از اکتبر ۲۰۲۳، بردار استراتژیک اصلی دولت اسرائیل، کارزاری علیه دشمنان منطقه، متمرکز بر ایران، حماس در غزه، حزبالله در لبنان بوده است. این کارزار به پایان خود نزدیک میشود. در ماههای آینده، چالشهای آشکار تعیین تکلیف خواهند شد. مسائل گروگانها و خلع سلاح کامل و حذف حماس در غزه، و همچنین پروژه هستهای در ایران به نتیجه خواهند رسید. سایر چالشها در حال تجربه فرآیندهای تغییری هستند که از دیدگاه اسرائیل عمدتاً مثبت است. در لبنان، نظم جدیدی در حال شکلگیری است که تحت تأثیر تضعیف حزبالله قرار دارد. در سوریه، نظم جدیدی بدون حضور ایران و نیروهای نیابتی آن در حال شکلگیری است. در یهودیه و سامره (کرانه باختری)، سیستم حول محور «روز پس از عباس» در حال همگرایی است؛ و دولت ترامپ برای ترویج و گسترش توافقنامههای ابراهیم و ادغام اسرائیل در منطقه تلاش میکند. در این وضعیت – حتی اگر عملیات نظامی در غزه برای چند ماه دیگر ادامه یابد یا کارزاری اسرائیلی یا اسرائیلی-آمریکایی علیه ایران انجام شود – واضح است که حداکثر ظرف شش ماه تا یک سال، اسرائیل از جنگ خارج شده و وارد واقعیتی از استفاده مداوم از زور خواهد شد. شایسته است به مبانی استراتژی امنیت ملی داوید بن گوریون بازگردیم و تمرکز ملی را از سطح امنیتی «نیروی ضربت» به سطح ملی «نیروی اصلی» تغییر دهیم، همانطور که بن گوریون پس از جنگ استقلال انجام داد. یکی از اصول اساسی استراتژی او این است که اسرائیل باید تا حد امکان برای دورههای طولانی ساخت توانمندیهای ملی تلاش کند و زمان لازم برای تبدیل شدن به «نیروی ضربت» به منظور شکست دشمنان را تا حد امکان کاهش دهد. تجهیز و فعالسازی مداوم «نیروی ضربت» از اکتبر ۲۰۲۳، همراه با پیروزی آشکار که قبلاً به دست آمده و تکمیل مورد انتظار آن در ماههای آینده، اعتبار بیشتری به این اصل میدهد. برخلاف…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.