مقدمه در اوایل قرن بیستویکم، به نظر میرسد که هویت ملی از طریق ابزار برند ملی از حوزه قانون اساسی به منطق بازاریابی منتقل شده است. این ایده که برندهای ملی میتوانند مشارکت شهروندان را در ابراز هویت ملی گسترش دهند و تقویت کنند، بخش جداییناپذیری از منطق آنهاست. هدف برخی کمپینها بهبود تصویر بینالمللی یک کشور از طریق بهکارگیری شهروندان برای اجرای هویت برند در خارج از کشور و تبدیل شدن به رسانهای برای تصویر برند است. چنین استراتژیهایی به امکانات مشارکتی فناوریهای رسانهای در طراحی کمپینهای خود وابستهاند که بستری برای تعامل و محتوای تولیدشده توسط کاربر ایجاد میکند که بر کلیشههای ملی متمرکز است. فناوریهای رسانهای گردش کلیشههای برند ملی را تسهیل میکنند و بخشی از ابزارهایی میشوند که افراد و سازمانها از طریق آنها هویت ملی را اجرا میکنند. برای مثال، برند به یک شیء رسانهای جدید تبدیل شده است که بهصورت خودکار متغیر و قابل تبدیل به فرمتهای دیگر تعریف میشود. موفقیت گردش برندهای ملی به توانایی آنها در بهدست آوردن ویژگیهای اشیاء رسانهای در فرهنگ همگرایی دیجیتال بستگی دارد. هدف این مقاله، بررسی تمهای کلیدی در بازتعریف داراییهای کمپین برند ملی با تمرکز بر نقش فناوریهای رسانهای در گردش کلیشههای ناسیونالیستی و بهویژه مفهوم برند ملی بهعنوان بستری برای تعامل ترنسمدیا توسط بازیگران زیردولتی است. پرسشهای پژوهشی مطرحشده به ادغام فناوریهای رسانهای و برندسازی ملی در بازاجرای هویت ملی مربوط میشود. این مطالعه از سنت انتقادی پژوهش برندسازی ملی پیروی میکند که به جای پیشبرد نظریهای برای کاربرد عملی برندسازی ملی، بر پرسشهایی درباره قدرت، هویت، ملتباوری و نئولیبرالیسم تمرکز دارد. گاهی اوقات، چنین مطالعاتی فرض میکنند که خروجیهای کمپینهای برندسازی ملی، مانند بروشورها، ارائههای پاورپوینت و اسناد استراتژی، بهطور مستقیم بر هویت ملی تأثیر میگذارند. در مقابل، استدلال میشود که نقش فناوریهای رسانهای بهعنوان عاملان مبهم در واسطهگری برندهای ملی، و بهویژه روشهایی…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.