پیامدهای درگیری ایران، که در حال حاضر در منطقه احساس میشود، با تشدید بحران غذایی، در سطح جهانی طنینانداز خواهد شد. خلیج فارس که معمولاً شلوغ است، نه تنها یک کانال منظم برای نفت خام، بلکه برای مواد غذایی و کودهای حیاتی کشاورزی نیز هست. اما با خطر گسترش جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، تأثیر آن بر این کشورها و نقشی که آنها قادر به ایفای آن در بازارهای جهانی مواد غذایی نیستند، قابل توجه خواهد بود.
کشورهای منطقه - که بیش از ۶۰ میلیون نفر جمعیت دارند - به ویژه در معرض شوکهای غذایی قرار دارند. طبق گزارش موسسه تحقیقات سیاست عمومی، آنها تقریباً به طور کامل در مورد برنج (۷۷ درصد)، ذرت (۸۹ درصد)، سویا (۹۵ درصد) و روغنهای گیاهی (۹۱ درصد) به واردات وابسته هستند. هرگونه اختلال در زنجیرههای تأمین به سرعت عواقب قابل توجهی خواهد داشت. در ایران، تورم قیمت مواد غذایی در سال گذشته ۴۰ درصد افزایش یافته است، قیمت برنج هفت برابر و قیمت عدس سبز و روغن نباتی سه برابر شده است. احتمالاً کریدورهای حمل و نقل زمینی جدیدی باز خواهند شد و روسیه، ترکیه و سوریه را در موقعیت کنترل استراتژیک بر منابع حیاتی قرار میدهند. عربستان سعودی به طور سنتی از طریق بنادر دریای سرخ خود واردات انجام میدهد که به دلیل حملات شورشیان حوثی مورد حمایت ایران به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
خاورمیانه، از جمله کشورهای خلیج فارس و شمال آفریقا، مصرف گندم بالایی دارند (بیش از ۲۰۰ پوند سرانه در سال) و تصادفی نیست که افزایش سرسامآور قیمت نان و ناامنی غذایی از عوامل مؤثر در شورشهای بهار عربی در سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ بودند. در مصر، که در آن زمان بزرگترین واردکننده گندم جهان بود، وضعیت سیاسی زمانی غیرقابل کنترل شد که خشکسالی زمستانی بیسابقه در چین، خشکسالی ناگهانی در روسیه، فصل برداشت مرطوب در کانادا، شرایط خشک در استرالیا و سیل فاجعهبار در پاکستان منجر به کمبود جهانی گندم شد. این شوکهای خارجی، تغییرات اجتماعی، اقتصادی، زیستمحیطی و اقلیمی را تشدید کردند که منجر به فرسایش قرارداد اجتماعی بین شهروندان و دولتها در شمال آفریقا و شام شد.
تهدیدهای غذایی و آبی
این درگیری در زمانی رخ میدهد که وضعیت جهانی از قبل ناپایدار است و بیش از ۶۷۰ میلیون نفر (بیش از ۸ درصد از جمعیت جهان) از گرسنگی رنج میبرند و تعدادی از نقاط بحرانی، گروههای بزرگی را به سمت گرسنگی و مرحله پنجم از مقیاس طبقهبندی یکپارچه فازهای امنیت غذایی (IPC) سوق میدهد. IPC ابزاری برای بهبود تجزیه و تحلیل و تصمیمگیری در مورد امنیت غذایی است. مرحله پنجم بالاترین سطح آن است و به عنوان "قحطی با شواهد محکم" طبقهبندی میشود. در حال حاضر این وضعیت در موارد زیر وجود دارد:
سودان، به دلیل درگیری داخلی مداوم و آوارگی گسترده ناشی از آن.
نوار غزه، علیرغم از سرگیری نسبی کمکهای بشردوستانه از زمان توافق آتشبس پس از محدودیتهای شدید دسترسی به کمکها.
یمن، به دلیل تشدید درگیری، آسیب به زیرساختها و محدودیتهای کمکهای بشردوستانه.
سودان جنوبی، به دلیل سطوح بسیار بحرانی ناامنی غذایی پس از تشدید خشونت و درگیری مسلحانه.
مالی، به دلیل سطوح بحرانی ناامنی غذایی حاد که احتمالاً ادامه خواهد یافت، ناشی از درگیریهایی که همچنان معیشت و بازارها را مختل میکند.
آب نیز نگرانکننده است. اولین حملات ایران به کارخانههای آب شیرینکن در بحرین و حملاتی که در نزدیکی یک مجتمع عظیم با چهل و سه کارخانه آب شیرینکن در عربستان سعودی فرود آمدند، نشان دهنده لایه دیگری از جنگ استراتژیک است. کل منطقه خلیج فارس به طرز خارقالعادهای به فناوری آب شیرینکن وابسته است و چهارصد کارخانه در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تقریباً ۴۰ درصد از آب شیرینکن جهان را تولید میکنند. در کویت، ۹۰ درصد از آب آشامیدنی به این کارخانهها، ۸۶ درصد در عمان و ۷۰ درصد در عربستان سعودی وابسته است. در مجموع، ۱۰۰ میلیون نفر در منطقه به این منابع آب متکی هستند.
یک تلگراف فاش شده در سال ۲۰۰۸ که از سفارت ایالات متحده در ریاض ارسال شده بود، مستند میکرد که یک کارخانه آب شیرینکن بیش از ۹۰ درصد از آب آشامیدنی ریاض را تأمین میکند و اظهار داشت که اگر این کارخانه، خطوط لوله آن یا زیرساختهای برق مرتبط با آن به طور جدی آسیب ببینند یا تخریب شوند، شهر «باید ظرف یک هفته تخلیه شود». رهبران سیاسی منطقه در آن زمان میدانستند که آب برای رفاه ملی از نفت مهمتر است (و هست). امروزه، عربستان سعودی حتی بیشتر به کارخانههای آب شیرینکن وابسته است. فناوریهای انرژیبر تقریباً سهچهارم آب آشامیدنی این کشور را تأمین میکنند.
محدودیتهای کود، تأثیر موجی بر امنیت غذایی ایجاد میکند
نقش این منطقه در صادرات جهانی کود کمتر مورد بحث قرار گرفته است. کود تا ۲۵ درصد از هزینههای تولید کالاهای کشاورزی را تشکیل میدهد و جنگ، یک سوم تجارت جهانی کود را در معرض خطر اختلال قرار میدهد. حمل و نقل گاز طبیعی به شدت کاهش یافته است که بر مواد اولیه کودهای نیتروژنی تأثیر میگذارد. در همین حال، بحرین، عمان، قطر و عربستان سعودی که درگیر جنگ هستند، صادرکنندگان حیاتی کودهایی مانند اوره، دیآمونیوم فسفات (DAP) و آمونیاک بیآب هستند.
با تحت تأثیر قرار گرفتن فعالیت کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، تأثیر آن بر صادرات جهانی کود بسیار زیاد است و اثرات آبشاری ایجاد خواهد کرد. کشورهای سراسر جهان پیش از این به طور فزایندهای برای جبران ضررهای کود ناشی از جنگ در اوکراین و محدودیتهای فزاینده صادرات چین به کشورهای خلیج فارس متکی بودند. اما با عبور حدود یک چهارم تولید جهانی کود از تنگه هرمز، قیمتها در حال افزایش است. در خاورمیانه، قیمت اوره ظرف یک هفته ۱۹ درصد افزایش یافت و چالشهای مالی جدیدی را برای بخشهای کشاورزی در سراسر جهان ایجاد کرد.
وضعیت فعلی، پویایی ویرانگری را که در روزهای اولیه حمله روسیه به اوکراین آغاز شد، برجسته میکند. وقفههای حمل و نقل و محدودیتهای تجاری، منابع کود را که از قبل محدود شده بود، تحت تأثیر قرار داد و هزینهها را به نصف افزایش داد، محاصره بنادر دریای سیاه اوکراین، صادرات قابل توجه غلات و کود اوکراین را قطع کرد. در آن زمان، روسیه ۲۵ درصد از مواد اولیه کود جهان را تولید میکرد که کرملین بلافاصله صادرات آن را محدود کرد. واکنش زنجیرهای به دنبال آن رخ داد: کشورها صادرات مواد غذایی خود را محدود یا متوقف کردند. صربستان صادرات گندم، ذرت، آرد و روغن پخت و پز را متوقف کرد. آرژانتین، هند، اندونزی و ترکیه اقدامات مشابهی انجام دادند. با توجه به اینکه تقریباً نیمی از جمعیت جهان به غذای تولید شده با کمک کود وابسته هستند، افزایش قیمت مواد غذایی، تلاشها برای مبارزه با گرسنگی در کشورهای درگیر جنگ و شکننده مانند افغانستان و هائیتی را پیچیدهتر کرد.
تأثیر حمله روسیه بر بازارهای کود، از جمله مهمترین و ماندگارترین پیامدهای اقتصادی این درگیری بوده است - که هنوز هم احساس میشود. این امر تجارت جهانی کود را بازسازی کرده، قیمتها را از نظر ساختاری بسیار بالاتر از سطوح قبل از جنگ نگه داشته و خطر تمرکز شدید را در بازاری که تعداد کمی از کشورهای بیثبات ژئوپلیتیکی کنترل بیش از حدی بر یک نهاده حیاتی برای تولید جهانی غذا دارند، آشکار کرده است. هزینه این امر در جوامع آسیبپذیر بیشتر مشهود بود، به طوری که این درگیری در دو سال پس از حمله، در مجموع ۲۷.۲ میلیون نفر دیگر را به فقر و ۲۲.۳ میلیون نفر دیگر را به گرسنگی کشاند. همانطور که اغلب اتفاق میافتد، کشورهای جنوب صحرای آفریقا به طور خاص در معرض این خطر قرار گرفتند.
تسلیح سیستماتیک غذا، آب و کود
مطالعات موردی برجسته و مستند شامل درگیریها در غزه، سودان، تیگرای و یمن است. این موارد در کنار هم نشان میدهند که سلاحسازی غذا میتواند اشکال مختلفی داشته باشد - دستکاری کمکهای غذایی، استفاده از غذا به عنوان ابزاری برای جذب و نگهداری نیرو و هدف قرار دادن زیرساختهای کشاورزی. در حالی که برخی از این استراتژیها برای مسلح کردن غذا قرنهاست که مورد استفاده قرار گرفتهاند، تجزیه و تحلیل دقیقتر مطالعات موردی مدرن، کیفیت جدیدی را آشکار میکند: دامنه جهانی و استفاده از آنها برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی. این امر مستلزم ارزیابی مجدد گستردهتری از چگونگی تعریف امنیت ملی توسط دولتها و واکنشهای لازم برای جلوگیری از انواع جدید تهدیدات امنیتی، از جمله سلاحسازی جهانی غذا، است. درگیری ایران نشان میدهد که امنیت غذایی چقدر در برابر توسعه بحرانهای ژئوپلیتیکی آسیبپذیر است.
حمله به اوکراین و جنگ ایران پیامدهای مالی ثانویهای نیز دارند که قابل توجه هستند. کشورهای اهداکننده، عمدتاً غربی، به دلیل افزایش چشمگیر هزینههای دفاعی، حداقل تا حدی، در حال کاهش بودجه توسعه خارج از کشور هستند. طبق گزارشها، هفته اول جنگ در ایران از ۱۱.۳ میلیارد دلار فراتر رفته است و برخی تخمین میزنند که هزینههای ایالات متحده میتواند تا ۱ میلیارد دلار در روز باقی بماند. هزینههای دفاعی اروپا از ۳۷۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۰ به ۶۹۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است، که بالاتر از سطح هزینههای پایان جنگ سرد است. دبیرکل سازمان ملل متحد هشدار داده است که افزایش چشمگیر هزینههای نظامی "با وخامت قابل توجه … در پیشرفت به سمت اهداف توسعه پایدار همزمان شده است." این اهداف، مجموعهای از هفده هدف جهانی را پوشش میدهند که توسط سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۵ برای رسیدگی به مسائل اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی تا سال ۲۰۳۰ تعیین شده است.
با توجه به این تهدیدهای غیرسنتی و استراتژیهای جدید تسلیحاتی، سیاست خارجی که به طور سنتی بر پیشبرد منافع یک ملت متمرکز بوده است، اکنون به طور فزایندهای در مورد حل مشکلات ملی، منطقهای و جهانی است که به طرق بیشمار و اغلب غیرقابل پیشبینی بر همه تأثیر میگذارد.
این موضوع به ایران برمیگردد، جایی که تسلیحاتی کردن سیستماتیک غذا، آب و کود در منطقهای تشنه، این را به اولین درگیری واقعی قرن بیست و یکم تبدیل میکند که میتواند یک ماشین قحطی با حرکت آهسته را به راه بیندازد. آب و غذا در حاشیه درگیری دغدغههای بشردوستانه نیستند، اما - با توجه به حاشیه خطای ناچیز در مورد عملکرد تأمین آب و غذا در منطقه - به سرعت در حال تبدیل شدن به مهمترین زمینه درگیری هستند. در مقیاس، شوک کود ناشی از جنگ همراه با فصول رشد تحت فشار آب و هوا، ذخایر غلات تهی شده و دولتهای دارای بدهی محدود باید تهدیدی برای کل جهان در نظر گرفته شود. اگر به آن رسیدگی نشود، این پتانسیل را دارد که یک درگیری نظامی منطقهای را به یک بحران بشردوستانه جهانی تبدیل کند.