این مقاله بر اساس پژوهشی است که در سال ۲۰۲۵ توسط شهسواری و اصلاحی با عنوان «پویایی توسعه نامتوازن آموزش عالی: تحلیل عوامل و پیامدهای سیاستی» در نشریه Policy Reviews in Higher Education منتشر شده است. مطالعه ما به پارادوکس توسعه آموزش عالی، به ویژه در ایران، میپردازد که نتوانسته به تأثیرات قابل توجه اجتماعی منجر شود. ما برای بررسی تجربیات و دیدگاههای شرکتکنندگان، یک پارادایم پژوهشی تفسیری را با تأکید بر تحقیق کیفی اتخاذ کردیم. به طور خاص، ما از رویکرد پژوهش کیفی پایه استفاده کردیم و بر تحلیل دادهها برای درک معانی و الگوهای زیربنایی تمرکز کردیم. مصاحبههای نیمهساختاریافته و عمیق با ۲۳ نفر از متخصصان سیستم آموزش عالی ایران، شامل کارشناسان اجرایی و اساتید دانشگاهی، انجام شد. دادهها با استفاده از تحلیل تماتیک کیفی با رویکرد شبکه تماتیک تحلیل شدند. این مطالعه تعامل عوامل داخلی و خارجی را که منجر به این عدم تعادل میشوند، برجسته میکند و توصیههای عملی برای سیاستگذاران و مدیران دانشگاهی ارائه میدهد. این مطالعه چندین عامل خارجی و داخلی را که به توسعه نامتوازن آموزش عالی ایران کمک میکنند، شناسایی میکند. عوامل خارجی: گفتمان سیاسی متناقض: اختلافات سیاسی منجر به جهتگیریهای سیاستی ناهمگون میشود که مانع اصلاحات آموزش عالی است. بیثباتی حاصله، دانشگاهها را از پیگیری استراتژیهای منسجم برای توسعه اجتماعی باز میدارد. ساختارهای تصمیمگیری ناکارآمد: چارچوبهای سیاستی ناکارآمد، توانایی دانشگاهها را برای همسویی با اهداف توسعه ملی محدود میکند. این امر ظرفیت آنها را برای برنامهریزی بلندمدت، تجاریسازی تحقیقات و نوآوری کاهش میدهد. فقدان همبستگی اجتماعی و فرهنگی: ضعف یکپارچگی اجتماعی، توانایی آموزش عالی را در کمک به پیشرفت اجتماعی کاهش میدهد. دانشگاهها بدون یک چارچوب فرهنگی مشترک، برای پیوند دادن خروجیهای دانش خود با نیازهای گستردهتر جامعه با مشکل مواجه هستند. تقاضای کم برای علم و فناوری در اقتصاد: ادغام محدود پیشرفتهای علمی در بخشهای اقتصادی، از اهمیت دانشگاهها میکاهد.…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.