سالهاست که دونالد ترامپ هویت سیاسی خود را در تضاد با معماران جنگ عراق تعریف کرده است. او مداخلههای نظامی در خاورمیانه را پروژههایی ناشی از «خودپسندی اخلاقی» میدانست که بهای آن با خون و ثروت آمریکاییها پرداخت شده است. او وعده داده بود که دیگر خبری از «تغییر رژیم» و «جنگهای بیپایان» نخواهد بود. با این حال، در حالی که مذاکرات هستهای با ایران با بنبست مواجه شده، ناوهای جنگی آمریکا در سواحل ایران تجمع کرده و بمبافکنها در موضع حمله قرار گرفتهاند. رئیسجمهوری که با محکوم کردن سیاستهای جورج دبلیو بوش به قدرت رسید، اکنون خود را در حال احیای همان منطق بوش در سیاست خاورمیانهای میبیند. چگونه به اینجا رسیدیم؟ و مهمتر از آن: این لحظه چه چیزی را درباره قدرت آمریکا فاش میکند؛ اینکه چه چیزی واقعاً تغییر میکند و چه چیزی هرگز تغییر نمیکند؟ پاسخ با نتیجه مبهم جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته آغاز میشود. ترامپ و حامیانش از «عملیات چکش نیمهشب» که تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد، به عنوان یک موفقیت نظامی بزرگ یاد کردند. همزمان، «عملیات شیر خروشان» اسرائیل نیز پدافند هوایی ایران را از هم پاشید و توانمندیهای موشکهای بالستیک آن را به شدت تضعیف کرد. در ۲۳ ژوئن، ترامپ آتشبس با میانجیگری ایالات متحده را پیروزی اقتدار آمریکا قلمداد کرد. او در «تروث سوشال» اعلام کرد که اسرائیل و ایران «تقریباً همزمان» برای دستیابی به «صلح» نزد او آمدهاند، زیرا «زمانش فرا رسیده بود». او وعده «عشق، صلح و شکوفایی» برای هر دو طرف را داد. روز بعد، فرستاده او، استیو ویتکاف، از یک «توافق صلح بلندمدت که ایران را احیا میکند» سخن گفت؛ توافقی که فراتر از یک آتشبس ساده خواهد بود. تئوری پیروزی ترامپ ساده بود: حملات آسیب جدی زده بودند، ایران مجبور به بازگشت به میز مذاکره شده بود و اکنون فشار نظامی منجر به…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.