یک مقام ارشد که دههها از عمر خود را در بدنه دولت سپری کرده بود، زمانی جملهای به من گفت که ارزش به خاطر سپردن دارد: در مواجهه با سختترین مشکلات، گزینههای پیش روی سیاستگذاران به سه دسته تقسیم میشوند: بد، بدتر و فاجعهبار. او میگفت: «یک روز خوب در دولت روزی است که شما این شانس را داشته باشید که گزینه «بد» را انتخاب کنید، در حالی که کاملاً میدانید به خاطر این انتخاب مورد انتقاد قرار خواهید گرفت.» یادداشت تفاهمی که دولت ترامپ با ایران به آن دست یافته، یک مطالعه موردی عینی از همین منطق است. این یادداشت تفاهم، همان «گزینه بد» است؛ یعنی یک حلوفصل مذاکرهمحور که فرسنگها با اهداف جنگیِ اعلامشده از سوی آمریکا فاصله دارد و وضعیتی مشابه با دوران پیش از جنگ را احیا میکند. با این حال، گزینههای جایگزین، بدتر و به مراتب بدتر بودند. بیایید با آنچه درباره این یادداشت تفاهم میدانیم شروع کنیم. بر اساس گزارشها، این تفاهمنامه جنگ را در تمام جبههها ــ از جمله لبنان ــ به مدت ۶۰ روز متوقف میکند، تنگه هرمز را به تدریج به روی تمام ترددها بازگشایی مینماید و محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا را گامبهگام لغو میکند. در موضوع هستهای ــ که توجیه اولیه برای آغاز این جنگ بود ــ تعهدات به طرز چشمگیری ناچیز و ضعیف هستند. معاون وزیر امور خارجه ایران هیچ تعهد هستهای ملموسی نداده است و کاخ سفید نیز ادعایی فراتر از وعده دیرینه ایران مبنی بر عدم ساخت سلاح هستهای مطرح نکرده است؛ وعدهای که تهران دهههاست آن را تکرار میکند. سوالات و چالشهای سختتر ــ مانند سطوح غنیسازی، ذخایر موجود و رفع تحریمها ــ به دور دوم مذاکرات موکول شدهاند. کلام آخر و حقیقت ماجرا این است: یک جنگ کامل اتفاق افتاد ــ با ۱۳ کشته آمریکایی و هزاران کشته دیگر در سراسر منطقه ــ…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.