پس از جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، چین بیسروصدا و با تعهدات زیرساختی مجدد، گسترش همکاریهای فناورانه و تعمیق همسویی دیپلماتیک، شراکت راهبردی خود را با جمهوری اسلامی تسریع کرده است. این تحکیم حسابشده، نشاندهنده جاهطلبی گستردهتر پکن برای بازآرایی ساختار نفوذ پس از آمریکا در سراسر اوراسیا است که به طور بالقوه میتواند آینده ژئوپلیتیک خاورمیانه را از پایتختهای غربی به سمت پکن تغییر دهد. مقدمه در حالی که گردوغبار جنگ دوازدهروزه بین ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ به سختی شروع به فرونشست کرده بود، یک پرسش راهبردی عمیقتر پدیدار شد: آیا چین، با درک همزمان یک چالش برای نفوذ خود در غرب اوراسیا و فرصتی برای محکم کردن جای پای خود در یک شریک منطقهای حیاتی، از این لحظه برای تقویت رابطه خود با جمهوری اسلامی استفاده کرده است؟ در حالی که بخش عمده توجه جهان معطوف به نمایش حملات هوایی اسرائیل، آتشبسهای با میانجیگری آمریکا و اعتراضات شبانه در تهران بود، به نظر میرسید پکن با احتیاط همیشگی خود حرکت میکرد. در درگیریای که زیرساختهای ایران را درهم کوبید، فرماندهی آن را تضعیف کرد و حکومت را به طور فزایندهای متکی به قدرت قهری ساخت، چین شاید نه یک دولت در حال فروپاشی، بلکه لحظهای از اهرم راهبردی را شناسایی کرده باشد. این فرضیه—که چین از پنجره پس از جنگ برای تسریع درهمتنیدگی خود با ایران استفاده کرده است—صرفاً حدس و گمان نیست. در ماههای پس از پایان خصومتها، چندین نشانه حاکی از تشدید آرام اما هدفمند روابط ایران و چین است: تعهدات مجدد به توافقات راهبردی بلندمدت، گسترش همکاریهای فناورانه و زیرساختی، و لفاظیهای دیپلماتیک با همسویی فزاینده. این تحولات در انزوا رخ نمیدهند. آنها باید در چارچوب تغییر توازن قدرت اوراسیا، متلاشی شدن نظم لیبرال، و جاهطلبی گستردهتر پکن برای شکل دادن به ساختار نفوذ پساآمریکایی در سراسر جنوب جهانی خوانده…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.