ترامپ و نتانیاهو جنگی گسترده علیه ایران آغاز کردهاند و بیپروا و بیجهت جان آمریکاییها، اسرائیلیها و ایرانیها را به خطر انداختهاند. همانند جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، مسیر درگیری با اظهارات دروغین هموار شده است. جعبه پاندورا اکنون باز است: عواقب آن ماندگار خواهد بود اما پیشبینی آن در ساعات اولیه حمله غیرممکن است.
برای شروع با اصول اولیه: این جنگ طبق منشور سازمان ملل غیرقانونی است، که حملات نظامی را در زمانی که کشوری حمله نمیکند یا در شرف حمله قریبالوقوع نیست ممنوع میکند - که هیچکدام از این موارد در مورد ایران صادق نبود. این حملات که بدون هیچ بحث یا مناظره رسمی کنگره آغاز شدند، مسلماً مغایر با قانون اساسی ایالات متحده نیز هستند که به کنگره اختیار اعلام جنگ میدهد. اگرچه بسیاری از روسای جمهور بدون اعلام جنگ، برای اقدام نظامی در کره، ویتنام، افغانستان و عراق از زور استفاده کردهاند، اما در کنگره بحث و رأیگیری وجود داشته است. این موارد قبل از جنگ ترامپ کاملاً وجود نداشت. ترامپ حمله خود را در حالی آغاز کرد که دموکراتهای سنا برای رأیگیری در مورد قطعنامه اختیارات جنگی که میتوانست آن را محدود کند، تلاش میکردند.
آیا این درگیری احتمالاً به اهداف اعلامشدهی ترامپ - محدود کردن تهدیدات ناشی از تلاشهای هستهای، برنامههای موشکی و حمایت ایران از گروههای مسلح در منطقه و سرنگونی - دست خواهد یافت؟ تنها ارزیابیهای اولیه از اطلاعات عمومی موجود امروز امکانپذیر است.
برنامهی هستهای ایران. ترامپ در سخنرانی سالانهی خود در کنگره گفت: «ما آن کلمات مخفی را نشنیدهایم: 'ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت.'» البته این نادرست است. ایران عضوی از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای است که آن را ملزم به داشتن هرگز سلاح هستهای نمیکند و تعهد به نداشتن هرگز سلاح هستهای بخشی از برنامهی جامع اقدام مشترک ۲۰۱۵، توافق هستهای بود که ترامپ در دورهی اول ریاست جمهوری خود آن را لغو کرد. (همچنین این یکی از مفادی بود که میتوانست به طور نامحدود ادامه یابد.) موضوع مورد اختلاف، تلاش ایران برای دستیابی به قابلیتهای هستهای است، نه فقدان کلماتی که آنها را به نداشتن سلاح هستهای متعهد کند.
بسیاری به طنز ماجرا اشاره کردهاند که رئیس جمهور ترامپ همزمان ادعا کرد که حملات تابستان گذشته برنامه هستهای ایران را «نابود» کرد - اما اکنون حمله برای متوقف کردن تلاشهای ایران برای بازسازی این برنامه ضروری است. به نظر نمیرسد که تلاش برای بازسازی چندان پیشرفت کرده باشد: عکسهای ماهوارهای نشان میدهند که چند ساختمان ساده در سایتهای هستهای در حال بازسازی هستند، اما هیچ تلاش قابل توجهی برای بازسازی تأسیسات آسیبدیده یا تخریبشده وجود ندارد. به طور کلی، آنچه که میتوانست به راحتی از هوا مورد اصابت قرار گیرد، تابستان گذشته از قبل تخریب یا به طور جدی آسیب دیده بود - از جمله تمام تأسیسات غنیسازی اورانیوم ایران. برخلاف اظهار نظر احمقانه استیو ویتکوف، مذاکرهکننده آمریکایی، مبنی بر اینکه ایران «یک هفته تا داشتن مواد ساخت بمب در سطح صنعتی فاصله دارد»، ایران پس از حملات تابستان گذشته هیچ تأسیسات غنیسازی فعالی نداشت. روزنامه جروزالم پست با لحنی آمرانه خاطرنشان کرد که «نماینده ایالات متحده این نکته را از قلم انداخت که ایران در حال حاضر هیچ دسترسی به مواد، هیچ دستگاهی برای غنیسازی آن و هیچ برنامه تسلیحاتی برای استفاده از آن برای هیچ هدف عملیاتی ندارد.»
این ممکن است اغراقآمیز باشد، زیرا هیچکس خارج از محافل اطلاعاتی نمیداند چه اتفاقی برای ذخایر اورانیوم بسیار غنیشده (HEU) که ایران قبل از حملات تابستان گذشته در اختیار داشت، افتاده است. دولت ترامپ در ابتدا ادعا کرد که آنها نابود شدهاند. اما تعدادی کامیون در روزهای قبل از حمله به این سایتها در سایتهای کلیدی ظاهر شدند. این کامیونها میتوانستند آن مواد را با خود برده باشند - و درخواستهای اخیر دولت ترامپ مبنی بر صادرات این ذخایر توسط ایران نشان میدهد که دولت معتقد بوده است که برخی از این ذخایر در دسترس دولت ایران بوده است. حدود هزار پوند از اورانیومی که ایران در اختیار داشت، غنیسازی شده بود تا حاوی ۶۰ درصد ایزوتوپ شکافتپذیر اورانیوم ۲۳۵ باشد - که آن را به طور بالقوه مستقیماً قابل استفاده در سلاحهای هستهای میکند. (هر سلاح هستهای مبتنی بر آن سطح غنیسازی به مواد بیشتر و طراحی متفاوتی نسبت به آنچه ایران در گذشته روی آن کار میکرد، نیاز دارد.)
اگر این مواد قبل از حملات سال گذشته منتقل شده باشند و ایالات متحده و اسرائیل از آن زمان به محل پنهان شدن آن پی برده باشند، مکانهای ذخیرهسازی آن احتمالاً اهداف با اولویت بالا هستند. اما ایران حداقل دو تأسیسات بزرگ مرتبط با هستهای دارد که تابستان گذشته تخریب نشدند، که در عمق بیشتری نسبت به تأسیسات غنیسازی فردو قرار دارند و ممکن است هدف قرار دادن آنها از هوا دشوار باشد. این تأسیسات شامل تونلهای عمیق در سایت هستهای اصفهان و تونلهای نزدیک نطنز، در تأسیساتی که گاهی با نام کوه کلنگ شناخته میشود، میشود. اگر اورانیوم غنیشده یا ذخایر قطعات سانتریفیوژ در آنجا یا در سایر نقاط عمیق وجود داشته باشد، تخریب آنها ممکن است نیاز به استفاده از نیروهای زمینی برای ورود به داخل تأسیسات داشته باشد - تاکتیکی که اسرائیل چند سال پیش برای تخریب یک تأسیسات زیرزمینی مرتبط با حزبالله در سوریه استفاده کرد. (در اصل، حملات تابستان گذشته به ایران آموخت که برای جلوگیری از اصابت موشکهای نفوذگر مهمات عظیم، بزرگترین سلاحهای غیرهستهای در زرادخانه ایالات متحده، چقدر باید حفاری کند.)
خلاصه: مشخص نیست که آیا این دور از حملات هوایی، برنامه هستهای ایران را بسیار بیشتر از آنچه که در دور قبلی متوقف شده بود، به عقب خواهد راند یا خیر، اگرچه حداقل این احتمال وجود دارد که ذخایر مهمی از اورانیوم غنیشده یا قطعات سانتریفیوژ وجود داشته باشد که بتوان آنها را پیدا و نابود کرد.
برنامه موشکی ایران. منطقی که ترامپ علناً مطرح کرد - اینکه ایران به زودی موشکهایی خواهد داشت که میتوانند به ایالات متحده برسند - توسط برآوردهای اطلاعاتی ایالات متحده پشتیبانی نمیشود. موشکهای ایران مطمئناً تهدیدی برای اسرائیل، سایر کشورها و پایگاههای ایالات متحده در منطقه و حتی اروپا هستند. اما دولت ایران این موشکها را به عنوان عامل بازدارنده اصلی باقیمانده خود در برابر حمله میبیند. هرگز واقعبینانه نبود که انتظار داشته باشیم ایرانیها آنها را کنار بگذارند. مطمئناً اهداف مرتبط با موشک زیادی وجود دارد که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی میتوانند در ایران به آنها حمله کنند، از جمله پرتابگرها، سایتهای ذخیرهسازی موشک و تأسیسات تولید. اما بسیاری از این اهداف از زمان حملات تابستان گذشته بازسازی شدهاند و دولت ایران دریافته است که این موشکها مهمترین سلاحی هستند که برای حمله به کسانی که به آن حمله میکنند، باید به آنها حمله کند و به آنها اولویت بسیار بالایی میدهد. همین الان که دارم مینویسم، موشکهای ایرانی در حال حمله به پایگاههای نظامی اسرائیل و آمریکا در خلیج فارس هستند. آیا حملات جدید به موشکهای ایران تأثیر واقعاً پایداری خواهد داشت؟
حمایت ایران از گروههای مسلح. متحدان منطقهای ایران در حال حاضر بسیار ضعیف شدهاند. رژیم اسد در سوریه از بین رفته است، حزبالله پس از حملات اسرائیل بخش زیادی از توانایی خود را از دست داده است و حماس نیز با پاسخ خونین اسرائیل به حمله وحشتناک ۷ اکتبر حماس، ویران شده است. حملات آمریکا و اسرائیل ممکن است آنها را بیشتر تضعیف کند - اما همچنین ممکن است ایران را به حمایت بیشتر از آنها ترغیب کند و این گروهها را به انجام حملات خودشان ترغیب کند.
تغییر حکومت. تلاشها برای براندازی با حملات هوایی سابقه خیرهکنندهای دارد - خیرهکننده زیرا با موفقیت شکسته نشده است. مطمئناً ممکن است که آیتالله خامنهای، رهبر ایران، کشته شود یا دولت ایران سقوط کند - اما پس از آن چه اتفاقی میافتد؟ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسلماً قدرتمندترین نهاد ایران است و میتواند قدرت را به دست بگیرد (همانطور که گزارش شده سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده هشدار دادهاند). این هم برای منافع ایالات متحده و هم برای مردم ایران بد خواهد بود. حملات هوایی به رژیم معمر قذافی پس از قتل وحشیانه او توسط شورشیان، به سقوط آن کمک کرد - اما لیبی از آن زمان تاکنون در هرج و مرج بوده و باعث رنج و مرگ عظیم انسانی شده است. به سختی میتوان موردی را تصور کرد که در آن حمله هوایی خارجی به یک کشور منجر به تغییر به یک دولت دموکراتیکتر و صلحآمیزتر شده باشد.
احتمالات منفی. در همین حال، این جنگ اثرات پایدار متنوعی فراتر از مرگ و رنجی که ایجاد میکند، خواهد داشت. این جنگ ممکن است به بیثباتی در سراسر منطقه بیفزاید، همانطور که حمله به رهبری ایالات متحده به عراق دههها پیش انجام داد. این امر شهرت ایالات متحده را به عنوان دولتی که مایل است هر زمان که بخواهد، صرف نظر از قوانین بینالمللی یا داخلی، از زور استفاده کند، بیشتر تثبیت میکند. احتمالاً واکنشهای بسیاری از کشورهای جهان را برانگیخته که منافع آمریکا را به طرق مختلف، چه کوچک و چه بزرگ، تضعیف خواهد کرد.
دور فعلی حملات ممکن است دولتهای آینده در ایران را متقاعد کند که بیش از هر زمان دیگری به یک عامل بازدارنده هستهای در برابر حمله نیاز دارند. اکنون چشمانداز کمی برای ورود بازرسان بینالمللی به ایران و بازسازی رژیم نظارتی مورد نیاز برای تأیید محدودیتهای بلندمدت بر برنامه هستهای تهران وجود دارد. این جنگ که در آستانه کنفرانس بررسی پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای برگزار میشود، احتمالاً واکنش شدیدی را برانگیخته و تلاش جهانی برای جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد.
برای ایران، این دومین باری است که دولت ترامپ مذاکره کرده، با دور دیگری از مذاکرات موافقت کرده و سپس قبل از برگزاری آن دور، حمله کرده است. این پویایی هرگونه امیدی را که دشمنان ایالات متحده باور کنند مذاکرات مسیری قابل قبول برای جلوگیری از جنگ و تسلیم کامل (همانطور که تیم ترامپ از ایران خواسته بود) ارائه میدهد، تضعیف میکند.
رئیس جمهور ترامپ ممکن است خوش شانس باشد و دریابد که حملات او به نتایجی منجر میشود که در خدمت منافع ایالات متحده است. اما تصور اینکه نتیجه نهایی، بهبود امنیت ایالات متحده یا جهان باشد، دشوار است.