این مقاله به بررسی شیوههای مداخله جمهوری اسلامی ایران در بازتولید دانش، آزادی آکادمیک و همچنین زیست و فعالیت دانشگاهیان از زمان انقلاب پرداخته است. من در این متن به رویکردهای سیاسی و سیاستگذاریها خواهم پرداخت و از تجربیات سفر آکادمیک خود در ایران و اروپا نیز بهره خواهم برد. این تجربیات شامل دوره تدریس من به عنوان مدرس در دانشگاههای مختلف ایران بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵، و فعالیتم به عنوان پژوهشگر و مدرس در حوزه سیاست ایران پس از سال ۲۰۱۵ در چندین نهاد اروپایی، از جمله محل فعالیت فعلیام، دانشگاه آمستردام است. اذعان میکنم که تابعیت دوگانه ایرانی-اروپایی من مزیتی است که مرا از استرسهای تمدید ویزا و خطرات اخراج — که دیگر پژوهشگران جنوب جهانی و به ویژه پژوهشگران دارای تابعیت ایران با آن دست به گریبانند — مصون میدارد. ملیت دوگانه من، مرا برای سخن گفتن درباره زادگاهم توانمند میسازد، اما همزمان دسترسی من به آن را محدود میکند. در ایران، توازن میان سازوکارهای کنترل دولتی و ماهیت پدرسالار قدرت، هم در اقدامات آشکار و گاه شفاف، و هم در قالبهای درونیشدهای از انواع کنترل اجتماعی و خودنظارتی نمایان شده است. تحلیل من در این مقاله تحت تأثیر مطالعات فمینیستی درباره مفهوم آزادی آکادمیک و همچنین دیدگاه فوکویی درباره مکانیسمهای قدرت و کنترل است. من از این رویکرد دوگانه (نظریه فمینیستی و تحلیل فوکویی) برای کالبدشکافی ماهیت چندوجهی پویاییهای قدرت در دانشگاههای ایران استفاده خواهم کرد تا درکی از تأثیر آن بر تولید دانش و زندگی دانشگاهیان ارائه دهم. اگرچه این نوشتار تمامی حوزههای آزادی آکادمیک مورد تعرض را به طور جامع پوشش نمیدهد، اما هدف من حوزههای کلیدی تحت نظارت دولت و توجیهات ارائه شده برای چنین سرکوبهایی است. مقاله با تأکید بر تابآوری دانشگاهیان، با شناسایی حوزههایی به پایان میرسد که دولت برای تحمیل یا حفظ سیاستهای خود تقلا کرده است. سرکوب آزادی…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.