایان کنترل حزب ترامپ بر کنگره در انتخابات میاندورهای آینده این کشور تمام شود.
هفتههای سرنوشتساز پیش رو
گفتگوهای من با مقامات خلیج فارس و ایالات متحده در روزهای اخیر، بسیاری از دیدگاههای من را در مورد اهمیت این لحظه تقویت کرده است. در حال حاضر ارزیابیهای بدبینانه زیادی در مورد جنگ وجود دارد، اما آنها یک فرصت تاریخی را پنهان میکنند. درگیری با ایران میتواند یک نقطه عطف واقعی باشد. این درگیری میتواند بزرگترین عامل بیثباتکننده خاورمیانه در چهار دهه گذشته را خنثی کند و دریچههای جدیدی برای امنیت و رفاه منطقهای ایجاد کند. و میتواند محور متجاوزان نوظهور متشکل از چین، روسیه، کره شمالی و ایران را متلاشی کند. کاخ سفید تخمین میزند که ایران، از طریق اقدامات مستقیم و شبکههای نیابتی خود، از زمان انقلاب اسلامی مسئول مرگ صدها آمریکایی - از جمله نیروهای نظامی، دیپلماتها و غیرنظامیان آمریکایی - بوده است.
پس ایالات متحده چگونه میتواند از اینجا به آنجا برسد؟ از طریق عزم نظامی، صبر استراتژیک و هوشمندی دیپلماتیک. مهمتر از همه، ایالات متحده نباید عملیات نظامی خود را زود پایان دهد. این میتواند ناخواسته موقعیت ضعیف ایران را تقویت کند. حتی اکنون، سالها طول خواهد کشید تا ایران بتواند قابلیتهای نیروی دریایی و موشکی خود را بازسازی کند یا دوباره آرزوی زرادخانه سلاحهای هستهای را داشته باشد. اما دو تا سه هفته آینده بسیار حیاتی خواهد بود، زیرا ایالات متحده همچنان به هدف قرار دادن قابلیتهای ایران ادامه میدهد.
پلیتساس، یک مقام سابق پنتاگون، به من گفت: «خبر خوب این است که ارتش ایالات متحده در چند هفته آینده در مسیر دستیابی به اهداف اعلام شده برای نابودی یا تضعیف شدید موشکها، پهپادها، پایگاه صنعتی مرتبط، نیروی دریایی و برنامه هستهای ایران قرار دارد.» آنچه که به احتمال زیاد منجر به «شکست در تکمیل عملیات نظامی در ایران» میشود، پایان زودهنگام آن به دلیل فشار اقتصادی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز است که هدف ایران نیز همین است.
به همین دلیل است که ایالات متحده و شرکایش باید کنترل تنگه را به دست بگیرند، آزادی حرکت را فراهم کنند و از آسیب اقتصادی که میتواند به ایران قدرت نفوذ بیشتری بدهد، جلوگیری کنند.
مقامات آمریکایی به شرکای خلیج فارس خود گفتهاند که در ایجاد ائتلافی از کشورها برای اسکورت کشتیها در تنگه پیشرفتهایی داشتهاند، علیرغم اینکه چندین کشور علناً از مشارکت در این تلاش خودداری میکنند. تجهیزات نظامی بیشتری از سوی ایالات متحده برای محافظت از کشتیها و در عین حال ادامه حمله به توانایی ایران در ایجاد اختلال در این ترافیک، به منطقه وارد میشود.
حتی در حالی که نیروهای آمریکایی این اهداف را دنبال میکنند، آمریکاییها نباید از فرصت بزرگتر غافل شوند. هفته گذشته، یکی از مقامات دولت ترامپ با من درباره چشمانداز بلندمدتتری که برخی در کاخ سفید در خاورمیانه در سر میپرورانند، صحبت کرد؛ چشماندازی که در آن نه تنها رهبران میانهرو عرب و اسرائیل روابط خود را عادیسازی میکنند - همانطور که از طریق توافقنامه ابراهیم این کار را انجام دادهاند - بلکه یک دولت جدید ایرانی و رهبران عرب نیز در نهایت این کار را انجام میدهند و در نهایت منجر به عادیسازی روابط اسرائیل و ایران میشوند.
این جنگ بدون پایان مشخص، چشماندازی خیالی به نظر میرسد. اما اگر دولت ترامپ به ماموریتی که برای خود در ایران تعیین کرده است، عمل کند، تحولاتی مانند این میتواند به واقعیت تبدیل شود و هم به منافع ایالات متحده و هم به منافع شرکای منطقهای آن خدمت کند.