تقریباً ۲۵ سال تلاش دیپلماتیک برای مهار برنامه هستهای ایران یک درس حیاتی به همراه دارد: ابهام، نسخه شکست است. دقت و صراحت، حتی در توافقی که آسانگیرانهتر از حد ایدهآل باشد، مسیر دستیابی به موفقیت را هموار میسازد. یادداشت تفاهم میان ایالات متحده و ایران که به جنگ ویرانگر امسال پایان میدهد، این درس را نادیده گرفته است. دیپلماسی راهبرد درستی برای مواجهه با برنامه هستهای ایران است؛ اما این توافق جدید بدون یک تغییر مسیر اساسی، در معرض این خطر قرار دارد که به توافق دیگری تبدیل شود که فرو میپاشد، چرا که مذاکرهکنندگان تحت فشار برای دستیابی به «هر نوع توافقی»، اختلافات خود را زیر نقابِ عدم قطعیت و ابهام پنهان کردهاند. نخستین توافق هستهای با ایران در سال ۲۰۰۳ توسط فرانسه، آلمان و بریتانیا، تنها کمی بیش از یک سال پس از آن که جهان از برنامه هستهای پنهانی تهران مطلع شد، به دست آمد. در آن توافق، با لحنی که ممکن است دقیق به نظر برسد، تهران «تصمیم گرفت به صورت داوطلبانه تمامی فعالیتهای غنیسازی اورانیوم را به حالت تعلیق درآورد.» با این حال، این عبارت در واقع یک ابهامافکنی دیپلماتیک بود. ایران ادعا میکرد تا زمانی که عملاً اورانیوم را غنیسازی نکند، مجاز به ساخت قطعات سانتریفیوژ و تولید هگزا فلوراید اورانیوم (خوراک اصلی غنیسازی) است. در مقابل، طرفهای مذاکرهکننده معتقد بودند این فعالیتها ممنوع است. همین اختلاف نظر باعث شد که توافق سال ۲۰۰۳ در کمتر از یک سال فرو بپاشد. یادداشت تفاهم جدید نیز حاوی ابهاماتی مشابه است. ایران قول داده است که فعلاً «وضعیت موجود برنامه هستهای خود را حفظ کند.» اما عدم تعریف دقیق «وضعیت موجود» در این سند، مشکلآفرین است. برای نمونه، ایران پس از جنگهای سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، اقدامات پاکسازی و ارتقای امنیت را در سایتهای هستهای مختلف در سراسر کشور آغاز کرده است. آیا تلاش برای…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.