شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۵

تصور موهوم تغییر جمهوری اسلامی در خیابان

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

دونالد ترامپ پس از ترور رهبر ایران، به ایرانیان گفت که «دولت خود را به دست بگیرید» زیرا این «احتمالاً تنها فرصت شما برای نسل‌ها» بود. پنج هفته بعد، همزمان با افزایش هزینه‌های انسانی و اقتصادی جنگ علیه ایران، در حالی که رهبران تندروتر کنترل اوضاع را تشدید می‌کردند، ترامپ اصرار داشت که مردم ایران از او التماس می‌کنند که تا آزادی‌شان به بمباران ادامه دهد.

فریادهای ترامپ، اکثریت خاموش ایرانی را در نظر می‌گیرد که به ایالات متحده اعتماد دارند و از رژیم فعلی متنفرند، به طوری که دیپلماسی با آن را رد می‌کنند، از تحریم‌های بی‌چون و چرا برای گرسنگی دادن به آن حمایت می‌کنند و می‌خواهند زیرساخت‌های ملی تا زمانی که بتوانند اقتدارگرایان سرکوبگر را با یک دموکراسی سکولار به سبک غربی جایگزین کنند، نابود شوند. این روایت با نظرسنجی‌های انتخابی که داده‌ها را از زیرمجموعه‌ای از جمعیت (مانند مشترکین یک ارائه دهنده VPN) و مصاحبه‌های خبری غربی با تعداد کمی از مردم داخل ایران جمع‌آوری می‌کنند، تقویت می‌شود.

ما از سال ۲۰۱۴، ۲۲ نظرسنجی نماینده در ایران با استفاده از روش‌های استاندارد طلایی برای نظرسنجی در کشورهای اقتدارگرا انجام داده‌ایم. تحلیل ما نشان می‌دهد که چرا شرط‌بندی روی اینکه نیروی هوایی می‌تواند سرنگونی مردمی جمهوری اسلامی ایران را تسریع کند، قمار بدی بود.

با استفاده از داده‌های جمع‌آوری‌شده از ۱۵ نظرسنجی انجام‌شده بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴، پاسخ‌دهندگانی را که نگرش‌های مطلوب و نامطلوبی نسبت به ایالات متحده داشتند، چه قبل و چه بعد از خروج واشنگتن از برجام در سال ۲۰۱۸، مقایسه کردیم. اقلیت موافق ایالات متحده از ۲۶.۵ درصد قبل از خروج به ۱۴.۳ درصد پس از آن به شدت کاهش یافت.

این اقلیت طرفدار ایالات متحده که در حال کوچک شدن است، شباهتی به حوزه انتخابیه‌ای که طرفداران فشار حداکثری تصور می‌کنند، ندارد. در عوض، این اقلیت بیشتر از بقیه مردم از دیپلماسی حمایت می‌کند، به هزینه‌های انسانی تحریم‌ها توجه بیشتری دارد و به طرز شگفت‌آوری در مورد مسائل امنیتی ملی‌گرا است.

مقامات دولت ترامپ پیوسته تأکید کرده‌اند که فشار قهری ایالات متحده می‌تواند یک جنبش ضد رژیم مفید از نظر سیاسی را در داخل ایران فعال کند.

ترامپ در اوایل دوره اول ریاست جمهوری خود استدلال کرد که برجام درست قبل از آنچه که «فروپاشی کامل رژیم ایران» بود، به تهران «یک خط نجات سیاسی و اقتصادی» داده است. وزیر امور خارجه او در سخنرانی خود در بنیاد هریتیج در سال ۲۰۱۸ که استراتژی پس از برجام را رونمایی می‌کرد، اعلام کرد که ایالات متحده «فشار مالی بی‌سابقه‌ای را بر رژیم ایران اعمال خواهد کرد» تا زمانی که به خواسته‌های ایالات متحده تن دهد یا آنقدر ضعیف شود که مردم ایران سرانجام بتوانند «در مورد رهبری خود انتخاب کنند».

جنگ خرداد سال گذشته با همین نظریه اجتماعی تغییر حکومت، با اضافه شدن قدرت هوایی، انگیزه گرفت. بنیامین نتانیاهو در طول حمله در یک درخواست تلویزیونی از ایرانیان گفت: «ما همچنین در حال هموار کردن مسیر برای شما هستیم تا به هدف خود، یعنی آزادی، برسید… رژیم هرگز ضعیف‌تر از این نبوده است… برخیزید و بگذارید صدایتان شنیده شود…»

این مفهوم استراتژیک چهار نگرش عمومی مختلف را با هم ترکیب می‌کرد: نارضایتی از جمهوری اسلامی، دیدگاه‌های مثبت نسبت به آمریکایی‌ها، اعتماد به واشنگتن و حمایت از سیاست قهری ایالات متحده. تحلیل ما نشان می‌دهد که حوزه انتخابیه ایرانی مورد نیاز برای اعمال فشار حداکثری برای ایجاد تغییر رژیم، عمدتاً یک سراب بوده است.

اقلیت مطلوب آمریکا در واقع چه شکلی است؟

در مقایسه با میانگین ایرانی‌ها، اقلیت مطلوب آمریکا، شهری‌تر، تحصیل‌کرده‌تر، مرفه‌تر و متصل به رسانه‌های غیردولتی هستند. به عنوان مثال، ایرانیانی که در استان تهران زندگی می‌کنند، ۱۵.۸٪ از گروه مطلوب را تشکیل می‌دهند، اما تنها ۹.۸٪ از گروه نامطلوب را تشکیل می‌دهند. گروه مطلوب، اکثریت اندکی مرد دارد، اما سن و قومیت آنها مشابه توزیع جمعیت عمومی است.

کسانی که بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا را دنبال می‌کردند، به طرز چشمگیری بیش از حد معمول بودند: ۴۶.۲٪ از گروه مطلوب آمریکا در مقابل ۲۰.۵٪ از گروه نامطلوب آمریکا قبل از خروج، و ۴۰.۱٪ در مقابل ۱۷.۱٪ پس از خروج. پاسخ‌دهندگانی که مدرک لیسانس یا بالاتر داشتند نیز در گروه موافق بسیار بیشتر بودند، اما این شکاف از ۴۴.۷٪ در مقابل ۲۵.۶٪ قبل از انصراف به ۳۲.۳٪ در مقابل ۲۳.۳٪ پس از آن کاهش یافت.

این یک قشر باریک و برون‌گرا است، نه یک طبقه فرودست گسترده و خشمگین که آماده رادیکال شدن است. احتمال کمتری وجود دارد که بخواهند آموزه‌های مذهبی بر سیاست تأثیر بگذارد و احتمال بیشتری وجود دارد که بگویند مقامات ایرانی اهمیتی نمی‌دهند که مردم مانند آنها چه فکر می‌کنند. اما جهان‌وطن‌تر بودن و بیگانه بودن از حکومت نخبگان داخلی لزوماً به معنای حمایت از زور یا حمله خارجی نیست.

بخش عمده‌ای از این گروه تمایز مهمی بین مردم آمریکا و دولت آمریکا قائل می‌شوند. وقتی در برخی از موج‌های پیش از خروج، سؤالات جداگانه‌ای در مورد مردم، دولت و کشور به طور کلی پرسیده شد، ۸۷.۷٪ از اقلیت مطلوب ایالات متحده نسبت به مردم آمریکا مطلوب بودند، اما تنها ۳۴.۳٪ نسبت به دولت ایالات متحده مطلوب بودند. پس از خروج، ۵۵.۷٪ از اقلیت مطلوب نسبت به مردم ایالات متحده مطلوب بودند، اما نسبت به دولت ایالات متحده نامطلوب بودند، در حالی که تنها ۳۲.۰٪ نسبت به هر دو مطلوب بودند. حتی قبل از خروج از برجام، اکثریت گروه مطلوب اعتمادی به این نداشتند که واشنگتن به تعهدات خود عمل کند.

این محور تحلیلی کل داستان است. مقامات ترامپ همچنان با همدردی با آمریکایی‌ها و ناامیدی از جمهوری اسلامی طوری رفتار می‌کردند که گویی به طور طبیعی به معنای حمایت از استراتژی قهری واشنگتن است. اما یک ایرانی می‌تواند مردم آمریکا را دوست داشته باشد، از جمهوری اسلامی متنفر باشد و همچنان زورگویی دولت ایالات متحده را رد کند.

طرفداری از دیپلماسی، طرفداری از زور نیست

اقلیت موافق با ایالات متحده، برجام را با نرخ بالاتری نسبت به اکثریت مخالف با ایالات متحده تأیید کردند و به احتمال زیاد خواهان رئیس جمهوری ایرانی بودند که به دنبال زمینه‌های مشترک با سایر کشورها باشد. با این حال، این یک گروه تسلیم‌طلب نبود. قبل از خروج، تقریباً به طور مساوی بین خواهان رئیس جمهوری که مذاکره کند و خواهان رئیس جمهوری که از حقوق ایران دفاع کند و از سازش امتناع ورزد، تقسیم شده بود.

اقلیتی که بیشترین تمایل را به روابط بهتر با ایالات متحده داشت، بیشترین حساسیت را نسبت به هزینه‌های اجتماعی تحریم‌ها نیز داشت. این گروه بیشتر از گروه مخالف آمریکا احتمال داشت که بگویند تحریم‌ها تأثیر منفی زیادی بر مردم عادی داشته است: ۶۸.۸٪ در مقابل ۵۲.۴٪ قبل از خروج و ۶۸.۴٪ در مقابل ۶۱.۵٪ پس از آن. این با ادعاهایی که این گروه از اجبار اقتصادی حمایت می‌کند، در تضاد است.

در مورد مسائل امنیتی سخت، این گروه موافق، بسیار ملی‌گراتر از آن چیزی بود که تندروهای آمریکایی تصور می‌کردند. از اقلیت کوچکی که هنوز پس از خروج از توافق، موافق آمریکا بودند، ۷۸.۶٪ گفتند که توسعه برنامه موشکی ایران تا حدودی یا بسیار مهم است. در مورد ترجیحات هسته‌ای، ۲۲.۵٪ خواهان یک عامل بازدارنده هسته‌ای و یک برنامه انرژی هسته‌ای بودند، در حالی که ۳۴.۲٪ از گروه مخالف چنین نظری داشتند. تقریباً از هر ده نفر، شش نفر گفتند که ایران باید به نقض حاکمیت ایران برای جلوگیری از حملات آینده پاسخ دهد.

ساده‌ترین واقعیت ممکن است مخرب‌ترین واقعیت برای جهان‌بینی فشار حداکثری باشد. استراتژی که با هدف تضعیف رژیم و گسترش پایگاه اجتماعی آمریکا در داخل ایران طراحی شده بود، این پیشتاز را گسترش نداد. در داده‌های ما، گروه موافق آمریکا پس از خروج واشنگتن از برجام از ۲۶.۵ درصد به ۱۴.۵ درصد کاهش یافت. فشار حداکثری احساسات طرفدار آمریکا را گسترش نداد؛ بلکه به بیگانه شدن تقریباً نیمی از دوستان آمریکا کمک کرد.

چرا جنگ همان اشتباه را تکرار می‌کند
هیچ‌کس نباید تعجب کند که جنگی که در ۲۸ فوریه آغاز شد، اعتراضات ضد دولتی در ایران را تسریع نکرد. نظرسنجی که ما کمی پس از جنگ دوازده روزه انجام دادیم، نشانه‌هایی از تأثیر تجمع زیر پرچم را نشان داد. ترامپ همچنین هشدارهای پیش از جنگ از سوی جامعه اطلاعاتی دریافت کرده بود که فرضیات او در مورد واکنش مردم ایران ناقص بوده است. پس از هفته‌ها بمباران، رویترز گزارش داد که اطلاعات ایالات متحده هیچ فروپاشی قریب‌الوقوعی از رژیم نمی‌بیند.

نظرسنجی به طور مداوم نارضایتی واقعی را در ایران نشان می‌دهد. اما نارضایتی ایران به آمریکا مربوط نمی‌شود. اقلیت مطلوب در نظرسنجی ما، برون‌گراتر، نسبت به نظم داخلی بدبین‌تر، نسبت به مردم آمریکا مطلوب‌تر و نسبت به بقیه مردم به دیپلماسی علاقه‌مندتر است. اما این یک پایگاه تغییر رژیم نیست که منتظر علامت واشنگتن باشد.

حوزه‌ای برای عمل متقابل و یک توافق هسته‌ای عادلانه وجود دارد. هرگز هیچ مدرکی مبنی بر وجود یک حوزه انتخابیه قابل توجه برای فشار حداکثری، چه رسد به آزادسازی از طریق بمباران، وجود نداشته است.

منبع گزارش:
https://responsiblestatecraft.org/trump-regime-change-iran/

مقالات مشابه

ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ
پایان جنگ خارجی، آغاز نبرد داخلی؟

انتخاب سردبیر

user