پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، به نظر میرسید که دولت ترامپ جایگاه ایران را در اولویتهای سیاست خارجی خود به طور قابل توجهی تنزل داده است. ترامپ بارها ادعا میکرد که این حملات برنامه هستهای ایران را «از بین برده است» و تحلیلگران نزدیک به دولت استدلال میکردند که این کارزار تلاشهای ایران برای تولید سلاح هستهای را سالها به عقب انداخته است.
این نتیجهگیریها قابل بحث بودند. در حالی که سایتهایی که ایالات متحده و اسرائیل هدف قرار دادند به طور قابل توجهی آسیب دیده و پرسنل کلیدی هستهای از بین رفتهاند، ایران هنوز مقادیر زیادی اورانیوم غنیشده با غلظت بالا در اختیار دارد و احتمالاً توانایی تبدیل آن به حداقل یک سلاح هستهای خام را تنها در عرض چند ماه دارد. بخش عمدهای از ارزیابی قابلیتهای هستهای باقیمانده ایران بر ناشناختههایی مانند میزان دسترسی به آن، تخصص دانشمندان هستهای بازمانده و سرعت بازسازی قابلیت تسلیحاتی تهران متکی بود.
با این وجود، تعداد کمی از ناظران نزدیک استدلال کردهاند که برنامه هستهای ایران حتی اگر همچنان جدی باشد، پس از حملات همچنان یک تهدید فوری محسوب میشود. این موضوع باعث تعجب بیشتر میشود که در مذاکرات فعلی، که با تهدید ترامپ برای مداخله به نفع معترضان ایرانی آغاز شد، تمرکز دوباره تقریباً منحصراً بر مسئله هستهای است.
مسائل روی میز
در بحبوحه تقویت نظامی ایالات متحده پس از قتل عام ژانویه در ایران، دولت ترامپ چهار مسئله را که مایل به رسیدگی به آنها بود، بیان کرد: سلاحهای هستهای، قابلیتهای موشکی، نحوه برخورد با معترضان و حمایت از نیروهای نیابتی مانند حزبالله. با این حال، معمای مطرح شده در این دستور کار این است که هیچ استراتژی واحدی احتمالاً به هر چهار نگرانی نمیپردازد. رسیدگی به قابلیتهای هستهای باقیمانده ایران احتمالاً مستلزم حذف اورانیوم غنیشده با غنای بالا از تأسیسات و تونلهای دفن شده در زیر آوار ناشی از بمباران ژوئن است و بمباران مجدد آنها فایده چندانی نخواهد داشت. به همین ترتیب، تأیید اینکه سایر فعالیتهای هستهای متوقف شدهاند، مستلزم پذیرش مجدد بازرسان به ایران است که تنها از طریق دیپلماسی قابل دستیابی است.
با این حال، بعید است که ایران در مورد سایر نگرانیهای ایالات متحده امتیازات مذاکره شده بدهد. حداقل در بیست سال گذشته، هیچ تمایلی به مذاکره جدی در مورد هیچ موضوعی غیر از برنامه هستهای نشان نداده است. احتمالاً، امتیازات قابل توجه در مورد موشکها، نیروهای نیابتی و مسائل داخلی را به عنوان به خطر انداختن کل رویکرد امنیتی خود و معادل تسلیم شدن در برابر زورگویی ایالات متحده و ناآرامیهای داخلی میداند. با توجه به چنین خطراتی، ایران ممکن است معتقد باشد که جنگ برای چشمانداز بقای آن کمتر آسیبزا خواهد بود.
در نتیجه، نگرانیهای غیرهستهای واشنگتن احتمالاً آن را ملزم میکند که به ابزارهایی غیر از دیپلماسی مستقیم متوسل شود. قابلیتهای موشکی ایران را میتوان در کوتاهمدت از طریق حملات نظامی به عقب راند. در درازمدت، ایران ممکن است با یک چارچوب منطقهای که زرادخانههای موشکی و تکثیر را محدود میکند، موافقت کند، اما احتمالاً به دنبال حفظ توانایی حمله به اسرائیل حتی با هزینه قابل توجه خواهد بود. کاهش حمایت ایران از نیروهای نیابتی نیاز به مجموعهای از ابزارهای گستردهتر، از جمله تلاش برای تضعیف مستقیم این نیروهای نیابتی و اقدامات تنبیهی علیه ایران برای از بین بردن انگیزه حمایت از آنها دارد. شاید مهمترین این ابزارها شامل حمایت از دولتهای دوست در کشورهایی باشد که این نیروهای نیابتی در آنها رونق دارند - مانند لبنان، یمن و عراق - تا خلأهای حکومتی و امنیتی را که شرکای ایران در آنها رشد میکنند، پر کنند.
راه پیش رو
در بحران فعلی، به نظر میرسد رئیس جمهور ترامپ در حال سبک سنگین کردن دو گزینه است: یک توافق هستهای که مستقیماً با ایران مذاکره شده باشد، یا حملات نظامی که دامنه و اهداف احتمالی آن هنوز نامشخص است. در مورد گزینه اول، بعید است که ایران توافقی را بپذیرد که به طور کامل یا حتی به طور قابل توجهی نگرانیهای ایالات متحده را برطرف کند. طبق گزارشها، مذاکرهکنندگان ایرانی پیشنهادی را آماده کردهاند که بر «حق» تهران برای غنیسازی تأکید دارد و از واشنگتن میخواهد که توانایی غنیسازی محدود ایران را که ادعا میکنند صرفاً برای تحقیقات پزشکی خواهد بود، بپذیرد. طبق گزارشها، تهران این درخواست را با امتیازاتی مانند عدم انباشت اورانیوم غنیشده و پذیرش مجدد بازرسان هستهای بینالمللی همراه کرده است.
با این حال، چنین توافقی نشاندهنده یک عقبنشینی بزرگ برای ایالات متحده خواهد بود. این توافق نه تنها به ریشه بحران فعلی - رفتار ایران با معترضان - نمیپردازد، بلکه از واشنگتن میخواهد که در حالی که تهران فعالیتهای غنیسازی را که در ماه ژوئن متوقف شده بود، بازسازی میکند، نظارهگر باشد. امتیازات گزارششده ایران نیز آنقدرها که در نگاه اول به نظر میرسد ارزشمند نیستند: اجازه دادن به ایران برای غنیسازی حتی در سطحی نمادین، احتمالاً به معنای اجازه دادن به ایران برای در اختیار داشتن کل زنجیره تأمین هستهای، از استخراج و تبدیل اورانیوم گرفته تا تولید سانتریفیوژ، علاوه بر کسب تجربه در خود فرآیند غنیسازی است. حتی اگر ناظران بینالمللی تأیید کنند که ایران از طریق صادرات یا رقیقسازی، اورانیوم غنیشده جمعآوری نمیکند، این امر به راحتی قابل معکوس شدن است.
با این حال، یک جنگ طولانی و جاهطلبانه مطلوب نیست و تنها جایگزین برای هر توافقی که مذاکرهکنندگان ایرانی ارائه میدهند، نیست. چنین جنگی معایب زیادی خواهد داشت: خارج کردن منابع ایالات متحده از مناطق اولویتدار دولت در هند و اقیانوس آرام و نیمکره غربی، کاهش بیشتر ذخایر مهمات از قبل تخلیهشده، و خطر آسیب و از دست دادن جان نیروهای آمریکایی و سایر اهداف آمریکایی و متحدان.
برخی چنین جنگی را به عنوان وسیلهای برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبلیغ کردهاند. با این حال، مشخص نیست که آیا جنگ بدون یک تلاش نظامی بسیار مهمتر، که ایالات متحده نیروهای لازم را در منطقه ندارد، به این نتیجه خواهد رسید یا خیر. همچنین مشخص نیست که آیا چنین جنگی برای منطقه یا برای ایرانیهایی که رئیس جمهور ترامپ قصد کمک به آنها را داشته، مثبت خواهد بود یا خیر. عملیاتهای تغییر حکومت در گذشته، حتی زمانی که ایالات متحده آماده ارائه نیروهای تثبیتکننده و سرمایهگذاری اقتصادی قابل توجه بود، سابقه ضعیفی دارند، که به نظر نمیرسد هیچ یک از آنها اکنون در آینده نزدیک باشد. این باید سیاستگذاران را به تامل وادارد. دولت ممکن است با موفقیت ظاهری خود در ونزوئلا جسورتر شده باشد، اما مشخص نیست که آیا برکناری رئیس جمهور نیکلاس مادورو نشان دهنده تغییر است یا خیر، و مدتی طول خواهد کشید تا بتوان این سیاست را موفقیتآمیز یا شکستخورده ارزیابی کرد.
به جای شروع جنگ به هدف تغییر حکومت، دولت باید به یاد داشته باشد که اعتراضات ژانویه که بحران فعلی را تسریع کرد، حداقل تا حدی نتیجه سیاست موفق ایالات متحده در اعمال فشار چندجانبه بود. بهترین راه پیش روی رئیس جمهور ترامپ تغییر این استراتژی نیست، بلکه تشدید آن با انجام موارد زیر است:
انجام حملات نظامی محدود. ایالات متحده، در صورت امکان، به همراه اسرائیل، باید حملات محدودی علیه زرادخانه موشکی و اهداف سرویسهای امنیتی ایران انجام دهد. این امر تهدید کوتاهمدت موشکهای ایران (که احتمالاً باعث حملات اسرائیل در سال جاری خواهد شد) را برطرف میکند و به رئیس جمهور ترامپ اجازه میدهد بگوید که به هشدارهای خود در مورد نحوه برخورد حکومت با معترضان عمل کرده است. تهران ممکن است چنین حملاتی را تلافی کند، اما واشنگتن و اورشلیم در گذشته ظرفیت خود را برای محدود کردن اثربخشی تلافی ایران نشان دادهاند. واشنگتن همچنین باید روشن کند که مایل است در آینده دوباره حمله کند و در صورت نیاز از حملات بیشتر اسرائیل حمایت خواهد کرد.
فشار اقتصادی مضاعف. اعتراضات ژانویه با کاهش چشمگیر ارزش پول ایران آغاز شد. دولت ترامپ باید با قرار دادن این موضوع در صدر دستور کار اجلاس رئیس جمهور ترامپ با شی جین پینگ، رهبر چین در ماه آوریل، به دنبال افزایش فشار اقتصادی باشد. در حالی که واردات نفت چین از ایران ظاهراً در ماههای اخیر کاهش یافته است، کاهش بیشتر و طولانیتر، مقاصد صادراتی جایگزین کمی برای ایران باقی خواهد گذاشت. اگر پکن از کمک به تهران برای بازسازی برنامههای موشکی و هستهایاش خودداری کند، میتواند حتی بیشتر به این فشار دامن بزند. در همین حال، دولت ترامپ میتواند روشن کند که چه مزایای اقتصادی برای ایران پس از جمهوری اسلامی در دسترس خواهد بود.
حمایت از مردم ایران. هدف نهایی ایالات متحده در ایران، که مورد توافق چندین دولت است، تغییر مثبتی است که از درون کشور سرچشمه میگیرد. با این حال، واشنگتن اغلب تنها زمانی که اعتراضات آغاز میشود، به حمایت از مردم ایران توجه جدی میکند. در عوض، دولت ترامپ باید استراتژیای برای حمایت بلندمدت از مخالفان ایرانی تدوین کند. این میتواند شامل ارائه فناوری (مثلاً دسترسی VPN، ترمینالهای استارلینک، دسترسی مستقیم به تلفن همراه در استارلینک)، تأمین مالی مستندسازی حقوق بشر و فعالیتهای مرتبط، انتقال اطلاعات در رسانههای اجتماعی و از سرگیری پخش برنامههای دولتی ایالات متحده باشد. همچنین میتواند شامل اشکال دیگری از حمایت، مانند افزایش دسترسی به ویزا برای فعالان ایرانی و در صورت لزوم، اصلاح تحریمها باشد تا به افراد خارج از ایران اجازه دهد تا به فعالان داخل کشور کمک مالی ارائه دهند.
افزایش تعامل در خاورمیانه. واشنگتن باید با تعامل قویتر در مناطقی که آنها در آن رشد میکنند، به حمایت ایران از نیروهای نیابتی رسیدگی کند. دولت زمان و توجه قابل توجهی را به غزه اختصاص داده است، اما مسلماً حماس به دلیل وقایع دو سال و نیم گذشته از نظر سیاسی، اگر نه نظامی، تقویت شده است. در لبنان، حزبالله از نظر نظامی تضعیف شده است، اما هنوز هیچ رقیبی برای قدرت سیاسی در جامعه شیعه ندارد؛ در یمن، قدرت سیاسی حوثیها ریشه توانایی آنها در اعمال زور است. در هر دو مورد، ایالات متحده باید به دنبال تبدیل پیروزیهای نظامی به دستاوردهای سیاسی - و در نتیجه استراتژیک - پایدارتر باشد.
در حالی که این اقدامات به برنامه هستهای باقیمانده ایران نمیپردازد، مذاکرات دوجانبه یا بینالمللی آینده در مورد این قابلیتها را نیز مسدود نمیکند. علاوه بر این، به نظر میرسد که ایران تاکنون از بازسازی یا پیشرفت قابل توجه قابلیتهای هستهای خود منصرف شده است و احتمالاً تا زمانی که ایالات متحده مایل به استفاده از زور در صورت نیاز باشد، این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.
ایران با یک معضل استراتژیک روبرو است: استراتژی دیرینه آن برای تهدید دشمنان با زرادخانه موشکی، شبکه نیابتی و قابلیتهای هستهای نهفتهاش شکست خورده است و به نظر میرسد ایران فاقد ایدههایی برای یک استراتژی جدید یا انعطافپذیری برای دنبال کردن آن است. در مقابل، به نظر میرسد استراتژی ایالات متحده در قبال ایران فشار بیسابقهای بر ایران ایجاد کرده است. بهترین راهکار دولت ترامپ و بهترین راه برای حمایت از مردم ایران در آرمانهایشان برای آیندهای بهتر، ادامه صبورانه استراتژی فشار نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک است.